ادبیات فارسی و عربی

شوقی را منزلتی والاست. او شاعری نابغه و بیمانند است. مواهب او در عالم شعر از هیچ یک از شاعران جهان کمتر نیست… از آشکارترین مظاهر نبوغ او خیال گستردهبال و آزاد و تصویرگری مبتکرانۀ او بود. او گاه جهان معانی را، جهان حرکت و حیات را در یک کلمه در برابر چشم خوانندۀ خود میگسترد. اما چنانکه باید به تهذیب این نبوغ نپرداخت و آن را با فرهنگی عمیق استوار نساخت؛ از این رو گاه دچار لغزشهای لغوی و شعری شده است. در پایان میگوییم که شوقی اگر شاعر همۀ جهان نیست، شاعر مشرق زمین است. او از بزرگترین ارکان نهضتی است که شعر عربی را به سوی ارزشهای جاودانه سوق داده است.»(الفاخوری، 1388: 690ـ 726)
2ـ2. پروین اعتصامی(1285هـ .ش. ـ 1320هـ . ش.)
در تاریخ شعر و ادب فارسی در هر دورهای، چهرۀ زنان شاعری که آداب سخنسُرایی را به خوبی رعایت میکرده و اشعار ناب در زمینههای گوناگون سرودهانـد ـ اگر چه انگشتشمارـ دیـده میشـود، اما در طول این تاریخ پر فـراز و نشیب شعر و شاعری، چهرۀ پروین اعتصامی به دلیل ذوق و استعداد شگرف او در شیرینسخنی و لطافت بیان شاعرانه، از دیگران کاملاً ممتاز و منحصر به فـرد است، به گونهای که در میان همۀ زنان شاعر ادبیات فارسی، میتوان او را بدون کوچکترین تردیدی و البته به دور از هر گونه تعصبی، یگانه و بیبدیل شمرد و کسی را تالی او به حساب نیاورد.
پروین اعتصامی«به روز بیست و پنجم اسفندماه 1285در تبریز به دنیا آمد و قسمت اعظم عمر کوتاه خود را در تهران گذراند. او در میان خانوادۀ فضل و کمال و در دامان پدر دانشمندی مانند میرزا یوسف خان آشتیانی ملقّب به اعتصام الملک، دارنده و نویسندۀ مجلّۀ ادبی «بهار» و مترجم آثار فراوان از فرانسه و عربی پرورش یافت.
پروین ادبیات فارسی و عربی را نزد پدر آموخت و از همان ابتدای طفولیت به سرودن شعر آغاز کرد، و مراقبت پدر شعرشناس و دانشمندش در پرورش قریحۀ تابناک وی مؤثر افتاد.
تحصیلات خود را در کالج امریکایی به پایان رسانید و در سال 1303 که هجده مرحله از سنین عمرش گذشته بود، فارغ التحصیل شد. وی احساسات خود را از این حیث، در قطعهای به نام «نهال آرزو»، چنین بیان میکند:
پستی نسوان ایران، جمله از بیدانشی است
زین چراغ معرفت کامروز اندر دست ما است
به که هر دختر بداند قدر علم آموختن
مرد یا زن، برتری و رتبت از دانستن است
شاهراه سعی و اقلیم سعادت روشن است
تا نگوید کس، پسر هشیار و دختر کودن است
پروین پس از فراغت از تحصیل، چندی در دفتر همان مدرسۀ امریکایی به کار پرداخت، تا روز نوزدهم تیرماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد. اما این ازدواج سعادتی در بر نداشت و پس از اندک زمانی به سبب اختلاف سلیقۀ زن و شوهـر، کار به جدایی کشیـد. از این پیشامد انعکاسی در اشعار او نمیتوان یافت، مگر در یک قطعۀ کوچک بیعنوان که در کلکسیون او دیده میشود.
ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی
ای لعل دلافروز، تو با این همه پرتو
رفتی به چمن، لیک قفس گشت نصیبت
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی
جز مشتری سفله به بازار چه دیدی
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی
پرویـن از کودکی گوشهگیر و مردمگریز بود. کمتر سخـن میگفت و بیشتر میاندیشیـد. در جریانات اجتماعـی مربوط به بانوان و در جنبش آزادی و حقوق زن، عملاً مداخله نکـرد و این کنارهگیری در اشعارش نیز منعکس است. با این همه، هنگامی که شرایط برای دخالت فعّال زنان در امور اجتماعی مساعد شد، پروین در قصیدهای به نام «زن در ایران» چنین سرود:
زن در ایران پیش از این گویی که ایرانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشت
کس چو زن اندر سیاهی، قرنها منزل نکرد
پیشهاش جز تیره روزی و پریشانی نبود

                                                    .