زیرساخت های فرهنگی

رژه ورزشکاران : دختران ورزشکار، دانشکده ها، دسته های آزاد، دبیرستانها.
عملیات پیشاهنگی: رژه، اردوزنی، افراشتن پرچم، فریاد شادی مخصوص ذات والا حضرت همایونی، عملیات اردویی(بوسیله 12 رسد پسران و 4 رسد دختران)آتش نشانی، برچیدن اردو، سرود خداحافظی و عزیمت.
عملیات ورزش: ورزش موزون بوسیله پسران دبستان ها، مسابقه تفریحی، ورزش پسران دبیرستانها (ورزش با میل)، ورزش ورزشکاران (طناب کشی، پرش)، دو امدادی، ورزش دختران دبیرستانها.
بنابراین به دلیل اهمیتی که برنامه پیشاهنگی در رویکرد نوسازی داشت برنامه های هر کلاس به صورت جداگانه برای مدارس ارسال و وظایف و فعالیت های تک تک کلاسها در آن توضیح داده شد. که با توجه به شرایط سنی از همدیگر تفاوت داشت. از جمله این برنامه ها توجه به نصایح دینی و اخلاقی و همچنین تربیت دینی وطنی و ملی در برنامه تمام کلاس ها عنوان شده است.
4-7-5. مخالفتها
وجود دیدگاهها و نظرات مختلف در بین روشنفکران در حمایت یا مخالفت با موضوع پیشاهنگی نیز موثر بوده است و برخی افراد با نگرش های فرهنگی مختلف مخالفتها و انتقاداتی را به این موضوع وارد کرده اند. پیش آهنگی در وزارت معارف مخالفینی جدی داشت. آنان معتقد بودند اداره دانش آموزان از نظر اخلاقی حتی در محیط بسته مدرسه کار دشواری است تا چه رسد به اینکه عده ای نوجوان را تحت رهبری جوانکی ناپخته به محیط های باز کوهستانی و ییلاقی ببرند. یکی از موثرترین مخالفان تشکیلات پیش آهنگی سید مهدی فرخ بوده است. وی که از 24 خرداد 1308 معاونت وزارت معارف را بر عهده داشته در خاطرات خود صریحا علت مخالفت خود را نابسامانیهای اخلاقی در پیش آهنگی ذکر می کند.
از دیگر مخالفان سید محمد تدین است. تدین پس از شهریور 1320 به مناسبتی علل مخالفت خود را با پیش آهنگی در دوران رضا شاه چنین بیان کرده است: «وزارت فرهنگ طوری شده بود که هدف آن تحصیل نبود. هر روز شاگردان را برای رژه دعوت می کردند برای تعلیمات نظامی می بردند، برای جشن ها دعوت می کردند، برای تظاهرات می بردند. من با این نوع پیش آهنگی که به منظور تظاهر و مسخره بازی درست شده بود مخالف بودم. من حاضر نبودم جوانان را به دست اشخاص ناصالح بسپارم که آنها را به کوه و بیابان به گردش ببرند. آنها استخر درست کرده و دختران را در حضور مردم لخت می کردند ناموس مملکت وقتی خواست در استخر عمومی و در حضور مردم شنا کند دیگر به درد نمی خورد و این خلاف عفت و شرافت است.» قوانین ده گانه ای که برای داشتن آن برای پیشاهنگان ضروری و واجب بوده است. عبارت بودند از: شرف، اخلاص، کمک به دیگران، برادری، تربیت، مهربانی، اطاعت بی چون و چرا، بشاشت، صرفه جویی و دوستی و پاکی.
در مقابل اعتقادی که تدین در مورد ضدیت تعلیمات پیشاهنگی با اخلاق و شرعیات اسلام دارد امین زاده ده ماده پیشاهنگی را کاملا موافق اوامر و قوانین دین حنیف اسلام و اساس اخلاق فاضل می داند. «ایران خیلی محتاج به تطبیق و عملی کردن این موارد است، ما به اخلاق کنونی خود واقفیم، باید برای قطع ریشه های بداخلاقی مجاهده کنیم که مجاهده حقیقی همین است.» این گفته بیشتر به اصلاح گرایی مذهبی نزدیک است تا یک نحله تربیتی نوین. وی می افزاید: «اجرا و ترویج پیشاهنگی در ایران خدمت به دین حنیف اسلام و برگرداندن آن است به صفا و بی آلایشی سابق آن. هیچ ممکن نیست که فقط با نصیحت و وعظ اخلاق شخصی را درست کرد، تا چه رسد به بچه که وسایط تکاملش تقلید، تجربه و بازی است…» همچنین در جایی دیگر امین زاده در این مورد اظهار می دارد: «از برای ما ایرانیان که عزم، ثبات، استقامت و اراده تا درجه ای ضعیف شده، بهتر از تربیت پیشاهنگی، تربیتی نیست.»
با این وجود امین زاده بزرگترین خطر را، ترجیح رای و عقیده پیشاهنگان بر اصلاح و سعادت وطن می داند و عقیده دارد که سعادت وطن ما در آن است که پیشاهنگان هستی خود را برای وطن بخواهند. آینده وطن بسته به سجایا و اخلاق نسل آینده است. وی در انتقاد به شیوه اجرای پیشاهنگی و قصوراتی که در این زمینه صورت گرفته می نویسد: «حرکات پیشاهنگان را در بعضی جاها تدقیق کردم، دیدم بیش از هر چیز به ظواهر تربیت اهمیت داده و یکی از بزرگترین مقصودهای آن را که تربیت فکری و حسی است از دست داده اند…همه می دانیم که مدارس ما بیش از هر چیز یک محبس است. شاگرد همیشه مجبور است مابین چهار دیوار مدرسه نشسته با خارج و حیات حقیقی تماس ننماید، مجبور است پاهایش را ابدا از میان قیدهای نیمکت خارج نکند… .لازم است در پیشاهنگی بدن، فکر، حس شاگردان را با هم تربیت داد.»
در یک جمع بندی کلی عوامل ایجاد وقفه و مخالفتها ، در این جریان فرهنگی-تربیتی جدید چنین ارزیابی می شود:
مخالفت دست اندرکاران امور آموزشی با شیوه تربیت جدید پیشاهنگی و اعتقاد به ناکار آمد بودن آموزش جوانان در محیط های باز و کوهستانی و ییلاقی
عدم استقبال مردم از پیشاهنگی به علت ناآشنایی با آموزه ها و مفاهیم نسبتا جدید آن
مخالفت نیروهای مذهبی با زیان پیشاهنگی با این استدلال که نظام تربیتی اسلامی در صورت پیاده شدن کامل، کافی و بسنده خواهد بود و دیگر نیازی به موازین اخلاقی فرنگی نیست.
کمبود بودجه معارف در سالهای 1306 و 1307 که باعث گردید سید محمد تدین، که با رفتن نصیرالدوله از وزارت فرهنگ، به وزارت رسیده بود با برنامه های این سازمان مخالفت کند. در واقع در این دوره هشت ساله، وزارت معارف که متولی امر پیشاهنگی بود اقدامی جدی در این راستا صورت نداد
.
فقدان زیرساخت های فرهنگی و بنیادهای اجتماعی برای ایجاد و گسترش پیشاهنگی
فقدان نیروی انسانی و مربیان کارآمد و کافی برای ترویج و اجرای برنامه های پیشاهنگی
در اولویت قرار نگرفتن این سازمان در برنامه های آموزشی به دلیل وجود ضرورتهای اولیه که مجال را به اقدامات فوق برنامه آموزشی نمی دادو در واقع جایگاه و بازدهی نظام پیشاهنگی در نظام معارفی ایران نامشخص و چارچوبهای آن تعریف ناشده بود.
شاید بتوان چنین اظهار نمود که از میان عوامل فوق، فقدان زیرساخت و زمینه های پذیرش فرهنگی و اجتماعی می تواند مهمترین عامل محسوب شود. رقم بسیار بالای بی سوادی و عدم وجود امکانات کافی و معلم ذی صلاح، دست اندرکاران نظام آموزشی و معارفی کشور را وا می داشت که در آن زمان به مسئله سوادآموزی توجه بیشتری نمایند. این دلایل باعث شد که نه ماه پس از تاسیس، یعنی تیر ماه سال 1305 جریان پیشاهنگی در ایران دچار رکود گردد.
تا سال 1313 اقدامی جدی برای ایجاد جریان پیشاهنگی در ایران صورت نگرفت اماهمانگونه که قبلا اشاره شد در دهه دوم حکومت پهلوی اول متاثر از برخی عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی چرخشی در سیاستهای فرهنگی دولت به وجود آمد. با روی کار آمدن علی اصغر حکمت، دستور داده شد که مربیان ورزش مجددا سازمان پیشاهنگی را تجدید کردند.»
اجباری شدن ورزش در مدارس، پیشاهنگی را بیش از پیش گسترش بخشید این موضوع در بخشنامه ای در 3بهمن 1313 به کلیه مدارس ابلاغ گردید. تکیه بر این نکته که «مواد این دستور تنها راجع به تربیت بدنی نبود. بلکه در حقیقت قسمتی از تعلیم و تربیت که به وسیله حرکات و عملیات ورزشی به شاگردان تعلیم داده می شود.»
4-8. سایر اقدامات
4-8-1. تاسیس و گسترش مدارس مختلط
از دیگر اقدامات رژیم پهلوی در زمینه غرب گرایی و زمینه سازی برای کشف حجاب تاسیس مدارس مختلط بود. از این رو در سال 1314 دبستانهای مختلط تشکیل شد و قرار شد پسر و دختر تا سن چهارده سالگی و پایان دوره ابتدایی با هم درس بخوانند و آموزگاران و کارکنان این دبستانها هم زن باشند. حتی قراربود پس از مدتی در دبیرستانها هم دختران و پسران با هم باشند که صورت تحقق به خود نگرفت. انتخاب زنان برای تدریس در مدارس مختلط به این دلیل بود که اولا در سالهای نخستین دبستان، نوآموزان از آموزگاری که زن باشد بیشتر و بهتر پیروی میکنند و او را مادر خود می دانند و نتیجه بهتر بدست می آید. وانگهی استعداد زنان برای تدریس در دبستانها و دلسوزی و پشتکارشان در این زمینه بیشتر است و بهمین جهت زنان را برای این امر در نظر گرفتند.
بنابراین با تاسیس مدارس مختلط پسران و دختران تا ده سالگی در یک جا مشغول تحصیل گشتند. بر همین اساس علاوه بر تهران در دیگر نقاط کشور نیز این مسئله به اجرا گذاشته شد: «کلیه دبستانهای شش کلاسه بروجرد و توابع آن از کلاس اول تا چهارم مختلط گردیده و اغلب بجای آموزگاران مرد بانوان آموزگار لایق و جدی منصوب گردیده اند.» اگر چه قرار شد دختران و پسران دریک مکان درس بخوانند ولی برنامه دروس پسران و دختران تا اندازه ای با هم تفاوت داشت. بعد از مدتی در 17 دی ماه سال1314، تعلیم و تربیت توام، در مدارس عالی، (دانشسرای عالی، دانشکده علوم، دانشکده ادبیات)نیز برقرار گردید، ولی هیچ وقت به دبیرستانها راه نیافت. البته اختلاط کودکان کم سن و سال آن هم تا قبل از سن تکلیف به ذات موضوع جنجالی یا مخالف دین و شرعیات اسلام نمی تواند باشد. همچنان که حتی در حال حاضر نیز مدارس مختلط در مناطق محروم و کمتر توسعه یافته کشور همچنان به چشم می خورند و هیچ گونه مشکل اجتماعی از آنها گزارش نمی شود. اختلاط دانشجویان نیز اگر چه در ابتدای امر با توجه به جو مذهبی و سنتی کشور بسیار مورد انتقاد و ضد دین معرفی می شد اما پس از تجربه نزدیک به یک قرن، امروزه این مسئله به یک موضوع پذیرفته شده اجتماعی مبدل شده است

                                                    .