اجتماعی و فرهنگی

هابرماس همچنین این ادعای گادامر را که هرمنوتیک در تمام حوزه‌های رفتارِ بشری کاربرد عام دارد را رد می‌کرد. و نیز این‌که هر فهمی از طریق زبان و زبانمندی (Sprachlichkeit) تحقق می‌یابد. او غافل از این‌که عناصر و عوامل متشکلۀ دیگر نیز همچون کار و قدرت برای تأیید شدن به منزلۀ نیروهای تشکیل دهندۀ واقعیت نخست باید به زبان آورده شوند، با حکم به این که زبان صرفاً یک جنبه از واقعیت است گادامر را به باد انتقاد می‌گرفت. در حالی که گادامر ادعایی مبنی بر آن که زبان تشکیل دهنده و سازندۀ جهان است نداشت. گادامر همچون هایدگر معتقد بود که زبان و جهان مرزها و قلمرو واحدی دارند و هردو نیز نمودی تاریخی دارند.
از نظر وی فیلسوف باید به معرفت‌شناسی و نقد توجه کند. یعنی در جهت تعیین و تشخیص اشکال و مقولاتی تلاش کند که عمل شناسایی را ممکن می‌سازند.
او دانش بشری را به سه قسم تقسیم می‌کند و در هریک از آنها علاقۀ خاصی را مطرح می‌کند:
یک- علوم طبیعی و تجربی که علاقۀ مربوط به این دانش، میل به سیطرۀ فنی است.
دو- علوم تاریخی-هرمنوتیکی یا علوم فرهنگی که مربوط به سنت و میراث‌های فرهنگی است.
او علاقۀ مربوط به این دانستن را علاقۀ علمی می‌داند و فهم در این علوم جنبۀ هرمنوتیکی دارد.
سه- علوم اجتماعی مانند اقتصاد و سیاست که علاقۀ آن قدرت و ایدئولوژی است و هدف آن نیز
رهایی پدیده‌های اجتماعی از سلطۀ قدرت و ایدئولوژی است.
نظریات هرمنوتیکی هابرماس گاه همخوانی‌هایی نیز با نظریات گادامر دارد. برای مثال او نیز مانند گادامر فهم پدیده‌های مختلف از جمله متن را از طریق گفتگو می‌داند. به بیان دیگر از نظر او عمل فهم یک فرآیند بین الاذهانی (Intersubjectivity) است. مفسر با سلسله پیش‌فرض‌ و زیست‌جهان خاص خود به فهم امور می‌پردازد.
روش فهم متن نیز از طریق درهم‌آمیزی افق‌ها میسر است. مفسر از فرهنگ و سنت‌هایی که در تاریخ برای او به یادگار مانده اثر می‌پذیرد و در واقع این امور افق فکری او را تشکیل می‌دهد.
همچنین هابرماس نیز مانند گادامر، به نقش زبان در فهم متن اعتقاد دارد، زیرا زبان مخزن سنت‌های ماست. البته از نظر وی زبان دارای بعد ایدئولوژیکی است و درواقع ایدئولوژی ما در تفسیر پدیده‌ها حضور دارد و همین امر ادعای برخی از متفکران را به نقد می‌کشاند که در تحلیل پدیده‌های انسانی می‌توان با بی‌طرفی با آن‌ها مواجه شد.
1-3-9 پل ریکور (Paul Ricoeur) (2005 – 1913 م.):
پل ریکور متفکر معاصر فرانسوی و واپسین نمایندۀ هرمنوتیک در غرب، تعریفی کاملاً متفاوت با آموزۀ استقلال ذاتی متن و مرکزیت خوانش‌گر به دست می‌دهد. او معتقد است که هرمنوتیک، تأویل فعالیت ذهنی و کشف باطنی متن است که در پس معنای ظاهری پنهان شده باشد؛ یعنی آشکار شدن لایه‌های درونی معناست که در معنای آشکار نهفته‌اند.
پل ریکور تفسیر و تأویل را فعالیتی می‌داند که به دنبال رمزگشایی معنای پنهان متن است. مفسر نیز تلاش می‌کند تا نه تنها به دلالت‌های مطابق، که به دلالت‌های ضمنی نهفته در متن نیز پی ببرد.
1-3-9-1 مراحل تفسیر:
از نظر ریکور تفسیر شامل سه مرحله است:
یک- تبیین (Explination): مربوط به بعد زبانشناسی و ساختار متن است و به بررسی نظام زبان حاکم بر متن پرداخته می‌شود.
دو- فهم (Understanding): مراد از آن درک معنای متن است. متن باید مستقل از مؤلف و شرایط خاص مکانی و زمانی آن تفسیر شود.
سه- اختصاص یافتن (Appsropriation): مراد درگیر شدن مفسر با متن و معنای آن است. در این مرحله مفسر می‌خواهد که قصد و نیت متن برای خواننده‌ای معیّن اختصاص یابد. در واقع مفسر می‌خواهد که فاصلۀ تاریخی و فرهنگی خود با زمان آفرینش متن را پر کند و برای این کار تفسیر را امروزی می‌سازد.
از نظر ریـــکور مراحل فوق حتماً باید پشت سر هم طی شـود و لـــذا به جای پـــذیرش دور هرمنوتیکی (Hermeneutical Circle) که مورد توجه هایدگر و گادامر است، از قوس هرمنوتیکی (Hermeneutical Arc) یاد می‌کند.
در دور هرمنوتیکی عمل تفسیر با فرایند دوری یعنی از کل به جزء و از جزء به کل صورت می‌گیرد، اما در قوس هرمنوتیکی مراحل تفسیر پشت سر هم طی می‌شود و هر مرتبه‌ای مبتنی بر مرحلۀ قبل از خود است و عمل تفسیر در آخر این مرحله که اختصاص یافتن است تکمیل می‌شود.
از نظر ریکور در فرایند تفسیر باید استقلال معنایی متن را در نظر گرفت. یعنی متن را مستقل از سه چیز تلقی کرد:
یک- معنای مستقل متن از قصد مؤلف.
دو – معنای مستقل متن از شرایط اجتماعی و فرهنگی زمان پیدایش آن (زمینه زدایی).
سه – معنای مستقل متن از مخاطب اصلی و نخستین آن.

                                                    .