برقراری ارتباط

تحقیقات مشابه دیگر نیز این نتایج را تأیید میکنند؛ تحقیق والرشتاین(1986) نشان داد که زنان بالای 40 سال زمان دشوارتری را برای بازسازی زندگیشان به لحاظ روانشناختی، اقتصادی و اجتماعی داشتهاند. چیریبگا (1982) نیز دریافت که زنان تازه جدا شده در سنین 40 سالگی، احساس خوشبختی کمتری در مقایسه با زنان تازه جدا شده در رده سنی 20 و 30 سال داشتهاند. زنان بالای 50 سال نیز کمترین احساس خوشبختی را در میان تمامی زنان دارا بودند.
4-3-2-3-4. تفسیر طلاق در گذر زمان
طلاق یک فرایند است. فرایندی که از مدتها پیش از به ثبت رسیدن رسمی آن آغاز شده و تا مدتها پس از آن ادامه مییابد. از این رو یکی از سؤالاتی که در این پژوهش از پاسخگویان پرسیده شد این بود که از میان سه دوره قبل از طلاق رسمی، حین طلاق و پس از طلاق، کدام را دشوارتر ارزیابی میکنند.
برای کسانی که قبل از طلاق را دوره دشوارتری میدانستند، بازسازی زندگی پس از آن سهلتر به وقوع پیوسته است؛ چرا که عموماً کیفیت زندگی آنها پس از طلاق، بهبود معناداری یافته است. این افراد عموماً در دسته طلاقِ عقلانی فاعلانه قرار دارند. از سویی دیگر، آن دسته از کنشگرانی که دوره پس از طلاق را دشوارتر ارزیابی کردهاند، بازسازی دشوارتری را نیز تجربه میکنند؛ چرا که برای آنها طلاق منجر به کاهش کیفیت زندگیشان گردیده است. چنین افرادی عموماٌ در تیپ طلاقِ منفعلانه، شتابزده یا اجباری قرار دارند، برای بسیاری از کنشگران نیز، کیفیت زندگی از جهاتی بهتر و از جهاتی بدتر گردیده است و نمیتوان بطور غالب، وزنی را به هیچ یک از آن دو جهت داد (کیفیت زندگی نه بهتر و نه بدتر شده).
لازم به ذکر است که به همان اندازه که تجربه طلاق میتواند افراد را تغییر دهد، افراد نیز میتوانند تجارب طلاقشان را تغییر دهند. لذا این نکته حائز اهمیت است که تفاسیر طلاق بسیاری از افراد در گذر زمان و با بازاندیشی و کسب تجارب گوناگون، قابلیت دگرگونی مییابد. به عنوان مثال، برای فردی که پس از طلاقی اجباری، چندین سالِ بسیار ناگوار و با کیفیت بسیار پائین زندگی را پشت سر گذرانده است، این تفسیر در گذر زمان و با تغییرات مثبتِ ذهنی و عینی زندگی، میتواند دگرگون شود و به حالتی دیگر تغییر نماید. از سویی دیگر ممکن است تجارب منفیِ پس از طلاق و دشواری بازسازی، منجر به تغییرات منفی تفاسیر برخی از کنشگران دیگر نیز در گذر زمان گردد. به عنوان مثال،‌ برخی از افرادی که گمان میکردند بواسطه طلاق از زندگی تأسفباری خلاص شدهاند، پس از گذر زمان و از سر گذراندن تجارب بعضاً ناگوارتر و یا عدم موفقیت در ارتقاء اجتماعی یا برقراری ارتباطات رضایتبخش، ممکن است نظراتشان تغییر کرده و دچار تردید در تفاسیر طلاقیشان گردند. بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که اگر چه تیپ طلاق افراد میتواند تا حدی پیشبینی کننده تفاسیر افراد از سه دوره طلاقی باشد اما تجارب و تغییرات ذهنی و عینیای که افراد در گذر زمان پشت سر میگذرانند میتواند تفاسیر آنها و متعاقباً بازسازی زندگی پس از طلاقشان را دستخوش تغییر نماید. زیبا، 25 ساله که پس از طلاق از حمایت کسی برخوردار نبوده، است از تغییرات تفاسیر طلاقیاش، برای ما اینگونه میگوید:
“روزای اول خیلی سخت بود،‌ فکر میکردم دیگه نمی تونم رنگ خوشبختی رو ببینم، مونده بودم بعد از جدایی کجا برم؟ خیلی شرایط سختی بود خیلی… آخره دنیا رو دیدی کجاست؟ یه آدم آهنیای که فقط نفس میکشه و کار میکنه که زندگیش بگذره که آتویی دست کسی نده؛ اون موقع زندگیم هیچ بویی نداشت، ولی کم کم واقعیتها رو دیدم، فهمیدم میتونم از نو بسازم زندگیم رو….رفتم سر کار و الانم درآمد خوبی دارم و تونستم برا خودم خونه اجاره کنم.”
4-3-3. مقولات مرتبط با شرایط مداخلهگر
4-3-3-1. مقوله عادتوارههای فرهنگی- عقیدتی
عادتواره به مجموعهای از خوی و خصلتهای نسبتاً ماندگار گفته میشود که به صورت یک قالب مشترک در بین افراد مشترک وجود دارد و مبنای ادراک، داوری و عمل آنان میشود (استونز، 1379: 334). در حقیقت عادتواره به ساختارهای ذهنی یا شناختی اطلاق میشود که انسانها از طریق آن با جهان اجتماعی برخورد میکنند(ریتزر، 1380: 721). بنابراین، نیروی محرکه اعمال و رفتار روزمره هر فرد، عادتوارههای او است(منادی، 1385: 96).
بر این اساس، ما این مفهوم را از پیر بوردیو وام گرفتهایم چرا که بیش از سایر مفاهیم به آنچه که موردنظر ما در این بخش است مرتبط است. در حقیقت، مجموعهای از گرایشات ذهنی و شیوه نگرش به جهان وجود دارد که میتواند در نحوه مواجهه افراد با زندگی پس از طلاق نقش مهمی ایفا نماید. این جهتگیریها، نقش مداخلهای دارند و در کنار سایر شرایط علّی و زمینهای که بدانها اشاره کردیم، میتوانند منجر به اثرگذاری بر تعاملات افراد گشته و پیامدهای گوناگونی را خلق نمایند. مفاهیم و زیر مقولات حاصل از کدگذاری یافتههای تحقیق که به نوعی مرتبط با عادتواره و ساخت ذهنی کنشگران است، در جدول زیر نشان داده شده است.
جدول 4-16. مقولات فرعی مرتبط با مقوله عمده ششم
ردیف
مقولات فرعی
مقوله عمده
1

                                                    .