حضانت فرزندان

4-3-4-3-3-6. محدودیت در زمینه ازدواج
زنان مطلقه نسبت به مردانی که متارکه نمودهاند، از محدودیتهای بیشتری در ازدواج مجدد برخوردارند. یافتههای تحقیق نیز نشان میدهد که از میان شش پاسخگویی که ازدواج مجدد نمودهاند تنها یک نفر آنها زن و باقی آنان از میان مردان بوده است. فرهنگ جنسیتی در کنار گفتمان هژمون در جامعه که افراد مطلقه را سوژههایی شکستخورده و ناتوان در ایفای نقشهای همسری قلمداد میکند، منجر به کاهش مضاعف فرصتهای ازدواج برای زنان میگردد.
یلدا،‌29 ساله در این ارتباط میگوید:
“نگاه جامعه خیلی افتضاحه؛ تو ازدواجت خیلی مشکل پیدا میکنی، چون تا میگی طلاق گرفتی میگن ببین پس چه مشکلی داشته؟واقعاً زیر سوال میری بخاطر طلاقت، حتی اگه تو مقصر در طلاقت نباشی(فشار گفتمان غالب در جامعه). تو جامعه ما اینجوریه که حتما یه زن طلاق گرفته باید با یه مردِ طلاق گرفته ازدواج کنه یا با یه طلاق گرفتهی بچه دار، اما مردای مطلقه راحتتر میتونن با دخترای مجرد ازدواج کنن. خانوادههای ایرانی به پسرای مجردشون اجازه نمیدن برن یه زن متارکه کرده بگیرن؛ برای خودشون یه ننگه بزرگ میدونن این قضیه رو(فشار فرهنگ جنسیتی).”
یافتههای تحقیق نیز مؤید آن است که تمامی پنج مردی که اقدام به ازدواج مجدد کردهاند، در ازدواج دوم نیز با دختری مجرد و نه مطلقه ازدواج کردهاند. چنین مسئلهای ازدواج مجدد را برای زنان مطلقه دشوارتر میگرداند و آنان را مجبور به ازدواج با مردان مسن یا مردان فرزنددار میکند، چرا که عموماً این احتمال که زنی مطلقه با مردی مجرد ازدواج کند بسیار پائینتر از مورد مشابه در میان همتایان مرد است. یکی از عواملی که میتواند توضیحدهندهی این قضیه باشد، ارزش بکارت در جامعه است. فرهنگ جنسیتی با اعمال این قانون که زنان پیش از ازدواج نباید «دستخورده» باشند، کاهش فرصتهای ازدواج زنان مطلقه را به همراه میآورد. این کنشگران اگر در موارد نادری نیز امکان ازدواج با افراد مجرد را داشته باشند، عموماً به دلیل توقعات پائینتر اقتصادیشان برای شروع زندگی و یا امکان تسلط بیشتر مردان بر آنان، به دلیل موقعیت ویژهشان خواهد بود.
نسترن، 32 ساله در این باره میگوید:
“مردهایی که برای ازدواج میان اگرچه بعضیهاشون خیلیام پایینتر از منند ولی اوضاع منو یک امتیاز مثبت برای خودشون میدونند و انتظار دارند من همیشه کوتاه بیایم و سرم پائین باشه.”
علیرغم سهولت بیشتری که مردان در ازدواج مجدد در مقایسه با زنان دارند، اما گفتمان مسلط در جامعه محدودیتهای خود را در این حیطه بر آنان نیز اعمال میکند.
امیر، 28 ساله میگوید:
“وقتی بهت میگن با زن اولت چی کار کردی که با دومی بخوای بکنی، این خودش نگاه جامعه رو نشونت میده.”
فرشید، 30 ساله نیز میگوید:
“کسی که طلاق میگیره معیارهاش محدود میشه، مجبوری از یه سری از معیارهات بگذری…هرکی گفته طلاق برای زن فقط ننگ آوره اشتباه گفته…متأسفانه برای مرد هم خیلی فشاره، یه لکه است…تا میشینی با طرف حرف میزنی میگی من یه نامزدم قبلاً داشتم، یه دفعه قیافه طرف برمیگرده.”
علاوه بر گفتمان غالب در جامعه و فرهنگ جنسیتی که فرصتهای ازدواج زنان را محدود مینماید، عوامل فردی و اجتماعی دیگری نیز میتواند مانع از ازدواج مجدد زنان مطلقه گردد. از جمله علل این وضعیت، وجود فرزندان، سن زنان و یا بدبینی و ترس از ازدواج مجدد است. از آن جایی که در عموم موارد حضانت فرزندان با مادران است، این مسئله محدودیتهای بیشتری را برای زنان نسبت به مردان ایجاد میکند، همچنین زنان با بالا رفتن سن خود، به دلیل گرایش فرهنگی موجود در جامعه که ازدواج او را با مردانِ کوچکتر از خود نمیپذیرد، فرصتهای ازدواجیاش محدود میگردد؛ اما مردان عموماً با بالا رفتن سن خود چنین مشکلی را چندان نخواهند داشت. بدبینی و ترس از ازدواج مجدد نیز از جمله عواملی است که در میان هر دو جنس مشاهده میگردد. شکستِ گذشتهی افراد و جراحتهای ناشی از آن، منجر به بیاعتمادی کنشگران و ترس آنان برای ازدواج مجدد خواهد شد.
امیر، 28 ساله در این ارتباط میگوید:
“من یکی از دغدغههای اصلیام الان اینه که چطوری میتونم دیگه به زنی اعتماد کنم که فردا نره باز بهم خیانت کنه.”
یافتههای تحقیق نشان میدهد که مردان و زنان مطلقه در وضعیتی دوگانه نسبت به معیارهای خود برای ازدواج مجدد قرار دارند. آنها از سویی میپذیرند که با طلاق، فرصتهای ازدواجشان محدود گردیده و ممکن است مجبور به تنزل معیارها و انتظارات ازدواجی خود شوند اما از سویی دیگر، به دلیل شکستی که در زندگی گذشته با همسر سابق خود تجربه کردهاند، به دنبال زوجی ایدهآل و کمنقصتر از او برای خود خواهند بود. در حقیقت میتوان گفت، برای بسیاری از سوژههایی مطلقه، معیارهای ازدواج پس از طلاق بسط مییابد و جنبه جبرانی خواهد داشت، جبران تمام زندگی تلخ گذشته برای آنان.
مهشید، 35 ساله میگوید:
“من دیگه تحمل اینکه برم یه زندگی رو بسازم ندارم؛ دیگه مردی که خونه نداشته باشه رو راه نمیدم! دیگه حوصله ندارم برم گدایی کنم! …من نمیتونم انتخاب کنم!احساس میکنم مشکل دار شدم از نظر انتخاب.”
سرور، 29 ساله نیز میگوید:
“دلم یکی رو میخواد که همه چی تموم باشه. هرکسیام که میاد همش تو مقام مقایسه با قبلی هستم، قدش، قیافش، درآمدش،صحبت کردنش و….”.
4-3-4-3-3-7. دخالت و کنترل مضاعف از سوی خانواده