مقاله علمی با منبع : سیره پیامبرو اهل بیت (علیهم السلام) درآموزش قرآن- قسمت ۸

پروفسور توشی هیکو ایزوتسو:

با احاطه فراوانی که به زبان و ادبیات عرب دارد و قرآن را به زبان ژاپنی ترجمه کرده، می گوید: “واژه ها و جمله های ترجمه شده، حتی در بهترین صورتشان چیزی جز معادل های جزئی نیستند، از آنها فقط می توان به عنوان رهنمودهای ساخته و پرداخته در برداشتن گام های لرزان نخستین استفاده کرد، هر چند در بسیاری از موارد از این بابت نیز، نه تنها وافی به مقصود نیستند، بلکه گمراه کننده و منحرف کننده نیز می باشند و هرگز نمی توان ساختمان جهان بینی اخلاقی قومی را بر آن مستقر ساخت …”.[۱۳۸]
ایزوتسو با این گفته خود، مهم ترین دلیل موافقان ترجمه قرآن را زیر سوال می برد و ترجمه های قرآن را نه تنها در تبلیغ معارف و احکام قرآن به جهانیان، شایسته نمی داند بلکه آنها را منحرف کننده نیز می شمارد. وی معتقد که ترجمه های قرآن، به دلیل سست و لرزان بودنشان هیچ گاه نمی توانند پایه و مبنای جهان بینی اسلامی یک قوم قرار گیرند.

بارتلمی سنت هیلر:

مستشرق فرانسوی و مترجم آثار ارسطو و صاحب کتاب “محمد و قرآن” ترجمه های قرآن را بسان تارهای تیره و تاری می داند که شعله های جاودانی خورشید عالم افروز قرآن را تا حدود بسیار زیادی محدود و محبوس می کند. به گونه که از وراء آنها فقط یک دورنمایی از آن، تابان و نمایان می باشد.[۱۳۹]

دکتر ماردریس:

دانشمند شرق شناس فرانسوی که طی دوازده سال، تلاش مداوم به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه، ۶۴ سوره از سوره های بلند قرآن رابرای دولت فرانسه ترجمه کرده، در مقدمه اعتراف می کند که از کارهای بیهوده و کوشش های بی نتیجه است که بشر درصدد باشد که تاثیر فوق العاده این نثر بی مانند را به زبان دیگر برگرداند.
او سبک قرآن را سبک کلام خدا می داند و معتقد که: “حاکمیت نفوذ آن بر میلیون ها مسلمان روی زمین به حدی است که مبلغین مسیحی اعتراف کرده که ممکن نیست حتی یک مورد را یافته باشند که مسلمانی از دین خود برگشته، زیرا این سبکی که قرآن دارد از حیث نظم و ترتیب بی نظیر است.”[۱۴۰]

پروفسور آلفرد گیوم:

دانشمند اروپایی که در قرآن و اسلام مطالعات فراوانی دارد و بر خلاف سایر مستشرقان به همبستگی آیات، توجه فراوان داشته، در کتاب مختصر خود به نام “اسلام”، قرآن را کتابی کاملا کلاسیک می داند که ترجمه ناپذیر و اگر ترجمه شده، قطعا دچار کاهش و نقصان فراوان خواهد شد. او می افزاید قرآن را با وزن زیبای خاص، دارای آهنگ دلنوازی که گوش از آن لذت می برد.
گیوم معتقد که در ادببات وسیع و پرمایه عرب، خواه در نظم و خواه در نثر، کتابی به درجه فصاحت و بلاغت و بلند پایگی قرآن نمی رسد و اثری نیست که بتوان آن را با قرآن مقایسه کرد.
آیات قرآن گوش همه را می نوازد، چه عرب و چه غیر عرب، هر انسانی از هر نژاد و زبانی که باشد با شنیدن آیات قرآت، در نشئه روحانی فرو می رود و عنان اختیار از کفش می رباید.[۱۴۱]

دکتر حاج تعلیم علی:

رئیس بخش علوم و فنون اسلامی کالج آمریکایی در شیکاگو و استاد برجسته دانشگاه تنسی و متخصص در زبان شناسی که قبلا مسیحی و نام اصلی اش تامس بالنتین ایرونیگ (T. B. Irving) بوده، بعد از بیست و اندی سال تلاش برای ترجمه قرآن به زبان انگلیسی- آمریکایی، به این نتیجه می رسد که باید قرآن را یک متن ترجمه ناپذیر بدانیم و بشناسیم، او می گوید، هر بار که انسان به متن اصلی قرآن باز می گردد، معانی جدید و راه های تازه تری برای ترجمه یا تعبیر آن می یابد.

پروفسور واسم محمد علی زاده:

مترجم قرآن کریم به زبان آذربایجانی و معاون دانشگاه باکو، معتقد که ترجمه تحت اللفظی، قرآن را نامفهوم کرده و عین بی احترامی به آن می باشد و سایر ترجمه ها نیز از حفظ دقیق و زیبایی اسلوب و نظم ترتیب آیات قرآن عاجز می باشد.[۱۴۲]

استاد احمد آرام:

وی که از پرکارترین مترجمین معاصراست وبیش از یکصدوچهل اثر از زبانهای انگلیسی وفرانسه وعربی ترجمه کرده نیز قرآن را ترجمه ناپذیر می داند. او حتی زبان قرآن را با زبان عربی امروز و هر روز دیگر، مغایر و متفاوت می داند و از این رو معتقداست که ترجمه برای فهم قرآن، کافی نیست و چون از لحاظ امانت در ترجمه- مخصوصا کلام خدا- سعی می شود که چیزی در ترجمه، بر اصل اضافه نشود، اشکال ترجمه و نارسایی آن زیادتر می گردد.

نتیجه گیری

انچه می توان ازاراء موافقان ومخالفان ترجمه قران بدست اورداین است که ترجمه صرفاجهت اشنایی بامفاهیم ومعانی کلام وحی است نه بعنوان جایگزینی برای ان چراکه قران ازجنس کلام الله است وترجمه ازجنس کلام بشری است لذادرکنارقران ترجمه ان نیزلازم است انچه مهم است وبایدموردتوجه قرارگیرداین است که ترجمه نبایدبعنوان جایگزینی برای قران قرار گیردچراکه قران شفا ونورورحمت وهدایت وبرهان ومعجزه جاویدپیامبراکرم(ص) است که حتی دیگران رابه تحدی دعوت کرده ولی ترجمه این ویژگیهاراندارد.

فصل چهارم

بررسی زبان قرآن بعنوان زبان فطرت بشردرسیره

مقدمه

یکی از مسائل مهمی که در آموزش قرآن و ترویج آن اهمیت بسیار دارد،دیدگاه قرآن شناختی وخاستگاه فکری فرد درباره قرآن کریم است. اینکه قرآن را چه بدانیم و چگونه بشناسیم، تأثیر مستقیمی بر چگونگی ارتباط ما با قرآن دارد.
بازشناسی زبان قرآن نیز به همین اندازه قابل توجه است. قرآن بارها خود را یک «زبان» معرفی کرده است. بیان خداوند متعال درباره ماهیت این پدیده عرشی و آخرین کتاب الهی این است که در قالب یک «زبان»ارائه شده است: «وهذا لسان عربی مبین».[۱۴۳]
حال این زبان چه زبانی است؟ در پاسخ به این مسئله صاحبنظران به تناسب دیدگاههای متفاوت در قرآن شناسی، نظرات متفاوتی درباره ماهیت «زبان قرآن» به شرح ذیل، ارائه دادهاند:
۱ -زبان قرآن، زبان عربی است.
۲ – زبان قرآن، زبان ایمان و فطرت انسانی است.
۳ – زبان قرآن، زبانی است ویژه و خاص خود قرآن.

نظریه اول؛ زبان قرآن، زبان عربی است:

در این دیدگاه، به کسی که علاقمند به و درک این کلام است، عربی دانی و فرورفتن در ادبیات عرب، مراجعه به تفاسیر و ترجمهها و امثال اینها توصیه میشود. لذا آموزش متن آن بدون یادگیری تفسیر و فهم معانی و مضامین آن چندان اهمیتی ندارد، بلکه فقط میتواند ابتدای راه باشد و بس.[۱۴۴]
قرآن در این فضای فکری، با توجه به زبان آن تنها برای «عرب» یا «عربی دان» قابل استفاده است و برای رساندن پیام آن به تمام دنیا مهمترین کار، «ترجمه قرآن» به زبانهای زنده دنیا عنوان میگردد. در این باره میخوانیم «… از سویی قرآن کریم، کتاب آسمانی مسلمانان، آخرین کتاب آسمانی که برای هدایت بشر فرستاده شده است، و این کتاب، هر چند که مخاطبان نخستین آن عرب زبان بودهاند، ولی رسالت و پیام آن منحصر به هیچ قوم و زبانی نیست و این کتاب مقدس در آیات چند رسالت عمومی خود را اعلام داشته است. و چون کتاب جهانی است میبایست پیام آن در همه اعصار به گوش مردم جهان برسد. و این ابلاغ به دو صورت ممکن خواهد بود:
۱- مردم زبان آنرا بیاموزند تا پیام آن را دریافت دارند.
۲- پیروان قرآن پیام آنرا به زبانهای گوناگون به گوش جهانیان برسانند.
بدیهی است که صورت اول نمیتواند جنبه عمومی داشته باشد و با گسترش روز افزون جمعیت جهانی و وجود انواع زبانها و لغات، معقول نیست که پیام آوری از مخاطبان خود بخواهد که زبان او را بیاموزند تا بفهمند او چه میگوید! آیا معنای «بلاغ مبین» میتواند چنین باشد؟ از این روی ترجمه قرآن روا میباشد بلکه با گسترش جهان اسلام و تعداد مسلمانان ضروری است…».[۱۴۵]
در این دیدگاه، قرآن برای غیر عرب و هرکس که آشنایی با ادبیات و بلاغت عربی ندارد گنگ است و صامت و این مفسر است که آنرا به نطق میآورد و به همین دلیل مردم عوام، قرآن بیگانهاند ، لذا احتیاج به رفع نقاب و کشف حجاب دارد تا بتوان بدان راه یافت و این مفسر است که با ابزارهایی چون لغت، اصول، صرف، نحو، اشتقاق، معانی، بیان، بدیع، علم قراءت، اسباب نزول، علوم قرآنی، فقه، حدیث و… میتواند آنرا بفهمد و بفهماند.بنابراین قرآن «منفعل» است و مفسر «فعال» که درصدد «تبیین» و «تلقین» و «تفسیر» و «توضیح» است.

نظریه دوم: زبان قرآن، زبان ایمان و زبان فطرت انسانی است.

این دیدگاه، نگاهی عرفانی و لطیف به کلام الهی دارد و قرآن را کلامی میداند که از سر مهر و رحمت از گوشه عرش الهی جاری و نازل شده تا کام فرشیان را از جام غیب و شهود، شیرین کند. در این دیدگاه قرآن زنده است و نیز دارای نطق است و بیان و زبان، و این خود قرآن است که انذار میکند، موعظه مینماید و در «آناءاللیل و اطراف النهار» بر قلوب «اهل قرآن» زمزمه تذکره و بلاغ سر میدهد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.