اختلالات روانشناختی

بیماران فاقد حمایت خانوادگی، کنترل تشنج ضعیف تری دارند (صفر درصد در مقابل 9/36 درصد). 7/51 درصد از بیماران مصروع با اختلالات روانشناختی فقدان حمایت خانوادگی را گزارش می کنند. بیماران دارای حمایت خانوادگی شیوع کمتری از اختلالات روانشناختی را دارا هستند (8/30 درصد در مقابل 76 درصد). همچنین مصروعین فاقد حمایت خانوادگی سطوح پایین تری از تحصیلات را تجربه می کنند (8 درصد در مقابل 4/35 درصد ) (جالایاکشمی و همکاران، 2014).
کودک به علت حمله های صرعی اش؛ یا زیاد مورد توجه قرار میگیرد یا طرد می شود. او به علت مریض بودن، محبت اطرافیان را به خود جلب می کند و آنها برای خشنودی او به تحقق خواسته های او اقدام می کنند و این توجه بیش از حد، او را فردی مغرور و متکبر یا خجول و مطیع بار می آورد که همواره از دیگران کمک می خواهد و انتظار دارد که در تمام مراحل زندگی از طرف دیگران تأیید و یاوری شود (شعاری نژاد، ١٣٧٢ )
نهایتاً خانواده و کودک در اثر خیالبافی های نادرست درباره ماهیت این اختلال به اضطراب دچار می شوند (گراهام، ١٣٨٠ ؛ به نقل از مظاهری، 1388).
اشتباهاتی وجود دارد که در امر تربیت کودکان صرعی همیشه تکرار می شود. بد عادت کردن، پرستاری مبالغه آمیز، لوس و نازک نارنجی بار آوردن کودکان منجر به ادامه رفتار کودکانه، از دست رفتن اعتماد بنفس، اتکای زیاد از حد به والدین مخصوصاً به مادر، بسیار ترسو بودن و بالأخره رفتار خودسرانه، مستبدانه و سلطه جویانه در خانواده از جانب کودک می شود. وقتی کودک توسط همبازی هایش متوجه رفتار نامناسب و نارسایی های هوشی خود می شود به مادرش بیشتر متکی می شود. بعد از مدتی والدین متوجه وابستگی کودک می شوند پس می کوشند این وابستگی را کم کنند؛ در این راستا، آنها با رفتار سرسختانه وگاه خشن با کودک رفتار می کنند اما بعد از مدتی احساس گناه می کنند و تحت تأثیر آن مجبور به تسلیم دربرابر خواسته های کودک می شوند.
کودک بیمار ممکن است وسایل را خراب و با همسالان دعوا کند، در این موارد اغلب از کودک بیمار حمایت می شود که این برخورد باعث ایجاد ناراحتی و مشکلات رفتاری در کودکان سالم می گردد. برای پرورش سالم دیگر کودکان معمولاً جدا کردن کودک بیمار و رشد او در محیط های مساعد تر پیشنهاد می شود که باعث شکل گیری احساس های منفی در والدین خصوصاً احساس گناه در مادر می شود.
از سوی دیگر، محروم کردن کودک مریض از انجام بعضی کارها و بازی ها و در عین حال تشویق سایر کودکان به انجام آنها، منشأ حسادت کودک است. گاه رفتار یا موفقیت خواهر -برادر سالم به رخ فرد بیمار کشیده می شود و منجر به تمسخر و سرزنش او می شود. والدین گاه از رفتارهای نامناسب کودک چشم پوشی می کنند؛ با این توجیهات که “چون مریض است طوری نیست” و یا “مبادا دوباره حمله رخ دهد”، و گاه کودک را بدجنس می پندارند و او را سخت تنبیه می کنند. به عبارت دیگر، این کودکان اغلب در خانه چند نقشی هستند: گاه عزیز خانواده و گاه بچه ای لجباز و تخس و خودسر. درنتیجه کودک احساس می کند والدین درکش نمی کنند پس در مقابل انجام هر کاری حتی کارهای ساده مقاومت می کند و سرخورده و بد اخلاق می شود؛ چون می داند با تمام زحماتش نمی تواند رضایت والدین را جلب کند. این رفتارهای متضاد والدین مرتب تکرار می شوند و کودکی که از لحاظ جسمی و روانی ضعیف است، نمی تواند با این تعارض های درونی مضاعف، مقابله و آنها را حل کند؛ پس اختلال رفتاری تشدید می شود.
در سنین مدرسه، والدین توانایی مختصر و محدود کودک را نمی پذیرند، بخصوص کودکانی که از لحاظ هوشی نارسائی دارند و از کودک چیزی میخواهند که در حد توان وی نیست.
نگرانی والدین از بروز حمله برای کودک مخصوصاً در بیرون از منزل حتی تا سنین نوجوانی همچنان ادامه می یابد؛ مثلاً فرزند خود را در رفت و آمد به مدرسه همراهی کند، در فواصل استراحت برای او غدای مقوی می برند و ادامه این رفتارها باعث تمسخر فردمبتلا توسط همسالان و تعارض درونی جدید و تشدید اختلال رفتاری در او می شود.
اما قدرت تصور ارقام، اعداد و وزن ها در این کودکان محدود است. یک سوم کودکان صرعی در تکامل روانی نسبت به همسالانشان عقب هستند. این کودکان در مدرسه ناآرام تر و بیقرارترند و رفتارهایی مانند صحبت های طولانی و یکنواخت، بازیگوشی و وررفتن به سر و لباس خود و میز و صندلی از خود نشان می دهند. تمرکزشان درحد کوتاه مدت است و زود خسته می شوند؛ در نتیجه قدرت یادگیری و توانایی های متغیر دارند؛ کودک در حالت متعادل و اگر خسته نباشد، جواب سوالات را درست می دهد و در نتیجه معلم فکر می کند کودک اگر بخواهد می تواند جواب درست دهد پس با تنبیه کردن می خواهد کودک را با ادب و وادار به فعالیت بکند اما اغلب اثر معکوس می گذارد و منجر به کندی در صحبت و فکر در آنها می شود. نتیجه این روند این است که سایرین فکر می کنند این افراد عقب مانده اند و این موضوع باعث ناراحتی عمیق روحی در کودک می شود.
این کودکان در خانواده های مرفه یا طبقه اقتصادی- اجتماعی بالاتر در اثر موفقیت های خواهر- برادرشان بیشتر تحت فشارند که باعث اختلال رفتاری شدیدتر می شود؛ رفتار یا موفقیت خواهر و برادران سالم به رخ کودک مصروع کشیده می شود در حالیکه بقیه فرزندان آزادی های بیشتری دارند و مثلا به بازی تشویق می شوند اما کودک مصروع منع می شود.
2-4-7 فرزند پروری در والدین مصروع
خانواده و بهداشت روانی آن، موضوعی بسیار پیچیده است که می
تواند در اثر عوامل مختلف مختل شود. هر یک از اعضای خانواده، با ویژگی های خاص خود، می توانند به نوعی بهداشت روانی خانواده را تحت الشعاع قرار دهد. وجود فردی معلول در خانواده، فضای روانی خانواده را تحت تأثیر قرار میدهد و بر روابط میان اعضا نیز اثر گذار خواهد بود (افروز، 1380).
والدگری نقشی است که تکالیفی جهان شمول دارد و تنیدگی های مربوط به ایفای این نقش، کلیه والدین را در سطحی مشابه درگیر می سازد. داشتن کودکی با مشکلات رفتاری نیز مسأله مضاعفی است که بر نگرانی های همه والدین می افزاید. از سوی دیگر، والدینی که به دلایل مختلف دچار تنیدگی هستند، می توانند تسهیل کننده و یا گسترش دهنده مشکلات رفتاری کودکان خود باشند. (مصطفوی و همکاران، 1391 )
دابراه، تورنر و رومن (1993)، در مطالعه سازگاری کودکانی که والدین آنها دچار درد مزمن بودند، در گروه نمونه ای مشتمل بر 35 نفر با دامنه سنی 6 تا 16 سال نشان دادند کودکان این گروه از والدین، مشکلات رفتاری بیشتر و شایستگی اجتماعی کمتری دارند (خدایاری فرد، 1382). یافته های فیربنک، شنگر، و کدل (1993) نشان می دهد که کودکان سربازان ویتنامی، همانند پدران خویش از علایم و نشانه های اضطراب در رنج هستند (افروز، 1380).
بدیهی است که عدم سلامت روانی یا جسمی پدر، خانواده را از وضعیت طبیعی خویش خارج میسازد و آسیب پذیری اعضا، بویژه فرزندان را در برابر بیماری های روانی افزایش می دهد (افروز،1380). بیماری پدر مانع از برقراری ارتباط مناسب کودک با وی می شود. به طوری که کودک در مقایسه پدر بیمار خود با سایر افراد عادی، بیشتر نگران می شود و نسبت به روابط با همسالان خود با پدرانشان بیشتر حساس می شود. بنابراین زمینه از هر سو برای ناسازگاری های کودک آماده می شود (کلانتری، 1372؛ به نقل از خدایاری فرد،1382).
برای موفقیت در برقراری ارتباط کارساز، داشتن مهارت فنی (دانش کافی و به روز)، مهارت ادارکی (درک درست از مسائل و مشکلات) و مهارت انسانی (توانایی برقراری ارتباط مطلوب با فرزندان) برای والدین ضروری است (هورنبای ، 2000؛ به نقل از رحمانی، تبریزی، کامکاری، 1389). از سوی دیگر، طبق تحقیقات افراد بیمار معمولاً سبک دلبستگی ناایمنی را تجربه می کنند. مثلاً سبک دلبستگی ناایمن اضطرابی/ اجتنابی و اضطرابی / دوسوگرا در گروه های جوانان دارای نقص بینایی، شنوایی و عقب مانده ذهنی بالا بود (مومنی، 1387). طبق نظریه بالبی، سبک دلبستگی ناایمن باعث کاهش مهارت های ادراکی و انسانی در این افراد می شود.
به طور کلی، والدینی که در ارتباطات خود متزلزل، فاقد اطمینان خاطر و بی ثباتند، در نحوه تربیت فرزندان با یکدیگر توافق ندارند، از الگوهای فرزندپروری مبتنی بر طرد، حمایت افراطی با اغماض یا تسلط، انضباط دوگانه، سستی موازین اخلاقی، کمال جویی های غیرمنطقی و عصبانیت و بی ثباتی عاطفی استفاده می کنند، رفتارهای نوروتیک را در کودکان تثبیت می کنند و سبب می شوند که کودکان از نظر هیجانی و عاطفی نیازمندتر شده و در چنین شرایطی از حس اعتماد و امنیت که اساس تحول هیجانی سالم محسوب می شوند، ناکام بمانند (مک کارتی و همکاران، 2004؛ به نقل از صدرالسادات، شمس اسفندآباد، امامی پور، 1384).
در نهایت باید توجه داشت که مشکلات رفتاری کودکان با تنیدگی مادران و تنیدگی موجود در روابط زناشویی (کیدرون، لندرث، 2010)، افسردگی(فورهند و همکاران، 1982؛ به نقل از مصطفوی و همکاران، 1391)، اضطراب (فانتزو و همکاران، 2006) و کناره گیری، که همگی در زندگی بیماران مبتلا به صرع به وفور دیده می شود، رابطه دارد و کاهش مشکلات رفتاری کودکان در ارتقاء کیفیت زندگی والدین نیز تأثیر می گذارد.
2-5 پیشینه پژوهشی مربوط به صرع:
در این بخش، ابتدا جدیدترین و مرتبط ترین پژوهش هایی که مربوط به ویژگی های افراد مبتلا به صرع است را ذکر نموده ایم، سپس به مرور پژوهش های مربوط به کیفیت زندگی و روابط خانواده مصروعین پرداختیم. در نهایت، چکیده ای از چندین پژوهش که در ایران صورت گرفته بود را بیان کردیم.
2-5-1 پژوهش های خارجی:

                                                    .