دانلود پایان نامه

تبیین مهاجرت با نگرشهای سیاسی در وهله اول به قوانین و مقرراتی بر می گردد که معمولاً به صورت یک طرفه از سوی کشورهای مهاجر پذیر برای تسهیل پذیرش مهاجران از بعضی سرزمین ها و جلوگیری و محدود کردن آنها از برخی دیگر انجام می گیرد؛ علاوه برآن قوانین و مقرراتی نیز برای تابعیت خونی، پذیرش مهاجران رانده شده و پناهندگان وجود دارد که در اغلب آنها به مهاجرت از دید سیاسی نگاه می شود. یکی از جنبه های غیر ملموس مهاجرتهای سیاسی به ترکیب قومی، نژادی و فرهنگی کشورهای مهاجر فرست بر می گردد، در مواردی که به دلیل اعمال سیاستهای زورمدارانه، ایجاد همنوایی و تحکیم علقه های همبستگی ملی بین گروه های مختلف قومی، نژادی و فرهنگی تشکیل دهنده یک کشور با مشکلات اساسی مواجه شود، نوعی بی تفاوت به آرمانهای ملی در مناطقی که از اکثریت گروهی خاص تشکیل شده اند شکل می گیرد و در صورتی که امکان خود مختاری و جدایی برای آنان وجود نداشته باشد شکلی از انزوا و بی تفاوتی را نسبت به آرمانهای ملی پیش می آورد که ممکن است ترک ولایت و پیوستن به گروه های پناهنده را به دنبال داشته باشد. امروزه نمونه های زیادی از این نوع در کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین وجود دارد که سخت گیری های بعدی گروه حاکم نیز معمولاً آن را تشدید کرده و آنان را به معضل بزرگ ناراضیان سیاسی تبدیل کرده است، که در شرایط جاری، نه راه بازگشت به کشور اصلی و نه امکان جذب سهل و ساده، به عنوان مهاجر در سرزمینهای مقیم را دارند. چه علی الاصول پناهندگان باید پس از تغییر شرایطی که منجر به پناهندگی آنان شده است به سرزمین اصلی خود باز گردند( زنجانی، 1392، 129).
مهاجرت مردم افغانستان را اگر از دیدگاه سیاسی مورد بررسی قرار بدهیم، بر می گردد به مهاجرت های گروهی افغان ها، که ابتدا در دو دهه اخیر قرن 19، در اثر فشارهای سیاسی حکومت وقت رخ داده بود و در این اواخر نیز، در سه دوره مشخص رخ داده است: دوره اول در زمان اشغال کشور توسط شوروی، دوره دوم در زمان جنگ و ناآرامی های داخلی و دوره سوم در زمان حکومت طالبان، که بیشتر مطالعات انجام شده در ایران، این سه دوره را مورد توجه قرار داده اند. اگرچه مهاجرت افغان ها در ابتدا در اثر عوامل سیاسی از قبیل جنگ و ناامنی و… رخ داده، ولی پس از چند مدتی با تغییر در نظام سیاسی کشور، زمینه عودت مهاجرین فراهم می گردید. از سال 1381 به این طرف زمینه بازگشت مهاجرین، از طرف دولت افغانستان و کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان و مهاجرین، تدابیر لازم نیز اتخاذ گردیده بود. اما آنچه که مانع بازگشت مهاجرین به کشور و یا مهاجرت دوباره عودت کنندگان گردیده است، احساس ناامنی(اقتصادی ـ اجتماعی) آنها، از شرایط زندگی در افغانستان بوده است.
2-17-6- دیدگاه اجتماعی مهاجرت
گرچه عوامل اقتصادی در مهاجرت اهمیت بسیار بالایی دارد و صاحب نظران این حوزه بیشتر به مسئله مهاجرت از دیدگاه اقتصادی توجه نموده اند، همچنین، مهاجرت های دسته جمعی و گروهی که در حوزه سیاسی مورد بررسی قرار گرفته اند، نقش عوامل سیاسی (جنگ، ناامنی، فشارهای طبقاتی، قومی و…) را بر مهاجرت افراد مؤثر دانسته اند. ولی همواره نمی توان آن ها را عوامل منحصر به فرد برانگیزاننده مهاجرت ها محسوب نمود. به خصوص عوامل سیاسی که در این اواخر به آنصورت در مهاجرت افراد نقش ندارد، چنانکه کشورهای اروپایی پس از سال 1970 آوارگان را مردمی که نیازمند پشتیبانی هستند تلقی نمی کنند. بلکه آنان را مهاجران اقتصادی – اجتماعی به شمار آورده اند که فقط برای زندگی و کار بهتر دست به مهاجرت می زنند. آنها معتقدند که پس از فروپاشی کمونیزم دیگر آواره ـ مخالف سیاسی وجود ندارد(ترابی، 1385: 46). گاهی اوقات مهاجرت برای دوری جستن از شرایط و اوضاع و احوال تهدید کننده حیات انسانی انجام می گیرد و گاهی هم برای سکونت در نقاط خوش آب و هوا و یا زندگی در بطن جامعه، قوم یا فرهنگ خودی انجام می شود که نه تنها ممکن است انگیزه های اقتصادی و سیاسی نداشته باشد، بلکه حتی در جهت عکس آن جریان یابد. مهاجرت از دیدگاه اجتماعی به انگیزه های متعددی چون انگیزه های مربوط به تشکیل یا الحاق به خانوار، تغییر وضعیت زناشویی، انگیزه های مربوط به تحصیل اعضای خانوار، تحمل ناپذیر شدن شرایط زیست در مبدأ، تمایل به زندگی در پایتخت یا هرجای دیگر، هم چنین به انگیزه های سیاسی و تاریخی اشاره شده است که بخش عمده از آن ها به دیدگاه های فرهنگی و اجتماعی افراد مربوط می شود(زنجانی،1392: 128).
از جمله نظریه های که در حوزه اجتماعی بیشتر مطرح اند، می توان به نظریه پل سینجر اشاره نمود. پل سینجر معتقد است که مهاجرت در کشورهای در حال توسعه دارای یک فرایند اجتماعی است، لذا برای این پدیده اولاً بجای فرد باید گروه را مورد بررسی قرار داد. ثانیاً درک شرایط تاریخی و عوامل تغییراتی که باعث اولین مهاجرتها می شود گامی اساسی بر شناخت چگونگی روند مهاجرت در این کشورها است. زیرا در این کشورها معمولاً نحوه یا روشهای تولید خاصی تماماً و بدون زمینه قبلی وارد شده و احداث می گردد و بدین ترتیب موجب وارد شدن ضربه های عمیقی به ساخت اقتصادی تولیدی موجود می شوند(لهسایی زاده، 1368: 58). برای مثال: به علت افزایش تولید میکانیزه فعالیت خرده مولدین راکد می شود. بیکار شدگان ناشی از این رکود، موج اول مهاجرین را تشکیل می دهند و موج دوم کشاورزان کارگر خواهند بود. مطابق تحلیل یا الگوی “پل سینجر” برای درک پدیده مهاجرت در کشورهای در حال توسعه، مطالعه شرایط و عوامل تاریخی که باعث شروع اولین مهاجرت ها می شود و نیز تحلیل عوامل ساختی متفاوتی که در هر منطقه جریان مهاجرت های خاصی را بوجود آورده، از کارهای اولیه و مهم در ادامه بررسی های مربوط به این پدیده است. به علاوه با توجه به اینکه مهاجرت دارای فرایند اجتماعی و ناشی از فشارهای ساختی است، بنابراین واحد بررسی و تحلیل در مطالعه این پدیده نیز باید حد اقل گروه باشد؛ زیرا هرچند خصوصیات و انگیزه های فردی در مهاجرت نقش داشته باشد، لیکن اجبارهای ناشی از تغییرات ساختی در اینگونه مهاجرتها علت اصلی به شمار می رود. چگونگی مهاجرت افراد یک گروه می تواند به دلایل فردی و شخصی باشد، ولی علت مهاجرتشان همواره اجتماعی است. پل سینجر، دو مجموعه عوامل مربوط به مبدأ را که باعث مهاجرت می شوند از هم متمایز می کند، که عبارتند از:
الف) عوامل رکودی: این عوامل زمانی رخ می دهد که جمعیت روستایی به دلیل بهبود نسبی وضع بهداشت و درمان، رشدی بیش از تولیدات کشاورزی داشته باشد و لذا نیروی کار اضافی به وجود می آید. این نیروی کار به علت نبود اشتغال در روستاها به سوی شهرها مهاجرت می نمایند.
ب) عوامل تغییر دهنده، این عوامل، موقعی مؤثرند که روش های تولید سرمایه داری مدرن در مناطق روستایی نفوذ کرده باشد و باعث تغییر شیوه ها و تکنیک های تولیدی گردد. در اینجا هدف، افزایش بهره وری کار از طریق صنایع سرمایه بر است و بنابر این تعداد شاغلین را کاهش داده، سبب مهاجرت نیروی کار اضافه موجود در مبدأ می گردد.
2-17-7- دیدگاه فرهنگی
نظریه فرهنگی، بیشتر بر فرایند هویت فرهنگی و تغییر یا حفظ هویت اصلی مهاجرین در قبال پذیریش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید، که در آن قصد سکونت مؤقتی و یا دائمی را دارند، استوار است. صاحب نظران این تئوری، متناسب با شرایط و عمق پذیرش این فرایند، اصطلاحات متعددی را مطرح کرده اند که در این رابطه می توان به مواردی هم چون «فرهنگ پذیری (گوردون، 1968)، انطباق (بری، 1992)، ادغام و یکی شدن (زنجانی، 1380؛ هوک و بالیستری، 2002)، و جذب شدن (بورنلی، 1975؛ کاستلز، 1992) اشاره کرد»(فروتن، 1391: 78). به علاوه، «در مباحث خاص مرتبط با وضعیت مهاجرین در بازار کار نیز، از این فرایند تحت عناوینی هم چون سازگاری اقتصادی (کوسوجی، 1989؛ چیسویک، 1993)، انطباق اقتصادی (هیوگو، 1992) و همانند گردی مهاجرین در بازار کار (فرایدبرگ، 2000) یاد شده است»(فروتن، 1391: 78). به عقیده یکی از صاحب نظران اصلی این نظریه، فرایند پذیرش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید از سوی مهاجرین عبارت است از: «ترک یک هویت فرهنگی و حرکت کردن به سمت [فرهنگ و ارزش های] جامعه بزرگ» (بری، 1992؛ به نقل از فروتن، 1391: 78). در این نظریه به عوامل متعددی اشاره شده که می توانند به عنوان تسهیل کننده، نقش مثبتی در فرایند پذیرش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید از سوی مهاجرین ایفا کنند. به عنوان مثال، گوردون (1968) به اهمیت ازدواج های بین مهاجرین با فرهنگ ها و نژادهای گوناگون اشاره می کند. به علاوه در این نظریه، تأثیر مثبت زبان به عنوان عنصری مهم در انتقال و پذیرش فرهنگ جامعه جدید مورد تأکید قرار گرفته است. در این نظریه، هم چنین اعتقاد بر این است که پذیرش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید از سوی مهاجرین فرایندی زمان بر می باشد و به همین جهت تأکید می شود که باید به طول مدت زمانی که مهاجرین در جامعه جدید سپری کرده اند نیز توجه کافی شود. نکته مهم تر در این زمینه این است که برخی از صاحب نظران این تئوری به نقش تعیین کننده «سن افراد در هنگام مهاجرت» اشاره می کنند. به عنوان مثال، کوسوجی(1989) تأکید می کند: افرادی که مهاجرت آنها در طول سنین تحصیل در مدرسه انجام می شود، از فرصت های بهتر و بیشتری برای پذیرش فرهنگ و ارزش های جامعه جدید و موفقیت بیشتر در بازار کار آن بهره مند خواهند شد(فروتن، 1391: 78). نقش توزیع جغرافیایی محصولات فرهنگی به ویژه رسانه های الکترونیکی در ایجاد نیازهای جدید از طریق افزایش انتظارات و سطح آگاهی ها و امکان ایجاد مقایسه افراد با یکدیگر و خصوصاً مقایسه مناطق مختلف جغرافیایی، بسیار ارزشمند و قابل توجه بوده که نقش اساسی را در مهاجرت افراد دارند.
2-17-8- مدل شبکه ای:
نظریه شبکه ای، اگرچه درسال 1954 توسط “بارنز” مطرح شد، ولی با پیدایش وسایل مدرن ارتباطات بیشتر در زمینه های مهاجرت مورد استفاده قرار گرفت. این مدل، فرایند مهاجرت را به فرد، فرهنگ و پیوندهای اجتماعی بین آنها نسبت می دهد و معتقد است که در نواحی پذیرای مهاجرت، این پیوندها از طریق دوستی با سایر مهاجران در پیداکردن شغل و سازگاری با محیط جدید به دست می آید. در نواحی مهاجرفرست نیز از طریق شبکه های اجتماعی همچون دوستان و همسایگانی که مهاجرت نموده اند، بدست می آید، که این شبکه ها، هزینه مهاجرت را برای تازه واردان کاهش می دهند و علاوه بر آن باعث می شوند مهاجران بالقوه دست به ترک مناطق خودشان بزنند. نظریه شبکه ای بیان می نماید که مهاجران پیوندهای شخصی بین خود ایجاد می کنند. مهاجران و غیر مهاجران در نواحی مبدأ و مقصد از طریق این پیوندهای خویشاوندی، دوستی و جمعی شرکت می کنند. این شبکه ها احتمال حرکت های بین المللی را افزایش می دهند. زیرا این شبکه ها هزینه و خطرات حرکت را کاهش داده و بازدهی خالص برای  مهاجران دارد (وایشی، 2002: 7). در دیدگاه شبکه ای، هزینه و فایده مهاجرت در قالب شبکه های مهاجرتی مورد تبیین قرار می گیرد. به اعتقاد نظریه پردازان این دیدگاه، شبکه های مهاجرتی مشتمل اند بر پیوندهای بین افراد که مهاجران قبلی و غیر مهاجران را در مناطق مبدأ و مقصد از طریق پیوندهای خویشاوندی، دوستی و یا خاستگاه اجتماعی مشترک به هم مرتبط می سازد. در درون شبکه های مزبور، حرکات مهاجرتی رو به افزایش می نهد، زیرا هزینه های خطرات ناشی از مهاجرت را کاهش داده و منافع حاصل از آن را افزایش می دهد. در واقع، ارتباطات و تماس های حاصل از این گونه شبکه ها، نوعی سرمایه اجتماعی به شمار می آیند که افراد به وسیله آنها به موقعیت شغلی بهتری دست می یابند. در این نظریه بر دو عامل تأکید گردیده و در واقع این دو عامل هستند که اساس حرکت مهاجرت ها را پی ریزی می کنند:
الف) کاهش هزینه ها: نخستین مهاجرانی که ترک دیار می کنند و مکان های جدید اختیار می کنند، معمولاً پیوندهای اجتماعی حمایت کننده که مهاجرت را برای آنان کم هزینه کند، وجود ندارند. اما پس از اینکه این نخستین مهاجران، به مهاجرت اقدام کردند، هزینه های بالقوه مهاجرت برای دوستان و خویشاوندان باقی مانده کاهش می یابد. زیرا به دلیل ماهیت ساختارهای خویشاوندی و دوستی، هر مهاجر جدید مجموعه افرادی با پیوندهای اجتماعی در منطقه مقصد به وجود می آورد. بدین ترتیب، شبکه ای از ارتباط بین مهاجران و غیر مهاجران ایجاد می شود، که با راهنمایی ها و حمایت های درون شبکه ای، هزینه مهاجرت کاهش می یابد.
ب) کاهش خطرها: شبکه های مهاجرتی برای مهاجران تازه وارد، مشاغل را به آسانی در اختیارشان قرار می دهند و بدین ترتیب مهاجرت اغلب به منبع قابل اعتماد و مطمئن جهت کسب درآمد تبدیل می شود. در این فرایند هر مهاجر به نوبه خود شبکه مهاجرت را گسترش داده و خطرهای تمام افرادی که به او بستگی دارند و خواهان مهاجرت هستند را کاهش می دهد.  تایلور از جامعه شناسانی است که وجود شبکه های خویشاوندی و دوستان را به عنوان ابزاری مؤثر در فرایند تصــمیم گیری جهت مهاجرت اجتماعی می داند. تایلور معتقد است که شبکه های خویشاوندی و حمایت های اجتماعی، هزینه های مهاجرت را کاهش داده و شانس موفقیت در امر مهاجرت را افزایش می دهند. تأثیر شبکه های اجتماعی می تواند دسترسی به سازمانها، چه به صورت رسمی و چه به صورت غیر رسمی را ارتقا دهد. این تأثیر بوسیله تئوری سازمانی به خوبی شرح داده شده است، این نظریه بیان می کند: نهادهای زیادی وجود دارند که مهاجران را حمایت می کنند و این سازمانها تأثیر مستقیمی روی رفتار مهاجران دارند(کوپی سیوزکی، 2002، 5).
از دیگر افرادی که در قالب چهارچوب نظریه شبکه بحث کرده، راگلر است. راگلر، یک چهارچوب خیلی کلی برای فهم و تبیین جریان مهاجرت و استقرار بعد از مهاجرت ترسیم نموده است. او این فرایند را در سه مرحله گسترده با توجه به سن و جنس بیان کرده است: مرحله اول، تغییر در پیوندهای بین افراد و بازسازی شبکه های اجتماعی جدید است. جدایی افراد از شبکه های اجتماعی اولیه، خانوادگی و همسایگی خود و گسترش و توسعه نوعی شبکه اجتماعی جدید در جامعه میزبان می باشد، موفقیت در بازسازی شبکه اجتماعی جدید در جامعه میزبان، اثرات منفی روانی مانند ترک کردن شبکه خویشاوندی و بیماریهای روانی را کاهش می دهد. این نوع شبکه اجتماعی می تواند بر اساس همگرایی، تراکم و مقدار حمایت اجتماعی در دسترس طبقه بندی شوند. راگلر بر این باور است که شبکه های اجتماعی ناهمگن با تراکم اجتماعی پایین حمایتهای خاصی از سلامت روانی مهاجران انجام می دهد. وی معتقد است که هرچند حمایت اجتماعی قومی برای گروههای مهاجر سودمند است، اما شبکه های اجتماعی با تراکم بالا، در درون یک گروه قومی می توانند نقش تعیین کننده داشته باشند، زیرا پیوندهای خارج از آنها را محدود می کند(راگلر،1994: 705). مرحله دوم، خروج از یک نظام اقتصادی به نظام اقتصادی دیگر، اثرات زیادی روی روابط بین شخصی و در نتیجه سلامت روانی مهاجران دارد. مهاجرانی که مجبورند در جامعه مقصد شغل جدیدی را اتخاذ کنند، پرستیژ آن نسبت به شغل آنها در مبدأ پایین تر است و همچنین محدودیتهای ساختاری وجود دارد که ممکن است دسترسی آنها به شغلهای جدید و نقشهای اجتماعی ارزیابی شده مانند نقش همسری یا والدین را کمرنگ کند و فرد را دچار تنش و فشار نقش کند که نتایج منفی روی سلامت روانی افراد می گذارد. مرحله سوم، انتقال از یک نظام فرهنگی به نظام فرهنگی دیگر است. به این معنا که مهاجرانی از یک جامعه با فرهنگ یکدست و یکپارچه و همگن به جامعه ای با ارزشها و عناصر فرهنگی متفاوت مهاجرت می کنند، که در بیشتر موارد حرکت از یک جامعه جمعی(که اهداف افراد، بستگی به اهداف جامعه دارد) به یک جامعه فردی، منجر به اختلال در سلامت روانی افراد مهاجر می شود(تامپسون،2002، 682). کوران و ساگوی(2001) سه مفهوم کلیدی را در مورد تبیین نحوه کار کردن شبکه های مهاجرت، مورد بررسی قرار داده اند:
الف) شبکه های التزام: توسط این شبکه ها افراد(هم مهاجران و هم غیر مهاجران) با هم وصل می شوند. افرادی که قصد مهاجرت کردن را دارند، در ابتدا تلاش می کنند با کسانی که مهاجرت کرده اند و در زمینه مهاجرت تجربه دارند، رابطه برقرار نموده و در مورد شرایط کاری در جامعه ی مقصد، هزینه های سفر، راه های آسان تر مهاجرت و… از افراد با تجربه معلومات حاصل می نمایند.
ب) محرومیت نسبی : در واقع محرومیت نسبی مهاجرت را بر می انگیزد. هر فردی وقتی در یک اجتماع، نسبت به دیگران، از لحاظ منابع مادی احساس محرومیت می کند و سطح زندگی دیگران را از خود بالاتر احساس می کند، در اینصورت انگیزه ی مهاجرت در او ایجاد گردیده تا در مناطقی که زمینه کار بهتر و درآمد بیشتر وجود داشته باشد، مهاجرت نماید.
ج) اعتماد : اعتماد محتوا و شکل پیوندهای شبکه مهاجرت را شکل می دهد. شبکه های مهاجرت بر اساس اعتمادی که با همدیگر دارند شکل می گیرد. به طور مثال: مهاجرت افغان ها به ایران که گاهی شامل نوجوانانی که در مورد مهاجرت هیچ تجربه ندارند نیز می شود. این افراد، بخاطر اعتمادی که به این شبکه های ارتباطی دارند، به همراه یکی از اقوام و یا دوستان خود که در این زمینه تجربه دارند به مهاجرت اقدام می کنند و یا به اعتماد اقوام و دوستانی که در مقصد هستند و نیاز به همکاری آنها (هزینه ی سفر، یافتن کار مناسب و…) دارند، دست به مهاجرت زده و به آنها متصل می شوند. در مورد آنچه اثر شبکه اطلاق می شود دو تز مخالف وجود دارد: تز نخست فرضیه علت مشترک است که اظهار می دارد ارتباط بالای مهاجرت افراد متعلق به یک شبکه، واقعاً مدیون اثر نیروهای اجتماعی بزرگتری است که هر فردی را در شبکه برای مهاجرت تحت تأثیر قرار می دهد. افراد درون یک شبکه ممکن است توسط عامل های مشترک اندازه گرفته شده یا اندازه گرفته نشده تحت تأثیر قرار گیرند. تز دوم فرضیه خودگزینی است که طبق آن ممکن است برخی اثرهای انتخابی غیر تصادفی وجود داشته باشد که تبیین کند چرا شبکه ها مهم به نظر می رسند؟، در حالیکه بخشی از فرایند خودگزینی است. بدین معنی، عامل های منتخب که عضویت شبکه را تعیین می کنند، ممکن است به طور همزمان با تمایل به مهاجرت در ارتباط باشند. نتایج برخی از مطالعات نشان داده است، اگر شخصی با فردی که تجربه مهاجرت دارد در ارتباط باشند، احتمال مهاجرت وی بیشتر از فردی است که این ارتباطات را ندارند. علاوه بر این، خانوارهایی که از خویشاوندان شان در مناطق مقصد زندگی می کنند، یا اینکه اعضایی با تجربه زندگی در آن مناطق دارند، احتمال اینکه مهاجرانی به آن مناطق بفرستند بسیار بیشتر از خانوارهایی است که چنین آشنایانی در مقصد ندارند. این مسئله، مهاجرت دوره ای (زنجیره ای) نیروی کار افغان ها را به خوبی تبیین می کند. زیرا در این مهاجرت دوره ای کسانی شامل هستند که از شبکه های ارتباطی در ایران بهرمند هستند و یا اینکه خود دارای تجربه کافی در زمینه مهاجرت هستند. اصطلاح حواله اجتماعی (دهاس 2010 ؛ به نقل از محمودیان و قاسمی اردهائی، 1391: 117 ) به ایده ها، رفتارها، هویت ها و سرمایه اجتماعی جاری از مناطق مقصد به مبدأ اشاره دارد. مهاجرت و رویارویی با فرصت ها و شیوه های زندگی در جای دیگر، می تواند تأثیر عمیقی بر شکل گیری هویت، هنجارها و رفتار در اجتماعات فرستنده مهاجر داشته باشد. اگر مهاجرت ارتباط تنگاتنگی با موفقیت اجتماعی و مادی داشته باشد، در نتیجه مهاجرت به جای استثنا به هنجار تبدیل شده و ماندن در زادگاه می تواند با شکست همراه گردد. این امر بیشتر منجر به فرهنگ مهاجرت(مسی و همکاران 1993؛ 1998، به نقل از محمودیان و قاسمی اردهائی، 1391: 117)) می شود. مهاجرت متأثر از چنین تغییر فرهنگی می تواند آرزوها و رفتار مهاجرت را در امتداد جریان های مهاجرتی که وجود دارد، بیشتر تقویت نماید. مسئله این است که چنین تغییرات زمینه ای به وجود آمده از مهاجرت، مکانیسم های بازخوردی را شکل می دهد که از آن خودشان بوده و اثرات متقابلی در وقوع مهاجرت بعدی دارد.
جدول 2-11: مکانیسم های بازخورد زمینه ای شبکه های مهاجرت با اجتماعات مبدأ و مقصد
سطح
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
اجتماع مبدأ
الگوهای خوشه ای بر اساس قشربندی اجتماعی و محرومیت نسبی
توزیع درآمد
حواله های اجتماعی، فرهنگ مهاجرت

مطلب مرتبط :   خاستگاه ایدئولوژی در انقلاب کبیر فرانسه
دسته بندی : علمی