تفسیر و تأویل

واژۀ یونانی هرمنیا از نام هرمس آمده است و هرمس رسول و پیام آور خدایان بود. پیوند میان نامیرایان و میرندگان که گاه خبرهای خوش داشت و گاه اخبار شوم. گفته‌اند راهنمای روح مردگان به جهان دیگر نیز او بوده. در رسالۀ کراتیلوس افلاطون، تأکید شده است که هرمس خدایی است که زبان و گفتار را آفریده است. هم تأویل‌کننده است و هم پیام آور.
دو واژۀ هرمنوئین و هرمنیا در برخی آثار متفکران و نویسندگان دنیای باستان دیده می‌شود. این کلمات در تراژدی ادیپوس، آثار افلاطون و نویسندگانی چون گزنفون، پلوتارک، اوریپیدس، اپیکور، لوکرسیوس و لونگینوس دیده می‌شود. اهمیت هرمنوتیک تا آنجاست که ارسطو در منطق خود یعنی کتاب ارغنون رساله‌ای را با نام باری ارمنیاس نگاشته است. افلاطون شاعران را مفسران خدایان می‌داند.
ارسطو هرمنیا را صرفاً گشودن رمز تمثیل‌های کهن نمی دانست، بل تمامی سخن و دلالت و معنا را در این عنوان جای می داد.
مارتین هایدگر، فیلسوفی که خودِ فلسفه را نیز تأویل می انگارد، صریحا ً فلسفه به منزلۀ علم هرمنوتیک را با هرمس مرتبط می‌داند. هرمس پیام تقدیر را می‌آورد؛ هرمنویین آشکار کردن آن چیزی است که پیام را می‌رساند، هرچیزی تا آن جا که به شرح درمی‌آید می تواند به پیام تبدیل شود. این گونه آشکار کردن و نشان دادن، همان چیزی است که قبلا ً از طریق شاعران گفته شده بود. کسانی که از نظر سقراط، در ایون افلاطون پیام آوران خدایانند…
بدین ترتیب اصل و منشاء کلمات جدید علم هرمنوتیک و هرمنوتیکی که تا نخستین ریشه‌های شناخته شده‌شان در زبان یونانی عقب می رود متضمن عمل به فهم درآوردن است، به ویژه از آن حیث که این عمل مستلزم زبان است، زیرا واسطۀ تمام عیار در این عمل زبان است.
این عملِ واسطه شدن و به فهم رساندنِ پیام یا خبر که با نام هرمس قرین شده است در استعمال قدیم این لفظ نیز در تمامی سه وجه اصلی معنای هرمینویین و هرمینیا مضمر است.
این سه وجه اگر بخواهیم به طور مثال از صورت فعلی آن (هرمینویین) استفاده کنیم عبارتند از:
یک- بیان کردن کلمات با صدای بلند
دو- توضیح دادن، همچون تبیین یک موقعیت
سه-ترجمه کردن، همچون ترجمه از زبانی بیگانه
هر سه معنا را می توان با فعل انگلیسیTo interpret بیان کرد، با این همه هریک از این معانی مقوّم معنای مستقل و مهم تأویل است. پس لفظ تأویل می‌تواند به سه چیز نسبتا ً متفاوت اشاره کند: بازگویی شفاهی، تبیین قابل فهم و ترجمه از زبانی دیگر…. با این همه باید توجه کرد که مبنای کار هرمس در هر سه مورد باقی است؛ یعنی چیزی که بیگانه، جدا افتاده در زمان، مکان یا تجربه است به صورت آشنا و حاضر و قابل فهم درمی‌آید یا به عبارت دیگر چیزی که محتاج ارائه و تبیین و ترجمه بوده تا اندازه‌ای به فهم درآمده، یعنی تأویل شده است.
1-2-2 مختصری در چیستی هرمنوتیک:
هرمنوتیک در زبان اهل ادب و تاریخ و فلسفه؛ علم تفسیر متون و کلمات قدسی و آسمانی و خصوصاً تفسیر عهد قدیم است. اما از قرن نوزدهم به این سو این کلمه در فلسفه وارد شده و معانی دیگر هم پیدا کرده است. همۀ فیلسوفانی که به هرمنوتیک پرداخته‌اند در این مسئله اتفاق نظر دارند که هرمنوتیک عبارت از درک و فهم معناست. ظاهراً هرمنوتیک به معنای عام و وسیع لفظ با تاریخ فلسفه پدید آمده است اما حقیقت چنان است که سابقه‌اش به قبل از تاریخ فلسفه می‌رسد، چرا که هرمس به عالم قبل از فلسفه تعلق داشت. در آن دوران بشر می‌توانست سخن هرمس را بشنود و هنوز نیاز به هرمنوتیک نبود. در حقیقت هرمنوتیک جانشین سخن هرمس شده‌است.
در غیاب هرمس، در دوران جدید، نیازمند هرمنوتیک شده‌ایم. به معنایی محدودتر، هرمنوتیک سروکار داشتن با گفتار و نوشتار است و از این رهگذر با تأویل متون. گویی همواره دو جهان وجود دارد. یکی جهان گوینده است و دیگری جهان خواننده و نیاز به هرمس برای ترجمه و تفسیر یک اثر از یک جهان به جهان دیگر است.
هرمنوتیک با پرسش‌هایی همچون شیوۀ خواندن متن، چیستی متن، پیشافهم‌های مفسر و تأویل، متون قدسی، اهمیت امتزاج افق‌ها، آفرینندگی زبانی، متن و مفسر و تأویل، چالش‌های بسیاری را در حوزۀ فلسفه و دین برانگیخت. اختلاف تأویل‌ها یا پلورالیسم تأویل، تکثر حقیقت‌ها، عدم قطعیت در تأویل و اهمیّت مرکزی تأویل‌کننده از جمله نتایج دانش هرمنوتیک برشمرده می‌شود. بررسی و واکاوی این چالش‌ها و تأملات می‌تواند سبب خوانش مطلوب بسیاری از چالش‌های رخداده در حوزۀ تمدن اسلامی در دورۀ جدید گردد. این بررسی همچنین می‌تواند نوع تأثیرپذیری اندیشه‌های جدید در دین و فلسفۀ جهان اسلام از مغرب‌زمین را جستجو نموده و رنجوری‌ها را تبیین سازد.
هرمنوتیک را عموماً به معنای علم تفسیر یا تأویل متن دانسته‌اند. به بیان دیگر هرمنوتیک با فهم متن سر و کار دارد و قلمرو آن نوشتار و گاه گفتار است. هرچند نوشتار و گفتار در محدودۀ علم هرمنوتیک قرار دارد اما دایرۀ این علم وسیع است و شامل تفسیر و تأویل کنش‌ها، رویدادها، نشانه‌ها و حتی خواب و رویا هم می‌شود.
اگر در ابتدا هرمنوتیک در حوزۀ الهیات و تفسیر کتاب مقدس قرار داشت و سپس وارد حوزۀ ادبیات شد، امروز رشته‌های مختلف علوم انسانی را در بر گرفته است. به بیان دیگر فهم و تفسیر و تبیین مسایل مختلف علوم انسانی در حیطۀ این دانش قرار می‌گیرد.
گستردگی وسعت هرمنوتیک موجب شده تا نتوان نظریه‌ای واحد در مورد آن ارائه و یا آن را در یک فهرست کلی محدو
د ساخت. از آنجا که در هرمنوتیک تفسیر و تبیین امور مختلف مطرح است که فهم‌های متعدد را ملزم می‌سازد، لذا نمی‌توان یک روش خاص تفسیری را هرمنوتیک دانست. همین قلمرو وسیع موجب شده تا آن را به تفسیر، تأویل، علم و روش تفسیر و تأویل ترجمه کنند.
در دو قرن اخیر هرمنوتیک به عنوان یک روش بسیار مهم و مستقل برای بررسی متون به کار رفت و چنان اوج گرفت که از دیدگاه بسیاری زیربنای نوع تفکر بشر شد.
امروزه همچون گذشته هدف اصلی هرمنوتیک، رفع هرگونه چالش بین متن و مفسر متن یا به عبارتی دفع فاصله‌ها و رسیدن به بطن متون است.
دانش هرمنوتیک را امروزه به سه دوره تقسیم می‌کنند:
یک- دورۀ اقدم که از سدۀ ششم قبل از میلاد تا اول مسیحیت به درازا می‌کشد.
دو- دورۀ قدیم مربوط به دوران مسیحیت، یعنی سده اول میلاد تا سدۀ شانزدهم است که به دورۀ میانه شهرت یافت.
سه- دورۀ جدید از سدۀ هفدهم و با تدوین کتاب هرمنوتیک مقدس در 1654 توسط دان هاوسر آغاز و با نشر کتاب درآمدی به تأویل صحیح از سخن‌ها و کتاب‌های خردمندان در سال 1742 توسط کلادینوس که بخش نخست کتابش را عنوان هرمنوتیک داد نضج گرفت.
در سیر تاریخی هرمنوتیک، برخی از محققان آن را به سه گرایش عمده تقسیم کرده‌اند:

                                                    .