اجتماعی و فرهنگی

یافتههای تحقیق نشان میدهد، سوژههایی که ازدواجی خودسرانه را انجام دادهاند در مقایسه با سایر تیپهای ازدواجی، از بازخوردهای منفیتری پس از طلاق برخوردارند، هر چند نقش علل طلاق در این میان بسیار برجسته است. به این معنی که کنشگران تیپ ازدواج خودسرانه، در صورتی که با علل جدی و غیر قابل اغماضی از سوی همسرانشان، تصمیم به ترک زندگی بگیرند(طلاق فاعلانه)، عموماً از جانب خانواده مورد حمایت قرار میگیرند. این در حالی است که این کنشگران در صورتی که با طلاقی شتابزده یا جاهطلبانه تصمیم به جدایی بگیرند، عموماً با بازخوردهای منفیتری در میان دیگران مهم مواجه میشوند.
محمد، 28 ساله که ازدواجی خودسرانه و طلاقی شتابزده را تجربه کرده است، اینگونه میگوید:
“گاهی خانواده بزرگترین خیانت رو به آدم میکنه. بعد از طلاق خانوادم حمایتی ازم نکردن، تازه نیش و طعن و کنایه هم بهم میزدند که باعث میشد شرایطم سختتر بشه(بازخورد منفی طلاق).”
این در حالی است که افرادی که ازدواجی اجباری را از سر گذراندهاند، بدلیل عاملیت مضاعف خانواده و علل طلاقِ غیر قابل اغماض،‌ با احتمال بیشتری ممکن است از بازخوردهای مثبت خانواده برخوردار گردند.
سمانه، 28 ساله که ازدواجی اجباری و طلاقی فاعلانه را از سر گذرانده است، اینگونه میگوید:
“خانوادم موافق طلاقم بودن، چون دیدن دستِ بزن داره. الان هم برای طلاق بهم سرکوفت نمیزنن چون خودشون با من اینکارو کردن و همیشه میگن حلالمون کن.”
علاوه بر تیپ ازدواج، تیپ طلاق افراد نیز نقش مؤثری در شکلگیری بازخوردهای طلاق در میان «دیگرانِ مهم» خواهد داشت. عموم کنشگرانی که طلاق اجباری را تجربه کردهاند از بازخوردهای مثبت و حمایتهای اطرافیان برخوردارند. این در حالی است که کنشگرانی که طلاق جاهطلبانه را از سر گذراندهاند، بیش از دیگران در معرض نگاه منفی و طرد از سوی اطرافیان خواهند بود؛ به همین دلیل غالب آنها،‌ علت اصلی طلاق خود را از خانواده و اطرافیان پنهان میکنند. همچنین کنشگرانِ حاضر در تیپ طلاق شتابزده نیز با بازخوردهای منفی پس از طلاق مواجهاند.
محمود، 50 ساله که طلاقی اجباری را از سر گذرانده است، اینگونه میگوید:
“اونایی که منو میشناسن حق رو به من میدن(تأیید طلاق از جانب اطرافیان)، همسایهها هروقت منو میبینن از زنم بد میگن و نفرینش میکنن. خیلی از دوستان و همکارام تشویقم میکنن که زن نگیرم و میگن دلشون میخواد مثل من طلاق بگیرن و مجرد شن(بازخورد مثبت طلاق در میان دیگران مهم). بعضیهاشونم البته به خواست خودم، دنبال زن برام میگردن.”
علل طلاق کنشگران نیز نقش مهمی در بازخوردهای طلاق از نگاه اطرافیان خواهد داشت. به عنوان مثال افرادی که با فردگرایی مضاعف، در جستجوی آرزوها و بازیابی استقلال و آزادی از دسترفتهشان هستند عموماً به دلیل اینکه از علل اقناعکنندهای در نگاه اطرافیان برخوردار نیستند، مورد پذیرش و بازخورد مثبت قرار نمیگیرند. اما کنشگرانی که علل جدی و غیر قابل اغماضی را بعنوان علت طلاق خود بیان کردهاند (مانند اعتیاد، خیانت و خشونت از سوی همسر)، تأیید بیشتری از سوی اطرافیان دریافت خواهند کرد.
عاطفه، 30 ساله میگوید:
“یک بار تو دعوا سیلی به گوشم زد طوری که پرده گوشم پاره شد. خانوادم بعد از فهمیدن این قضیه و باقی مشکلاتی که داشتم، نه تنها با طلاقم مخالفت نکردن بلکه تشویقم هم کردن(بازخورد مثبتِ طلاق در میان خانواده).”
علاوه بر نقش تیپ ازدواج و طلاق و علل جدایی، عادتوارههای خانواده و گروه نخستینِ سوژهها نیز نقشی تعیینکننده در این میان خواهد داشت. بر این اساس،‌ خانوادههایی که به ارزشهای سنتی پایبند بوده و ارزش بیشتری برای ازدواج قائلند، طلاق را بیش از سایرین چونان داغ ننگی برای خود و فرزندشان قلمداد میکنند. این در حالی است که پذیرش طلاق در میان خانوادههایی که از عادتوارههای سنتی کمتری برخوردارند بسیار بیشتر است.
آزاده، 46 ساله که خانوادهای با عادتوارههای سنتی دارد، اینگونه میگوید:
“تو خانوادهی ما اصلاً طلاق رسم نیست. میگن با لباس عروسی که میری با کفن باید برگردی. من همون سال اول میخواستم طلاق بگیرم اما پدرم نذاشت، واسه همین مجبور شدم 18 سال اون زندگی رو تحمل کنم.”
مصطفی، 32 ساله نیز میگوید:
“خانوادم طلاق رو یه تابو میدونستن. طلاق رو یه جور شکست و عدم توانایی در مدیریت زندگی میدونن.”
میزان برخورداری سوژهها از سرمایه نمادین و کاریزماتیک نیز میتواند نقش تعیینکنندهای در بازخورد طلاق در میان اطرافیان آنان داشته باشد. عموم کنشگرانی که از اعتبار خاصی در میان «گروه نخستینِ» خود برخوردارند کمتر موضع انتقاد و بازخوردهای منفی قرار میگیرند. این اعتبار میتواند ناشی از بازشناسی مشروعیت موضع آنان به دلیل برخورداری از مجموعِ سرمایههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و یا ناشی از منابع مشروعیتبخش دیگری چون میزان اعتبار و سرمایههای خانوادگی و حتی سن کنشگران باشد.
مرجان، 29 ساله میگوید:
“پدرم بزرگِ فامیلِ، همه قبولش دارن. هیچکس رو حرفش حرف نمیزنه. واسه همین فامیل هیچوقت چیزی تا به حال خصوصاً جلوی اون به من نگفتن.”
عباس، 57 ساله که از سرمایه نمادین و نیز عامل اعتباربخشِ «سنِ بالا» برخوردار است، اینگونه روایت میکند:

                                                    .