دانلود پایان نامه

4. اگر ولد الزنا، پدرش مشخص نبود، به مادر ملحق می شود.
مهم‌ترین دلیل فتوای فقیهان که فرزند حلال‌زاده و یا حرام‌زاده و یا شبهه‌ای و یا متولد شده از طریق تلقیح و باروری مصنوعی را به پدر ملحق می‌کنند، قاعدۀ معروف فقهی به نام قاعدۀ «فراش» است. مدارک این قاعده در منابع شیعه و اهل سنت آمده است.
علاوۀ بر این، روایت‌های خاصی نیز وجود دارد که مقصود را ثابت، و مطلب را روشن می‌کند. روایت‌ها را می‌توان در چند دسته تقسیم و بیان کرد:
دستۀ اوّل: روایت‌هایی که درباب «مساحقه» وارد شده است:
هنگامی که حسن بن علی (ع) در مجلس امیرالمؤمنین (ع) بود، عده‌ای پیش او آمدندو عرض کردند: ای ابومحمد تصمیم داریم بر امیر المؤمنین (ع) وارد شویم. امام حسن (ع) فرمود: چه منظوری دارید؟ گفتند: تصمیم داریم از ان حضرت در مورد مسئله‌ای سؤال کنیم. گفت: چه چیزی می‌خواهید به ما بگوید؟ گفتند: زنی است که شوهرش با او مجامعت کرده است و وقتی از او کناره گرفته، زن خودش را بر کنیزی انداخته و با او مساحقه کرده است، و آنچه در رحمتش بوده، به رحم ان زن منتقل شده، حال چه می‌فرمایید؟ امام حسن (ع) فرمود: باید اوّل به سراغ زن رفت، و از او مهر جاریۀ بکر را گرفت، زیرا فرزند خارج نمی‌شود، از شکمش مگر آن که شکافته شود و بکارت او از بین برود. آنگاه زن رجم می‌شود، زیرا دارای شوهر بوده است، و در مورد کنیز هم باید صبر کرد، تا وضع حمل کند، و فرزند به پدرش یعنی صاحب نطفه برگردانده می‌شود، آن گاه جاریه نیز باید حدّ بخورد (حرعاملی، 1416ق، ج18، ص 426-427).
گروه دوّم، مجموعه روایت‌هایی هستند که می‌گویند فرزند به مولا ملحق می‌شود اگر چه عزل کرده باشد. محدث عاملی در وسائل الشیعه بابی را به عنوان «باب أنّ ولد الأمه یلحق بالمولی إذا وطئها مع الشرایط و إن عزل عنها» گشوده است؛ یکی از روایت‌های آن باب چنین است:
امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش روایت می‌کند که مردی به رسول خدا (ص) عرض کرد: من با کنیز خود مجامعت می‌کردم و از او عزل می‌کردم، ولی اتفاقا حامله شد و فرزندی به دنیا آورد. پیامبر فرمود: گاه بند مشک نیز رها می‌شود، و بچّه به او ملحق می‌شود (حرعاملی، 1416ق، ج14، ص 570 و ج 15، ص 113).
گروه سوم، روایت‌های باب متعه است. محدث عاملی ذیل بابی به عنوان «باب أنّ ولد المتعه یلحق بأبیه و إن شرط عدم لحوقه فلا یجوز نفیه و لو عزل» این روایت را آورده است:
محمد بن مسلم و عاصم بن حمید از حضرت صادق (ع) روایت می‌کنند، در حدیثی که دربارۀ متعه وارد شده است، می‌گوید به امام (ع) عرض کردم: اگر زوجه حامله شد، (فرزندش به چه کسی تعلق می‌گیرد؟ ) امام (ع) فرمود: فرزند همان شوهر است (و به کس دیگری ملحق نمی‌شود) (همان، ج14، ص 488).
گروه چهارم، روایت‌های عزل در مورد حرّه است:
مردی نزد علی بن ابی طالب (ع) آمد، و گفت: زن من با آن که دختری نوجوان و با کره است باردار شده است. اکنون نُه ماه از بارداری او می‌گذرد و من جز خیر به او گمان ندارم.
از طرفی خودم نیز مردی کهن‌سال هستم، و قدرت بهره‌وری از او را ندارم و او هم‌چنان باکره باقی مانده است. علی (ع) از او پرسید: آیا هنگام بازی با او آبت را بر شرم‌گاه او می‌ریختی، یا از او عزل می‌کردی؟ آن‌گاه حضرت فرمود: شرم‌گاه زن دارای دو مجرا است؛ مجرایی که آب مرد وارد می‌شود و مجرایی که پیشاب زن از آن خارج می‌شود. دهانه‌های رحم در زیر مجرایی قرار گرفته که آب زن به آن وارد می‌شود. اگر آب مرد فقط به یکی از دهانه‌های رحم در آید زن به یک فرزند آبستن می‌شود، و اگر به دو دهانۀ رحم وارد شود زن به دو فرزند باردار می‌شود، و اگر به سه دهانه درآید زن به سه فرزند حامله می‌شود، و اگر آب مرد از چهار دهانۀ رحم وارد شود زن چهار قلو باردار می‌شود، و چیزی غیر از این نیست. و بر همین اساس، فرزند به تو ملحق می‌شود (حرعاملی، 1416ق، ج15، ص 114).
خاصه و عامه روایت کرده‌اند که زنی به نکاح پیرمردی در آمد و برخلاف متعارف، زن باردار شد. پیرمرد به آن زن گمان بد برد و مدعی شد که با او نزدیکی نکرده‌ام، و حملش را منکر شد و بچه را از آن خود ندانست. دعوا را به پیش عثمان بردند. مسئله بر او گران آمد و از زن پرسید: آیا آن پیرمرد با تو آمیزش کرده است؟ آن زن که باکره بود، گفت: نه. عثمان گفت: بر زن حدّ جاری کنید. امیرالمؤمنین علی (ع) چون این خبر را شنید، فرمود: بر او حد جاری نکنید؛ زیرا زن دارای دو مجرا است: مجرای بول و مجرای حیض. شاید این پیرمرد با زن بازی کرده و آب او به مجرای حیض جاری شده، و زن بدان سبب آبستن شده است. عثمان از او در این باره پرسید، گفت: بدون آن که دخول کنم با او بازی کردم و آب در شرمگاهش می‌ریختم. امیر المؤمنین (ع) فرمود: آبستن شدن زن از همین مرد است؛ و فرزند نیز به او تعلق دارد، و نظرم آن است که به جهت انکار فرزند، پیرمرد را کیفر دهید. عثمان این نظر را پذیرفت (ابن شهر آشوب، مناقب، ج2، ص 192؛ 1403ق،ج104، ص 64؛ حرعاملی، 1416ق، ج15، ص 114).
ابن شهر آشوب در مناقب از جابربن عبدالله بن یحیی روایت می‌کند:
مردی در محضر امیر المؤمنین علی (ع) گفت: من از زنم عزل کردم، ولی او فرزندی به دنیا آورده است. حضرت فرمود: تو را قسم می‌دهم به خدا که آیا او را وطی کردی، آن‌گاه دوباره این کار را کردی، قبل از آن که بول کنی؟ گفت: بلی. حضرت فرمود: بچه از ان توست (مناقب، ج2، ص 189؛ 1403ق،ج104، ص 64).
راوی می‌گوید: از حضرت صادق (ع) دربارۀ زنی پرسیدم که ازدواج کرده و یک سال با شوهر اوّل بوده، سپس از شوهر اوّل خود غایب شده و بادیگری ازدواج کرده است. باز یک سالی با او بوده و دوباره از او نیز غایب شده و با سومی ازدواج کرده و شوهر سومی او را آبستن کرده است. امام (ع) فرمود: زن باید رجم شود، چون شوهر اوّل او را محصنه کرده است. عرض کردم: دربارۀ فرزندش چه می‌فرمایید؟ امام (ع) فرمود: به پدرش منسوب می‌شود، و هم از او ارث می‌برد (1403ق، ج104، ص 64).
گروه پنجم، روایت‌های باب «قرعه» دربارۀ فرزند است:
در کتاب فقه الرضا روایت شده:
اگر دو نفر به مشارکت هم کنیزی را خریدند و هر دو با او مجامعت کردند و فرزندی به دنیا آمد، حکم این فرزند آن است، که در باب تصاحب او بین آن دو قرعه کشی شود . هر کس که قرعه به نام او افتاد، فرزند به او ملحق می‌شود، و آن گاه او نصف قیمت جاریه را به جای رفیقش غرامت بپردازد و بر هریک از آن دو نیز نصف حدّ جاری می‌شود، و اگر سه نفر باشند بدین گونه که شخص کنیزی را بخزد و با او وطی کند، آن گاه دیگری او را بخرد و با او مقاربت کند، ان گاه سومی او را بخرد و وطی کند، و هرسه مقاربت در یک طهر باشد و اتفاقا فرزندی به دنیا آید، حق آن است که فرزند به کسی ملحق می‌شود که کنیز الان در نزد اوست، و او باید براین حکم صبر کند، به دلیل سخن رسول خدا (ص) که فرموده، فرزند متعلق به صاحب فراش است و سزای زناکار سنگ است، و در مقابل حکم غیر از تسلیم، کار دیگری نمی‌توان کرد (1403ق، ج104، ص 63؛ فقه الرضا، ص 35).
گروه ششم، «روایات أقل حمل» است:
شیخ طوسی با سند خودش از امام (ع) دربارۀ زنی نقل می‌کند که در دوران عدّه با او ازدواج کرده است، فرمود: آن دو را باید از هم جدا کنند و آن دو بر هم حرامند، و زن برای آن دو (شوهر اوّل و شوهردوم) یک عده نگه دارد، اگر پس از شش ماه یا بیشتر فرزندی به دنیا آورد، ازشوهر اخیر است، و اگر در کمتر از شش ماه فرزند به دنیا آمد، از شوهر اوّل است (حرعاملی، 1416ق، ج15، ص 118).
گروه هفتم روایت‌های «عدّه» است.
در روایت صحیح از عبدالله بن سنان از حضرت صادق (ع) روایت شده است:
پدرم از امام (ع) در حالی که من هم حاضر بودم- دربارۀ مردی پرسید که ازدواج کرده، زن ب او وارد شده است، ولی مرد با او مقاربتی نکرده و او را طلاق داده است. آیا این زن عدّه دارد امام فرمود: عدّه فقط از آب است. به امام (ع) گفته شد: مواقعه در فرج صورت گرفته، ولی انزال نکرده است. امام (ع) فرمود: اگر دخول کرده باشد غسل واجب است . مهر وعده نیز دارد (همان، ص65).

مطلب مرتبط :   عوامل رافع مسئولیت کیفری
دسته بندی : علمی