دانلود پایان نامه

صاحب جواهر روایت‌های آن را متواتر دانسته و ضرورت دین خوانده است:
1.برید عجلی از ابی جعفر روایت می‌کند: قال« قال رسول الله (ص): یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب.» (حرعاملی، 1416ق، ج14، ص 280).
2.عبدالله بن سنان از حضرت صادق (ع) روایت می‌کند: قال سمعته یقول : «یحرم من الرضا ما یحرم من القرابه.» (همان، ص 218).
3.داوود بن سرحان نیز از حضرت صادق (ع) چنین روایت کرده: «قال: یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب.» (کلینی، 1413ق، ج5، ص 437) ( در روایات عامه نیز این جمله از رسول خدا (ص) نقل شده است.)
دستۀ دوم از روایات می‌گوید: برای فرزندان خود دایۀ خوب و بزرگواری انتخاب کنید، چه این که در پرورش فرزند دخالت دارد:
قال رسول الله (ص): توقٌوا علی أولادکم لبن البغیّ عن النساء و المجنونه، فإنّ اللبن یعدی (1403ق، ج103، ص 324؛ حرعاملی، 1416ق،ج15، ص 185)؛ رسول خدا (ص) فرمود: باز دارید فرزندان خودرا از شیر زن زناکار و دیوانه؛ چه این که شیر، سرایت می‌کند.
حضرت صادق (ع) فرمود: زنان احمق را برای شیر دادن انتخاب نکنید، چه این که فرزندان با همان شیر رشد می‌کنند (همان).
از این روایت‌ها چنین فهمیده می‌شود که رشد فرزند از شیر مادر نیز هست. البته می‌گوییم که روایت‌های گروه دوم با روایت‌های گروه اوّل تنافی ندارد، و اگر چه بچّه از مادر تغذیه می‌شود شارع بچّه را به پدر ملحق کرده است؛ هر چند بر این شیردادن احکام مخصوص مادر نیز بار خواهد بود.
روایت‌ها در این باره بسیارند، ولی از آیات شریفه نیز، حکم مذکور برمی‌آید، که مادر در این فرض، مادر فرزند حساب می‌شود و احکام محرمیت فرزند بر مادر و اقوام او مترتب می‌گردد. بنابراین، پدر با چنین دختری نمی‌تواند ازدواج کند، و نسبت به عمو و عمّه و دایی و خاله محرم می‌شود و حکم فرزند نسبی بر او بار می‌گردد؛ آیۀ شریفه می‌فرماید: حُرَّمَتً عَلَیًکُمً أُمَّهاتُکُمً وَ بَناتُکُمً وَ أَخَواتُکُمً وَ عَمّاتُکُمً وَ خالاتُکُمً وَ بَناتُ الأَخِ وّ بَناتُ الأُخًتِ (نساء/ 23).
حتی دربارۀ دختری که از زنا متولد شود، فقیهان احکام نسب براو بار می‌کنند، زیرا او دختر آن مرد محسوب می‌گردد. بنابراین، آیۀ شریفه می‌گوید که مادران شما و خواهران و دختران و عمّه‌ها وخاله‌ها، و دختران برادر و دختران خواهر بر شما حرامند. اگر زنی که منی در رحم او پروریده شده، مادر شمرده شود و مردی که منی از او بوده، پدر محسوب گردد، احکام نسب خود به خود ثابت می‌شود.
نیز در آیۀ شریفه «إنً أُمَّهاتُهُمً إلّا اللائی وَ لَدًنَهُمً (مجادله/ 3)» مادر، کسی است که فرزند از او به وجود می‌اید. «إن» نافیه و «إلا» در مقام دلالت بر «حصر»ند. مادر کسی است که بچّه از شکم او خارج شود. همان طور که دختر یا پسری از زنی به نامشروع متولد شود.
مادر آنان محسوب می‌شود و احکام حرمت و محرمیت بر او ثابت است. در موردی که نطفۀ مرد به وسیله تلقیح در رحم زن قرار بگیرد نیز این حکم ثابت است. بلی شافعی از آیۀ شریفه، معنایی دیگر اراده کرده است، و ازدواج دختر متولد شده از طریق زنا را با پدرش جایز می‌شمارد.
پس روشن می‌شود که دو گونه مادر وجود دارد:1.مادرانی که فرزند می‌زایند: إنً أُمَّهاتُهُمً إِلّا اللّائِی وَلَدًنَهُمً (مجادله/ 3).
2.مادرانی که فرزندان را شیر می‌دهند، یعنی مادران رضاعی: وَ أُمَّهاتُکُمً اللّاتِی أَرًضَعًنَکُمً (نساء/23) و احکام نسب در هر دو مورد ثابت است.
2-4- صورت چهارم: گرفتن شرعی نطفۀ مرد و زن اختلاط آن در خارج از رحم و پرورش در رحم همان زن
اگر نطفۀ مرد و زن را به طریق شرعی بگیرند و ان را در خارج از رحم مخلوط کنند تا رشد کند و بارور شود- پس از باروری و حصول فرایند لقاح- اگر ان نطفه را در رحم همان زن شوهر قرار دهند، در این صورت کسانی که عمل تلقیح را مطلقا ممنوع می‌دانند، فرقی بین صورت‌های آن نمی‌گذارند. انان تولید فرزند را فقط از طریق معیّن شرعی جایز می‌دانند که در نظر و باور آنان منحصرا از راه آمیزش زن و مرد تحقق پیدا می‌کند و معتقدند که فرزند حاصل از غیر این راه به پدر و مادرش ملحق نمی‌شود.
حکم این صورت، همان حکم صورت اوّل از نوع اوّل تلقیح است که بر منع ان دلیلی وجود ندارد و بچّه به پدر و مادر ملحق می‌شود، و بچّۀ شرعی آنان محسوب می‌گردد (رضانیامعلم، 1386، ص277).
2-5- صورت پنجم: گرفتن شرعی نطفۀ مرد و زن اختلاط آن در خارج از رحم و پرورش در رحم زن دیگر
صورت پنجم، فرعی نظیر فرع سابق است، البته اندکی اختلاف وجود دارد: 1.مرد، دارای منی قابل باروری است.؛ 2.زن اسپرم قابل باروری دارد؛ 3.منی زن و مردی که محرم یکدیگرند، می‌گیرند، کشت می‌دهند و مقدمات باروری را فراهم می‌آورند، ولی هنگام رشد، آن را در رحم زن اجنبی- محرم یا نامحرم- قرار می‌دهند، و رحم او را اجاره می‌کنند. (در واقع رحم او را ظرف برای رشد بچۀ متکّون از نطفۀ مرد و زن قرار می‌دهند.) بچه در رحم زن اجنبی رشد می‌کند و به دنیا می‌آید. حال این سؤال‌ها پیش می‌آید:
1.بچه به چه کسی ملحق می‌شود؟
جواب از مباحث گذشته به خوبی روشن شد، که بچّه به صاحب نطفه که همان مرد است، ملحق می‌شود.
2.مادر انی بچّه کیست؟ آیا زنی که نطفخ در رحم او رشد کرده است، یا زنی که «اوول» نطفه را از بدن او گرفته‌اند؟
ما در بحث‌های گذشته اصل این عمل را جایز ندانستیم، و آن را نوعی از کارهای حرام شمردیم. در حالی که بعضی از محققان معتقدند، هیچ عنوان حرامی بر ان صادق نیست، و لذا این کار اصلا اشکالی ندارد (یزدی، 1380، شماره 5و 6)، ولی ما این رأی را صائب و جایز نشمردیم. اکنون بحث فرزند مطرح است که مادرش کدامین زن است؟ محقق مذکور، بچّه را نیز از آن زن و مردی می‌داند که «اوول» و «اسپرم» از آنان گرفته شده، نه از آن زنی که رحم خود را در اجارۀ آنان گذاشته است.
ما در این بخش، نظریۀ محقق مذکور را می‌پذیریم و بچه را از آن صاحبان «اسپرم» و «اوول» می‌دانیم؛ «الزرع للزارع و لو کان غاصبا»، نه به جهت این که چون حیوان، به مادر ملحق می شود. اگر کسی به آیۀ شریفۀ ( إِنً أُمَّهاتُهُمً إِلّا اللّائِی وَلَدًنَهُمً) مناقشه کند و بگوید: مراد در آیه، مادرانی هستند که فرزندان را به دنیا آورده‌اند؛ به جهت وجود «ان» نافیه و «إلا» که بر حصر دلالت می‌کند، در جواب می‌گوییم: حصر بر دو قسم است: حصر حقیقی مثل «لا إله إلا الله»، که به طور حقیقی وواقعی غیر خدا را نفی می‌کند، و دلالت بر انحصار مطلق می‌کند؛ حصر اضافی، که نسبت به شی خاص دیگری حصر است؛ مثلا گفته می‌شود، زید فقط به مسافرت می‌رود؛ یعنی نسبت به عمرو اگر سنجیده شود، فقط زید به مسافرت می‌رود، نه عمرو (هاشمی، بی‌تا، ص 183).

مطلب مرتبط :   رسول خدا (ص)
دسته بندی : علمی