دانلود پایان نامه

کاپلتی و همکاران در سال 2015 به بررسی ” رشد شناختی در زنان مبتلا به صرع مربوط به ژن PCDH19″ پرداختند. آنها با فرض این موضوع که جهش در ژن PCDH19 در حال حاضر به عنوان علت صرع در زنان به رسمیّت شناخته شده و اجتمال وجود اختلالات فکری و مشکلات رفتاری و روانی (از جمله پرخاشگری، خلق افسرده، ..) به بررسی رشد شناختی در 11 دختر مبتلا به جهش در PCDH19 و صرع زودرس پرداختند. در تحقیق آنان 6 نفر به طور متوسط رشد ذهنی یا ناتوانی فکری خفیف (بدون در نظر گرفتن تداوم تشنج) و 5 نفر ناتوانی فکری متوسط یا شدید و ویژگی های مبتلا به اوتیسم را دارا بودند. آنها متوجه شدند در بیماران کم سن و سال تر، بهره رشد به طور متوسط بود و همه آنها یک تاخیر در اکتساب زبان رسا و نمرات پایین تر در آزمون پیگیری در سنین بالاتر داشتند.
کرن و چاپسکی در سال 2015 “عملکرد تطبیقی صرع در کودکان: سهم متغیرهای مربوط به تشنج و اضطراب والدین” را بررسی کردند. آنها با این فرض که جوانان مبتلا به صرع کمتر احتمال دارد به سطح استقلال همسالان برسند، 97 کودک مبتلا به صرع مقاوم را مورد بررسی قرار دادند. طبق نتایج تجزیه و تحلیل، تعداد بیشتر داروهای ضد تشنج، حضور تشنج، مدت زمان طولانی ترِ اختلال تشنج، و شروع زودترِ این اختلال به عنوان عوامل خطر برای عملکرد انطباقی ضعیف شناخته شدند. بسته به دامنه رفتاری خاص از عملکرد انطباقی، اثرات گاهی اوقات مستقیم و گاهی غیر مستقیم بود. سطوح پایین تر تحصیلات والدین و سابقه خانوادگی مثبت تشنج با سطوح بالاتری از اضطراب والدین همراه بود. آنها معتقدند مداخلاتی که اضطراب والدین در مورد تشنج را هدف قرار دهند ممکن است اثرات زیان بارِ صرع را در توسعه اجتماعی کاهش دهد.
کاواناغ و همکاران در سال 2015 “نمره والدین به عملکرد عاطفی-رفتاری و اجرایی در صرع دوران کودکی” را بررسی نمودند. در مالطعه آنان، پرونده 152 کودکان و نوجوانان مبتلا به صرع بررسی شد. نتایج نشان داد که این افراد به طور قابل توجهی افزایش علائم در همه حوزه های رفتاری و اجرایی عاطفی ِ مورد ارزیابی را نشان دادند. عملکرد اجرایی و علائم رفتاری بالاترین نرخ نمرات بالینی، با پایین ترین نرخِ نمرات در درونی سازی و برونی سازی مشکلات عاطفی بود. تنها 34٪ از شرکت کنندگان با مشکلات عملکرد عاطفی-رفتاری یا اجرایی که از نظر بالینی معنی دار بود، سابقه خدمات روانشناختی و مشاوره داشتند. در ارتباط با عوامل بالینی، اکثریت متغیرهای مربوط به تشنج با عملکرد رفتاری-رفتاری و یا اجرایی مرتبط نبود. با این حال، شدت تشنج (به عنوان مثال، وضعیت تشنج) با جنبه تنظیم رفتاری (ازعملکرد اجرایی) مرتبط بود، و در ارزیابی، سن با برونی سازی مشکلات و علائم رفتاری مرتبط بود. سابقه روانپزشکی خانواده (به استثناء ADHD) با تمام حوزه های اجرایی و عملکرد عاطفی-رفتاری همراه بود. به طور خلاصه، مشکلات عملکرد عاطفی-رفتاری و اجرایی اغلب با تشنج در صرع دوران کودکی و با هر دو عوامل مربوط به تشنج و عوامل دموگرافیک (که به حضور چنین بیماری های همراه عصب روانشناختی کمک می کند) همزمان رخ می دهد.
آلمان و همکاران در سال 2014 به بررسی “الگوهای شایستگی اجتماعی و مشکلات رفتاری در کودکان مبتلا به صرع” پرداختند. در این پژوهش 205 کودک 8-18 ساله که 125 نفر آنها مبتلا به صرع (64 نفر دارای صرع کانونی و 61 نفر دارای صرع عمومی) و 80 نفر آنها سالم بودند شرکت کردند. والدین چک لیست رفتار کودکان آخنباخ را تکمیل کردند. هر دو گروه کودک مصروع از کودکان سالم تفاوت معنادارای داشتند. کودکان مبتلا به صرعِ اخیراً شروع شده ؛ مشکلات رفتاری قابل توجه وصلاحیت اجتماعی کمتر درمقایسه با گروه کنترل نشان دادند.
آملروا و همکاران در سال 2014 در پژوهشی با عنوان “بازشناسی هیجانی و شناخت اجتماعی در صرع لوب تمپورال و تأثیراتِ عمل جراحی صرع” با توجه به اینکه توانایی ِ شناساییِ بیانات چهره ای از صورت فرد دیگر و نسبت دادن حالات روانی به دیگران تابع عملکرد حفظ شده در لوب تمپورال است، به بررسی بازشناسی هیجانی و شناخت اجتماعی در بیماران مبتلا به صرع لوب تمپورال یکطرفه (TLE) قبل و بعد از عمل جراحی پرداختند. بدین منظور، 30 نفر از بیماران TLEبرای تجزیه و تحلیل داده های طولی(14 نفر با TLEسمت راست و16نفر با TLEسمت چپ) و 74 نفر برای تجزیه و تحلیل داده های مقطعی(37 نفر با TLEسمت راست و 37 نفر باTLE سمت چپ) و نیز20 فرد سالم انتخاب شدند. علاوه بر ارزیابی استاندارد عصب روان شناختی، یک تست شبیه آزمون Ekman and Friesen و تست Faux Pas، به ترتیب برای ارزیابی بازشناسی هیجانی و شناخت اجتماعی اجرا کردند. هم بازشناسی هیجانی و هم شناخت اجتماعی، صرف نظر از سمت تمرکز، در گروه بیماران دارای TLE در مقایسه با افراد سالم مختل بود. عملکرد در هر دو آزمون به شدت وابسته به سطح هوش بود. فراتر از سطح هوش، سن شروع صرع زودتر، مدت بیماری طولانی تر و سابقه آسیب مغزی دوران کودکی، مشکلات شناخت اجتماعی در بیماران مبتلا به TLE را پیش بینی کرد. به نظر می رسد که عمل جراحی صرع در لوب تمپورال، در اجرای بیماران در هر دو حوزه اثر خنثی داشت. با این حال، تعداد کمی از بیماران به نظر می رسد در معرض خطر زوالِ بعد از عمل بودند.
سانگ و همکاران در سال 2013 به بررسی ” کندی روانی-حرکتی مربوط به سن در صرع لوب تمپورال” پرداختند. کاهش شناختی و کندی روانی-حرکتی از عوارض صرع است و در موارد کمتری نسبت به دیگر حوزه های شناختی (به عنوان مثال، حافظه) بر بررسی آن تمرکز شده است. 50 فرد مبتلا به صرع لوب تمپورال با 69 فرد سالم در سه وظیفه درباره سرعت روانی-حرکتی با پیچیدگی های مختلف مورد مقایسه قرار گرفتند. عملکرد به عنوان یک تابع از گروه (صرع، کنترل)، پیچیدگی کار (ساده، متوسط، مختلط)، و سن تقویمی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که سرعت عملکرد در هممه شرکت کنندگان (چه مصروع و چه گروه کنترل) به عنوان تابعی از پیچیدگی کار، کاهش یافته است. شرکت کنندگان مبتلا به صرع بطور قابل توجهی نسبت به گروه شاهد در هر سه وظیفه کندتر بودند. نتایج نشان می دهد که کندی روانی-حرکتی در هر دو گروه مصروع و سالم به پیچیدگی فعالیت مربوط می شود اما همیشه در شرکت کنندگان مصروع کندی بیشتر است، و با افزایش سن کندی روانی-حرکتی خصوصاً در فعالیت های پیچیده نسبت به گروه کنترل بیشتر است.
کامفیلد و کامفیلد در سال 2014 در پژوهشی با عنوان “چه اتفاقی می افتد برای کودکان مصروع، وقتی بزرگ می شوند؟”به بررسی داده هایی در مورد بهبودی تشنج و یا تداوم آن و نتایج اجتماعی در بزرگسالی پرداختند. طبق یافته های آنان بطور کلی تقریباً 50-60 درصد کودکان مصروع سرانجام تخفیف و بهبودی در تشنج را دارند؛ به عبارت دیگر حملات تشنج کاهش می یابد یا توسط درمان دارویی قطع می شود. بهبودی، تداوم تشنجات و یا مقاوم به درمان بودنِ صرع اغلب بطور نادرست برای افراد پیش بینی می شود. تعداد کمی از کودکان مبتلا به صرع در نتیجه تشنج یا مرگ ناگهانی غیر منتظره می میرند. با این حال، برای یک کودک نرمال هم همان میزان خطر مرگ وجود دارد. هنگامی که صرع کنترل نشده در بزرگسالی ادامه یابد، میزان مرگ ناگهانی غیر منتظره را در بیماران مبتلا به صرع احتمالاً افزایش می دهد. برای کسانی که مشکلات ذهنی نیز دارند، یک عمر وابستگی انتظار می رود. برای مبتلایان با هوش طبیعی، زندگی بزرگسالی اغلب با نرخ بالای آموزش ناقص، بیکاری، فقر، انزوای اجتماعی، بارداری ناخواسته، و اختلالات روانی نامطلوب همراه است. بهبودیِ تشنج، نتیجه اجتماعیِ زندگی خوب در بزرگسالی را تضمین نمی کند. در نتیجه گیری آنها بیان کردند که اگرچه کنترل کردن تشنجات در کودکان مهم است، پیش بینیِ نتایجِ اجتماعیِ ضعیف در بزرگسالی؛ به ما پیشنهاد می کند که مداخلات را زودتر انجام بدهیم، در واقع یک انتقال خوب از تمرکزِ صِرف بر مراقبت از کودکان مصروع به مراقبت از سلامتی بزرگسالان ممکن است برای 40-50 درصد بزرگسالان با تشنجات مداوم یا برای اکثریت بزرگسالانی که در معرض خطر مشکلات اجتماعی هستند، مفید باشد.
در یک پژوهش فنلاندی، 100 بزرگسال با اختلال صرع (که در کودکی آغاز شده بود و فقط اختلال صرع داشتند، نه هیچ اختلال عصبی یا جسمی دیگر) با گروه کنترل مقایسه شدند، که از لحاظ سن، جنسیت و مکان تولد همتا شده بودند. در مقایسه با گروه کنترل، بیماران مصروع موفقیت های تحصیلی ضعیف تر (اتمام مدرسه یا آموزش حرفه ای)، یک وضعیت اجتماعی- اقتصادی پایین تر و صلاحیت اجتماعی کمتری داشتند. حدود یک چهارم آنها مسائل مهم مربوط به سازگاری اجتماعی و مشکلاتی در رابطه با کار، مسافرت و ملاقات و برخورد با دیگران داشتند. فقط 60 درصد آنها ازدواج کردند یا با یک هم خانه زندگی می کردند، در مقایسه با 88 درصد افراد در گروه کنترل. بیمارانی که تشنج شان کاسته شده بود، نسبت به کسانی که تشنج شان تداوم داشت، راضی تر بودند (به نقل از کامفیلد، کامفیلد، 2014).
در یک پژوهش ژاپنی، 148 بیمار مصروع (شروع صرع در کودکی) بررسی شدند. 99 نفر هوش نرمال داشتند و سن آنها 20-38 سال (با میانگین 26 سال) بود. میزان ورودی این افراد به دبیرستان مانند گروه کنترل بود. اما در مورد اشتغال؛ بیماران اگر که تشنجات شان ادامه دار بود، در مقایسه با موفقیت تحصیلی شان، با احتمال بیشتری بیکار بودند. میزان ازدواج بیماران مانند گروه کنترل بود، اما بهرحال بیماران، اگر در محدوده سنی 20-24 سال بودند، بطور معناداری کمتر احتمال داشت که ازدواج کنند (به نقل از کامفیلد، کامفیلد، 2014).
در یک پژوهش هلندی که شامل 413 بیمار بود (111 نفر از آنها کم توانی ذهنی داشتند و 302 نفرشان هوش طبیعی داشتند)، تعداد کمی از بیماران با هوش طبیعی و صرع موضعی، تحصیلات بالاتر نسبت به هم سالان شان در گروه کنترل را دنبال کردند. ازدواج برای بیماران با صرع موضعی و صرع با ریشه نامعلوم، در مقایسه با گروه کنترل، یکسان بود. البته به طور کلی، میزان ازدواج در گروه کنترل پایین بود که یک روند تمایل اجتماعی را منعکس می کرد. میزان بیکاری و اشتغال (که به عنوان بیشتر از 12 ساعت کار در هفته تعریف می شد) در گروه مصروعین شبیه به گروه کنترل بود، حدود 26 درصد از بیمارانی که کار می کنند، شغلی داشتند که زیر سطح انتظاراتشان نسبت به موفقیت مدرک تحصیلی شان بود (به نقل از کامفیلد، کامفیلد، 2014).
لی و همکارانش در سال 2014 پژوهشی با عنوان “پیش بینی کننده های کیفیت زندگی مبتلایان به صرع و روابط متقابل آنها در مردم کره مبتلا به صرع” را انجام دادند. 702 شرکت کننده، نسخه کره ای پرسشنامه افسردگی صرع (K-NDDI-E)، اختلال اضطراب عمومی (GAD-7)، کیفیت زندگی در صرع (QOLIE-10) را تکمیل کردند. پس از تجزیه و تحلیل رگرسیون چندگانه و استفاده از مدل معادلات ساختاری، قوی ترین پیش بینی های کیفیت زندگی عبارت بودند از نمره مقیاس افسردگی، کنترل تشنج، درآمد خانواده و نمره مقیاس اضطراب عمومی. افسردگی و کنترل تشنج یک رابطه دو طرفه و اثرات مستقیمی بر کیفیت زندگی اِعمال می کردند. این عوامل همچنین با تحریک عوارض جانبی داروهای ضد تشنج اثرات غیر مستقیم بر کیفیت زندگی داشتند. اضطراب اثر مستقیم بر روی کیفیت زندگی نداشت اما تنها از طریق عوارض جانبی داروهای ضد تشنج اثر غیر مستقیم خود را اِعمال می نمود. آنها نتیجه گرفتند که روابط متقابل پیچیده بین افسردگی، اضطراب، کنترل تشنج و عوارض جانبی داروهای ضد تشنج تعیین کننده های کیفیت زندگی بیماران مبتلا به صرع هستند.
ویتوا در سال 2013 “تأثیر انگ بر روی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به صرع مقاوم به درمان” را سنجید. او 70 بیمار بالغ مبتلا به صرع مقاوم به درمان بدون اختلال شناختی، اختلال جسمی پیشرونده، بیماری های عصبی و یا تشنج اخیر، و 70 نفر مبتلا به صرع حساس به دارو را مورد مطالعه قرار داد. همه شرکت کنندگان مقیاس ننگ 3-آیتمی را تکمیل کردند، بیماران مبتلا به صرع مقاوم به درمان همچنین یک مقیاس کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (QOLIE-89) را تکمیل کردند. اکثر شرکت کنندگان چندین تشنج در هفته (45.7٪) و یا ماه گذشته (30.0٪) داشتند، با وجود این واقعیت که 90 درصد آنها درمان ترکیبیِ داروی ضد تشنج را دریافت کرده بودند. او متوجه ننگ ادراک شده در 43.6٪ از بیماران مبتلا به صرع مقاوم به درمان و 28.7٪ خود گزارشی برچسب خوردن شدید، شد. فقط 4 نفر (5.7٪) از مبتلایان به صرع حساس دارو برچسب خوردن را در حد خفیف یا متوسط گزارش کردند. ننگ ادراک شده تأثیر منفی بر نمره کلی کیفیت زندگی و همچنین بر تمام خرده مقیاس های آن داشت، به استثناء تغییر در سلامت و روابط جنسی. او در پایان این گونه نتیجه گیری کرد که همه جنبه های کیفیت زندگی بیماران بلغاری مبتلا به صرع مقاوم به درمان با شدت ننگ ادراک شده ارتباط منفی داشت.
ماهرر-ایموف و همکارانش در سال 2013 “کیفیت زندگی در بیماران بزرگسال مبتلا به صرع و اعضای خانواده آنها” را بررسی نمودند. بیماران بزرگسال مبتلا به صرع بستری در یک کلینیک و بستگان آنها (104جفت: بیمار-عضو خانواده) در مطالعه وارد شدند. کیفیت زندگی ذهنی و همچنین حمایت خانواده و عملکرد خانواده در بیماران و اعضای خانواده سنجیده شد. کیفیت زندگی ذهنی در بیماران و اعضای خانواده آنها به طور معناداری متفاوت بود. در هر دو گروه حمایت خانواده به طور قابل توجهی به کیفیت زندگی کمک کرده است. در حالی که کیفیت زندگی اعضای خانواده تحت تأثیر آگاهی بیماران در مورد بیماری و دلیل بستری شدن فعلی در بیمارستان قرار داشت، نمرات کیفیت زندگی بیمار تأثیری بر کیفیت زندگی اعضای خانواده نداشت. با این حال، کیفیت زندگی بیماران، به طور معناداری به کیفیت زندگی اعضای خانواده وابسته بود. آنها نتیجه گرفتند که مداخلات هم بر بیماران و هم بر اعضای خانواده شان باید بر بهبود خود مراقبتی بیمار مصروع و رفاه و مقابله اعضای خانواده متمرکز باشد. یک رویکرد بیمار-محور نیاز است که شامل کاهش استرس در بیماران و بستگان به طور یکسان است.
زائو و همکاران در سال 2012 در پژوهشی به “بررسی جنبه های بالینی و کیفیت زندگی به عنوان عوامل خطر افسردگی در بیماران مبتلا به صرع” پرداختند. آنها 140 بیمار سرپایی با تشخیص صرع کانونی در تحقیق آنان شرکت کردند. سطح افسردگی توسط مقیاس درجه بندی افسردگی همیلتون (HAMD-17) و کیفیت زندگی با پرسشنامه کیفیت زندگی در صرع (QOLIE-31) مورد بررسی قرار گرفت. 25.7٪بیماران مبتلا به صرع از افسردگی رنج می بردند. تشنج پیچیده جزئی و تعدادی از انواع تشنج به عنوان عوامل خطر بالینی برای افسردگی مشاهده شد. نمرات پایین در خرده مقیاس های نگرانی درباره تشنج و عملکرد اجتماعی در پرسشنامه کیفیت زندگی احتمال افسردگی در بیماران مبتلا به صرع را افزایش می دهد.
وانگ و همکاران در سال 2012 به “مقایسه کیفیت زندگی در نوجوانان مصروع یا مبتلا به آسم با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی (SF-36)” پرداختند. آنها 85 نوجوان مبتلا به صرع، 81 نوجوان مبتلا به آسم و 71 نفر را در گروه کنترل قرار دادند. یافته ها نشان داد کیفیت زندگی افراد در گروه های آزمایشی نسبت به گروه کنترل پایین تر بود، سن شروع برای نوجوانان مبتلا به آسم پایین تر بود، تفاوت معنی داری در خصوصیات بالینی بین نوجوانان مبتلا به صرع و آسم وجود دارد. برخی از نتایج تحقیق آنان عبارتند از: کیفیت زندگی نوجوانان مبتلا به صرع صرف نظر از مرحله بهبودی و مرحله بیماری ضعیف تر از نوجوانان مبتلا به آسم بود و نیز سلامت عاطفی و روانی نوجوانان مبتلا به صرع پایین تر از نوجوانان مبتلا به آسم بود.
وو و همکارانش در سال 2010 در پژوهشی با عنوان “کیفیت زندگی و عوامل مرتبط با آن در نوجوانان چینی مبتلا به صرع فعال” نمره کلی کیفیت زندگی آنان را 6/65 گزارش نمود و در مقاله خود کیفیت زندگی نوجوانان چینی را نامناسب توصیف کرده است. در مطالعه آنها حیطه حمایت اجتماعی کمترین امتیاز را داشته است. همچنین بین آخرین دفعه حمله با کیفیت زندگی ارتباط معنی دار بوده است؛ هر چه فاصله آخرین حمله بیشتر بوده، نمره کیفیت زندگی بالاتر بوده است.
باکا و همکاران در سال 2010 در پژوهشی با عنوان “تفاوت گزارش کودکان در مقابل گزارش والدین درباره کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در کودکان مبتلا به صرع وخواهر- برادر سالم آنها” بیان کردند که .خود ِفرد در مقایسه با دیدگاه های یک ارجاع دهنده ممکن است نتایج متفاوتی که برای تصمیم گیری بالینی و ارزیابی نتایج در مطالعات تحقیقاتی مهم هستند، ایجاد می کنند. آنها تفاوت در کودکان در مقابل گزارش والدین درباره کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را مورد بررسی قرار دادند. در این تحقیق کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را، در یک مجموعه 143 نفری (که گروه نمونه و شاهد همتا شده بودند) که 8-9 سال از تشخیص اولیه صرع در آنها می گذشت، با استفاده از پرسشنامه سلامت کودک (GHQ)، سنجش عمومی کیفیت زندگی مرتبط با سلامت فرم کودک (GHQ-CF87) و فرم والد (GHQ-PF50) ارزیابی کردند. نمراتِ خودگزارشیِ کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بین گروه آزمایش و شاهد (خواهر-برادران) در 9 تا از 11 مقیاس تفاوت معنی داری وجود نداشت. با این وجود، درجه بندیِ والدین از کیفیت زندگی مرتبط با سلامت برای خواهر-برادرانِ همتا در گروه کنترل در مقایسه با افراد مصروع در10 تا از 12 مقیاس، موارد سلامت عمومی و نمرات کلی جسمی و روانی به طور قابل توجهی بهتر بود. توافق والدین و کودکان برای سه پرسش تک آیتمی با جمله بندی های مشابه در نسخه های والد و کودک در مورد کودکان و همتایان آنها کم بود. درجه بندیِ والدین از کیفیت زندگی مرتبط با سلامت درباره کودک مصروع اغلب به طور قابل توجهی با وضعیت بهبودی 5 ساله و استفاده از دارو ضد تشنج کنونی مرتبط بود، اما نمرات خود گزارشیِ کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودک مصروع این گونه نبود. در مقابل، مقاومت در برابر دارو در حال حاضر اغلب با درجه بندیِ والدین و کودکان از کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودک مرتبط بود. به عنوان نتیجه پژوهش آنها بیان کردند که کودکان مصروع، کیفیت زندگی مرتبط با سلامت را به گونه ای گزارش می دهند که با گروه شاهد (خواهر- برادر) قابل مقایسه است، در حالی که درجه بندیِ والدین از کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودکانِ مصروع پایین تر از گروه شاهد (خواهر- برادر) است.
الشارکاوی و همکارانش در سال 2009 در پژوهشی با عنوان “پیش بینی کیفیت زندگی پس از عمل جراحی کاهش حجم اضافی لوب تمپورال در بزرگسالان مصروع در پیگیری بلند مدت” 87 بیمار واجد شرایط را با استفاده از پرسشنامه QOLIE-31 (با هنجار آلمانی) مطالعه نمودند. تشنج، مصرف داروهای ضد تشنج، وجود اثرات جانبی داروهای ضد تشنج و رانندگی به طور معناداری به کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی در تمام خرده مقیاس های کیفیت زندگی همبسته بودند. جنسیت، سن شروع صرع، حضور یک شریک، بیماری روانی، وجود پیش درآمد و آسیب شناسی تومور در برخی از خرده مقیاس ها با کیفیت زندگی ارتباط داشت. رگرسیون گام به گام برای تمام بیماران نشان داد که تخلیه تشنج و بیماری های همراه پزشکی برای بسیاری از خرده مقیاس های کیفیت زندگی بطور بالایی قابل پیش بینی بود. مصرف داروهای ضد تشنج و عوارض جانبی داروها اثر متوسط در کیفیت زندگی داشت. نیاز به درمان روانپزشکی، نمرات عملکرد شناختی ضعیف را پیش بینی می کرد. شروع صرع در سنین بالاتر افزایش کمی در نمرات سلامت کلی را پیش بینی می کرد. در آخرین پیگیری، پیش درآمد تشنج، نمرات ضعیف دارویی را پیش بینی کرد. باتوجه به اهمیّت این پیش بینی، تخلیه تشنج و بیماری های همراه پزشکی مهمترین پیش بینی کننده کیفیت زندگی بعد از عمل جراحی بودند. مصرف و عوارض جانبی داروهای ضد تشنج در کیفیت زندگی اثر متوسط داشتند. با این حال، جنسیت بیمار و سن شروع صرع اثر بسیار کمی برکیفیت زندگی می گذاشت. آنها این گونه نتیجه گیری کردند که کیفیت زندگی مرتبط با سلامت پس از عمل جراحی کاهش حجم اضافی لوب تمپورال در بزرگسالان مصروع دارای عوامل تعیین کننده متعددی است. بیماری های پزشکی همراه، باید به عنوان عوامل خطر منفی برای کیفیت زندگی در طول فرایند ارزیابی قبل و بعد از عمل در نظرگرفته شود.
هان ، کیم و لی در سال 2015 در پژوهشی با عنوان “سهم محیط خانواده برای ابتلاء به افسردگی در بزرگسالان مصروع در کره” بر روی 391 بزرگسال مبتلا به صرع و مراقبان آنها در سراسر کره مطالعه کردند. برای ارزیابیِ جمعیتِ موردِ مطالعه، پرسشنامه افسردگی بک (BDI)، پرسشنامه برچسب و پرسشنامه فشارروانی مراقب (CBI) مورد استفاده قرار گرفت. میانگین نمره افسردگی بیماران 16.3 (SD = 11.1) بود. نشانه های افسردگی در 68.3٪ بیماران و در 57.0٪ مراقبان آنها وجود داشت. تجزیه و تحلیل رگرسیون خطی سلسله مراتبی، افسردگی مراقبان را به عنوان یک عامل مستقلِ مربوط به افسردگی بیماران شناسایی کرد. مدل میانجی پیشنهاد کرد که افسردگی مراقبان تحت تأثیر عوامل خانوادگی دیگری در افسردگی بیماران اشت از جمله: سطح تحصیلات مراقبان، نمره کلی فشار روانی مراقبان، نمره مقیاس برچسب در مراقبان و نمره آپگار خانواده. علاوه بر این، مدل معادلات ساختاری نشان داد که رابطه بین افسردگی مراقبان و بیماران یک سویه بود. آنها به این نتیجه رسیدند که افسردگی مراقبان مهم ترین عامل افسردگی در بزرگسالان مبتلا به صرع است. سایر عوامل خانواده مانند ادراک مراقب از فشار روانی و سطح عملکرد خانواده به طور غیر مستقیم با افسردگی بیمار از طریق اثرات واسطه افسردگی مراقب در ارتباط است.
جایالاکشمی و همکاران در سال 2014 “تأثیر حمایت خانوادگی بر اختلالات روانپزشکی و کنترل تشنج در بیماران مبتلا به صرع میوکلونیک نوجوانان” را مطالعه کردند. در تجزیه و تحلیل گذشته نگر از داده ها از 90 بیمار با صرع میوکلونیک نوجوانان متوالی، ازمصاحبه بالینی ساختاریافته طبق DSM-IV برای تشخیص (محورI) وعملکرد( GAF) به عنوان بخشی از ارزیابی چند محوری از DSM-IV (محور V) استفاده شد. در تحقیق آنان 32.2٪ دارای اختلال روانپزشکی تشخیص داده شدند. بیماران دارای اختلال روانپزشکی حمایت خانوادگی کمتری داشتند (48.3٪در مقابل 83.6٪)، در واقع، 51.7٪ از بیماران مبتلا به صرع میوکلونیک نوجوانان دارای اختلالات روانپزشکی عدم حمایت خانواده گزارش شده است. در مقایسه با سایر بیماران، بیماران دارای اختلال روانپزشکی کنترل تشنج کمتر داشتند (7.8٪درمقابل73.1٪). در نهایت آنان این گونه نتیجه گیری کردند که عدم حمایت خانواده با کنترل تشنج ضعیف تر و بروز بالاتر اختلالات روانپزشکی در بیماران مبتلا به صرع میوکلونیک نوجوانان همراه است.
چن و همکارانش در سال 2013 پژوهشی با عنوان “سازگاری زناشویی بیماران مبتلا به صرع در چین” انجام دادند. آنها با فرض این موضوع که ازدواج یک منبع اصلی ازحمایت اجتماعی و پیش بینی سلامت است ولی ازدواج افراد مصروع بیشتر احتمال دارد که شکست بخورد، به بررسی سازگاری زناشویی بیماران دارای صرع با استفاده از پرسشنامه DAS پرداختند. یافته های آنان با استفاده از رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که افسردگی و رضایت از حمایت اجتماعی پیش بینی قابل توجهی برای سازگاری زناشویی بود. پس ازکنترل عوامل دموگرافیک و مرتبط با تشنج در بیماران مبتلا، متغیرهای روانی اجتماعی24.0٪ از واریانس را تبیین می کردند. آنها این گونه نتیجه گرفتند که افراد مبتلا به صرع فعال با اختلافات زناشویی بیشتری نسبت به گروه شاهد مواجه می شوند.

مطلب مرتبط :   داستان هابیل و قابیل
دسته بندی : علمی