امام زمان

دوزخ ← نادانی
بهشت ← علم
در بهشت ← مطابع امام حق
در دوزخ ← مخالف امام حق
وارد شدن به بهشت ← اطاعت امام حق
وارد شدن به دوزخ ← اطاعت مخالف امام حق
4-2-4 گفتار دوازدهم: اندر سوره اخلاص و بیان آن
پس گوئیم که خدای تعالی همی گوید: قل هُوَ اللهُ اَحَد بگوی ای محمد او خدایست یکی، تأویلش چنانست که بدانچه همیگوید هُوَ مر کلیمه‌ای را می‌خواهد که او هویّت محض است و هویّت را ازو گزیر نیست. و بدین چهار حرف الله مر چهار اصل را می‌خواهد که ایشان برگزیده آثار کلیمه باری‌ اند دو ازو روحانی و دو ازو جسمانی، هر یکی براندازه مرتبت خویش. و به أحد آن همی خواهد که چون این چهار اصل هر یکی نصیب خویش آنچه از کلیمه باری بیافتد یگانه کردن توحید را از صفات آنچه مرو را جفت است چه از لطیف و چه از کثیف و جدا کردند مرو را سبحانه از نامزد کردن اندر آن صفات که اندر گفتار و اندر کردار، از نفسی و طبیعی، با یکدیگر روی باروی شود: از هست و نیست، جایگیر و ناجایگیر، ستوده و ناستوده، و جز آن. و ایشان بدین بزرگوار عطا مخصوص شدند بیرون از همه خلایق روحانی و جسمانی و بدان یگانه گشتند پس گفت قوله تعالیک اللهُ الصَمَد گفت خدای صمد است، و صمد سید باشد یعنی که او را میانه نباید یعنی کاواکی درو نباشد. تأویل این آیت آنست که همی گوید که این چهار حد که این چهار حرف دلیل برایشانست چون یگانگی خدای را به حقیقت بشناختند و او را پاکیزه کردند از انواع آلایش ایشان هر یکی سید و بارخدای روحانیان گشتند و همه روحانیان و جسمانیان قصد بدیشان کردند به فایده گرفتن و ایشان از دیگران بی‌نیاز گشتند و زیر دستان را از روحانی و جسمانی اندرایشان راه نماند به باز جستن از حال ایشان بر مثال چیزی که چون او را اندرون راه نباشد کسی برو مطلع نتواند شدن بچگونگی آنچه اندرو پوشیده باشد. پس گفت قوله تعالیک لَم یَلِد وَلَم یولَد گفت نزاد و نزادندش. تأویلش آنست که باری سبحانه که پدید آرنده چیزهاست نه از چیزی، مر چیز نخستین را علّت چیزهای دیگر گردانید و برتر از آنست که او خود علّت چیزی باشد چنانکه کسی گوید که چیزها ازو پدید آمده است که اگر چنین بودی او خود علّت بودی مر چیزها را و علّت مر چیزها را چون پدر باشد و پدر زاینده باشد و فرزند زاده او و او جلّت قدرته علّت نیست مر چیزها را، و این تأویل لَم یَلِد است. و تأویل و لَم یولَد آنست که او جلت و عظمت پدید آمده نیست از چیزی تا آن چیز علّت او باشد و او جلَّ جلاله معلول باشد، چنانکه فرزند معلول پدر باشد و مر هرچه را علّت باشد او زاده باشد از علّت خویش. پس خدای تعالی هم‌چنانکه علّت چیزها نیست معلول نیز نیست. و هرکه خدای تعالی را عالم گوید و یا حکیم یا قادر گوید مر علم را و قدرت و حکمت را علّت او گفته باشد از بهر آنکه عالم را علّت علم اوست و حکیم را علّت حکمت اوست و قادر را علّت قدرت اوست. پس آنکس که گفته باشد که خدای را بزاده‌اند، پس گفت وَلَم یَکُن لَهُ کُفُوَاً اَحَد همی‌گوید نبود مرو را در خوردی یکی؛ تأویلش آنست که احدیّت که او ابداعست علّت عقل کلی است و عقل کلی با همه لطافت وجلالت خویش درخور مبدع حق نیست.
توضیح تأویل‌های گفتار دوازدهم :
چهار حرف الله ← چهار اصل دین ( دو جسمانی و دو روحانی)
اَحَد ← خالی کردن خداوند از صفات در گفتار و کردار
صَمَد ← چهار اصل کلی پس از شناخت واقعی خدا سیادت می‌یابند.
لَم یَلِد وَ لَم یُولَد ← خداوند نه علّت چیزهاست و نه معلول چیزی. متّصف کردن پروردگار به صفاتی چون قادر و حکیم و علیم، وی را معلول می‌سازد.
لَم یَکُن لَهُ کُفُوَاً اَحَد ← علّت عقل کلی احدیّت است که ابداع است و نه خداوند.
4-2-5 گفتار سیزدهم: اندر تأویل اَعُوذُ بِالله مِن‌الشیطانِ الرَجِیم
ایزد تعالی مر رسول خویش را بفرمود نگاه‌داشتن خویش را به خدای از دیو رانده بدین آیت قوله تعالی فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ گفت چون بخوانی قرآن را نگاه دار خویش را به خدای از دیو رانده؛ پس پیغامبر صلّی‌ الله عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم بفرمود پیش از خواندن قرآن اَعُوذُ بِالله مِن‌الشیطانِ الرَجِیم. و رجیم اندر لغت عرب کسی باشد که چیزها را نادیده و ناشنیده از خویشتن بنهد… و رجیم نیز سنگسار کرده باشد و رانده باشد و این همه معانی به یکدیگر نزدیکست و پیوسته به یکدیگر است از بهر آنکه چون کسی از خویشتن نادیده، و ناشنوده سخن گوید هم سنگسار کنندش و هم برانندش و چون کسی اندر دین به مراد نفس خویش رود و دعوت خویش کند بی‌فرمان خداوند دین برانندش و دور کنندش، و این لفظ رجیم که دیو را بدان صفت کردند دلیل است بر آنکس که فرمان رسول را دست بازداشته است و از پس رأی و قیاس خویش رفته. و گفتار اَعُوذُ بِالله چنان باشد که گوئی خویشتن را نگاه دارم به خدای، دلیل است بر دست اندر زدن بر آن کس که او هر چه گفت از ذات خویش نگفت چنانکه خدای تعالی رسول خویش را صفت کرد بفرمان برداری و سخن ناگفتن به مراد خویش قوله تعالی: وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ گفت سخن نگوید به مراد خویشتن و نیست آن یعنی قرآن مگر وحی که بدو فرستادند. پس هر که به فرمان پیغمبر صلی‌الله علیه و آله سخن گفت او بر سبیل خدای بود. و هرکه به مراد خویش اندر دین سخن گفت او دیو رانده بود. و لفظ اَعُوذُ بِالله اندر سخن عرب بدان روی گویند که به کسی شوَم که مرا او بسنده باشد، پس خداوندان دین بر آنکس شو
ند که خدای تعالی مرو را به پای کرده است و بدو از دیو فریبنده رانده رستگاری جویند و مرین عیاذ را کار خویش نگاه‌داشته است و خدای تعالی پیدا کرده است به گفتار خویش قُل اَعُوذُ بِرَبِّ النّاس گفت بگو که مر خویشتن را نگاه دارم به پروردگار مردمان مَلِکِ‌النّاس، إِلهِ النّاس پادشاه مردمان، خدای مردمان. و تأویلش آنست که مردم را باید که پرورش نفسانی از آنکس باشد که فرمان از خدای دارد و اندر ملک خدای باشد و به فرمان او رود چنانکه مملوک به فرمان مالک رود و به ذات خویش چیزی نبیند چنانکه آزادان کنند، ملک و رب خدایست تعالی و تقدس. إله باز پس گفت و رب پیش گفت و ملک اندر میانه گفت از بهر آنکه پروردگار نامیست بر هر کسی بیفتد چون پروردگار فرزند و ستور و جز آن؛ و باز ملک از رب خاص‌تر است، و باز إله خاص‌تر از ملک است و مر هیچ مخلوقی را اندرین نام بهره نیست. و چون عیاذ از شیطان رجیم بدین روی کرده شود دیو رانده بدانکس دست نیابد به فریفتن و گمراه کردن مرو را؛ و چون نه خدای را بشناسد و نه دیو را هرگز به حق نرسد. ونفس مؤمن پاکیزه بدانکس شود که نگاه‌داشت بدو جوید. و آلوده بدانکس نشود که نگاه داشت ازو بایدش، و چون هر دو را بشناخت پاکیزه گشت چنانکه خدایتعالی همی‌گوید: إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ گفت نیست مردیو را پادشاهی بر آنها که بگرویدند و بر پروردگار خویشتن تکیه کنند. پس نگاه‌داشت مؤمن را به امام زمانست از دشمن خاندان حق.
توضیح تأویل‌های گفتار سیزدهم :
رجیم ← آنکس که فرمان رسول را اطاعت نکرده و از پس رأی و قیاس خویش رفته است، دشمن خاندان حق.
ملک‌الناس(پادشاه مردمان) ← امام زمان
4-2-6 گفتار چهاردهم: اندر تأویل بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
پس گوئیم بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ و نام الله دلیل است بر پدید آوردن خدای تعالی مر چیزهای آشکار را مر چیزهای نخستین را نه از چیزی، بدانچه این نامی است ناشکافته از چیزی دیگر تا از جهت لفظ مرو را با معنی نسبت باشد، بر مثال بیرون آمدن چیزی نه از چیزی دیگر. و این نام دلیل است بر بیرون آوردن خدای تعالی مر روحانیان را نه از چیزی که هر دو به یکدیگر مانند: نام ناشکافته و چیزی پدید آورده نه از چیزی. و باز رحمن نام دوم است ازین ترتیب «و» بشکافته است این نام از رَحَمَ چنانکه رسول صلّی‌ الله عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم گفت: إنَّ اللهَ أحَبَّ الأرحام و اَمَرَ بِوَصلِها و اشتَقَّ لِنفسِهِ اِسماً مَنها و هُوَ الرَّحمن گفت خدای دوست دارد مر ارحام را و بفرمود پیوستن آن و بشکافت خویشتن را نامی از آن و آن رحمن است، و دلیل است بر پیدا آوردن خدای مر چیزهای پوشیده را، چون پدید آوردن رحم مر چیزهای پوشیده را. و رحیم بشکافته است از رحمت و گرد گرفته است هم مر چیزهای آشکارا را از نخستین وهم مرچیزهای پوشیده را. و رحمت مهر باشد که آن پدید آید اندر دل که پیونداند هر نیکی را به دیگری یا بگسلاند بدی را از دیگری. پس خدای تعالی رحمن است بر ما بدانچه ما را بدان حاجت است از آشکارائیها چون خوردنی و آشامیدنی و پوشیدنی و آنچه اندرین سرایست؛ و رحیم است بر باطنهای ما و رساننده است به ما آنچه نفسهای ما را بدان حاجت است بر زبان پیغمبران خویش و گماشتگان پیغمبران.

                                                    .