امام علی (ع)

4-4- شجاعت وایثارگری
شجاعت وایثارگری، یکی از صفات بارز و مثال زدنی مولای متقیان علی (ع) است. شجاعتی که در جهت پیشبرد اهداف الهی و به ثمر رسیدن مقاصد اسلام بود. شجاعتی که یاد دلاوران روزگار را از دل‌های مردم برد و نام دلیرانی را که بعدها آمدند، بکلی از خاطره ها زدود. این امر آن چنان بدیهی و روشن است که سخن گفتن وایراد شواهد برای اثبات آن بر انسان زشت و قبیح جلوه می کند، آنچه علی در جنگ کرد، تا روز قیامت به عنوان ضرب المثل به جای خواهد ماند، برای اثبات شجاعت آن حضرت همین قدر کافی است که وی در هیچ میدانی از دشمن گریزان نشد و خود را در مقابل لشگریان آنان نباخت و با کسی گرم کارزار نشد، مگر آنکه او را کشت و هرگز ضربه ای بر دشمن وارد نکرد که بخواهد دومین ضربه را نیز براو بزند.

4-4-1- شجاعت و چالاکی در گهواره
«در مناقب ابن شهر آشوب از انس از عمر بن خطاب نقل کرده: علی هنگامی که نوزاد بود، دید ماری به درون گهواره اش آمد.در حالیکه دست هایش با قماط بسته بود، خود را گردانید و دست خود را بیرون آورد تا با دست راست گردن مار را گرفت و چنان فشرد که انگشتانش در آن فرو رفت و نگه داشت تا مرد. چون فاطمه بنت اسد منظره را دید فریاد کشید و قبیلۀ خود را جمع کرد و گفت: «کأنَکَ حیَدره اللبؤه إذا غَضَب مِن قَبِلَ إذا اولادِها» «گویا توشیری، شیر مادر شیر بچه ها که غضب کند، پیش از آنکه اذّیت وآزاری به فرزندانش برسد» ( نصر الهی، 1419:ج1، 29 ) امام جعفر صادق فرمود: فاطمه بنت اسد (ع) فرموده: «علی (ع)را هنگامی که نوزاد بود، در قماطی بستم، قماط را گسیخت. سپس دو قماط بستم، آن را پاره کرد. پس سه و چهار و پنج و شش و قماط بستم، همه را پاره کرد. بعضی از قماط ها پوست بود و بعضی حریر. علی (ع) فرمود: ای مادر ! دستم را مبند که می خواهم با انگشت با پروردگارم مناجات و زاری کنم.» ( نصر الهی، 1419: ج 1،30 )

4-4-2- شجاعت و چالاکی در کودکی
در کتاب: «نور مبین در فضایل امیرالمؤمنین (ع) نقل است: حضرت ابو طالب (ع) به همسرش فاطمه بنت اسد علیها السلام فرمود: علی (ع) را دیدم که بت ها را می شکست، ترسیدم بزرگان قریش با خبر شوند. و آن حضرت در آن روز کودک بود.
فاطمه بنت اسد گفت: ترا از این عجیب تر خبر دهم. چون علی را در شکم داشتم به طواف خانۀ خدا مشغول بودم و می ترسیدم بدنم به آن موضعی که بت ها یشان نصب بود برخورد کند، همین که در حال طواف به بت ها نز دیک می شدم تا رد شوم، علی که در شکم من بود پای خود را بر جوف شکم من قرار می داد و سخت می فشرد و نمی گذاشت نزدیک بت ها بروم، با این که عبادت خداوند را انجام می دادم نه بت ها را.» ( نصر الهی، 1419: ج 1،32 )
از جابر جعفی نقل است که می گوید:
«دایه ای که حضرت علی (ع) را در کودکی شیر می داد، زنی از بنی هلال بود. روزی آن حضرت را با برادر رضائیش که یک سال از آن حضرت بزرگتر بود در خیمه گذاشته و در پی کاری رفت. کنار خیمه چاهی بود. آن بچه نزد چاه رفته، خواست که در چاه بیفتد؛ ناگاه علی (ع) با یک دست خود، یک پا و یک دست آن بچه را گرفت و آن را برلب چاه نگه داشت، در حالیکه حضرت یک دست خود را در دهان خود گذاشته و می مکید و این در حالی بود که حضرتش پایش را دراز نموده وآن بچه با دست، پای حضرت را گرفته بود. بر همین حال ماند تا مادر آن رسید و او را گرفت و قبیله را صدا زد و خطاب به آنها گفت: ببینید چه پسر با میمنتی که فرزند مرا نگه داشته که در چاه نیفتد، آمدند و دیدند و از قوّت و زیرکی آن حضرت در تعجب ماندند.»( نصر الهی، 1419: ج 1،33 ) و هم چنین نوشته اند: «در کودکی با هریک از هم سالان خود کشتی می گرفت، آنها را بر زمین می کوبید و چنان سریع می دوید که در حال دویدن به اسب های تند رو می رسید و برآنها سوار می شد » (اصفهانی، 1961: 60 )
4-4-3- شجاعت علی (ع) در نوجوانی
«یکی از القاب علی (ع) «قضم» است. هشام از امام صادق (ع) پرسید: چرا به علی (ع) این لقب را دادند؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «درآغاز بعثت، مشرکان به کودکان گفته بودند که به طرف پیامبر(ص) سنگ بیندازند و آن حضرت هر گاه از خانه بیرون می آمد، کودکان به طرف او سنگ و خاک می ریختند، پیامبر (ص) این جریان را به علی (ع) که در آن وقت نوجوانی بود گفت: علی (ع) عرض کرد؛ پدرومادرم به فدایت، هرگاه از خانه بیرون آمدی مرا نیز خبر کن که همراه توبیرون آیم. تا این که روز بعد پیامبر (ص) سنگ پرانی کردند، در این وقت علی (ع) به آنها حمله کرد و آنها را می گرفت و به صورت و بینی و گوش آنها می زد، کودکان با گریه نزد پدران خود می رفتند و گریه کنان می گفتند: «قضمنا علی قضمنا علی» «علی ما را کوبید،مارا زد» از این رو پس از این واقعه به آن حضرت قضم گفتند.» ( مجلسی، 1362: ج 55، 67)

4-4-4- شجاعت بی همانند در بزرگ سالی
«شجاعت وقدرت بازو و قدرت روحی امام علی (ع) رابا هیچ کس و با هیچ قدرتی نمی توان مقایسه کرد. کسی که در کودکی و نوجوانی سر سرکشان و دلاوران را به خاک مالید، کسی که صخره سنگ بزرگی را که همه سپاهیان از کندن آن عاجز بودند، از جای کند تا آب روان را همه نوشند؛ کسی که تمام زخم های دشمن را از روبه رو تحمّل کرده و هرگز پشت به دشمن نکرده است، و کسی که پیامبر اکرم به او فرمود: اگر مردم شرق و غرب در برابر علی بایستند بر همۀ آنها غلبه می کند.» ( ابن ابی الحدید، 1404: ج 7،316 )
وخود فرمود: «سوگند به خدا اگر تمامی عرب رو در روی من قرار گیرند، فرار نمی کنم.»(نهج‌البلاغه، 1387:خ24 ) ودر بزرگ ورودی خیبر را که ده ها نفر آن را باز و بسته می کردند، با دست ید الهی خود از جای کند و بر روی خندقی قرار داد که سربازان اسلام ازآن عبور کنند و خود فرمود: «سوگند به خدا اگر دشمنان را در حالی ملاقات کنم که تمام روی زمین را پر کرده باشند، باکی ندارم و وحشتی نخواهم کرد.» ( مجلسی، 1362: ج 55، 149)

4-4-5- نمونه هایی از شجاعت بی نظیرعلی (ع) درمنظومۀ علی نامه امیر المؤمنین (ع) در جنگ جمل حدود شصت سال از عمر شریفش گذشته بود و آن همه مشکلات و سختی ها ومحرومیّت های زندگی را پشت سر گذارده و محاسن شریف خود را در راه پیشرفت اسلام ودفاع از این آیین شریف و احکام مقدس قرآن کریم سپید کرده بود.
ولی در معرکۀ جنگ همانند دوران جوانی و میدان های بدر، احد، خیبر، چنین یکّه تاز میدان جنگ بود که اگر جلوگیری صاحب منصبان لشگر همچون مالک اشتر، عمار بن یاسر، عدی بن حاتم و دیگران نبود که آن حضرت را از رفتن به میدان باز می داشتند و خود عهده دار حمله های پیاپی می شدند، خود آن بزرگوار در تمام حمله ها شرکت می جست و نوبت به دیگران نمی داد.
واز شجاعان لشگربصره که در آن روز به دست امیرالمؤمنین (ع) به قتل رسیدند: عبداللّه یثربی و عبدالله بن خلف خزاعی که میزبان عایشه در بصره و رئیس مردم آن شهر و ثروتمند ترین آنها بود، و چون برای جنگ از لشگر بیرون آمد، مبارز طلبید و فریاد زد که جز علی کسی به جنگ من نیاید و رجزی خواند، امیرالمؤمنین (ع) به میدان آمده و بایک ضربت شمشیر کاسۀ سرش را از وسط به هوا پرت کرد.
سرایندۀ منظومۀ حماسی علی نامه در پایان مجلس سوم ازجنگ جمل ابیاتی در این باره منظوم کرده است:
بغرید حیدر همی چو تندر ز خشم
برانگیخت اسب و سوی جنگ شد

                                                    .