اختلالات روانشناختی

رابطه جنسی هدیه ای ارزشمند از سوی خداوند است که زن و شوهر را به یک اتحاد عمیق جسمی و روحی می رساند؛ زیرا در کنار یک رابطه صحیح و لذت بخش، دلخوری ها و نارضایتی ها کمرنگ می شود، هیجانات منفی متوقف می شود، دو جنس بهم پیوند می خورند و مسئولیت پذیرتر می شوند (بانکی پور فرد،1392؛ حیدری، 1392)
کیفیت رابطه میان زوجین خاستگاه بسیاری از مشکلات جنسی است و از طرفی دیگر فقدان ارتباط، روابط خصمانه و ناتوانی در آشکارسازی عواطف از مشخصه های زوج هایی است که از بدعملکردی جنسی رنج می برند. ارتباط نامناسب هریک از دو شریک جنسی ممکن است در پاسخ جنسی موفقیت آمیز تداخل کند.
فرایندهای ارتباطی به عنوان یکی از مهم ترین پیش بینی های مقطعی سطح کیفیت رابطه زناشویی فعلی زوج شناخته شده است، مهارت های ارتباطی مانند خودافشایی، ارتباط غیرکلامی، فراوانی ارتباط موفق، توافق بین همسران، همدلی؛ همگی با کیفیت رابطه زناشویی ارتباط مثبت دارد. فرایندهای شناختی، رفتاری و هیجانی که در طی تعامل همسران رخ می دهد می تواند بر کیفیت رابطه آنان تأثیر بگذارد. اسنادهای منفی که در آن زوجین مشکلات رابطه شان را به صفات منفی و غیرقابل تغییر همسرشان نسبت می دهند نیز باعث فروپاشی رضایت از رابطه می شود (به نقل از صادقی،1392).
در پژوهش شاه سیاه (87) تأثیر آموزش جنسی بر کیفیت روابط زناشویی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که آموزش جنسی بر بهبود نمره کل کیفیت زناشویی زوجین و تمام ابعاد آن (شامل بعد رضایت زناشویی، رضایت جنسی، تعارض زناشویی و صمیمیت جنسی) موثر است (عیسی نژاد، 1392).
تحقیقات گریف ثابت کردند رضایت زوجین از رابطه جنسی باعث صمیمیت و افزایش رضایت زناشویی می شود. همچنین نظری (86) معتقد است در صورتی که زوجین از لحاظ رابطه جنسی با یکدیگر انطباق داشته باشند رضایت زناشویی بالاتری دارند. در حالیکه اگر رفتارها و معیارهای جنسی زوجین با یکدیگر متفاوت باشد می تواند مشکلات زیادی در روابط زناشویی آنها ایجاد کند (به نقل از نحوی، 1389). این نتایج در تحقیقات حیدری نسب (1383)، پژوهش سامانی و ذاکریان (1386)، موسوی و همکاران (1386)،رحیمی و شمس (1386)، قریشیان (1388)، نحوی(1389( و موحد و عزیزی (1390) نیز مورد تائید قرار گرفت.
فرایند مبادله هیجانات و درک هریک از زوجین از هیجانات همسرشان، در خشنودی و استحکام روابط زناشویی شان تعیین کننده است.(به نقل از حیدری،1392). زن و شوهرهایی که توانایی برقراری ارتباط مناسب را دارا هستند، روابط زناشویی رضایتمندانه تری دارند (ذوالفقار پور و همکاران،1383). بررسی های موریسن نیز نشان می دهد ارتباط میان فردی همراه با سطح توجه و علاقه بالا با کیفیت روابط زناشویی ارتباط دارد (به نقل از دانش،حیدریان، 1382).
در تبیین این موضوع که هرچه روابط عمومی با همسر در مصروعین افزایش یابد، روابط خصوصی با همسر نیز افزایش می یابد، به نظر می رسد وقتی فرد مصروع می بیند که می تواند در قسمتی از رابطه موفق و مورد پذیرش همسرش قرار گیرد؛ اعتماد به نفس و نیز تلاشش برای سایر حیطه های رابطه افزایش می یابد. این وضعیت همچنین در مورد همسر فرد مصروع نیز صادق است. از طرفی درک بالاتر از وضعیت موجود، باعث بهبود رابطه رمانتیک بین همسران می شود. در واقع، هرچه درک همسر درباره فرد مصروع افزایش یابد، فرد مصروع راحت تر پیشنهاد روابط رمانتیک را با همسرش مطرح می کند.
فرضیه 7- بین روابط عمومی با همسر و کیفیت زندگی، در افراد مبتلا به صرع، رابطه معنادار وجود دارد.
این فرضیه در پژوهش حاضر تأیید گردید و جهت رگرسیون مثبت بود.
یکی از مسائل بسیار با اهمیّت که همیشه مورد توجه اندیشمندان مختلف بوده است، یافتن فرایند تأثیر وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خانواده با کیفیت رابطه زناشویی است زیرا اولین نهاد اجتماعی که حتی با کوچکترین تغییر در شرایط اجتماعی دچار چالش های جدی می شود، خانواده است. نوسان های اقتصادی که منجر به کاهش درآمد و از دست دادن شغل افراد جامعه می شود، خانواده را دستخوش مشکلات جدی مانند عدم سازگاری زن و شوهر، از هم گسیختگی خانواده، خشونت و پرخاشگری همسران نسبت به یکدیگر خواهد کرد (به نقل از عیسی نژاد، 87). پژوهش های پیشین نشان می دهند که فشار اقتصادی ممکن است منجر به کناره گیری و عدم توجه مراقبت همسران نسبت به یکدیگر شود. بنابراین هنگامی که زوجین با مشکلات مالی روبرو می شوند، تعامل مثبت بین آنان کاهش می یابد، این مسأله بر خوشبختی و رضایتمندی زناشویی تأثیر می گذارد و از این طریق کیفیت زناشویی را کاهش می دهد (گانگ،2007؛ صادقی،1392). عوامل فشارزای روانی- اقتصادی، تعارض های زناشویی و عدم سازگاری و رضایت از ازدواج را موجب می گردد. کانجر و همکاران در تحقیقات خود نشان دادند که فشار اقتصادی، رفتار خصومت آمیز مردان و افسردگی زنان را افزایش می دهند (به نقل از علی زاده، 1388). در واقع، فشار اقتصادی از طریق افزایش دهی رفتارهای منفی دارای تأثیر منفی و البته غیرمستقیم، بر کیفیت زندگی زناشویی می باشد. رفتارهای منفی مذکور عبارتند از خصومت ورزی و اجتناب از رفتارهای مثبتی همچون حمایت اجتماعی. بنابراین ممکن است شرایط اقتصادی از طریق تعامل اجتماعی همانند تنش و تعارض اِعمال اثر کند و این اثرات به منابع مقابله ای و حمای
ت اجتماعی بستگی دارد (پاداش، 1389). این نتایج در تحقیقات منادی (1380)، بهنود (1382)، عطاری و همکاران (1385)، قریشیان (1388)، نحوی (1389)، بخشایش و تندرو (1389)، بدر و همکاران (2010) و عیسی نژاد (1392) نیز مورد تائید قرار گرفت.
جانسون و همکاران نیز نشان دادند که سطوح پایین عاطفه مثبت و سطوح بالای عاطفه منفی پیش بینی کننده های دقیق زوال ازدواج هستند (پاداش، 89).
طبق اظهار نصر (1391) در بین والدین، تنیدگی تأثیر مستقیم بر کیفیت ارتباطی آنها دارد.
بدر و همکاران (2010) به بررسی تأثیر درد ناشی از متاستاز سرطان پستان بر روابط زناشویی پرداخته اند. یافته ها نشان داد که میزان حمایت دریافتی از همسر مهم ترین پناهگاه عاطفی برای بیمار و در بسیاری موارد تنها منبع عاطفی و حمایتی است. ادراک بیمار از میزان حمایت عاطفی دریافت شده از سوی همسر، تأثیر مستقیم بر سازگاری با درد نشان داد. اسکالج و همکاران (2000) در پژوهشی بر روی زوجین 55-75 ساله به رابطه میان استرس روزانه، صمیمیت و کیفیت زناشویی پرداختند. یافته ها نشان داد که استرس روزانه به طور منفی روی کیفیت زناشویی زوجین اثر دارد و همچنین صمیمیت تعدیل کننده رابطه میان کیفیت زناشویی و استرس برای هر زوج است (عیسی نژاد، 1392). این نتایج در تحقیقات علی زاده(1388) و حیدری(1392) نیز مورد تائید قرار گرفت.
بوث و جانسون اظهار می کنند ممکن است نقصان در سلامتی با کاهش کیفیت زناشویی رابطه داشته باشد که تحت تأثیر عواملی همچون کاهش درآمد، تغییر در تقسیم وظایف، فعالیت مشترک اندک یا رفتار مشکل زا قرار گیرد (به نقل از شاه سیاه ،1387).
نتایج میرنکس و همکاران نشان داد اگر خانواده از بیمار مصروع حمایت کافی نکند، اثر زیان باری بر سازگاری میان فردی و هیجانی دارد و خلق منفی و عملکرد اجتماعی ضعیف را به وجود می آورد. بهبود روابط اجتماعی و حمایت از جانب اعضای خانواده، به بهبود خلق این بیماران کمک زیادی می کند (جواهری،1389). این نتایج با نتایج گلدشتاین و همکاران (2003) و مارتینویک و همکاران (2006) همخوانی دارد.
بیماران فاقد حمایت خانوادگی، کنترل تشنج ضعیف تری دارند. 7/51 درصد از بیماران مصروع با اختلالات روانشناختی فقدان حمایت خانوادگی را گزارش می کنند (جالایاکشمی و همکاران، 2014).
طبق پژوهش هان و همکاران (2015) ادراک اطرافیان از فشار روانی و سطح عملکرد خانواده منجر
به افسردگی آنها و در نهایت منجر به افسردگی بیمار می شود. افسردگی از سویی بر روابط میان فردی و روابط بین زوجین (چن و همکاران، 2013) و از سوی دیگر بر کیفیت زندگی (لی و همکاران، 2014) موثر است.
در تبیین این موضوع که هرچه روابط عمومی با همسر افزایش یابد، کیفیت زندگی آنها نیز افزایش می یابد، می توان این گونه اظهار کرد که وقتی روابط عمومی با همسر افزایش یافته، پس درک و اعتماد به نفس نیز افزایش و فشار روانی کاهش یافته در نتیجه فرد برای بهبود حیطه های مختلف کیفیت زندگیش تلاش بیشتری می کند.
از دیگر سو، چون کیفیت زندگی فرد مصروع افزایش یافته (مثلاً تعداد و تأثیرات تشنجات کاهش یافته و یا مثلاً روابط اجتماعیش افزایش یافته) پس روابط عمومی بین همسران نیز افزایش می یابد.
همچنین وقتی همسر فرد مصروع می بیند که کیفیت زندگی فرد مصروع افزایش یافته، قدرت تحمل فشار روانی همسر، همچنین امید همسر و میزان همیاری او به فرد مصروع افزایش می یابد پس روابط عمومی بین همسران افزایش می یابد.

                                                    .