جستجوی مقالات فارسی – اثر بخشی درمان فراشناختی بر کاهش نشانه های نوع شستشوی اختلال وسواسی …

تردید یا نامصمم بودن[۷۱] یکی از خصوصیاتی است که در بسیاری از بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری مشاهده می‌شود. وسواس شک و تردید، با اقدام اجباری برای امتحان کردن دنبال می‌شود. وسواسها معمولاً متضمن یک خطر یا خشونت هستند. این خصوصیات بیشتر در وارسیکننده‌هایی وجود دارند که غالباً وسواس آنها به صورت شک کردن ظاهر می‌شود. هم‌چنین در کسانی که تشریفات اجباری دارند، نیز نیاز به تصمیم‌گیری غالباً موجب بروز شک‌های وسواسی، وارسی‌های مربوطه و رفتارهای اجباری دیگر در این بیماران می‌گردد. در موارد حاد، مشکل تصمیمگیری موثر، موجب میشود بیمار، نه فقط در تصمیمهای عمده بلکه حتی در مورد امور پیش پاافتاده روزمره نیز غیرفعال بماند (داسیلوا و راچمن، ۱۳۸۵).
چنین بیمارانی عدم اعتماد به نفس وسواسگونه داشته و همیشه بخاطر فراموش کردن یا ارتکاب چیزی احساس گناه میکنند (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶).
۲-۲-۷٫ احتکار
یکی از اشکال ناتوان کننده از OCD احتکار است که به عنوان نگهداری اجباری از مواردی که اغلب به نظر دیگران بیارزش میرسد (به عنوان مثال، مواد غذایی فاسد، زباله، بریده ناخن)، و مشکل در دور انداختن چنین مواردی، تعریف شده است. میزان شیوع علایم احتکار بین بیماران مبتلا به OCD را در دامنهای بین ۴۲-۱۸ درصد تخمین زده شده است (سوکمن و همکاران، ۲۰۰۵). تقریبا یک چهارم افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری رفتارهای انباشت یا احتکار دارند. اما در شرایط بالینی این رفتار به ندرت تابلوی بالینی مسلط را تشکیل میدهد (جنایک و همکاران، ۱۹۹۸). این افراد حجم وسیعی از اشیای بیارزش را جمع آوری و نگهداری میکنند. ترس اصلی این دسته از اشخاص این است که ممکن است چیزی را که دور بیاندازند که در آینده مورد نیازشان باشد. یکی از مشکلات اصلی آنها این است که نمیتوانند تصمیم بگیرند چه چیزی را دور بیاندازند و چه چیزی را نگه دارند (فروست[۷۲]، ۱۹۹۶؛ به نقل از علیلو، ۱۳۸۲). این بیماران دارای باورهای ناکارآمد در مورد ارزش اموال و وابستگی عاطفی بیش از حد به موارد احتکار شده، هستند. علاوه بر این، این افراد دچار علایم همراه از قبیل وسواسهای ترس از دست دادن اموالی که آنها باور دارند در نهایت ممکن است لازم شود؛ کمال گرایی؛ عدم تحمل ابهام؛ شک در مورد حافظه؛ اشکال در تصمیم گیری؛ تعویق؛ و اجتناب رفتاری میشوند (تیلور و آبراموویچ و مککی[۷۳]، ۲۰۰۷).
۲-۲-۸٫ سایر اشکال وسواس
بیمارانی نیز هستند که نمیتوان اختلال آنها را در طبقهبندی خاصی گنجاند. در این گروه تعداد مردان و زنان یکسان است. بعضی از آنها کارهای معینی را بصورت تکراری انجام میدهند، برای مثال، بارها لباس پوشیدن و لباس از تن در آوردن، عدهای هم باید کارها را به طریقی خاص انجام دهند، هر مرحله و هر گام باید در جای معین و با توالی معین در مجموعه رفتارهای شخص به اجرا درآید. بعضی از آنان گرفتار لمس کردن اجباری میشوند مانند لمس کردن گوشههای اتاق، لمس کردن با یک دست و تکرار آن با دست دیگر و اطمینان از اینکه مدت لمس کردن هر دست نظیر دست دیگر است. دلایلی که برای این اعمال ذکر میکنند کاملاً مشابه دلایل بیمارانی است که به وارسی کردن اجباری مبتلا هستند (داسیلوا و راچمن، ۱۳۸۵).
نوع جالب دیگر، تهیه کردن فهرست است. بیمار برای کارهایی که باید انجام دهد، چیزهایی که باید بخرد، نام کسانی که باید به آنها تلفن کند و غیره، فهرست تهیه میکند و همهی اینها به کلی دور از عقل سلیم است.
اجبارهای آشکار دیگر عبارتند از: تکمیل کردن چیزها، مرتب کردن اشیا، نگاه کردن به اشیا از زاویه خاص، یا خیره شدن به اشیاء معین، رنگهای معین و نظایر آن. تشریفات ذهنی یا اجبارهای شناختی گزارش شده توسط بعضی از بیماران نیز جهت کاهش تشویش و ناراحتی برانگیخته شده توسط ترسهای وسواسی طراحی شدهاند. مثالها شامل شمارش، وردخوانی صادقانه جهت بخشیده شدن یک خطا، فراهم کردن فهرست ذهنی جهت اجتناب از فراموشی حوادث مهم، و ایجاد تجسمهای اصلاحی بر علیه تجسمهای فاجعهآمیز (تجسم مادر در حال قدم زدن در خیابان جهت خاموش کردن تجسم مادر بر روی تخت بیمارستان) میباشد. از آنجا که آنها رفتارهای آشکاری نیستند، تشریفات ذهنی گزارش نمیشوند مگر آنکه از درمانجویان به طور ویژهای در این مورد سوال گردد. سایر اشکال رفتارهای اجباری شامل درخواست مکرر برای اطمینان گرفتن از «افراد ماهر» یا اعضای خانواده میباشد. در بسیاری از موارد ممکن است چهره اصلی بیماری نه انجام اجباری معین، بلکه اجتناب و احتراز از چیزی باشد، مثل اجتناب از عدد معین یا رنگ بخصوص (استکتی،۱۳۷۶).
۲-۳٫ همهگیریشناسی[۷۴]
تا دهههای ۵۰ و ۶۰ قرن بیستم یعنی در حدود ۵۰ سال پیش اختلال وسواسی- اجباری را پدیدهای نادر میدانستند، شاید به این علت که در آن زمان در مراکز بالینی موارد این اختلال کمتر یافت میشد. در تحقیقات همهگیریشناسی در این دوران شیوع وسواس ۵ در هزار برآورد شده است (جنایک و همکاران، ۱۹۹۸؛ به نقل از محمود علیلو، ۱۳۸۲). پژوهشهایی که در سالهای اخیر انجام شدهاند، نشان میدهند کهOCD از آنچه که قبلاً تصور میشد، شایعتر است. بررسیهای همهگیری شناسی وسیع، بطور مکرر شیوع طول عمر بالا را برای ۲%-۳% جمعیت جهان در معیار DSM-IV-TR نشان میدهد. اگرچه تجزیه و تحلیل اخیر تخمین پایینتری (شیوع ۱۲ ماه، ۱% تخمین طول عمر ۱/۶%) را نشان میدهد (رکتور[۷۵]، ۲۰۰۱). در حالی که بعضی از پژوهشگران تخمین زدهاند که بین بیماران سرپائی کلینیکهای روانپزشکی میزان شیوع این اختلال تا ۱۱ درصد میرسد. پژوهشها نشان میدهد میزان شیوع اختلال وسواسی- اجباری در بسیاری از فرهنگهای گوناگون دنیا شبیه یکدیگر است (APA، ۲۰۰۰). مطالعات انجام شده در ایران شیوعی در حدود ۸/۱ درصد از جمعیت عمومی بزرگسال ایرانی را برآورد کردهاند (محمدی، غنی زاده، رهگذر، ۲۰۰۴).
در کل شیوع اختلال وسواسی- اجباری در طول عمر در جمعیت کلی دو تا سه درصد تخمین زده میشود. میانگین سن شروع ۲۰ سالگی است هر چند در مردها سن شروع کمی پایینتر (حدود ۱۹ سالگی) از زنها (حدود ۳۲ سالگی) است. در مجموع، تقریباً در دو سوم بیماران شروع علائم قبل از ۲۵ سالگی است و در کمتر از ۱۵ درصد موارد علایم پس از ۳۵ سالگی شروع میشود. افراد مجرد بیشتر از افراد متاهل به این اختلال مبتلا میشوند. البته برخی از پژوهشگران تخمین زدهاند که میزان شیوع این اختلال در بین بیماران سرپایی کلینیکهای روانپزشکی تا ۱۰ درصد نیز میرسد که این ارقام، اختلال وسواسی- اجباری را پس از فوبیها، اختلالات وابسته به مواد و اختلالات افسردگی در مرتبه چهارم شایعترین تشخیصهای روانپزشکی قرار میدهد (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶).
بین بزرگسالان احتمال ابتلا مرد و زن یکسان است. اما در بین نوجوانها، پسرها بیشتر از دخترها به اختلال وسواسی- اجباری مبتلا میشوند. OCD معمولاً در کودکی یا اوایل بزرگسالی آغاز میشود و غالباً با سیر مزمن خود تاثیر منفی شدیدی بر کارکرد روانی- اجتماعی و شغلی بیمار دارد (پین و مککلور[۷۶]، ۲۰۰۵).
۲-۴٫ هم ابتلایی[۷۷]
در بزرگسالان، اختلال وسواسی- اجباری ممکن است با اختلال افسردگی عمده، برخی از سایر اختلالهای اضطرابی (فوبی خاص، فوبی اجتماعی، اختلال وحشتزدگی، اختلال اضطراب منتشر)، اختلالهای خوردن، و برخی از اختلالهای شخصیت (مانند اختلال شخصیت وسواسی- اجباری، اختلال شخصیت وابسته) همراه شود (APA، ۲۰۰۰).
میزان شیوع اختلال افسردگی اساسی در طول عمر در مبتلایان به اختلال وسواسی- اجباری ۶۷ درصد و میزان شیوع فوبی اجتماعی در گروه اخیر ۲۵ درصد است (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶). در کودکان ممکن است همچنین با اختلالهای یادگیری و اختلالهای رفتار ایذایی مربوط باشد. میزان بروز اختلال اختلال وسواسی- اجباری در کودکان و بزرگسالان دچار اختلال تورت بالا است.
در مبتلایان به اختلال تورت، تقریباً در ۳۵ تا ۵۰ درصد موارد اختلال وسواسی- اجباری وجود دارد. میزان بروز اختلال تورت در اختلال وسواسی- اجباری پایینتر است و تقریباً ۵ تا ۷ درصد برآورده میشود. بین ۲۰ تا ۳۰ درصد از مبتلایان به اختلال وسواسی- اجباری تیکهای جاری یا قبلی را گزارش کردهاند (APA، ۲۰۰۰).
۲-۵٫ سبب شناسی اختلال اختلال وسواسی- اجباری
علت واقعی اختلال وسواسی- اجباری به طور کامل کشف نشده است و مانند سایر بیماریهای روانی، تحقیقات زیادی باید در این زمینه انجام شود تا علت واقعی این نوع بیماریها آشکار شوند. اختلال وسواسی- اجباری همانند سایر بیماریهای روانی نتیجه ترکیب عوامل مختلف زیستی (ژنتیکی)، روانی و اجتماعی میباشد. با این حال افراد مختلف با علایم و نشانههای متفاوت میتوانند ترکیب گوناگونی از عوامل را داشته باشند و همین امر، شناخت و مشخص کردن علت بیماری را بسیار پیچیده میکند (ول و ویلسون[۷۸]، ۲۰۰۵).
۲-۵-۱٫ عوامل زیست شناختی اختلال وسواسی- اجباری
۲-۵-۱-۱٫ ناقلهای عصبی
آزمایش بالینی بسیاری که با داروهای مختلف به عمل آمده تاییدکننده این فرضیه است که بینظمی سیستم سروتونین در پیدایش افکار و اعمال وسواسی دخیل است. دادهها حاکی است که داروهای سرتونرژیک موثرتر از داروهایی هستند که بر سایر سیستمهای نوروترنسمیتر موثر واقع میگردند، بنابراین، اینکه سروتونین در علت اختلال وسواسی- اجباری هم دخیل است یا خیر فعلاً معلوم نیست (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶). مطالعات بالینی غلظت متابولیتهای سروتونین مثلاً ۵-هیدروکسی ایندول استیک اسید را در مایع مغزی نخاعی و میل ترکیبی و تعداد مکانهای وابستگی پلاکتی ایمیپرامین حاوی تریتیوم (که به مکانهای جذب مجدد سروتونین وابستگی پیدا میکند) را ارزیابی کرده و یافتههای متفاوتی از این معیارها در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری گزارش کردهاند. مطالعات به این نتیجه رسیدهاند، بیمارانی که به کلومیپرامین پاسخ میدهند، قبل از درمان در مقایسه با بیمارانی که به آن پاسخ ندادهاند، سطوح بالای متابولیت سروتونین، ۵-هیدروکسی ایندول استیک اسید (HIA- 5) در CSF دارند (گلدر و همکاران، ۱۳۸۲).
۲-۵-۱-۲٫ مطالعات تصویرگیری از مغز
انواعی از مطالعات کارکردی تصویرگیری از مغز- مثلاً توموگرافی با نشر پوزیترون[۷۹]– افزایش فعالیت (مثلاً متابولیسم و جریان خون) در لوبهای پیشانی، هستههای قاعدهای (به خصوص هسته دمدار)، و سینگولوم بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری پیدا کردهاند.
گفته میشود که درمان دارویی و رفتاری این نابهنجاریها را باز میگرداند. دادههای به دست آمده از مطالعات کارکردی تصویرگیری از مغز با دادههای حاصل از مطالعات ساختاری تصویرگیری از مغز هماهنگ هستند. هم مطالعات توموگرافی کامپیوتری و هم تصویرسازی با رزونانس مغناطیسی[۸۰] کاهش اندازه هستههای دمدار را در دو طرف در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری پیدا کردهاند. هم مطالعات کارکردی و هم ساختاری تصویرگیری از مغز در عین حال با این مشاهدات که روشهای نورولوژیک روی سینگولوم، گاهی در درمان بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری موثر است، هماهنگ میباشد (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶).
۲-۵-۱-۳٫ ژنتیک
بر پایهی تحقیقات زیستی که شامل مطالعات خانواده و دوقلوها است شواهد کافی برنقش عاملهای ژنتیکی در شکلگیری اختلال وسواسی- اجباری فراهم شده است (خانجانی، اسماعیلی انامق، غلام زاده، ۱۳۹۱).
دادههای ژنتیک در مورد اختلال وسواسی- اجباری با این فرضیه هماهنگ است که وراثت این اختلال یک جزء ژنتیک قابل ملاحظه دارد. بنابراین، این دادهها هنوز تاثیر عوامل فرهنگی و رفتاری را در انتقال اختلال مشخص نکردهاند (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶). با این حال مطالعات نشان میدهند که این اختلال به طرز آشکاری خانوادگی است (هانا، هیمله، کورتیس و گیلسپای[۸۱]، ۲۰۰۴).
اختلال وسواسی- اجباری در ۵ تا ۷ درصد والدین مبتلایان به این اختلال مشاهده شده است (گلدر و همکاران، ۱۳۸۲). مطالعات تطابقی در دوقلوها برای اختلال وسواسی- اجباری به طور ثابت میزان تطابق بالاتر دو قلوهای یک تخمکی را در مقایسه با دو تخمکی نشان دادهاند (راسموسن و تسنگ[۸۲]، ۱۹۸۶). مطالعات خانوادگی بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری نشان داده است که ۳۵ درصد بستگان درجه اول بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری دچار این اختلال هستند (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶).
۲-۵-۱-۴٫ سایر دادههای زیست شناختی
از مطالعات الکتروفیزیولوژیک، مطالعات الکتروآنسفالوگرام[۸۳] خواب و مطالعات نوروآندوکرین، دادههایی به دست آمده است که حاکی از وجود مشترکات بین اختلال وسواسی- اجباری و اختلالات افسردگی است. در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری نابهنجاریهای بالاتر از حد معمول در الکتروآنسفالوگرام مشاهده میشود. در مطالعات الکتروآنسفالوگرام خواب نابهنجاریهای مشابه آنچه در اختلال افسردگی دیده میشود، مثل کاهش زمان نهفتگی در خواب با حرکات سریع چشم[۸۴]، مشاهده شده است (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶).
۲-۵-۲٫ عوامل رفتاری
طبق نظریه یادگیری وسواسها محرکهای شرطی هستند، یک محرک نسبتا خنثی از طریق فرایند شرطی شدن پاسخگر و یا جفت شدن با رخدادهایی که طبیعتاً مضر و اضطراب برانگیز هستند با ترس و اضطراب پیوستگی پیدا میکند. به این ترتیب افکار و اشیاء سابقاً خنثی به محرکهای شرطیای که قادر به برانگیختن اضطراب و ناراحتی هستند، تبدیل میگردند عمل وسواسی به گونهای متفاوت پدید میآید. شخص در مییابد که عمل خاصی موجب کاهش اضطراب وابسته به یک فکر وسواسی میگردد. رهایی و آرامش حاصل از رفع اضطراب -که به عنوان سائقی منفی عمل میکند- در نتیجه وقوع عمل وسواسی، موجب تقویت این عمل میشود. تدریجاً این عمل به علت مفید بودن در کاهش یک سائق دردناک ثانوی (اضطراب) به صورت یک الگوی رفتاری آموخته شده ثابت در میآید (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶).
نظریه رفتاری در مورد اختلال وسواسی- اجباری مبتنی بر این فرضیه است که افکار وسواسی از طریق شرطیسازی با اضطراب پیوند یافته است، که متعاقباً در برابر خاموشسازی مقاوم میشود. در افراد مبتلا رفتارهای گریز و اجتناب (نظیر وارسی و شستشوی وسواسی) تکوین مییابد که خود از خاموشسازی اضطراب جلوگیری میکند. راچمن و هاجسون (۱۹۸۰) مجموعههای از مطالعات تجربی را درباره بیماران وسواسی انجام دادند تا کاربردپذیری مدل نظری دو فرایندی خود را بیازمایند. نتایج نشان داد: (۱) بروز وسواس با افزایش استرس و ناراحتی پیوند دارد؛ (۲) چنانچه به بیمار اجازه انجام آیینها داده شود، اضطراب و ناراحتی تقریباً بی درنگ کاهش میابد؛ (۳) چنانچه انجام آیینها به تعویق بیفتد، اضطراب و ناراحتی قدری بیشتر طول میکشد (“زوال خود به خودی”)؛ و (۴) هنگامی که فرد از انجام آیینها خودداری کند، در گام بعدی میزان اضطراب کمتر خواهد بود. اما در صورتی که انجام آیینها رخ دهد، این امر واقع نخواهد شد (کلارک و فربون[۸۵]، ۱۳۸۵).
۲-۵-۳٫ عوامل روانی- اجتماعی
۲-۵-۳-۱٫ عوامل شخصیتی
اختلال وسواسی- اجباری از اختلال شخصیت وسواسی- اجباری متفاوت است. اکثریت بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- اجباری علائم اجباری پیش از بیماری ندارند، بنابراین، چنین صفاتی برای پیدایش اختلال وسواسی- اجباری نه لازم و نه کافی است. فقط حدود ۱۵ تا ۳۵ درصد این بیماران دارای صفات وسواسی قبل از بیماری بودهاند (سادوک و سادوک، ۱۳۸۶)
۲-۵-۳-۲٫ عوامل روان پویایی
فروید در آثار اولیه خود مطرح کرد که نشانههای وسواسی، نشانگر برگشت به مرحله مقعدی- آزارگرانه[۸۶] پیش تناسلی رشد است و مشخصه آن تعارض بین پرخاشگری و سلطه پذیری، کثیفی و تمیزی، نظم و بینظمی است. در ضابطهبندیهای بعدی روان پویایی فرض بر آن است که بیماران وسواسی، مرزهای «من ضعیفی» دارند و بنابراین ممکن است در مرحله «پیشروانپریشی» قرار گرفته باشند (هاوتن، کرک، سالکوسکیس و کلارک[۸۷]، ۱۳۸۴).
در نظریه روانکاوی[۸۸] وسواسها و اجبارها یکی هستند و از نیروهای غریزی جنسی و یا پرخاشگرانهای سرچشمه گرفتهاند که به خاطر آموزش سختگیرانه آداب توالت رفتن قابل مهار نیستند. بنابراین، شخص در مرحله نشیمنگاهی[۸۹] تثبیت شده است. نشانههای مشاهده شده، نتیجه کشمکش میان نهاد[۹۰] و سازوکارهای دفاعی[۹۱] است؛ گاهی اوقات غرایز پرخاشگرانه نهاد غلبه دارد و گاهی اوقات سازوکارهای دفاعی. اما در غالب مواقع، نشانههای مشاهده شده حاکی از عملکرد نسبتاً موفقیتآمیز یکی از سازوکارهای دفاعی است. مثلا فردی که در مرحله مقعدی تثبیت شده است، ممکن است بخاطر مکانیسم واکنش وارونه[۹۲] در مقابل میل به کثیفی مقاومت کند و به طرز وسواسگونهای مرتب، منظم و شسته رفته باشد (دیویسون و کرینگ، ۱۳۸۳).
۲-۶٫ مدلهای مفهومی اختلال وسواسی- اجباری
۲-۶-۱٫ مدل رفتاری وسواس
اولین نظریههای رفتاری وسواس بر این مبنا بودند که وسواس ممکن است از نظریه دو عاملی ماورر[۹۳] برای شکلگیری و تداوم ترس پیروی کند (رکتور و پردون[۹۴]، ۲۰۰۴). براساس این نظریه، اضطراب با رخدادهای ذهنی (مانند افکار یا تصاویر) شرطی میشود (شرطیسازی کلاسیک) و اجبارها در تلاش ، برای کاهش آشفتگی ناشی از این افکار انجام میشوند (کانر، اردم و پسیر[۹۵]، ۲۰۰۴، کلارک، ۲۰۰۴). در طی زمان، اجبارها، به علت تواناییاش برای کاهش آشفتگی، تقویت منفی میشود. هرچه اجبارها در کاهش آشفتگی موفقتر باشد، قدرتمندتر خواهد شد (شرطیسازی کنشگر) پاسخهای وسواسی ممکن است از طریق آزمون و خطا شکل گیرند، اما به عقیده ماور این پاسخها در گنجینه الگوهای رفتاری فرد وجود دارند. مثلاً مادری که کودکش را به خاطر کثیفی دستش تنبیه میکند، به او یاد میدهد که برای اجتناب از تنبیه دست خود را بشوید. پس شستن دست، علاوه بر زوال آلودگی، در حکم اجتناب از تنبیه یا ترس عمل میکند و اطمینان و راحتی خیال در پی میآورد و این ایمنی خاطر بعدها میتواند خصوصیات بازداری ترس را همچنان حفظ کند، اگر چه دست او کثیف نباشد (قاسم زاده و توکلی، ۱۳۸۵). شکل ۱ چرخه معیوب اختلال وسواسی- اجباری را نشان میدهد (پیاسنتینی و لنگلی[۹۶]، ۲۰۰۴).
اگر چه نظریه رفتاری وسواس، نتوانست ایجاد پدیدههای وسواسی را به خوبی تبیین کند، اما برای تداوم این پدیدهها توضیحی جذاب ارایه داد. شواهد تجربی قابل توجهی وجود داشت که نشان میداد وسواس خصوصیاتی شبیه هراس دارد. اجبارها اغلب باعث رهایی موقت از وسواسهای آشفته کننده میشود. بعلاوه درمان رویارویی و جلوگیری از پاسخ ماورر، با تغییراتی، درمان بسیار موثر برای وسواس بود (کلارک و پردون[۹۷]، ۲۰۰۴).
موثرترین شکل رفتار درمانی وسواس، یعنی رویارویی و جلوگیری از پاسخ، شامل تحریک ترسهای وسواس فرد (رویارویی) و تشویق همزمان او برای انجام ندادن اجبارها است (جلوگیری از پاسخ) (رکتور و بک، ۲۰۰۱؛ کلارک، ۲۰۰۴). با رویاروییهای مکرر، اضطراب از طریق فرایند خوپذیری خودکار از بین میرود. بعلاوه تکمیل موفقیتآمیز رویاروییها باعث تسهیل ایجاد و اندوزش اطلاعات شناختی تصحیحگر مرتبط با وضعیت ترسآور میشود. به بیان دیگر، وقتی اضطراب بیماران از بین میرود، میآموزند که ترس آنان از پیامدهای ترسناک انجام ندادن آیینها بیدلیل بوده است (رکتور و بک، ۲۰۰۱؛ کلارک، ۲۰۰۴). این تغییر بر اثر رو به رو شدن با محرکهای وسواس به دست میآید و باعث میشود اطلاعات جدید وارد ساختار اطلاعاتی آنها شود. این اطلاعات جدید ساختار قبلی را فعال میکند، اما با برخی از عناصر قبلی ناهمخوان است، به این ترتیب ساختار ترس بر اثر رویارویی تغییر میکند. در این مدل ابتدا «خوپذیری فیزیولوژیک» و در پی آن «خوپذیری شناختی» رخ میدهد (هاوتن، کرک، سالکوسکیس و کلارک، ۱۳۸۴).
اضطراب، آشفتگی یا سایر

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.