دانلود پایان نامه

در تبیین این موضوع که هرچه روابط عمومی با همسر کاهش یابد، رابطه مثبت با فرزند افزایش می یابد، همانطور که گفتیم، ممکن است فرد رابطه خوبی با همسرش برقرار کرده باشد اما با تولد فرزند، تمرکز همسر بیشتر به سمت فرزند متمایل می شود؛ فرد از اینکه توجه همسرش کم شده ناراحت می شود و به سمت رابطه با فرزند رفته و به خاطر توجه زیاد به رابطه با فرزند از رابطه با همسر خود غفلت می کند (به خاطر ناپختگی روانشناختی). و یا ممکن است فرد بخواهد با توجه کردن به فرزندش، توجه مجدد همسرش را کسب کند، پس به سمت رابطه با فرزند پیش می رود اما به خاطر اینکه نمی تواند همزمان بر روابط متعددش تمرکز کند، از رابطه با همسرش غافل می شود.
ممکن است فرد به دلیل نداشتن مهارت های ارتباطی نامناسب نتواند با همسرش رابطه خوبی برقرار کند، اما به خاطر غریزه تمایل به بقای نسل؛ بهرحال باید رابطه با فرزندانش را حفظ کند، همچنین قادر به تغییر دادن یا جداشدن از آنها نیست پس تمام تلاش خود را می کند تا رابطه اش با آنها را در حد خیلی خوب حفظ کند.
فرد نیاز دارد مقتدر باشد، اما در روابط با همسر به خاطر ابتلاء به بیماری اقتدار فرد لکه دار می شود و در واقع به شخصیت فرد لطمه می خورد پس فرد خودش را از همسرش کنار می کشد. اما در روابط با فرزند؛ چون فرد در جایگاه بالاتری (والدینی) قرار دارد پس مسلماً اقتدار بیشتری دارد؛ این احساس اقتدار باعث ایجاد حس لذت درونی در فرد و افزایش اعتماد به نفس می شود که نتیجه آن؛ اهتمام برای برقراری رابطه بهتر با فرزند می شود.
فرضیه 4- بین روابط عمومی با همسر و تعارض با فرزند، در افراد مبتلا به صرع، رابطه معنادار وجود دارد.
این فرضیه در پژوهش حاضر تأیید گردید و جهت رگرسیون منفی بود.
بوئن و پیروانش اعتقاد دارند که تغییر در یک بخش خانواده، باعث تغییر در بخش های دیگر خانواده می شود (نظری، 1386). هنگامی که ارتباط زناشویی تحت فشار قرار گیرد، رفتارها و احساس های ایجاد شده در ازدواج می تواند سرایت کند و نیز بر سرپرستی و پرورش کودک تأثیر بگذارد (پاداش، 1389).
یافته ها نشان می دهند که غالباً ضعف در روابط زناشویی و برآورده شدن خواسته ها در نقش زن و شوهر، در روابط والدینی آنها تأثیر منفی داشته و باعث مختل شدن رابطه والدینی می شود (به نقل از علی زاده، 1388). طبق اظهارات فوکس وهمکارانش والدینی که دستخوش تعارض و تجارب منفی عاطفی هستند؛ در فهم حالات کودکشان دچار مشکل شده و رفتار کودکشان را اشتباه تفسیر می کنند، این درک اشتباه منتهی به کاهش حساسیت و پاسخدهی والد نسبت به علائم کودک می شود (به نقل مومنی، 1387). دان و همکاران (2005) دریافتند که سطوح بالای تعارض والدین به طور قوی با سطوح بالای تعارض والد-کودک رابطه دارد. ضرورتاً بچه هایی که والدین شان باهم بیشتر بحث می کنند، نسبت به بچه هایی که تعارض بین والدینی کمتری را گزارش دادند، ارتباط مثبت پایین تری با والدینشان دارند (نصر، 1391). ون دورن و همکاران (2006) در مطالعه ای انتقال سبک های حل تعارض از روابط زناشویی به روابط والد-نوجوان را بررسی کرد و نشان داد سبک های حل تعارض از روابط زناشویی به روابط والد-نوجوان منتقل می گردد. همچنین این مطالعه نشان می دهد که روش حل تعارضات زناشویی در چگونگی کنترل تعارضات نوجوانان موثر می باشد (صمدی، 1388).
ناتوانی در برقراری ارتباط مناسب اجتماعی، انزوا گزینی در صحنه های زندگی در همه سنین در بیماران مبتلا به صرع دیده می شود، که نتیجه آن مشکلات فردی و اجتماعی است. همچنین در این افراد، اعتماد بنفس و کارآیی اجتماعی پایین تر است (محولاتی، 1391).
روابط بین فردی ضعیف و سبک های ارتباطی غلط (اغلب پرخاشگر یا منفعل)؛ منجر به طرد شدن از سوی دیگران و افزایش انزوای اجتماعی، خلق منفی و تقویت ادراک خود منفی بیماران است (صالح زاده ابرقویی،1387).
در تبیین این موضوع که هرچه روابط عمومی با همسر افزایش یابد، تعارض با فرزند کاهش می یابد، به نظر می رسد مصروع به سمت رابطه با همسرش متمایل است و تمایلی برای برقراری رابطه با فرزند ندارد (دلیل آن می تواند پیشینه ذهنی نامناسب درباره رابطه والد-فرزند و یا ناپختگی روانشناختی باشد) پس تعارضی در رابطه پیش نمی آید.
از طرفی افزایش رابطه مثبت با همسر باعث بالا رفتن سطح همدلی فرد مصروع و درنتیجه کاهش تعارض با فرزند می شود.
از دیگر سو، فرزند با دیدن رابطه مثبت والدین؛ متوجه می شود که والدِ غیر مصروع توانسته با فشارهای اجتماعی مقابله کند پس فرزند هم با فشارهای اجتماعی مقابله کرده و در نتیجه سطح تعارض کاهش می یابد.
همچنین محتمل است که فرد مصروع وقتی می بیند در رابطه با همسرش می تواند به خوبی عمل کند؛ درباره رابطه با فرزند نیز حداقل اگر نمی تواند رابطه مثبت را برقرار کند، سعی می کند تعارض ها را کاهش دهد.
در نهایت به نظر می رسد همسر درک درستی از بیماری و روابط با همسرش پیدا کرده و در نتیجه سعی می کند اختلافات و تعارضات موجود بین فرد مصروع و فرزندش را مدیریت کند.
فرضیه 5- بین روابط عمومی با همسر و وابستگی به فرزند، در افراد مبتلا به صرع، رابطه معنادار وجود دارد.
این فرضیه در پژوهش حاضر تأیید نگردید.
در تبیین نتیجه حاصل شده به نظر می رسد فرد مصروع، فارغ از رابطه با همسرش، به علت پیشینه ذهنی اصلاً به سمت برقراری رابطه با فرزند نمی رود، چه برسد به وابستگی.
از طرفی، فرد مصروع، فارغ از رابطه با همسرش، برای کسب حمایت به سمت فرزند خود نمی رود چون کسب حمایت از موجود ضعیف تر (یعنی فرزند) یک نقص محسوب می شود که به سایر نقص های فرد مصروع می افزاید، چه برسد به وابستگی.
از دیگر سو، فرزند، فارغ از رابطه والدین، برای کسب حمایت و تکیه گاه به سمت رابطه با والد مصروع نمی رود؛ در واقع ابتلاء به بیماری یک نقص برای والد مصروع به جساب می آید.
فرضیه 6- بین روابط عمومی با همسر و روابط خصوصی با همسر، در افراد مبتلا به صرع، رابطه معنادار وجود دارد.
این فرضیه در پژوهش حاضر تأیید گردید و جهت رگرسیون مثبت بود.

مطلب مرتبط :   فارسی باستان
دسته بندی : علمی