تاریخ نگارستان

– ‏ابن‏خلدون: پیشین، ج‏3، ص 125-126؛ مسعودی: همان، ص370-373.
– راوندی: همان، ج9، ص 113-114.
– تاریخ نگارستان سال وقوع این رویداد را 319 ه. ق می داند، که با توجه به اینکه اکثر تواریخ آن واقعه را در سال 317ه. ق می دانند، سال اخیر صحیح تر به نظر می رسد.
– در تاریخ نگارستان ، صفحه 75 و تاریخ گزیده صفحه 339 این واقه را ابوسعید جنابی نسبت داده اند، که با توجه به قرائن تاریخی چنانچه قبلاً هم توضیح دادیم ابوسعید جنابی در سال301ه. ق به دست غلام خود به قتل رسید، و بعد از او پسرش ابوطاهر قدرت را از دست برادرش سعید بیرون آورد و از سال از سال 311ه. ق تا 332ه. ق که سال وفات او است به دفعات به بصره و کوفه و انبار و نواحی بغداد لشکر کشی می کرد. از اینجا نتیجه میگیریم که باید این واقعه در دوره ابوطاهر اتفاق افتاده باشد.( برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به عنوان قتل ابوسعید در همین فصل)
– غفاری کاشانی: پیشین، ص75؛ قبادیانی مروزی: پیشین، ص198-199، و ص188-189؛ ابن خلدون، پیشین، ج3، ص126؛ مسعودی: پیشین، ص368و 373؛ اصطخری: پیشین، ص140؛ راوندی: پیشین، ج9، ص183؛ حمدالله مستوفی: پیشین، ص339-340.
– راوندی: پیشین، ج9، ص183.
– مسعودی: التنبیه‏والإشراف، پیشین، ص 373.
– راوندی: پیشین، ج9، ص183-184.
– همان، ج9، ص184.
– قبادیانی مروزی: پیشین، ص199.
– طبری: پیشین، ج16، ص6949-6950.
– ابن مسکویه: پیشین، ج‏5، ص 171.
– ‏ابن‏خلدون: پیشین، ج‏3، ص 126-127.
– ناصر خسرو قبادیانی نیز سال برگرداندن حجر الاسود را 339ه. ق و به وساطت شریف ابوعلی عمر بن یحیی العلوی می داند. ( سفرنامه ناصرخسرو: ص189)
– صحیح بیست و دو سال است. زیرا در سال 317 قرامطه در تحت سرپرستى ابو طاهر سلیمان بن ابو سعید جنابى‏، سنگ را برده بودند و تا سال 339ه. ق 22 سال می شود.
– مقصود اینست که در آن هنگام که تازه قرمطیان سنگ را برده بودند، با همه اصرار بجکم امیر الامراء و اینکه حتى حاضر شد پنجاه هزار دینار به آنها بدهد، قرامطه حاضر به رد حجر الاسود نشدند و گفتند ما بر حسب امر آن را بردیم و تا امر نشود باز نخواهیم گرداند. اما درین سال، بدون تقاضا و بدون علتى خاص آن را بر گرداندند.
– اشتباه است. ابو طاهر در سال 332 ه. ق بر اثر ابتلاى به آبله مرد و پس از او سه برادرش به نام ابو القاسم سعید بن الحسن (برادر بزرگتر) و ابو العباس فضل بن حسن و ابو یوسف یعقوب به اتفاق رأى به قرامطه حکومت مى‏کردند و هفت وزیر هم داشتند که با یک دیگر متفق الرأى بودند. (البدایه و الکامل وقایع سال 332ه. ق)
– مستوفی: پیشین، ص 347-348؛ راوندی: پیشین، ج9، ص115.
– تتوی و قزوینی: پیشین، ج3، ص1910.
– همان، ج‏3، ص1925-1926.
– صفا: پیشین، ج‏1، ص251؛ جوکار قنواتی: پیشین، ص32.
– باسورث: پیشین، ص 195.
– ابى سعید عبد الحى بن الضحاک بن محمود، گردیزى: زین الاخبار، محقق / مصحح: عبدالحى حبیبى، انتشارات دنیای کتاب، تهران‏، چاپ اول، 1363، ص304.
– منظور جوانمردان و فتیان است، که چیزى همانند سازمانهاى جوانان امروز بوده‏اند، که از دیدگاه فرمانروایان، ماجراجو، بى‏صلاحیت و مداخله‏گر شناخته مى‏شدند. (تجارب الامم، ج5، ص131) اصولا عیاران‏ جوان مردانى در خدمت مردم بوده، سازمان ایشان عرفانى انسانى، شبیه به سازمانهاى جوانان کنونى بود، و بیشتر بینش شیعى داشته‏ اند. (تجارب الامم، ج6، ص401)  عیاران‏ دسته مردم آزاده و وارسته دلیرى بودند، شبیه به احزاب اجتماعى امروزى، که ایشان را جوانمردان و فتیان هم مى‏گفتند، و اکنون کاکه و آلوفته گویند.(زین الاخبار، ص 305)        

                                                    .