خاوران نامه

( ابن حسام، 1382: 229 )
آنگاه چاهی پدیدار می شود:
ازآن چه برآمد یکی اژدها
کجا صد ارش بود پهنای او
که ابلیس را زو نبودی رها
ز سیصد فزون بود بالای او
( ابن حسام، 1382: 230 )
حضرت علی (ع) ذوالفقار بر میانش می زند و اورا به دو نیمه می کند. سرانجام:
گریزان برفتند از آن رزمگاه
فکندند خودرا درآن ژرف چاه
( ابن حسام، 1382: 230 )
هنگامی که علی (ع) برلب چاهسار می آید:
پلنگی برآن چاه بربسته دید
بدو گفت حیدر که نام تو چیست؟
مرا نام عمیاق دیو است، گفت
زآهن سرا پای او خسته دید
چنین گردنت بسته از بهر کیست؟
بگویم تو را داستانی شگفت
( ابن حسام، 1382:231 )
سپس حضرت علی (ع) به کنار رود باز می گردد و دیگر بار خضر دلیل راه می شود و پس از پهلوانیهای بسیار با کمندی دراز از پستی بر فراز می آید. در این جا قنبر کمند را به تگ چاه فرو می دهد و آن حضرت از چاه بیرون می آید.
و همچنین در داستانی دیگر، سراینده خاوران نامه به ذکر نمونه ای دیگر از کرامات و معجزات حضرت علی در روبه رو شدن با دیوان می پردازد. مالک اشتر بنا به دستوری که از علی (ع) می گیرد مأموریت می یابد تا با سپاه پنجاه هزار نفری خود راهی خاور زمین شود، ولی شبانگاهان در آن مرغزار با صفا و در کنار آبشخور، پنج تن از شبگردان لشگر مالک کشته می شوند. سعد وقاص نگران مالک که درغار رفته و با دیوان هماویز شده بود، جهت هواداری از او به راه می افتد و پس از گذر از غار تنگ و تاریک و روشنایی به آبی سهمگین می رسد. همان گاه دیوی ستمبه او را از روی آب می رباید. اینک سپاهیان زیر لوای مالک و سعد خود را وامانده و بی سر پناه می یابند و صلاح را درآن می بینند که از راه رفته باز گردند. پس از نیم فرسنگ راه بریدن، ناگهان از میان غبار برآمدۀ بیابان سر رایت ماه پیکر علی (ع) نمایان می شود. آن حضرت، پس از شنیدن گزارش احوال سپاهیان، از سر خشم و غیرت بر دیوان هجوم می آورد و سر کردۀ آنها را با ذوالفقار به دو نیم می کند. و جویباری از خون دیوان به راه می اندازد. بدین سان غائله ی دیوان فروکش می کند، ولی خاطر علی (ع) هنوز پر دغدغه است، زیرا سعد به دست دیوان گرفتار است. آن حضرت از پیر زاهدی که مقیم غار است و در هر جا راهنمای سپاه اسلام، نشانی سعد را می خواهد و او حضرتش را به «بندگان سلیمان» هدایت می کند؛ جایی که در میان پهن دشت ویران شده ای قرار دارد. ماحصل کلام این که آن حضرت پس از شکستن طلسمات چاه و کشتن سر کردۀ دیوان واژدها و شیر سرانجام سعد از چاه رهایی می دهد و نیز بند آب را که حضرت سلیمان به میلی بسته بود می شکند و بدین ترتیب آن سرزمین خشک و ویرانه را سیر آب می کند و پس از سپری شدن سالیان دراز به بار می نشاند. واینک گفتار سراینده:
زکوه اندر آمد یکی اژدها
چو حیدر بدان اژدها بنگرید
کشید از میان دشنۀ آبگون

                                                    .