تحقيق – تأثیر موسیقی مهیج، آرامش بخش، ترکیبی و تحریک کننده ی امواج مغزی بر …

آستانهی لاکتات نقطهای است که لاکتات خون در جریان ورزشهای با شدت فزاینده شروع به تجمع فراتر از سطوح استراحتی خود میکند. در فعالیتهای سبک تا متوسط، لاکتات خون تنها افزایش اندکی نسبت به سطوح استراحتی نشان میدهد. با افزایش شدت فعالیت لاکتات به سرعت تجمع پیدا میکند. آستانهی لاکتات ممکن است بهعلت کاهش اکسیژن عضله، تسریع گلیکولیز، فراخوانی فیبرهای تندانقباض و کاهش برداشت لاکتات از عضله اتفاق افتد. تحقیقات نشان دادهاند که شدت در آستانه لاکتات نشان دهندهی شدت بیشینهای است که در آن فعالیت ورزشی پایدار را میتوان ادامه داد (۳۱). از جمله دلایل وقوع آستانهی لاکتات میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
با افزایش شدت فعالیتبدنی تارهای عضلانی گلیکولیتیک –تند انقباض- بیشتر به کار گرفته شده که موجب تولید بیشتر اسید لاکتیک میشود.
با افزایش شدت فعالیتبدنی فرایند گلیکولیز نسبت به توانائی متابولیکی چرخهی کربس با سرعت بیشتری انجام میشود، در نتیجه چرخهی کربس نمیتواند تمام اسید پیروویک تولید شده از فرایند گلیکولیز را مصرف نماید که در این صورت اسید پیروویک اضافی به اسید لاکتیک تبدیل میشود.
با افزایش شدت فعالیتبدنی تحویل اکسیژن به عضلات فعال با محدودیت مواجه میشود که موجب هدایت متابولیسم به سمت بیهوازی و تولید اسید لاکتیک بیشتر میشود.
شکل ۲-۱: مکانیسمهای احتمالی توضیح آستانهی لاکتات
۲-۲-۳-۲-۲- اثر تمرین بر آستانهی لاکتات
یکی از ویژگیهای موفقیت آمیز برنامههای تمرینی، انتقال منحنی آستانه لاکتات به سمت راست میباشد (۱۶). توانایی حفظ سرعت بالا مرتبط با توانایی ادامه تولید ATP اکسایشی است. از آنجایی که در یک فعالیت فزاینده، در ابتدا واحدهای حرکتی کوچک (تارهای نوع یک) و سپس واحدهای حرکتی تندانقباض فراخوانده میشوند. بنابراین بهنظر میرسد که افرادی با درصد بالاتری از تارهای نوع یک (ورزشکاران استقامتی) قادر به فعالیت با شدت بیشتری قبل از رسیدن به آستانه لاکتات باشند. لاکتات تولید شده در عضلات در حین فعالیت از غشاء سلول عضلانی به روش انتشار و انتشار تسهیل شده انتقال مییابد (۲۴) و مانند پیروات نه تنها از طریق سارکوپلاسم که همچنین در ماتریکس میتوکندریایی از طریق پروتئینهای MCT نیز انتقال مییابد (۹). تمرین استقامتی آستانهی لاکتات را به سمت راست هدایت میکند. این موضوع باعث میشود ورزشکار فعالیتبدنی را با شدتی بالاتر از این که اسید لاکتیک تجمع یابد، انجام دهد یا درصد توان نسبی هوازی او بالاتر باشد.
دلایل این که چرا تمرین استقامتی آستانهی لاکتات را به سمت راست هدایت میکند عبارتند از:
افزایش پاکسازی و کاهش تولید لاکتات
افزایش مویرگدار شدن عضلات جهت دریافت اکسیژن بیشتر
افزایش دانسیتهی میتوکندری و در نتیجه آنزیمهای اکسیداتیو که موجب کاهش تولید لاکتات و افزایش پاکسازی آن میشود.
افزایش ظرفیت هوازی تارهای عضلانی اکسیداتیو (کند انقباض) و میانجی که باعث تولید کمتر لاکتات میشود.
 
شکل ۲-۲: تأثیر تمرین استقامتی بر آستانهی لاکتات
۲-۲-۳-۳- آغاز تجمع لاکتات خون
آن شدتی از فعالیت ورزشی که با بالاترین غلظت لاکتات خون همسو است و درست قبل از افزایش پیوسته در لاکتات رخ میدهد. آغاز انباشت لاکتات خون است. OBLA[20] در غلظتی از لاکتات خون که تقریبا معادل ۴ میلیمول درلیتر است رخ میدهد با این حال، پژوهشهای اخیر نشان دادهاست که غلظت لاکتات خون در OBLA بین انواع فعالیتهای ورزشی گوناگون در دامنهای بین ۱/۳ تا ۶/۶ میلی مول در لیتر فرق می کند. بنابراین، عوامل تعیین کنندهی اصلی عملکرد استقامتی موفقیتآمیز فراتر از دو عامل VO2max ودرصدی از VO2max است که ورزشکار میتواند برای مدت طولانی آنرا حفظ کند. عامل بعدی شاید مربوط به آستانه لاکتات باشد، چون در جریان فعالیتهای استقامتی دراز مدت آستانه لاکتات عامل تعیین کنندهی اصلی آهنگ حرکت است. بنابراین، توانایی عملکرد در درصد بالاتری از VO2max بیانگر آستانه لاکتات بالاتر است (۲۴).
۲-۳- موسیقی و فعالیتبدنی
در مورد این که موسیقی چگونه ارگانیسم انسانی را تحت تأثیر فرار میدهد محققین در زمینهی ورزش و فعالیتبدنی تحقیقاتی با توجه به تأثیرات روانشناختی[۲۱]، روانی-تنی یا روانی-فیزیولوژیکی[۲۲] و کارافزائی یا ارگوژنیک[۲۳] انجام دادهاند. اثرات روانشناختی به تأثیر موسیقی بر حالات خلقی، هیجانات، احساسات یا خوشایندی و ناخوشایندی، ادراک و شناخت یا فرایند تفکر و استدلال و رفتار اشاره دارد در صورتی که اثرات روانی-تنی موسیقی به میزان درک فشار کار، درک زمان و عملکردهای فیزیولوژیکی نظیر فشار خون، ضربان قلب و تهویهی تنفسی مربوط میشود. اثرات کارافزائی یا ارگوژنیکی موسیقی به برونده کار یا بازدهی عملکرد انسانی مانند استقامت، توان و قدرت اشاره دارد. در زمینهی ورزش موسیقی به سه روش مورد استفاده قرار میگیرد. اول به صورت ناهماهنگ[۲۴] که موسیقی در پسزمینه جهت به وجود آوردن محیطی خوشایند پخش میشود و هیچ هماهنگی بین الگوی حرکتی و گام یا تمپوی[۲۵] موسیقی وجود ندارد. دوم به صورت هماهنگ[۲۶] که ریتم یا گام موسیقی به عنوان نوعی گامشمار به کار میرود و با الگوی حرکتی ورزش هماهنگ است. سوم به صورت قبل از ورزش[۲۷] که از موسیقی تحریککننده برای افزایش برانگیختگی، تمدد اعصاب و یا تنظیم حالات خلقی ورزشکار یا تیم ورزشی استفاده میشود. البته ممکن است در هر مورد یعنی ورزشکار یا تیم ورزشی از هر سه روش استفاده شود. همچنین ممکن است از موسیقی آهسته (گام ۸۰ ضربه در دقیقه)، متوسط (گام ۱۲۰ ضربه در دقیقه) و یا سریع(گام ۱۴۰ ضربه در دقیقه) متناسب با شدت یا فشار کار فعالیتبدنی استفاده به عمل آید. در مورد موسیقی ناهماهنگ بیشتر از موسیقی آهسته (گام زیر ۱۰۰ ضربه در دقیقه) برای کاهش درک فشار کار و یا گرم کردن و سرد کردن، از موسیقی سریع (گام بالای۱۴۰ ضربه در دقیقه) حین[۲۸] ورزش شدید و از موسیقی فزاینده (از آهسته به سریع) برای اعمال تأثیرات ارگوژنیکی در فعالیتهایبدنی استقامتی هوازی استفاده میشود.
جدول ۱-۲: چگونگی انتخاب موسیقی متناسب با اجزای یک جلسهی تمرینی
۲-۳-۱- پاسخهای فیزیولوژیک به موسیقی
ارتباط بین موسیقی با تغییرات فیزیولوژیکی و روانی در هنگام تمرین و کار همواره نظر متخصصین علوم ورزشی، پزشکی و روانشناسی را بهخود معطوف داشتهاست. در مورد اثرات موسیقی بر بیماران مختلف و موسیقیدرمانی پژوهشهای بسیاری انجام شدهاست. ولی پژوهشی دال بر تأثیرات آن در تمرینات ورزشی و فعالیتبدنی کمتر مشاهده شدهاست. مروری بر متون گذشته نشان میدهد موسیقی از طریق چهار مکانیزم باعث بهبود عملکرد میشود. با کاهش احساس، افزایش سطوح خستگی، ایجاد هماهنگی و در نهایت افزایش آرامش و احساس راحتی. تمام این عوامل مستقیماً با فرایندهای ادراکی در ارتباط هستند (۵۹). ترکیب موسیقی و ورزش ممکن است به جایگزین کردن اطلاعات ناشی از کار بدنی که از اندامهای حسی به دستگاههای عصبی مرکزی میرسد، بازده کار را افزایش دهد و میزان هیجانات ناشی از فعالیت را بهبود بخشد. پژوهشگران دریافتهاند تنش عضلانی با انواع موسیقی تغییر میکند. بهگونهای که موسیقی محرک، تنش عضله را زیاد و موسیقی آرام ممکن است فعالیت عضلانی را هنگام فعالیت ورزشی کاهش دهد. بنابراین انگیزهی فرد را در انجام تمرین افزایش میدهد و به او اجازه میدهد برای مدت بیشتری به فعالیت به پردازد (۱۹). از دیدگاه فیزیولوژیکی تأثیر موسیقی را شاید به توان در تحریک بیشتر قشر مغز و افزایش تحریک پذیری نواحی حرکتی مغز نظیر بخش پیشحرکتی یا کرتکس حرکتی اولیه که در ناحیهی ۴ برادمن قرار داد، دانست. بهطوریکه تأثیر آن در شرایط واماندگی بیشتر میشود. براساس مطالعاتی که در دهههای أخیر انجام شدهاست. افزایش نسبت سروتونین به دوپامین در مغز بهعنوان عمدهترین عامل خستگی معرفی شدهاست. ازاین رو باید بخشی از آثار موسیقی را بر کاهش ترشح سروتونین مغز نسبت دهیم(۶). محرکهای حسی و ذهنی (مانند موسیقی) میتوانند عملکرد سیستم عصبی خودمختار را تحت تأثیر قرار دهند. از سوی دیگر مشخص شده، سیستم عصبی خودمختار، بر دستگاه قلب و عروق و سیستم ایمنی تأثیر بسیار میگذارد. در واقع موسیقی تند و محرک، سبب افزایش سطح فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک میشود (۱۰). برخی از محققان به آثار موسیقی بر عملکرد (۵۵،۳۳) و برخی به تأثیر نوع موسیقی بر متغییرهای فیزیولوژیکی پرداختهاند (۵۵،۵۴)، اگرچه در برخی مطالعات یافتههای ناهمسویی مشاهده میشود، اما ممکن است این تفاوتها ناشی از اختلاف در نوع موسیقی، نوع پروتکل فعالیت ورزشی و شرایط شرکتکنندگان (سن و جنس و…) باشد (۵۲). کاهش احساس خستگی هنگام تمرین همراه با گوش دادن به موسیقی، ناشی از محدود شدن ظرفیت پردازش اطلاعات مربوط است، که بر این اساس، شنیدن موسیقی، افراد را از توجه همزمان به احساس خستگی هنگام تمرین باز میدارد. این مدل به عنوان مدل پردازش اطلاعات موازی شناخته شدهاست. بر طبق تئوری باریکی ادراکی استربروک توجه به آهنگ و موسیقی یا هر محرک دیگر، ازتوجه همزمان به عواملی نظیر خستگی جلوگیری مینماید. بنابراین میتوان انتظار داشت گوشدادن به موسیقی، همزمان با انجام تکلیف، توجه به خستگی را کاهش میدهد و در نهایت منجر به بهبود اجرا و عملکردورزشی میشود (۶). پژوهشها نشان دادند که موسیقی موجب میشود افراد آرامتر شوند، میزان تنش عضلانی کاهش یابد، در نتیجه موجب افزایش جریان خون به سمت عضلات و به تبع آن، افزایش کارایی دستگاه متابولیکی و سوق دادن دستگاه سوختوساز به سمت افزایش کارایی یا اقتصاد دستگاههای انرژی و دفع لاکتات و کاهش تولید آن شود (۱۰). همچنین مطالعات قبلی اشاره کردهاند موسیقی میزان آزادسازی ذخایر انرژی از جمله گلیکوژن را در عضله از طریق فعالسازی آنزیم گلیکوژن فسفوریلاز افزایش و تحمل فرد را افزایش میدهد. از سوی دیگر ممکن است موسیقی با همان اثر هورمونی بر غشاء سلول، نفوذپذیری آن را به لاکتات افزایش دهد و با فعالسازی شاتل لاکتات، خروج این ماده را از سلول عضلانی افزایش دهد. تمامی این موارد میتواند موجب به تأخیر افتادن زمان رسیدن به آستانهی بیهوازی در افراد حین گوش دادن به موسیقی شود (۶). کورتیزول یکی از مهمترین هورمونهای استرس است که در پاسخ به استرسهای جسمانی و روانشناختی ترشح میشود (۲۸). ورزش از مهمترین محرکهای ترشح کورتیزول است. پاسخ کورتیزول به تمرین تابعی از شدت و مدت تمرین است (۲۹). تحریک محور هیپوتالاموس، هیپوفیز، آدرنال از هیپوفیز مهمترین عامل ترشح کورتیزول است (۵۷). هنگام فعالیتهایبدنی محور هیپوتالاموس، هیپوفیز، آدرنال فعال میشود و ترشح کورتیزول افزایش مییابد (۵۲). فرآوردههای ناشی ازمتابولیسم بیهوازی مانند تجمع لاکتات، افتPH و هیپوکسی از محرکهای محور هیپوتالاموس، هیپوفیز و آدرنال هستند. اندورفین‌ها دسته‌ای از مواد شیمیایی هستند که از نرونهای مغز ترشح می‌شوند و آثار شبهافیونی (ضد درد و آرام‌بخش) دارند. پس از ورزش این هورمون که مربوط به بافت عصبی است. توسط هیپوتالاموس ساخته می‌شود و به کمک هیپوفیز به جریان خون وارد می‌شود. اندروفین وارد اعصاب انتقال دهنده درد به مغز می‌شود. پس از آن به گیرنده‌های تسکین دهنده درد در نرون متصل می‌شود. این گیرنده‌ها مثل گیرنده‌هایی است که داروهایی چون مورفین به آن اتصال پیدا می‌کنند. اندروفین با تأثیر بر روی گیرنده‌های عصبی مانع آزاد شدن مولکول‌های پیام رسان عصبی از پایانه عصب می‌شود. بنابراین هیچ پیام دردی به مغز نمی‌رسد. بههمین دلیل این هورمون را بی‌حس کننده و تخفیف دهنده درد می‌دانند. همین اثر اندروفین به بدن باعث حس خوشحالی و نشاط در فرد می‌شود، در حالی که درد را نیز کاهش می‌دهد و فشارهای عصبی را کم می‌کند و باعث تخلیه تنش می‌شود. به همین دلیل آن را مسکن طبیعی بدن می‌نامند. اثرات ضد اضطرابی و احساس توانمندی از موسیقی ممکن است توسط بتااندروفینها ایجاد شود (۲۷، ۲۵). تحقیقات نشان می دهد که موسیقی از طریق تأثیر بر هورمونهای مختلف, ضربان قلب و فشار خون، تغییر پتانسیل الکتریکی عضلهها و هم چنین تقویت مهارتها و حرکات بدن و زمینههای روانشناختی وارد عمل شدهاست به عبارت دقیقتر موسیقی با تحریک مرکز عواطف  در مغز (سیستم لیمبیک) بر اعصاب مرکزی و خودکار  واکنشهای بیو شیمی و عضلانی اثر گذاشته و همچنین با تأثیر بر حافظه و یاد آوری خاطرات و احساسهای گذشته تغییراتی را در شرایط فیزیولوژیک و پزشکی بر جای می گذارد (۵۶).
۲-۳-۲- پاسخهای هیجانی و روانشناختی به موسیقی
موسیقی میتواند از طریق ایجاد تحریکاتی در قسمتهای مختلف سیستم عصبی به طور وسیعی بر بسیاری از اعضا و اندامهای انسان از نظر ادراکات حسی و کارکردهای عملی موثر واقع شود و باعث پویش جسم و روان انسان در حالت سلامتی و بیماری گردد. بدلیل تفاوت ساختار مغزی و ذهنی انسانها، یک نوع موسیقی توانایی کاهش آنتروپی مغز در همه انسانها را ندارد. برای بسیاری از مردم موسیقی آرام توانایی ایجاد تغییرات شدید در آنتروپی مغز را دارا میباشد و برای بسیاری دیگر همان میزان تغییرات را ممکن است یک موسیقی تند یا حتی نوای یک پرنده ایجاد کند . سیستمهای عصبی و یا ماهیچههای عضلات دست وپای بسیاری از مردم در اثر موسیقی تغییر آنتروپی پیدا میکنند. در بسیاری از مردم هم این پدیده رخ نمیدهد چرا که بین سیستم بدنی آنها و موسیقی که در حال پخش است هیچ گونه مسیری برای جریان یافتن سیال موسیقی پیدا نمیشود. نیمکره راست مغز در دریافت کلی پیام‌های موسیقی، ترکیب فضایی روابط و درک و مدت فضایی موسیقی مؤثر است (۲۱). بهعبارت دیگر، اگر فردی راست دست، اشعار یک سرود را به آرامی و بدون ریتم و آهنگ بخواند، نیمکره چپ خود را به کار انداخته است چنانچه همین فرد بدون خواندن شعر تنها ریتم یا آهنگ آن را زمزمه کند، نیمکره راست مغز را فعال کردهاست. در صورتی که او شعر را همراه با آهنگ و ملودی بخواند، در شرایط همزمان از کلام و موسیقی، هر دو نیمکره مغزی او فعال شده است (۲۲). ضایعه در لوب گیجگاهی غالب، موسیقی پریشی نامیده می‌شود که شامل ناتوانی در نامیدن نشانه‌های موسیقی ویا خواند و نوشتن موسیقی است و ضایعه در لوب گیجگاهی غیر غالب شامل عدم توانایی در تشخیص ملودی‌ها و سایر کیفیات غیر لغوی موسیقی است (۴۸). بدین‌سان، به ارتباط تنگاتنگ موسیقی با عملکردهای مغزی پی می‌بریم و می‌توان از آن در جهت سنجش، پرورش و تقویت توانش‌های مغزی، استفاده نماییم. حواس وسیله ارتباط آدمی با عالم خارج است. تحریکات محیط توسط گیرنده های حسی به صورت پیامهای الکترمغناطیسی به مرکز عصبی انتقال مییابد. پیام عصبی وقتی از گیرندههای حسی مانند چشم، گوش و پوست به مرکز عصبی یعنی کرتکس مغز (قشرمغز) منتقل میشود فرایند احساس شکل میگیرد. اصوات موسیقی از طریق گوش به مغز میرسد و حواس و عواطف را تحریک میکند و با ایجاد انرژی موجب انگیزه و فعالیت میشوند. نغمههای موسیقی بر حسب ترکیب فواصل و ریتم دارای ارتعاشات خاصی هستند که با تحریک ارتعاشات سلولهای عصبی، احساس و انگیزهای را تقویت و یا منتقل میسازد.بطورکلی موسیقی از طریق تحریک تخیل و تداعی و تهیج عواطف در روحیه شنونده اثر میگذارد. وقتی یک قطعه موسیقی را تجزیه و تحلیل میکنیم به اجزا و ارکانی میرسیم که هر کدام به نوعی در تأثیر گذاری نقش دارند. ریتم و ملودی دو رکن اساسی موسیقی میباشند. ریتم در موسیقی به صورت ضرب آهنگهای منظمی احساس میشود. با موسیقی میتوان ریتمهای متنوعی را بوجودآورد و انرژیهای مختلفی را در شنونده تحریک کرد. از فعالیتهای ریتمیک در تحریک بسیاری از قوای حسی و حرکتی و کاهش و افزایش انرژی اشخاص استفاده میشود. کار اصلی ریتم، تحریک و تهییج احساسات است که انرژی روانی را تولید میکند و انرژی این تحریک با کمک ملودی به جریان میافتد. ملودی در ایجاد نوع احساس و ریتم در شدت و سرعت و یا سستی و رخوت آن نقش موثری دارد. ریتم و ملودی از هم جدا نیستند. ریتم ضربان و نظم هر آهنگ و ملودی محتوا و خود آهنگ است که از ترکیب اصوات به وجود می آید. هر ملودی بر حسب ترکیب اصوات و فواصل موجود در آن احساسات خاصی را به شنونده منتقل میسازد. برخی از ملودیها غمگین و حزین، برخی ملایم و آرامبخش، تعدادی هیجانی و بیقرار و بعضی شاد و فرحبخش هستند که این احساسات بستگی به فواصل فیزیکی و ترکیب اصوات دارد. بطورکلی اگر فواصلی که در آهنگ به کار میرود بزرگ باشد و ترکیب اصوات با پرش توام گردد انبساط و نشاط بیشتری را القاء میکند و اگر فواصل بزرگ توام با ریتم تند باشد شدت نشاط بیشتر میگردد. به حدی که به قسمت ناآرامی و بیتابی سوق مییابد. اگر فواصل آهنگ کوتاه و فشرده و ریتم کند باشد، احساسات کند و گرفتهتر خواهد بود. این مسئله به طول موج اصوات و تأثیر آن بر واسطههای شیمیایی مغز بستگی دارد. چنانچه ریتم با حال شنونده هماهنگ باشد انرژی روانی و احساسی بهتر تحریک می شود. براساس یافتههای رجسکی (۱۹۸۵) ترکیب عوامل روانشناختی و فیزیولوژیکی میزان درک فشار را به هنگام پردازش اطلاعات موازی متأثرمی کند. به عقیدهی اواطلاعات حسی و تحریکی به موازات یکدیگر و به صورت نیمه هوشیار پردازش میشود (۵۳). بنابراین، اطلاعات حسی مانند احساس توانمندی، یا اطلاعات تحریکی مانند تشویق و نگرانی ناشی از کار بدنی سنگین بر میزان درک فشار تأثیر دارد. رجسکی پیشنهاد کرد به هنگام ورزش سنگین، عوامل فیزیولوژیکی برتری برجستهای بر پاسخهای روانشناختی دارد. همچنین، بههنگام ورزش باشدت پایین، علایم خارجی مانند موسیقی ممکن است بسیار اثرگذارتر باشد. بوچر و ترونسکی (۱۹۹۰) نیز کاهش معنیداری را در میزان درک فشار با شنیدن موسیقی بههنگام ورزش باشدت متوسط گزارش کردند و نتیجه گرفتند تأثیر موسیقی بر میزان درک فشار وابسته به بارکار است. این پژوهشگران معتقدند شنیدن موسیقی بههنگام ورزش ممکن است بازخوردهای ناخوشایند از عوامل محیطی و مرکزی را به دستگاه عصبی مرکزی بلوکه کند و به فرد این اجازه را بدهد که هنگام ورزش احساس آرامش کند (۱۲). موسیقی آرامشبخش ممکن است فعالیت عضلانی بههنگام تمرین را کاهش دهد، اما موسیقی مهیج موجب افزایش زمان دویدن و تأخیر در خستگی میشود. این نوع موسیقی از راه تغییر انگیزش روانی و حرکتی دستگاه عصبی مرکزی را تحریک میکند (۶۳) و فعال سازی دستگاه عصبی پاراسمپاتیک را کاهش میدهد. ازاینرو، عاملی نیروزاست و نقش روان افزایی دارد (۴۳). بنابراین، انگیزهی فرد در انجام تمرین را افزایش میدهد واین اجازه را به او میدهد که برای مدت زمان بیشتری به فعالیت بپردازد (۱۹).
۲-۳-۳- موسیقی و محور HPA[29]
محرک‌های حسی و ذهنی مانند موسیقی می‌توانند عملکرد سیستم عصبی خودمختار را تحت تأثیر قرار دهند. از سوی دیگر مشخص شدهاست، سیستم عصبی خودمختار بر دستگاه قلب و عروق، نرواندوکرین و سیستم ایمنی تأثیر بسیار می‌گذارد. در واقع موسیقی تند و محرک، سبب افزایش سطح فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک می‌شود (۱۹). موسیقی میتواند سطح هورمون رشد را افزایش دهد که این افزایش تأثیر مستقیمی روی محور HPA خواهد گذاشت (۳۰). محورHPA تولید هورمون کورتیزول از بخش قشری فوق کلیه و محور [۳۰]SAMتولید کاتکولامینها (آدرنالین و نورآدرنالین) از بخش مرکزی فوق کلیه را تنظیم میکند. گذشته از این محورهای اصلی، هورمونهای بخش قدامی هیپوفیز مانند هورمون رشد و پرولاکتین هم ممکن است در شرایط استرسزا مانند موسیقی محرک و تند یا خشن با صدای بلند ترشح شوند. در مطالعه انجام شده توسط نیلسون و همکاران (۵۶) بیمارانی که بعد از عمل جراحی به موسیقی گوش دادند سطح کورتیزول خونشان کمتر از گروهی بود که به موسیقی گوش نکرده بودند.
شکل ۲-۳: محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال HPA
۲-۳-۴- موسیقی و اجرای ورزشی هوازی و بیهوازی
ارتباط بین موسیقی با تغییرات فیزیولوژیکی وروانی بدن انسان از دیر باز مورد توجه دانشمندان بودهاست (۱۳). در سالهای أخیر، استفاده از موسیقی به عنوان عاملی مؤثر بر بهبود اجرای ورزشی توجه پژوهشگران علوم ورزشی را به خود جلب کردهاست. ریتم کند از انگیختگی فیزیولوژیکی به هنگام فعالیتهای زیربیشینه میکاهد و موجب بهبود اجرای استقامتی میشود (۵). همچنین، موسیقی انگیزهی ورزشکاران را برای ادامهی فعالیت افزایش میدهد و با کاستن از میزان درک فشار وارد بر بدن خستگی را به تعویق می اندازد (۶۳). براساس فرضیه های موجود، موسیقی به باریک شدن توجه و انحراف ذهن از احساس خستگی ناشی از فعالیت میانجامد، انگیختگی روانی را تغییر میدهد و سرانجام، به واکنش بدن نسبت به اجزای ریتمدار موسیقی در فعالیتهای زیربیشینه میانجامد (۶). موسیقی بر پاسخهای هورمونی بدن نیز اثرگذار است. بنابراین، با درنظرگرفتن عملکردهای فیزیولوژیکی و روانشناختی هورمونها در بدن بهویژه به هنگام ورزش، هر گونه تغییر ناشی از شنیدن موسیقی در پاسخهای هورمونی بدن بر اجراهای ورزشی نیز اثرگذار است. برای مثال، پس از ورزش شدید و شنیدن موسیقی تند سطوح پلاسمایی کورتیزول بیشتر از مقادیر به دست آمده بههنگام گوش دادن به موسیقی آرام بخش و یا عدم شنیدن موسیقی گزارش شدهاست (۲۸). همچنین، شنیدن موسیقی به هنگام ورزش زیربیشینه افزایش کمتر کورتیزول بزاقی را در پی دارد (۶۰). بااین حال، به دلیل تفاوتهای گسترده در انواع موسیقی و آثار افتراقی آنها بر متغیرهای فیزیولوژیکی و روان شناختی، به پژوهشهای بیشتری در این زمینه نیاز است. تعداد کمی از مطالعات در مورد تأثیر موسیقی در ورزشهای بیهوازی انجام شدهاست که با اختلاف نظرهایی روبرو است. براساس اکثر نتایج میتوان گفت گوش دادن به موسیقی و ریتم آن نمیتواند باعث افزایش عملکرد ورزشهای بیهوازی شود و فقط میتواند پاسخهای فیزیولوژیکی را تغییر دهد (۶۳).
۲-۳-۵- موسیقیدرمانی و توانبخشی
موسیقیدرمانی کاربرد موسیقی و برنامههای موسیقی از جهت توانبخشی بیماران جسمانی و روانی است.  بررسی علمی هر پدیده در جهان منوط به شناخت اجزا عناصر تشکیل دهنده و نسبتهای لازم و متعادل در میان آنها و نیز بررسی طرز قرار گرفتن هر یک از اجزا و نسبت روابط و وظایف آنها با یکدیگر است. در مبحث موسیقی درمانی که دو جنبه موسیقایی و پزشکی در آن مطرح است داشتن اطلاعاتی جامع برای درک و دریافت موسیقی روانشناسی موسیقی، تئوری موسیقی، تاریخ موسیقی و همچنین شناخت دقیق جوانب مختلف جسمی و روانی انسان از دیدگاه علوم فیزیولوژی (کارکرد صحیح اجزای بدن) و پاتولوژی (آسیبشناسی) برای موسیقی- درمانگر الزامی است. امروزه به علت نگرش علمی و روش مند به موسیقی در درمان امراض موسیقی درمانی به عنوان رشتهای مستقل مورد توجه قرار گرفته و در حکم روشی مکمل برای درمانهای رایج پزشکی تعریف شدهاست که منظور از آن استفاده تجویز شده از تحریکات موسیقایی یا فعالیتهای آن برای کاهش ناتوانی و بیماری و تغییر حالات ناسازگار از طریق توانبخشی توقف و درمان علائم بیماری است که زیر نظر پرسنل آموزش دیده صورت میگیرد. در این رشته موسیقی به عنوان ابزار و موسیقی درمان گر به عنوان فرد متخصص در برخی از بیماریها شرایطی را (با توجه به شدت آن بیماری) ایجاد میکنند که میتواند بیمار را در یک روند مثبت صعودی درجهت کاهش استرسها و ارتقا سلامت قرار دهد و این شرایط ممکن است متناسب با جنس و سن بیمار و شدت بیماری در امراض مختلف متفاوت باشد (۳۸). پژوهشهای گوناگون و معتبری صورت گرفتهاست که تعدادی از آنها بر روی علائمی چون ضربان قلب، فشارخون، دردهای گوناگون، تنفس، واکنشهای پوستی، هورمونهای آدرنالین، پرولاکتین، کورتیزول، امواج مغزی، کتکولامینها، استروئیدها، الکترومیوگراف، عوارض جانبی داروها، مدت استفاده از داروها و مدت بستری بودن و بسیاری موارد دیگر متمرکز بوده است. بهطورکلی اهداف درمانی این پژوهشهای موسیقایی را میتوان در ۸ محور عمده خلاصه کرد:
پیشگیری، آموزش و یادگیری
کاهش دردهای گوناگون پزشکی و دندان‌پزشکی
کاهش تنش‌ها و نگرانی‌های ناشی از جراحی آسیب‌ها و بیماری‌ها
توان‌بخشی بعد از جراحی آسیب‌ها و تصادفات
کاهش خستگی حاصل از تونوس‌های عضلانی (گرفتگی‌های عضلانی و کارکرد ماهیچه)
کاهش عوارض جانبی داروها
کاهش مدت استفاده از داروها
کاهش طول مدت درمان و بستری بودن
علاوه بر تأثیرات درمانی یادشده موسیقی می‌تواند برای ارتقا برخی از عوامل رفتاری در افراد سالم نیز مؤثر واقع شود (۲۳).
۲-۴- مروری بر پیشینهی تحقیق
دیویدسون و همکاران[۳۱] (۱۹۷۹) مطالعاتی را برای بررسی حالات مختلف فرمها و اثرات تحریک مغز در هنگام گوشدادن به اشکال مختلف موسیقی انجام دادند. نمونهای از این مطالعه شامل ۱۲ نفر (۹ مرد و۳ زن) دانش آموزان راست دست نوازنده در رده سنی ۳۰-۲۰ سال سن (به طور متوسط ۲۶ ساله) بود. در این مطالعه، سه نوع موسیقی مورد استفاده قرار گرفت. یافتهها نشان داد که افزایش ریتم در ملودی منجر به افزایش انگیختگی سطوح مختلف مغز میشود (۲۰).
پومرانز و همکاران[۳۲] (۱۹۸۵) به بررسی تغییرات ضربان قلب با قرار گرفتن مکرر در معرض موسیقیهای آرامبخش پرداختند. ۱۳ شرکت کننده فارغ التحصیل دانشگاهی در دو حالت مختلف، با موسیقی آرامبخش و بدون موسیقی مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که آزمودنیهای گروه با موسیقی آرامبخش و بدون موسیقی هر دو از آرامش بالا و تنش کم ذهنی برخوردار بودند. اما در گروه با موسیقی آرامبخش کاهش تنش، کاهش درک زمان، کاهش درک فشار کار و افزایش آرامش بیشتر چشمگیر بود. به نظر میرسد در جلسات تکراری موسیقی آرامبخش باعث فعالسازی سیستم عصبی پاراسمپاتیک و غیرفعال کردن سیستم عصبی سمپاتیک میشود (۴۹).
کودهسپیرو و همکاران[۳۳] (۱۹۸۸) یک مطالعهی طولی با استفاده از موسیقی در جلسات آموزشی وزنهبرداران روسی انجام دادند. آنها بعد از مشاهده پاسخها به این نتیجه رسیدند که موسیقی عملکرد وزنهبرداران را بهبود میبخشد، به طوری که آنها تمایل داشتند، جلسات آموزشی آنان همراه با موسیقی باشد (۳۶).
کوپلند و فرانکس[۳۴] (۱۹۹۱) اثرات قابل توجه موسیقی بر دوام و استقامت فعالیتبدنی روی تردمیل را گزارش نمودند. آنها سه گروه را مورد آزمایش قراردادند. برای گروه اول موسیقی تحریکی و برای گروه دوم موسیقی آرامبخش پخش کردند و گروه سوم گروه کنترل یا بدون موسیقی بود. نتایج تحقیق نشان داد، گروهی که به موسیقی آرام و کند گوش داده بودند استقامت بیشتری روی تردمیل داشتند. همچنین آنها ضربان قلب را در آزمون نوارگردان ثبت کردند. در طول مراحل اولیه آزمون، ضربان قلب ثبت شده در وضعیت موسیقی کند به طور قابل توجهی پایین تر از ضربان قلب ثبت شده در هر دو گروه دیگر بود. با این حال در لحظات نزدیک به زمان خستگی، در هر دو نوع موسیقی ضربان قلب ثبت شده بالاتر از گروه کنترل بود. بنابراین با وجود موسیقی، شرکت کنندگان در شدتهای بالاتر پایداری بیشتری داشتند (۱۹).
آلدریدج و برانت[۳۵] (۱۹۹۱) در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که به نظر میرسد گوش دادن به موسیقی با کاهش سطح هورمون استرس، اضطراب، درد، ضربان قلب، نبض و میزان فشار خون همراه است (۳).

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.