اجتماعی و فرهنگی

با تغییر رژیم قاجار به پهلوی، تجددگرایان به حاکمیت مطلق رسیدند، رضاشاه کوشید تا آنجا که امکان دارد ایران را به سبک غرب درآورد. آموزش و پرورش، صنعت، حمل و نقل،و… بهبود یافتند، اما این سبک به سبک غرب درآوردن ایران صرفا یک نمای ظاهری بود و بر فرایند اصلاحات، عقلانیت چندانی حکمفرما نبود. از جمله گواه این مدعا، تاثیر پذیری رضاشاه از اقدامات انجام شده در ترکیه بود. سفر به ترکیه و مشاهده اصلاحات تجددگرایانه در این کشور چنان شاه را تحت تاثیر قرار داد که بعد از مراجعت از این کشور به سرعت و بدون مطالعه در خصوص فرهنگ و هویت ملی و میزان انطباق آن با اصلاحات تجددگرایانه، دستوراتی را صادر و اقدام به نوسازی فرهنگی ملتی کرد که خود مدعی فرهنگی دو هزار ساله بود.
شاه آنگونه که صدرالاشراف در خاطرات خود نوشته است، به هیئت دولت در خرداد 1314 گفته بود: «ما باید صورتاً و سنتّاً غربی بشویم.» علی اکبر داور، تیمورتاش، سید محمد تدین و محمدعلی فروغی از حامیان نوسازی رضاشاهی و متحدان سیاسی وی محسوب می‌شدند که همگی طرفدار حکومت مرکزی قوی، الغای کاپیتولاسیون و نظام آموزشی به سبک اروپایی بودند. رضاشاه می خواست ایران را تا جایی که ممکن است همسان با دولتهای اروپای غربی سازد و نفی سنتهای بومی و محلی از طرف او در این راستا قرار داشت. با تأملی چند در خصوص سنت گرایی و ملی گرایی افراطی رضاشاه و این گونه تجدد طلبی فراگیر، این سوال در ذهن هر خواننده ای به وجود می آید که بالاخره رضاشاه طرفدار کدام جریان بوده است و چگونه این دو موضوع که اگر نگوییم متضاد، حداقل بسیار متفاوت را به مرحله اجرا گذاشته بود. یکی از راههای جمع این دو موضوع، می توانست تحقیر و تنزل فرهنگ و تمدن کنونی جامعه ایران و برابر دانستن مظاهر تمدن غرب با جنبه های شکوه عظمت ایران باستان باشد.
در این مرحله برداشت ایرانیان از غرب بسیار مثبت بود غرب برای آنان مدینه فاضله ای بود که می بایستی مورد سرمشق قرار گیرد. «رضاشاه می خواست که با اصلاحات خود، ایران را در کسوت تمدن غرب درآورد.» اما بدفهمی از تجدد در دوره پهلوی، که با غربی شدن مترادف گرفته شد، سبب شد که تفسیری سراسر اشتباه از مدرنیته به جامعه ارائه و تحمیل گردد. تفسیری که تجدد را به معنای ظاهری آن یعنی غرب گرفته و سالها نیز این تفسیر از تجدد در جامعه پابر جا ماند.
دوره رضاشاه، از آن جهت که در تمام ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به سوی همگرایی با غرب پیش می رفت، نقطه عطفی حساس است؛ چرا که آنچه پیش از این در جهت هموار نمودن تهاجم فرهنگی در ایران شکل گرفته بود، تکاپوی پراکنده برخی منورالفکرها و افرادی بود که تنها راه رستگاری را در آویختن به ریسمان فرهنگ غربی می دانستند. آنان به این امر توجه نمی کردند که پیروی از الگوهای غربی بدون وجود شرایط تاریخی لازم برای همسان سازی، نابودی استقلال و ویرانی بنیان های اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. مبنا و زیر ساخت اصلاحات فرهنگی و آموزشی در دوره رضاشاه برگرفته از دیدگاه الگو گزینی از فرهنگ و انگاره ها، نهادها و سازمانها و موسسات فرهنگی و تمدنی آن بود. دیدگاهی که بر طبق آن «آباد سازی ایران» در کوتاه مدت مدنظر بوده و همپایه شدن با ممالک اروپایی را جز در چارچوب اصلاحات دولتی، قابل اجرا نمی دانست.
همانگونه که گذشت برپا کردن جامعه ای شبه غربی، روح حاکم بر تجدد عصر رضاشاه بود. البته اگر بخواهیم عادلانه قضاوت کنیم این رویکرد هر چند که مشکلاتی را در جامعه ایجاد کرد، ولی باعث شد بخش هایی از دانش غربی خصوصا دانش فنی وارد کشور و به ویژه آموزش و پرورش شده و آنان را در نوسازی آموزشی یاری رساند.
اما باید این نکته را خاطر نشان ساخت که در اندیشه و اقدامات رضاشاه آمیزه متناقضی وجود داشت. این تناقض، آمیزه ابهام آمیزی از ملی گرایی شدید و غرب گرایی بود. گرایش شخص رضا شاه به غرب رابطه پیچیده ی عشق و نفرت بود. وی در یک سخنرانی خود خطاب به دانشجویانی که برای تحصیل عازم دانشگاههای اروپا بودند، اخلاقیات غرب را به شیوه حیرت انگیزی تحسین کرد و هدف از فرستادن دانشجویان را دیدن آموزش اخلاقی دانست و در عین حال از دانشجویان خواست که بهترین ایرانیان باشند و نسخه بدل غربی نشوند. و همواره از ملیت خود احساس غرور نمایند.
2-3-1. سفر رضاشاه به ترکیه
مهمترین عاملی را که بر برنامه های حکومتی رضاشاه و همچنین بر شخصیت او تاثیر نهاد و او را به سمت و سوی انجام اقداماتی برجسته سوق داد سفر رضاشاه به ترکیه بود. رضاخان در روز شنبه 12 خرداد 1313 عازم ترکیه شد. نخستین ملاقات رضاخان با مصطفی کمال پاشا (آتاتورک) در ایستگاه آنکارا که وی به استقبال رضاشاه آمده بود روی داد. از ابتدا قرار بود که این سفر دو هفته طول بکشد، اما مدت آن تجدید و حدود یک ماه شد و رضاخان در 20 تیر ماه همان سال پس از یک ماه و هشت روز به تهران بازگشت. بعد از مراجعت از ترکیه سعی داشت بیش از پیش آداب و رسوم وخصوصیات غرب را در این کشور رواج دهد و هرگونه مانع را بردارد. برای این کار محتاج مقدمات بود. مجالس و جشنها و جلسات سخنرانی برپا شد، در تهران و بعد در شهرهای شمال و سپس در
سایر شهرها در راه کشف حجاب اقدام نمود.
ریچارد کاتم، نویسنده آمریکایی که چند سالی را در ایران سپری کرده است درباره تبعیت رضاخان از آتاتورک می نویسد: «رضاشاه ناسیونالیستی دو آتشه بود. ناسیونالیسم او به ناسیونالیسم آتاتورک شباهت داشت و این دو رژیم از بسیاری جهات همانند بودند. رضاشاه عمیقا دیکتاتوری ترکیه راتحسین می کرد و بسیاری از اصلاحات اجتماعی انجام شده در ترکیه را عیناً در ایران پیاده کرد.» در کتاب «خاطرات دو سفیر» آمده است: «شاه فقط ناظر به بالا بردن سطح زندگی و رفاه مادی مردم ایران نبود. او می خواست ایرانیان را از مسیر زندگی سنتی خود خارج کرده و ایران را در آغاز قرن بیست و یکم به یک کشور اروپایی مبدل سازد. نزدیکترین نمونه از طرحی که او دنبال می کرد، در پایان جنگ اول جهانی در ترکیه اتفاق افتاد و مصطفی کمال آتاتورک ترکیه نوینی بنا کرد. او بی اعتنا به سنن اسلامی و معتقدات مذهبی مردم اصول زندگی اروپایی را در ترکیه ترویج کرد، زبان ترکی را از کتاب عربی به کتابت لاتین تبدیل نمود، مردم را وادار کرد لباس اروپایی بپوشند و تاسیسات فرهنگی و اجتماعی نوین ترکیه را از روی نمونه های اروپایی بنیان نهاد.» به همین دلیل رضاشاه بعد از بازگشت از ترکیه و پس از کشف حجاب، دستور داد که دختران و پسران در رژه ها شرکت نمایند و برای تشویق محصلین در امور پیشاهنگی پس از مراجعت ولیعهد، ریاست عالیه پیشاهنگی را به عهده وی گذاشت و تمام این دستورات تقلید از ترکیه بود و اگر جنگ جهانی دوم پیش نیامده بود، شاید رضاشاه مانند ترکیه تقویم رسمی هجری را تبدیل می کرد و نیز روز تعطیل را از جمعه به یکشنبه تغییر می داد. البته چند جمله آخر کمی افراطی به نظر می آید زیرا به هر حال رضاشاه یک سری تعصبات ملی در خصوص تمدن ایران باستان داشت و از این رو تغییر خط فارسی به لاتین و تغییر تقویم و روز تعطیل از مواردی بود که به نظر نمی آید رضاشاه اعتقادی به آنها داشته باشد.
بدین ترتیب رضاشاه از برنامه های آتاتورک متاثر شده و مطابق این روند دست به تغییراتی در نمادهای اجتماعی و فرهنگی ایران زدکه این اصلاحات در جامعه آن روز چندان قابل پذیرش نبود. «البته تجددگرایی پیشینه و زمینه ای در میان روشنفکران هر دو کشور داشت ولی با ظهور رضاشاه و آتاتورک به این موضوع سرعت بیشتری بخشیده شد. هر دو رهبر دارای شباهت هایی مانند: منحل نمودن حکومت پیشین، وجود اندیشه های تجددگرایی، دیکتاتوری و حذف سنت های دینی و فرهنگی بودند.»
2-3-2. جدایی دین از سیاست
گرایش به ایجاد یک نظام سکولار و راندن دین از حوزه سیاسی و عمومی به حوزه شخصی، از جمله خواسته های روشنفکران سکولار و لائیک از زمان انقلاب مشروطه بود. استاد مطهری نیز شکل گیری سکولاریسم در ایران را اوایل عصر قاجار می داند که برخی از منورالفکران آن را مطرح کردند.که «پس از آن شاهد حاکمیت سکولاریسم در زمان رضاخان و محمد رضاشاه هستیم.» بدیهی بود با رسوخ اندیشه های غربی همچون لیبرالیسم، دموکراسی و ناسیونالیسم، موضوع جدایی دین از سیاست نیز قاعدتا به میان می آمد اما کوششهای طرفداران تز جدایی دین از سیاست به جایی نرسید تا این که در زمان رضاشاه که از قدرت بیشتری برخوردار گردید، این تز به زودی بر همگان عیان گردید.
تجدد طلبان بی غرض و بسیاری از نوگرایان اصلاح طلب و همچنین عامه مردم از ماهیت سکولار مدرسه های جدید(غربی) و کارکردهای آن آگاه نبودند. همچنین بسیاری از پایه گذاران ایرانی مدرسه های جدید، تنها به انگیزه خیرخواهی و با حسن نیت برای اصلاح عقب ماندگی ایران به گسترش تعلیم و تربیت اقدام می نمودند. ولی برخلاف این غفلت هموطنان از پیامدهای تعلیم و تربیت جدید، مدرسه ضمن آثار مثبتی که در برقراری آموزش و پرورش رایگان، دولتی و همگانی داشت، در جهت ایجاد وابستگیهای فرهنگی و همچنین جایگزینی ارزشهای اجتماعی تاثیر گذار بود. از این رو مدرسه های جدید برخلاف انگیزه های اصلاح طلبانه برخی از پایه گذاران، محمل مناسبی برای گسترش تربیت سکولار گردیدند. جریان سکولار که نفوذ و رشدش را در نهاد تعلیم و تربیت تا حدی مرهون نظام سیاسی بود، در تثبیت آن نیز تاثیر داشت.
غلبه جریان‌ سکولار بر نظام‌ تربیت ‌رسمی‌ کشور موجب ‌دگرگونی ‌هایی ‌در آن ‌شد که ‌از جمله‌ می‌توان ‌به ‌موارد زیر اشاره نمود: «توسعه‌ و تأسیس ‌مدرسه‌های‌ مختلط، استخدام‌ معلمین ‌ناهمجنس ‌با شاگردان، منع ‌حجاب‌ در برخی ‌مدرسه‌ها یا بعضی ‌رشته‌های‌ دانشگاهی ‌به‌ خصوص ‌رشته‌های‌ پزشکی، کاهش‌تدریجی‌مواد درسی ‌مربوط‌ به‌ آموزش‌های ‌دینی، غفلت ‌از روش‌شناسی‌آموزش‌های‌ دینی، عدم ‌توجه ‌به ‌تربیت‌ تخصصی‌آموزگاران‌ مربوطه ‌(در کنار تلاش‌ گسترده‌ برای ‌تربیت‌ تخصصی ‌معلمان ‌درس‌های ‌ریاضی ‌و علوم ‌و…)، بی‌رغبتی ‌نسبت ‌به اجرای ‌مراسم ‌مذهبی ‌در مناسبت‌های‌ خاص ‌(همراه ‌با اهتمام ‌به ‌انجام ‌مراسم‌ ملی‌و سیاسی‌)و….» در این حوزه ها نیز تاثیر پذیری رضاشاه از آتاتورک به شدت قابل ملاحظه است زیرا پیش از آن به دلیل نفوذ و قدرت روحانیون در بین مردم مقابله و ضدیت شاه با آنان کمتر بود اما از این پس به تبعیت از بی اعتنایی آتاتورک به روحانیون، به طور آشکار با حضور آنان در تمام جنبه های زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی مخالفت نموده، فعالیت آموزشی آنان را محدود کرد. این موضوع به ویژه در بین نسل جوان و تحصیل کرده موثر بود؛ اما آحاد
جامعه همچنان به جایگاه روحانیون معتقد بودند و این موضوع در پیشبرد اهداف نوگرایی مشکلاتی را ایجاد می کرد.
بنابراین اقدامات و اصلاحاتی که رضاشاه بدان دست زد سه جهت عمده داشت، اول مدرن سازی که شاید بتوانیم نام آن را تجددخواهی به رهبری دولت بگذاریم. دو جهت دیگر اصلاحات رضاشاه لائیسیته و ملی گرایی بود. بسیاری از اقدامات رضاشاه این اهداف را در خود جمع داشت ولی لائیسیته (غیر مذهبی کردن) و ملی گرایی ارتباط نزدیکتر و بیشتری با همدیگر داشتند. هدف بلند مدت رضاشاه بازسازی ایران طبق تصویر غرب و یا به هر حال تصویر خود وی از غرب بود.
2-4. اقدامات فرهنگی در راستای توسعه مدرنیسم
حکومت پهلوی در راستای اجرای مدرنیسم در ایران اقدامات اجرایی متعددی را در برنامه های خود قرار داد که از آن جمله می توان به تاسیس نهادها و موسسات اجتماعی مطابق با الگوبرداری از غرب و اقدامات فرهنگی چون متحدالشکل کردن لباس وکشف حجاب و…اشاره نمود.
2-4-1. موسسه وعظ و خطابه
تا پیش از رواج یافتن وسایل صوتی، گویندگی و سخنرانی مهمترین وسیله انتقال پیام به مردم بود.گویندگی ابزاری بود که نقش مهم تبلیغاتی و تربیتی داشت و از قدیم الایام، در اختیار وعاظ، مداحان و روحانیون بود. به علت فقر سواد در مردم، آنها از نشریات و روزنامه ها، تفریحات و سینما و تئاتر بی بهره بودند و مسجد و تکایا محل تجمع آنها می شد و حکومت پهلوی نیز نمی خواست این اماکن به طور کامل تعطیل شود. بنابراین «در سال 1315 برای تشخیص صلاحیت محدثین مؤسسه ای به نام مؤسسه وعظ و خطابه تاسیس شد.» و طی آن اعلام شد فقط کسانی حق وعظ خواهند داشت که امتحانات مدرسه وعظ و خطابه را گذرانیده باشند.
حکومت رضاشاه درصدد بود رشته وعظ و خطابه را از میان جوانان به سوی آموزشهای نوین ببرد تا بتواند آن را در راستای اهداف فرهنگی خود قرار دهد. با توجه به اهداف مذکور بود که هیات دولت در 19 خرداد 1315 برای تربیت اکابر و روشن ساختن اذهان عمومی و هدایت افکار طبقه جوان و دانش آموزان کشور و آشنا ساختن عامه به اوضاع عصر جدید ایران اساسنامه مربوط به تشکیل مجلس وعظ و خطابه را تاسیس نمود. این اساسنامه شامل سه فصل مجالس وعظ و خطابه، کنفرانسهای عمومی و تعلیم تاریخ معاصر بود. بنابراین مطابق آن به وزارت معارف اجازه می داد برای تربیت اکابر، مجالس وعظ و خطابه را در تمام نقاط کشور تشکیل دهند (ماده 1و7) و مدرسه مخصوصی برای تربیت وعاظ در دانشکده علوم معقول و منقول تاسیس نماید (ماده4) و همچنین برنامه تحصیلات این مدرسه راتهیه کرده (ماده 5) و دروس آن را برای وعاظ تعیین شده ارسال نماید.
بر این اساس تاکید شده بود که در این مجالس خطابه ها در موضوعهای تاریخی و اخلاقی و بهداشتی و ادبی و اجتماعی و اصول تجدد خواهی و میهن پرستی و شاه دوستی و آشنا نمودن مردم به ترقیات روزافزون کشور در عصر جدید ایراد شود (ماده 8).
بدین ترتیب طبق بخشنامه ای در تاریخ 1/9/1315 با تاسیس موسسه وعظ و خطابه دستورالعملی ابلاغ شد که بر اساس آن شروطی برای تعیین صلاحیت وعاظ انجام شد و برخی از وعاظ از پوشیدن لباس متحدالشکل معاف و امکان استفاده از لباس روحانیت را اخذ می کردند.
دیدگاههای متفاوتی در رابطه با این موسسه وجود دارد. برخی آن را اقدامی اساسی در جهت ساماندهی واعظین دانسته و گروهی آن را اقدامی بر علیه روحانیت و تحریف معارف دین می دانند. عیسی صدیق درباره تاسیس موسسه وعظ و خطابه می گوید: «در آن تاریخ عده ای از روحانیون ولگرد و بی سواد به لباس روحانیت در می آمدند و این خود وهنی به مقامات روحانی بود. قانون اتحاد لباس ملی وضع شد و مقرر شد اشخاصی که لباس مذکور را بر تن دارند باید طبق اساسنامه خاصی امتحان بدهند و چنانچه از عهده برنیایند تغییر لباس دهند.»
امام خمینی نیز در کتاب کشف الاسرار خود می گوید: «گویندگانی به نام وعظ و خطابه از پیش خود انتخاب نمودند که بعضی از آنها به جای دعوت به دین، دعوت به مقاصد شوم رضاخان که مقاصد اجانب بود می کردند.» از نظر حسام الدین آشنا هدف رژیم پهلوی این بود که پس از آنکه طبقه جوان و دانش آموزان کشور دو سال در نظر گرفته شده را به اتمام رساندند، بتوانند با سخنرانی های خود، مردم را به شاه پرستی و میهن دوستی هدایت کنند. سید حسین فلاح زاده در کتاب «رضاخان و توسعه ایران» آورده ست: «یکی از اهداف پنهان موسسه مذکور،گذشته از فرهنگ سازی عام، بهره گیری از موقعیت روحانیون و در دست گرفتن تریبون سنتی آنها در جامعه بود. بدین منظور مدرسه مخصوص تربیت واعظان در دانشکده معقول و منقول تاسیس شد.»

                                                    .