تعریف سرمایه اجتماعی

وضعیت اشتغال
شاغل یا غیر شاغل بودن کنشگران، نقش بسزایی در کسب سرمایه و ایجاد احساسات مثبتی چون استقلال، اعتماد به نفس و عزت نفس در بین آنان میگردد. بنابراین اشتغال، یکی از عوامل مهم در کسب سرمایههای اقتصادی است. خصوصاً افرادی که مدت مدیدی را شاغل بودهاند؛ در مقایسه با افرادی که طلاق منجر به شاغل شدنشان گشته است، از احساس استقلال و میزان سرمایههای اقتصادی بیشتری برخوردارند. این مسأله خصوصاً برای زنان که سهم کمتری در اشتغال دارند، حیاتیتر دارد.
مهشید، 35 ساله میگوید:
“کار کردن بهم اعتماد به نفس بیشتری میده. اگه این کار رو نداشتم نمیدونم چه جوری میتونستم از پس مخارج زندگی بربیام.”
یافتههای تحقیقات دیگر نیز حاکی از آن است که اشتغال تمام وقت زنان پیش از طلاق، بعنوان عاملی حمایتی برای آنان قلمداد میشود(مک دانیل و کلمن، 2003). اشتغال علاوه بر اینکه دشواریهای اقتصادی طلاق را برای کنشگران کاهش میدهد بلکه شبکههای حمایتی اجتماعی زنان را نیز افزایش میدهد(ریپتی و دیگران، 1989). چندین تحقیق دیگر نیز نشان داده اند که سازگاری با طلاق در میان افراد شاغل با سهولت بیشتری انجام خواهد شد(بیسگنی و اکنرود، 1995؛ بوت و آماتو، 1991؛ دمو و آکک، 1996؛ کیتسن، 1992).
حمایتهای مالی بیرونی
سرمایههای اقتصادی، چه مختص به خود کنشگران و چه از جانب خانواده و سایر مراجع حمایتی باشد، میتواند منجر به تسهیل بازسازی زندگی آنان گردد. این حمایتهای بیرونی خصوصاً برای زنان که به اندازه مردان از امکان اشتغال و استقلال اقتصادی برخوردار نیستند، حیاتیتر است.
شهلا، 44 ساله که حضانت دو فرزندش را به عهده دارد میگوید:
“با طلاق خیلی سخت کنار اومدم اما باز چون با خانوادم هستم و اونها از لحاظ مالی کاملاً ما رو ساپورت میکنند و میدونم که سقفی بالا سرمه، اوضاعم بهتره.”
وضعیت مسکن
افراد پس از طلاق، غالباً مجبور به تغییرات مکانی هستند. چرا که سرپناهی که پیش از آن در کنار خانواده داشتهاند دیگر پذیرای هر دو زوج نیست. این تغییرات مکانی منجر به انتقال آنها به سرپناهی عموماً با کیفیت پائینتر میگردد. برای بسیاری از افراد که سرمایه اقتصادی کافی برای داشتن مسکن مستقل ندارند، زندگی با خانواده، معقولترین و کمهزینهترین انتخاب است، اما این تغییر مکانی عموماً با مشکلات فراوانی همراه است. کمبود فضای خانه، نداشتن استقلال و تعاملات خانوادگی مسألهساز، تنها بخشی از این موارد است. برای برخی دیگر نیز که به دلایلی گوناگون، خانواده پذیرای آنها نیست (مانند طرد شدن از سوی خانواده بدلیل طلاق، ازدواج خودسرانه و سایر موارد)، شرایط دشوارتر است؛ این در حالی است که برای کنشگرانی که دارای مسکن مستقل هستند، مدیریت و گذران زندگی پس از طلاق، با سهولت بیشتری مشاهده میگردد.
فاطمه، 47 ساله که بیست و چهار سال از طلاقش میگذرد تجربه خود را اینگونه شرح میدهد:
“خانوادم اکثراً شهرستاناند(دوری از خانواده)، همیشه میگفتن نمیتونی تنهایی زندگی کنی، برو بچه رو بده شوهرت، ولی من این کار رو نکردم، واسه همین مجبور شدم قید همه رو بزنم؛ تا الانم هیچ ارتباطی با خانوادم نداشتم. 5 سال اول سه جا کار میکردم تا پول اجاره خونه و خرج بچهام رو بدم(فشار اقتصادی مضاعف برای کسب مسکن مستقل و حضانت فرزند)، البته الانم هنوز خونهام اجارهایه اما فشار اقتصادیم کمتر شده.”
فرشید، 30 ساله نیز روایت خود را چنین بیان میکند:
“بعد از جدایی دومم، خانوادم باهام قطع رابطه کردن؛ واسه همین شبها یا توی مسافرخونه میخوابیدم یا خونه خواهرم که البته اونجا معذب بودم، حتی چند بار هم شب توی قهوه خونه خوابم برد.”
معصومه، 41 ساله نیز میگوید:
“بعد از طلاق دو سال با خانوادم زندگی میکردم، بعد خونه اجاره کردم. اون موقع محدودیت بیشتری داشتم، باید با پدر و مادرم مسافرت میرفتم، با قانون اون خونه زندگی میکردم اما الان دیگه راحتم، همه چیم دست خودمه، احساس استقلالم رو با هیچ چیز عوض نمیکنم(مسکن مستقل = تسهیل بازسازی).”
در گذشته، بدلیل وابستگی اقتصادی بیشتر زنان، نرخ طلاق بسیار پائین بود؛ چرا که طلاق برای بسیاری از آنها، یک تهدید اقتصادی جدی قلمداد میشد و آنان در صورت طلاق، پناهگاه خود را از دست داده و ترجیح میدادند شرایط سخت زندگی را تحمل کرده تا سرپناهی داشته باشند. اما امروزه، با گسترش اشتغال زنان، امکان مدیریت زندگی پس از طلاق، برای آنها سهلتر از پیش گردیده است و بنابراین احتمال اینکه ازدواج ناموفقشان را با طلاق به اتمام رسانند، بیشتر شده است.
4-3-2-2. مقوله سرمایه اجتماعی
سرمایه اجتماعی به روابط گروهی یا شبکههای اجتماعی (دوستی و نظیر آن) مربوط میگردد که فرد در درون آن قرار گرفته است و میتواند به نفع خود از آن بهره بگیرد. یافتههای تحقیق حاکی از آن است که این شبکهها و روابطی که فرد در آن سهیم است بطور چشمگیری میتواند در تسهیل بازسازی آنها دخیل باشد. در حقیقت، میزان سرمایههای اجتماعی که کنشگران از آن بهره میبرند، نقش بسزایی در نحوه بازسازی آنها خواهد داشت. هرچه افراد از میزان سرمایه اجتماعی بیشتری برخوردار باشند، احتمال موفقیت در بازسا
زی برایشان بیشتر است. نکتهای که در اینجا حائز اهمیت است این است که همانگونه که در تعریف سرمایه اجتماعی بیان کردیم، چنین روابط و شبکههای اجتماعی در صورتی که فرد بتواند از آن به نفع خود استفاده کند شکلی از سرمایه اجتماعی خواهد داشت؛ در غیر این صورت، ممکن است این روابط و شبکههای اجتماعی حتی منجر به تضرر فرد گردد. بنابراین منظور از سرمایه اجتماعی آن چیزی است که برای سوژه، نفعرسان باشد. از این منظر تمامی روابط اجتماعی در سطح میان فردی، گروهها و شبکههایی که فرد با عضویت در آن، میتواند به اشکالی از آن نفع برد، جزئی از سرمایه اجتماعی او محسوب میگردند. زیر مقولات مرتبط با سرمایه اجتماعی، در جدول پیش رو نشان داده شده است.
جدول 4-14. مقولات فرعی مرتبط با مقوله عمده چهارم
ردیف

                                                    .