حکومت عباسیان

فصل اول: تحولات فرهنگی
تعریف موسیقی:
معنی کلمه موسیقی ترکیب الحان است و این لفظ یونانی می باشد، و به طور کلی موسیقی عبارت از غناست، و غنا عبارت است از ادا کردن احساسات با سرود و آواز و این امر طبیعی افراد بشر و در سرشت و فطرت هرکس به ودیعت نهاده شده است. خنیاگری در فارسی به معنای موسیقی است و در جلد پنجم الاغانی ابراهیم ارّجانی پدر اسحاق حتی آن را مثل افعال عربی مشتق ساخته است و در جای دیگر همان جلد با اینکه کتاب عربی است خنیاگر استعمال شده است، و رامشگر که برخی اخیراً استعمال کرده اند ترکیب مصنوعی تازه است. در اوستا که قدیمی ترین کتاب نژاد ایرانی است، خنیاگر با لفظ «خنداگری» استعمال شده است. ابن خلدون فن غناء (آواز خوش) را عبارت از آهنگ دادن به اشعار موزون از راه تقطیع آوازها به نسبت های منظم معلومی- در علم موسیقی – می داند،که بر هر آواز آن هنگام قطع شدن توقیع کامل پدید می آید.
موسیقى در دوره ساسانى:
قبل از ابراهیم ارّجانی و فرزندش اسحاق، در دوره قبل از اسلام مخصوصاً دردوره ساسانیان، موسیقى بیش از پیش مورد توجه دربار و طبقات ممتاز قرار گرفته بود. از دلایلی که به ما می فهماند که در عصر ساسانیان موسیقی صحیح و با اصول علمی بوده است، اطلاع مختصر ما از وجود برخی از موسیقی شناسان آن عصرمثل باربد، نکیسا، ریزک، بامشاد و رامتین و فهلبد است، که کمال هنر آنان نماینده کمال معرفت آنها به موسیقی، و در نتیجه دلایل وجود موسیقی کامل است. اردشیر بابکان مردم را به طبقات مختلف تقسیم کرد و رامشگران را در طبقه خاصی قرار داد. در رسالۀ کوچک خسرو کواتان و ریدک نیز پرسش نهم انوشیروان از ریدک در مورد خنیاگری است. یکی از دلایل بسیار روشن که وجود موسیقی کامل را – به تناسب عصر- در دوران ساسانیان اثبات می کند، پیدا شدن عصر عالی موسیقی اسلامی، یعنی عصر خلافت است، که مطابق روایات مورخین مولود موسیقی ساسانیان بوده است. اعراب در صدر اسلام این فن را نخست از بنایان ایرانی گرفته اند؛ و باز ایرانیان بوده اند که این فن را ترقی و رواج دادند؛ و رساننده آن به نقطه کمال نیز دو تن از ایرانیان، یکی ابراهیم ارّجانی فارسی معروف به موصلی و دیگری اسحاق پسر نامی او است. این دو دانشمند نامی از کتب موسیقی یونانی و رومی و امثال آن استفاده نکردند، و موسیقی آنها ایرانی خالص بوده است. ابراهیم برای تحصیل موسیقی به داخل ایران مسافرت کرد، و از استادان ایرانی کسب هنر کرد، و همواره کوشش داشت که ایرانیان مخصوصاً فارسیان را در دربار خلافت جای دهد.پادشاهان ایران از اردشیر تا یزدگرد که آخرین آنها بود، هیچ یک در مجالس خوشگذرانی آشکارا و در برابر دیگران نمی نشستند، و میان پادشاه و نخستین طبقه از ندیمان پرده افکنده می شد. در این دوره مطربان و رامشگران پشت پرده مى‏نشستند و به اشاره «خرم‏باش» که مقام پرده‏دارى داشت، هنرنمایى مى‏کردند. به حکایت منابع تاریخى، بهرام گور و خسرو پرویز بیش از دیگر سلاطین ساسانى به رامشگران و موسیقى‏دانان و مطربان توجه داشتند. در زمان خسرو پرویز باربد براى هر روزى از هفته نوائى ساخته بود و هم او براى هر روز از سى روز ماه لحنى پدید آورده بود که به نام سى لحن باربد مشهور است. علاوه‏ بر این براى 360 روز اوستایى360 لحن ساخته بود، که قسمتى از نغمات، لحنها و آوازهاى آن دوران در کتب موسیقى و آثار ادبى بعد از اسلام به چشم مى‏خورد. لحن هایی از قبیل: نوروزى، مهرگانى، ماخور (ماهور)، اپرین (آفرین)، شبدیز، مشکدانه، خسروانى، سبز در سبز، باذرستانى، شیشم، اورامن، لاسکوى، شادروان، مروارید و غیره.
منوچهرى می سراید:
مطربان ساعت‏به‏ساعت بر نواى زیر و بم‏
گاه سروستان زنند امروز گاهى اشکنه‏
گاه زیر قصران و گاه تخت اردشیر
گاه نوروز بزرگ و گه نواى بسکنه‏
پس از ظهور نهضت اسلامى و پایان دوران جنگ و خونریزى، اعراب که در آغاز امر قومى بدوى و چادرنشین بودند و به امور ذوقى و هنرى کوچکترین عنایتى نداشتند، در اثر تماس و نزدیکى با ملل متمدن ایران و روم، اقامت در شهرها و مشاهده مظاهر گوناگون تمدن ملل کهنسال آسیایى، به تدریج به امور ذوقى و هنرى متمایل گردیدند، تا جائى که در دوران حکومت بنى امیه و بنى عباس خنیاگران خارجى به دربار خلفا راه یافتند و راه‏ و رسم دربار ساسانى را در دستگاه آنان تجدید نمودند.
توجه اعراب به موسیقى‏:
موسیقی هر ملتی ترجمان عواطف و احساسات آن ملت است، و هر قومی بنا به تناسب محیط و عادات خود دارای غنای مخصوص هستند. اعراب جاهلی در دورۀ پیش از اسلام مردمانی بدوی و چادر نشین و صاحب اغنام و پیوسته به دنبال آب و علف در گردش بودند، و از هنر های زیبا جز شعر نمی دانستند. همان شعر خواندن نخستین گامی بود که به سوی موسیقی برداشتند. اعراب در دوران جاهلیت، از خواندن شعر بدون آواز و آهنگ لذت مى‏بردند و بعدها به خواندن نوای حدا هنگام حرکت شترها مبادرت کردند.سپس موسیقی ساده ای حاوی سه لحن (نصب، سناد، هزج) در میان آنها پیدا شد. کمی قبل از اسلام برخی از آلات خیلی ساده موسیقی مثل دف و مزمار در میان آنها پدید آمد. بیشتر اشعار آنها در بحر خفیف بود، که آن را در رقص به کار می بردند، و مایه تحریک و هیجان و سبک روحی می شد. در جنگ های رسول اکرم با کفار می بینیم که زنان مشرکین برای تشویق و ترغیب مردان خویش به جنگ کردن، دف و غیره می نوازند. اما از الات ذوات الاوتار از قبیل تنبور و عود و… چیزی را نمی شناختند. چون این قبیل اب
زار مخصوص ملل متمدن ایران و روم بود و کار کردن با آنها بدون در دست داشتن مقدمات علمی و بدون تحصیل و تعلیم غیر ممکن بود. ولى پس از ظهور اسلام و استیلاء آنها بر ایران، در عین اینکه در دین روشی ساده و شدید داشتند و هر آنچه را وابسته به آسودگی بود و برای دین و معاش سودی نداشت فرو گذاشتند، از این رو برخی فنون غناء را ترک گفتند و هیچ چیز نزد ایشان بجز ترجیع قرائت و ترنم شعر لذت بخش نبود. ولی درنتیجه فتح و پیروزى و غنایم بسیارى که نصیب اعراب شد، میل به تجمل و آسایش در قلوب بعضى ‏از آنان راه یافت. در روزگار مشئوم بنی امیه در مدینه که در آن زمان مرکز موسیقی بود، دسته ای از صنف موسیقی پیدا شدند. به طورى‏که از مطالب بعضى از کتب آن عهد برمى‏آید، عبد اللّه بن زبیر براى تعمیر کعبه تنى چند از بناهاى ایرانى را به کار گماشت، و آنان طبق عادت و معمول خود ضمن کار، به خواندن آواز و تغنى مشغول می شدند. شخصى به نام سعید بن مسجع که دلباخته آواز و موسیقى بود، پس از شنیدن این آوازها با همان لحن به عربى تغنى کرد. اعراب از شنیدن آواز او لذت بردند و او را به شوق آوردند، تا جائى که سعید براى فراگرفتن این فن به فارس و شام سفر کرد و پس از تکمیل این هنر راه مدینه پیش گرفت. ابن مسجع (متوفی715 م) پدر موسیقی کلاسیک عرب و شاید اولین فراهم آورنده تئوری موسیقی عرب باشد. سعید و اعشى بن- قیس جوانان صاحب ذوق عرب را به آواز و موسیقى آشنا ساختند، بعضی دیگر نقل کردند که سعید از بنایان ایرانی که در عهد معاویه خانه هایی در مکه منی ساختند موسیقی را یاد گرفته است. ابن سریج هم که از استادان اولیه موسیقی اسلامی، نخستین کسی بود که عود را با غنای عربی در مکه نواخته است و عود او مانند عود ایرانیان بود. او هم عود را نزد ایرانیانی که ابن زبیر برای تعمیر بیت الحرام آورده بود دیده است. ابوجعفر خاسر هم که اصلش از غنائم (فئی) کسری بود، به قولی نخستین کسی است که در مدینه عود ساخت و با آن نواخت. بنا به روایات مورخین او موسیقی را از اسیرانی که عبدالله بن عامر فاتح خراسان از آنجا آورده بود آموخته است، و برخی دیگر گفته اند که مردی نشیط نام فارسی در مدینه تغنی کرد عبدالله بن جعفر را خوش آمد، سائب خاسر که مملوک او بود گفت من نظیر این غنای فارسی را در عربی برای تو می سازم و چنین کرد. نصربن حارث کلاه نخستین بربط نواز ماهر عرب بود. ابن محرز هم که از قدما و استادان اولیه است، کسی است که موسیقی ایرانی را فراگرفته است و مخصوصاً برای اخذ موسیقی ایرانی به فارس مسافرت کرده است. سلمک هم یکی از موسیقی شناسان ظاهراً ایرانی است و اولین کسی است که رمل را به فارسی در ایام رشید تغنی کرده است. ابن محرز نخستین کسی بود که به رمل در عربی تغنی کرده است. طویس اولین بار در مدینه در غناء ایقاع وارد کرد و نخستین موسیقی دان دیار اسلامی است، او استاد ابراهیم ارّجانی بوده است.
ولى نباید فراموش کرد که اعراب پس از آنکه به نقل و ترجمه منابع علمى مشغول شدند، باز ایرانیانى چون ابراهیم و اسحق ارّجانى‏ و حماد فرزند اسحاق در راه تدوین و تکمیل موسیقى گام برداشتند. در حالی که ابراهیم و اسحاق از کتب موسیقی یونانی و … هیچ استفاده ای نکردند، و اسحاق از مبادی این علم از آثار یونانی جز مختصری از تقسیمات اقلیدس اقتباس ننموده است. تا پایان عصر امویان مرکز رشد و تکامل موسیقى مکه و مدینه بود، ولى در عصر عباسیان این فعالیت به بغداد انتقال یافت. در زمان ابی جعفر منصور شروع به ترجمه کتب موسیقی گردید، و اولین کتاب در موسیقی الحان هشت گانه بطلمیوس بود که از یونانی به عربی ترجمه شد. از این تاریخ است که موسیقی به صورت علمی در می آید. به گفته مورخین و مخصوصاً ابن خلدون در مقدمه موسیقی در دوره بنی عباس در حال ترقی بود تا وقتی که ابراهیم ارّجانی، اسحاق پسر او، حماد پسر اسحاق و ابراهیم بن مهدی که او هم از طرف مادر ایرانی بود، (مادر او شکله نام داشت و طبرستانی بود) به آخرین سرحد کمال رساندند. بعضى از منابع تاریخى نشان مى‏دهند که اعراب پس از آشنا شدن به اصول موسیقى و ساز و آواز در راه تکامل آن قدمهایى برداشتند، و حتى بعضى از آنها به ساختن آلات موسیقى توفیق یافتند. در دوران بنى امیه خاندانهاى مرفه و متنعم به ساز و آواز و رقص رغبت بسیار نشان مى‏دادند و جمعى از آنان براى دعوت رامشگران و رقاصان مرد و زن به ایران و دمشق و دیگر بلاد شام مسافرت کردند، و توجه به ساز و آواز و رقص پس از استقرار حکومت عباسیان همچنان باقى بود. در اینجا لازم است به یک نکته ی تاریخی اشاره کرد و آن این است که خلفای اموی در تشکیلات درباری خود از رسوم و آداب و تشریفات ایرانی که در عهد ساسانیان معمول بوده است تقلید می کردند. معاویه، مروان، عبد الملک، ولید، سلیمان، هشام و مروان بن محمد میان خود و ندیمان پرده حایل می کردند، تا خلیفه و رفتارهای او از دید سایرین پنهان بماند. خلفایی مانند یزید بن عبدالمک و ولید بن یزید آشکارا با دیگران می رقصیدند و در مجالس عیش مسخرگی می کردند. و امّا عمر بن عبد العزیز او در هنگامی که فرماندار مدینه بود با رامشگران می نشست، ولی هیچ گاه نشد که سبکی کند، و از زمانی که خلیفه شد چیزی از موسیقی به گوش او نرسید. امّا از خلفای عباسی سفاح در آغاز خلافت با ندیمان می نشست و پس از سال دوم از چشم ندیمان به دور بود او خنیاگران را تحسین می کرد و به آنها صله و خلعت های گرانبها می داد. منصور با ندیمان نمی نشست و هیچ گاه کسی در دست او مشروبی جز آب ندید. مهدی در نخ
ستین سال از ندیمان به دور بود و پس از آن خود را آشکار کرد، اما هارون الرشید کسی بود که طریقت پادشاهان ساسانی را بر گزید و ابراهیم ارّجانی، ابن جامع و زلزل در دربار او از مقام شامخی برخوردار بودند. به علاوه بسیارى از کسانى که مجلس برمکیان را رونق مى‏بخشیدند، چون بشّار بن برد تخارستانى، رقاشى، ابان بن عبد الحمید لاحقى، ابراهیم‏ ارّجانی‏ موسیقیدان و بسیار دیگر، از ایرانیان ادیب و دانشمند و هنرمند عصر بودند که هرکس خواهان مجالست با آنان بود.
دنانیر، نام کنیزى از کنیزان یحیى برمکى که خیناگر و موسیقى‏دانى سخت چیره‏دست، و از شاگردان اسحق و ابراهیم‏ ارّجانی‏ بود، و چنان به برمکیان وابسته بود و بدانها علاقه داشت که پس از انقراض آنها، به درخواست هارون براى شرکت در مجالس او وقعى ننهاد، و از نوحه و مرثیه‏خوانى براى برمکیان دست نشست‏.
پس از روى کار آمدن حکومت امویان در اندلس در دربار عبد الرحمن دوم، در قرطبه نیز رامشگران ایرانى موقعیت ممتازى کسب کردند، چنانکه جوانى ایرانى به نام زریاب که از شاگردان اسحاق ارّجانی بود توجه عموم را به خود جلب کرده بود، تا جایى که هنردوستان آن سرزمین از لباس و اطوار و حرکات او تقلید مى‏کردند. به ‏طورى‏که ابو الفرج اصفهانى در کتاب الاغانى نوشته است، طبقات ممتاز و درباریان از دیرباز به سازندگان و نوازندگان زبردست مبالغى هنگفت صله و انعام مى‏داده‏اند.
با تمام محدودیتهائى که در راه پیشرفت رقص و آواز پدید آمده بود، پس از استقرار حکومت بنى امیه طبقه اشراف در شهر مکه سرگرم عیش و خوشگذرانى بودند. از جمله یکى از ایشان در مکه مجمعى براى تغنى و قمار تأسیس کرد و کتب مختلف شطرنج و وسایل بازیهاى دیگر را در اختیار اشخاص ذی علاقه مى‏گذاشت. در مدینه الاحوص شاعر، اشعار عاشقانه مى‏سرود و یونس موسیقیدان ایرانى آن اشعار را به آهنگهاى جدید درمى‏آورد. تفریحات مردم مدینه به همین سادگى و اختصار باقى نماند، بطورى‏که شهرت زنان خواننده این شهر بزودى عالمگیر شد.
در دوره بنى امیه که خلفا به اسلام و تعالیم آن کمترین ایمانى نداشتند، توجه به آواز و موسیقى بیشتر شد. در بغداد نیز مانند مکه و مدینه در عهد بنى امیه، راوى اشعار و غزلیات جدید، خوانندگان و نوازندگان زن بودند، که در زندگى اجتماعى این شهر تأثیرى بسزا داشتند. کسانى که بعدها در عهد عباسیان باعث رونق این بساط شدند، یکى المهدى فرزند خلیفه، ‏و دیگرى غلامى از دیلمى‏ها بود که در سامره و بغداد مدتها بهترین دوستداران این سبک محسوب مى‏شد، و خود نیز چند آهنگ جدید به آهنگهاى آن زمان افزود. در عهد هارون و جانشینان وى موسیقى بغداد تحت نفوذ ابراهیم بن ماهان ارّجانی و پسرش اسحق که از دهقانان ایرانى بودند قرار داشت. هردوى آنها به کنیزان، خوانندگى آموخته و ایشان را به بهاى بیشترى مى‏فروختند.
در میان خلفاى بنى امیه یزید بن عبد الملک سخت دلباخته موسیقى بود، ولید پسر یزید بن عبد الملک نیز در امور عشقى بیقرار بود. از میان خلفاى عباسى مهدى و هارون و امین و مأمون و واثق و متوکل بیش از دیگران به ساز و آواز توجه داشتند، و طبعا امیران و بزرگان معاصر آنان نیز از آنان پیروى مى‏کردند. در این دوره ارباب ساز و آواز نظیر ابراهیم و اسحاق و زریاب از بذل و بخششهاى نامحدود خلفا سرمست بودند. در میان خلفا، هارون از روش سلاطین ساسانى مخصوصا اردشیر بابکان پیروى مى‏کرد و براى هنرمندان مراتب و درجاتى قایل بود. چنانکه ابراهیم ارّجانی و اسماعیل ابن جامع درجه یکم را به‏دست آورده بودند، زلزل نوازندگى مى‏کرد و ابن جامع خوانندگى و سلیم بن سلام ابو عبد اللّه … و امثال ایشان درجه دوم را حائز بودند، و درجه سوم به کسانى داده شده بود که تنبور مى‏زدند و سنتور مى‏نواختند و ضرب‏گیر بودند. جوائز و صله‏هاى هریک نیز درخور مرتبت و طبقه‏بندى ایشان بود. سعد بن وهب گوید که روزى ابراهیم ارّجانی به بزم هارون آواز خواند که او را از وجد و خوشى به مستى کشانید … هارون پیوسته مى‏فرمود تا آن غنا را تکرار کند، آنگاه به حضار روى کرد و گفت به عمر خود آوایى بدین نرمى و جذابى نشنیدم … هارون فرمان داد تا دویست هزار درم بدو صلت دادند. سپس جاحظ درباره امین مى‏نویسد « آفریده‏اى را به یاد ندارم که مانند او آن همه سیم و زر فرو ریزد، یا آن همه دینار و درم به نهب و غارت گیرد و جمله را براى خوشگذرانى صرف کند، و به یاد دارم که شبى به بزم او حضور یافتم و با چشم خود دیدم که زورقى را پر از طلا کردند و امین آن را به یکى از خویشان خود بخشید، و شبى دیگر چهل هزار دینار طلا به من داد و چون برخاستم، پولها را پیشاپیش من به خانه‏ام مى‏بردند. بشار بن برد که ناظر این بذل و بخششهاى بى‏مورد بود از روى تمسخر و سرزنش خطاب به خلیفه وقت مهدى عباسى و جامعه عرب گوید: «ضاعت خلافتکم یا قوم فالتمسوا خلیفه اللّه بین الزق و العود.» یعنى اى عربها: « خلافت شما تباه شد، زیرا خلیفه خدا را مى‏توانید در میان دو چیز بنگرید، یکى مشک شراب و دیگرى ساز و عود …» به ‏این ‏ترتیب دیدیم پولهایى را که خلفاى بنى امیه و بنى عباس به نام مالیات از کشاورزان و پیشه‏وران به زور مى‏گرفتند به جاى آنکه در راه منافع عمومى به مصرف برسانند، در راه مى و معشوق خرج مى‏کردند و به حقوق اکثریت مردم کمترین توجهى نداشتند.‏‏
ابراهیم ارّجانی:
ابو اسحاق، ابراهیم بن ماهان بن بهمن بن نُسک، ملقب به ندیم، موسیقی دان و آهنگ ساز و شاعر بزرگ عصر عباسی ا
ست. پدرش ماهان از بزرگ‏زادگان ارّجان فارس بود، که براى گریز از ستم‏کاریهاى عمّال بنى امیّه در فارس، آنجا را ترک گفت و به کوفه رفت. ماهان در آنجا با دخترى از دهقانان ایرانى که خاندان او هم به همین‏سبب از فارس به کوفه مهاجرت کرده بودند پیوند زناشویى بست، و ابراهیم ثمره آن پیوند بود. خود ابراهیم گفت ما اهل ارّجان هستیم و پدرم در طلب روزی به موصل رفت. گرچه از پاره ای از روایات چنین بر می آید که این وصلت پیش از مهاجرت به کوفه و احتمالاً در ارّجان صورت گرفته بود، چون روایت شده که مادر ابراهیم هنگام خروج از ارّجان و ورود به کوفه باردار بوده است، و ابراهیم زاده ی این پیوند بود که در خانه بنی عبدالله بن درام متولد شد. هم مورخان قدیم و هم محققان جدید متفقاً سال تولد او را 125ه. ق ذکر کرده اند. زندگی وی به طور کلی به دو دوره تقسیم می شود: دورۀ نخست که در سفر های دور و دراز و در فراگیری موسیقی نزد استادان مختلف و در شهر های گوناگون و با بی پیرایگی گذشت، تا اواسط عمر وی ادامه داشت، امّا دورۀ دوم یکسره در بغداد و در بارگاه پرشکوه خلفای عباسی سپری شد. طفل کوچکی بود که پدرش ماهان در اثر ابتلا به طاعون در کوفه درگذشت. و خاندان خزیمه بن خازم که از تمیمیان بودند، کفالت او و دو برادر صلبی وی را بر عهده گرفتند، و او با فرزندان خزیمه بن خازم پرورش یافت و به مکتب رفت، و بدین سبب وی از موالی بنی تمیم شمرده اند. معروف است که وی نام پدر خود ماهان را که موجب سرزنش عرب ها نسبت به وی بود به میل خود یا به اشاره دیگران به میمون بدل کرد. ابراهیم ارّجانی می گوید ما از اهل موصل نیستیم پدرم ابراهیم بن ماهان است گفتند او نزد ابن میمون بود، به همین سبب در پاره ای از منابع نام پدر وی میمون آمده است. ابن ندیم می گوید میمون ماهان نام داشت که آن را به میمون برگرداندند، او می گوید ابوالفضل حماد بن اسحاق گوید پدرم نسب جدم ابراهیم را چنین گفت ابراهیم بن ماهان بن بهمن بن نسک. پس از مرگ پدرش تربیت او را مادر و دائیهایش بر عهده گرفتند و در این راه هم آنها و هم معلمانش سخت‏گیر بودند. به همین‏سبب ابراهیم در جوانى درس و مدرسه را رها کرد و به موصل رفت، و در آنجا با تنى چند از هم سن‏وسالهاى خودش به کارى که علاقه داشت، یعنى خوانندگى و نوازندگى روى آورد، و شبها در میخانه‏ها به این کار مى‏پرداختند. زمانی که پس از یک سال به کوفه بازگشت، دوستانش او را به شوخى جوان موصلى مى‏خواندند و این نام بر روى او ماند. بنابراین مورخان اکثراً بر این باورند که علت شهرت او به موصلی همین اقامت موقت در موصل بوده است.
برخی گفته اند سبب تحصیل موسیقی ابراهیم چنین بوده است که وی در موصل با گروهی از فقرا مصاحبت می کند، آن جماعت صعالیک دسته جمعی برای مشغول داشتن ابراهیم به پایکوبی(رقص) و باده گساری و ساز و آواز می پردازند، و ابراهیم از آنان چیزی می آموزد و در خویش آرزو و هوس تحصیل موسیقی احساس کرده و در طلب آن می افتد، و برای هنر آموزی و موسیقی شروع به مسافرت های دور و دراز می کند. ابراهیم در کوفه ماندنى نشد و این‏بار براى تکمیل هنر خود به رى رفت، که آنجا هم در این هنر نام و آوازه‏اى داشت. وى در آنجا دخترى دف زن را که به او مهر مى‏ورزید به همسرى خود درآورد. نام این دختر را به عربى دوشار نوشته‏اند،که چون آن را اسدان معنى کرده‏اند، چنین برمى‏آید که دو شیر بوده است. ابراهیم از این زن داراى یک دختر شد و پس از او با زن دیگرى به نام شاهک همسر گردید و همه فرزندان او از این زن‏اند. چون ابراهیم در رى از هنرش مال قابلى به دست آورد و با خود عهد کرده بود که هرمالى که از این راه به دست مى‏آورد آن را در تکمیل همین هنر به کار بندد، از این رو براى همین منظور آهنگ ابلّه کرد که در آن روزگار در این هنر شهره آفاق بود. دراینجا بر خود لازم میدانم شرح مختصری راجع به منطقه اُبُلَّه و علت شهرت آن به موسیقی بیاورم.
اُبُله:
غناى سرشار همراه با طبیعت اغواگر و زیباییهاى فریبنده منطقه ابله باعث شده بود تا مردمى که جاذبه‏هاى زندگى را ارج مى‏نهاده‏اند و برخوردارى از نعمتهاى خدادادى را شکرانه آن نعمتها مى‏شمرده‏اند، زیبایی هاى چشم‏نواز این خطّه پرآب و سبزه را با زیبایی هاى گوش‏نواز سرود و موسیقى قرین سازند و این‏جا را به صورت کانونى براى سرود و موسیقى فارسى درآوردند، که در این دوران انتقال خود مرکزى براى انتقال موسیقى ایرانى به اعراب و تحول موسیقى عربى گردد. ابلّه این مزیّت دیرینه خود را که کانون سرود و موسیقى ایرانى و مرکز شناخته شده آموزش این هنر بوده است در دوران اسلامى هم تا قرنها همچنان حفظ کرد. در اواخر قرن دوم هجرى هم در حال ابراهیم‏ موصلى‏ که یکى از پیشگامان موسیقى عربى اسلامى بوده و نقشى اساسى در تدوین آن برپایه موسیقى ایرانى داشته است، ابلّه را همچنان کانونى فعّال براى آموزش موسیقى ایرانى و مرکزى مى‏یابیم که ابراهیم براى تکمیل هنر خود بدانجا روى آورده، یا به عبارت دیگر شهرت ابلّه و استادان موسیقى آنجا او را بدانجا کشانده است.
ابراهیم ارّجانی در ابله:

                                                    .