سیره پیامبرو اهل بیت (علیهم السلام) درآموزش قرآن- قسمت ۱۰

فرق زبان قرآن با زبان عربی متداول:

قرآن، کلام خداست و همانگونه که قبلاً ذکر شد، فرق کلام خدا با دیگر کلامها، مانند فرق خود خداوند است با مخلوقاتش. یقیناً زبان عربی نیز داخل در «سائر الکلام» است، پس زبان قرآن، غیر از زبان عربی است. و فاصله زبان عربی نسبت به زبان قرآن، به همان اندازه فاصله سایر زبانها با زبان قرآن است .
معرّف اصلی زبان قرآن، «مبین» بودن آن است، نه «عربی» بودن آن، چرا که حتی زبان عربی نیز در «بیان» خود، محتاج زبان قرآن است؛ چنانکه فرمودهاند: «ِیٌبینٌ الا لسنَ و لا تٌبینه الألسنٌ»، و این تعریفی است از «لسان عربی مبین»، که توسط معصومین(ع) ارائه شده است.
پیامبر که مدعی است: «انّی رسول الله الیکم جمیعاً»؛«وارسلتٌ الی الخلق کافّۀ و ختم بی النبیّون»؛ باید هم، دارای «جوامع الکلم» باشد. پیامبری که با همه امتها، زبانها و نژادها برابر است، باید هم، بوسیله «قرآن» برهمه انبیاء دیگر، برتری داشته باشد: «اعطیت خمساً لم یعطهن نبیٌّ کان قلبی: اٌرسلت الی الابیض و الاسود والاحمر… واٌعطیتٌ جوامع الکلم، قال عطا: فسألت ابا جعفر(ع) قلت: ما جوامع الکلم؟ قال: القرآن».[۱۶۵]

رابطه زبان قرآن با رسالت جهانی آن:

رسول اکرم(ص)، هم در قرآن و هم در روایات، بعنوان پیامبر جهانیان، در هر زمان مکان معرفی شده است: «قل یا ایّها النّاس انّی رسول الله الیکم جمیعاً»؛ «بٌعثت الی النّاس کافۀ»؛ «وانّه کان رسول الله الی الناس کافۀ الی الاحمر و الاسود کلٌّ فیه مشترک…»؛ ارسله الی الناس اجمعین رحمۀ للعالمین بکتابٍ کریم قد فصّله و بیّنه و اوضحه واعزّه و حفظه من ان یأتیه الباطل من بین یدیه و من خلفه تنزیل من جکیم حمید…».[۱۶۶]
یقیناً، کتابی که دارای رسالت جهانی است و بر پیامبر جهانیان نازل شده است، باید دارای زبان جهانی و بینالمللی نیز باشد، و الاّ این رسالت ناقص خواهد بود و مسائلی از قبیل، ترجمه و امثال آن نیز، نمیتوانید این نقص را جبران کند، چرا که الفاظ قرآن و تکتک حروف و کلمات آن، در فهم مقاصد آن، کاملاً موضوعیّت دارد و قرآن تنها کتابی است که تکتک کلمات آن، همانند «مواقع» ستارگان، جایگاه خاصی دارد و کوچکترین تبدیل و ترجمه و… در کلمات آن، مقاصد آنرا نیز دگرگون خواهد کرد.
از این سوی، قرآن کریم صریحاً میفرماید که هر پیامبری به زبان قوم خود مبعوث گشته است:« وما ارسلنا من رسول الاّ بلسان قومه لیبیّن لهم…» و قوم پیامبر اکرم(ص) قوم همه جهانیان میباشد؛ پس اگر قرآن دارای یک زبان جهانی نباشد، رسالت فراگیر آن قابل توجیه نخواهد بود. ممکن است بگوییم، ترجمه و تفسیر و … میتواند، این مسأله را توجیه کند. اما باید با توجه داشت که فرا زمانی و فرا مکانی بودن قرآن، اولاً و با لذّات، مربوط به الفاظ آن میباشد نه مفاهیم آن. و طراوت و شادابی و جذّابیّت آن، همه، در گرو الفاظ قرآن است:
«عن الرّضا عن ابیه علیهما السلام ان رجلاً سأل اباعبدالله(ع) ما بال القرآن لا یزداد عندالنشر و الدراسۀ الاغضاضۀ؟ فقال: لان الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامۀ».[۱۶۷]
«فهو» اشاره به خود قرآن دارد نه ترجمه آن. ترجمه آن در چند سال کهنه خواهد شد چرا که مربوط به بشر است و مستند اوست. پس زمین تا آسمان فرق است بین اینکه، قومی از ترجمه قرآن بهرهمند شوند و از آن هدایت جویند و قومی دیگر بوسیله خود قرآن هدایت یابند، یکی، با کلام بشر سروکار دارد و دیگری با کلام خدا،. و آیا جز این است که نسبت قرآن به ترجمه مانند نسبت خداوند به غیر اوست. اگر زبان قرآن، مختص به قوم عرب باشد، آیا این منصفانه است که یک قوم با الفاظ همیشه جدید و تازه خود قرآن و کلام الله سروکار داشته باشند و عدّهای دیگر از الفاظ بشری و کهنه ترجمه آن، هدایت طلبند. و آیا این قابل قبول است که خداوند با عدهای از بندگان خود بطور مستقیم، با زیباترین کلمات هستی سخن گوید(احسن الحدیث) و با عدهای دیگر از طریق الفاظ نارسا و غیر معتبر بشری؟!
عبارت «وعند کلّ قومٍ غض الی یوم القیامۀ» در کلام امام صادق (ع)، مربوط به خود قرآن است نه ترجمههای آن، همه ویژگیهای منحصر بفردی که در آیات و روایات، در مورد قرآن آمده است مربوط به قرآن – بما هو کلام الله – میباشد و متوجه خود الفاظ آن است:«قانّ الکتاب هو القرآن و فیه الحجّۀ و النور و البرهان، کلامالله غضّ جدید ظزیٌّ شاهد و حکم عادل، قائد بحلاله و حرامه و احکامه، بصیر به قاض به، مضموم فیه، یقوم غداً فیحاجّ به اقواماً بتزلّ اقدامهم عن الصراط»؛[۱۶۸]
«… فقال (جعفربن محمد الصادق (ع): «ولله لقد تجلّی الله لخلقه فی کلامه و لکن لایبصرون».[۱۶۹]
«… عن سهل بن سعد الساعدی،قال: خرج علینا رسولالله(ص) یوماً و نحن تقتری، فقال: الحمدالله، کتاب الله واحد و فیکم الاحمر و فیکم الابیض و فیکم الاسود…». زبان قرآن، مرز رنگها و نژادها و مکان-ها و زمانها را در نوردیده است.[۱۷۰]
همه مخلوقات خداوند نیز این چنیناند. با تدّبر در سیاق بسیاری از آیات مربوط به نزول قرآن، به این واقعیت پی خواهیم برد که قرآن در ردیف سایر مخلوقات الهی قرار دارد و همانگونه که خداوند در برابر این قرآن تحدّی کرده است، نسبت به تکتک مخلوقات خود (گیاهان، حیوانات، ستارگان و…) نیز، مبارز طلبیده و تحدّی کرده است، مثلاً یک «مگس» در هر زمان و مکان، شکل خاص خود را داشته و هیچگاه تبدیل و ترجمه، نخواهد داشت، و نزد همه اقوام جلوهای از خالق خود خواهد بود و عظمت و قدرت خداوند را در وجود خود به نمایش خواهد گذاشت. بواسطه این مخلوقات، همواره با جمله «هذا خلق الله فارونی ماذا خلق اللذین تدعون من دونه …»، مبارز میطلبد و همگان را از پاسخگویی به این تحدّی، عاجز میشمارد: «… لن یخلقوا ذباباً ولواجتمعوا له…»؛ «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن، لا یأتون بمثله و لوکان بعضهم لبعض ظهیراً». همان دلیلی که اجتماع بشر برای ساختن یک مگس و… را بی فایده میداند، اجتماع جن و انس جهت آوردن مثل قرآن را نیز باطل و بی ثمر مینماید. همانگونه که یک مگس، در هر زمان و هر مکان(بدون تبدیل و ترجمه)، میتواند رسالت خود را انجام دهد و پیام خود را برساند، قرآن کریم نیز در هر زمان و مکان، پیام خود را خواهد داشت و جلوههای زیبای خود را به نمایش خواهد گذاشت.

نتیجه گیری

درست است که قران به زبان عربی نازل شده لیکن محتوای ان فوق بشری است هیچ انسانی تاکنون نتوانسته ازکلماتی که روزانه باانها گفتگومیکنداینچنین معانی ژرف گسترده بی عیب ونقص و جاودانه ای بسازد کلماتی که دردسترس همگان قرادارد اماخداوندهمگان را رابه تحدی دعوت کرده تاهمانندآن بیاورند وتاکنون کسی نتوانسته ازپس این کا برآید قران واهل بیت به وجودزبانی ویژه برای قران کریم قائلندکه جزءهیچ یک اززبانهای دنیا نیست این زبان باید درقلب انسان جای بگیرد تا از ره آورد این جای گیری حامل وذاکر قرآن پدید آید.

فصل پنجم

بررسی ارتباط ترتیل وتدبر در سیره

مقدمه

مهمترین چیزی که تدبردروجودوظهورخودبه ان وابسته است فرایندصحیح اموزش ورعایت کردن اداب تلاوت وصحیح خوانی قران است که این همان ترتیل خواندن قران است بنابراین رابطه تنگاتنگی بین تدبر وترتیل وجوددارد که متاسفانه موردغفلت واقع شده به گونه ای که هیچ ربطی میان تدبربا نحوه صحیح تلاوت واموزش قران وجود ندارددراین مبحث پس از تشریح مفهوم ترتیل وتدبربه رابطه ان دوبایکدیگرخواهیم پرداخت.

معنا و مفهوم “ترتیل” در مکتب معصومین (ع):

، مفهوم “ترتیل” در بیان روایات به نحو روشنی ذکر شده، زیرا یکی از آیاتی که همواره مورد پرسش مسلمانان بوده، آیه شریفه سوره مزمل می باشد:
“اوزد علیه و رتل القرآن ترتیلا”.
رسول اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) با بیانات متنوع و رسا، منظور از “ترتیل”، در این آیه کریمه را بیان فرموده، برخی از روایات مربوط بدین شرح اند:
از امیرالومومنین علی (ع) منقول که فرمود:
ان رسول الله (ص) سئل عن قول الله عزو جل “و رتل القرآن ترتیلا”
فقال: بینه تبینا و لا تنثره نثر الرمل و لا تهذه هذّ الشعر، قفوا عند عجائبه، حرکوا به القلوب و لا یکن هم احدکم آخر السوره”[۱۷۱]
در برخی روایات نیز، “ترتیل” در مقابل “قرائت هذرمه” آمده” “… ان القرآن لا یقرأ هذرمه و لکن یُرتّل ترتیلا… “.[۱۷۲]
” هذرمه” به معنی “اسراع” و عجله در قرائت است.
با توجه به روایات، درمی یابیم که اصول اساسی در “ترتیل” چند چیز است:
الف) بیان و تبین حروف و کلمات (و بیان الحروف، بینه تبیانا و لا تنثره نثر الرمل).
ب) حفظ و رعایت وقوف (حفظ الوقوف، قفوا عند عجائبه، یقطع قراءته آیه آیه، ان تتمکث فیه).
ج) تانی و عدم سرعت و عجله (و لا یکن هم احدکم آخر السوره، و لا تهذه، هذا الشعر (یعنی: لا تسرع فی قراءته)، ان تتمکث فیه، ان القرآن لا یقرأ هذرمه).
د) تدبر در آیات (فقوا عند عجابئه، حرکوا به القلوب، جرحوا به القلوب، افزعوا قلوبکم القاسه).
حال، هر یک از این اصول را باری دیگر با توجه به روایات ، بیشتر، بررسی می کنیم:

بیان و تبیین حروف و کلمات:

از برخی روایات، چنین برمی آید که نحوه قرائت رسول اکرم(ص) به صورت “مقطع” و حرف، حرف” بوده، به گونه ای که همه حروف و کلمات، کاملا “مبین” و مشخص به گوش شنونده،می رسیده، برخی از این روایات، به این شرح اند:
از “ام سلمه” همسر رسول اکرم (ص) روایات مختلف با بیان های متنوع، در مورد قرائت آن حضرت نقل شده:

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.