اثر بخشی آموزش موئلفه های فراشناخت بر اضطراب امتحان ریاضی دانش آموزان- قسمت …

اعتقاد به اینکه لازمه ی احساس ارزشمندی وجود حداکثر سیانت کمال و فعالیت شدید است .
اعتقاد فرد بر اینکه گروهی از مردم بد، شرور و بدذات هستند . باید به شدت تنبیه و خدمت شوند.
اعتقاد فرد اینکه اگر وقایع و حوادث آن به طور نباشد که او می خواهد نهایت نارحتی و بیچارگی به بار می آید و فاجعه آمیز خواهد بود.
اعتقاد فرد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او به وسیله عوامل بیرونی به وجود آمده است انسان توانایی کنترل غم و اندوه و اختلالات عاطفی خود را ندارد و یااین که توانایی اش در این زمینه اندک است .
اعتقاد فرد به اینکه چیزهای خطرناک و ترس آور موجب نهایت نگرانی می شوند و فرد همواره باید کوشا باشد تا امکان به وقع پیوستن آنها را به تاخیر بیندازد .
اعتقاد فرد به اینکه اجتناب و دوری از بعضی از مشکلات زندگی و مسولیت های شخصی برای فرد آسانتر از مواجه شدن با آنها است .
اعتقاد فرد به اینکه فرد باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی تر دیگری تکیه کند .
اعتقاد فرد به اینکه تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی هستند و ااثر گذشته را تعیین رفتار کنونی به هیچ وجه نمی توان نادیده انگاشت.
۱۰- اعتقاد به اینکه انسان در مواقع مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملاٌ برآشفته و محزون شود.
۱۱- اعتقاد فرد به اینکه برای هر مشکلی همیشه یک راه حل درست و کامل و فقط یک راه حل وجود دارد و اگر انسان بدان دست نیابد بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود .( لشکری پور و همکاران،۱۳۸۵).
۲-۳–۲-نظریه‌های زیست شناختی اضطراب
البته تردیدی نیست که همراه با اضطراب یک فرآیند زیست شناختی نیز وجود دارد. اما پرسشی که به میان می‌آید این است که در بحث از سبب شناسی اضطراب، آیا این فرآیند بعداز مکانیسم‌های روانشناختی اولیه قرار می‌گیرد یا آن که تجربه‌های متفاوت افراد از اضطراب صرفاً مبین ساخت زیست شیمیایی و کارکرد مغزی متفاوت آنهاست. به منظور درک پیچیدگی‌ مغز و فرآیندهای زیست شیمیایی همراه با اضطراب، نخست لازم است بحث مختصری پیرامون مبانی کالبدشناسی عصبی داشته‌باشیم. می‌توان مغز را تقریباً به سه ناحیه تقسیم کرد : ناحیه بسیار پیشرفته پیش مغز[۸۵]، که مرکز هوش و استدلال است، میان مغز[۸۶] یا سیستم لیمبیک به ویژه بادامه[۸۷] که در فرآیندهای هیجانی دخالت دارد.سومین ناحیه، مغز پسین[۸۸] است که در تعادل حیاتی نقش دارد. این ناحیه شامل هیپوتالاموس و غده هیپوفیز است و این ساختارها هستند که در پاسخ های زیست شناختی اضطراب و فشار روانی اهمیت ویژه‌ای دارند( پاول و اندایت، ۱۳۷۸).
نظریه‌پردازان در صدد مطالعه احتمال وجود یک حلقه ژنتیکی در تجربه اضطراب برآمده‌اند. اسلاتر و شیلدز میزان همگانی اختلال‌های اضطرابی و در دوقلوه‌های یک تخمکی را ۴۱ درصد و دو قلوهای غیرهمسان را ۴ درصد نقل می‌کنند. اگرچه این نتایج ممکن است از فرضیه زیست – پزشکی حمایت کنند، اما باید در نظر داشته باشیم که دو قلوهای همسان همان‌طور که ژن‌های همانندی به ارث می‌برند اغلب در محیط عادی همانندی نیز بزرگ می‌شوند. شواهد دیگری در تایید نقش عوامل زیست شناختی ارائه کرده‌‌اند. آیزنگ[۸۹] می‌گوید تفاوت‌های فردی در تجربه اضطراب ممکن است ناشی از نظرات ساختار ژنی ویژه‌ای باشد که فرد را مستعد نوسانات همیجانی پایین یا بالا می‌سازد. آیزنگ این فرایند را به صورت تمایل به نشان دادن واکنش‌های خیفیف یا شدید در برابر محرک ویژه‌ای که می‌‌تواند موجب ناراحتی و پریشانی فرد شود تعریف می‌کند. وی همچنین اظهار می‌دارد که علاوه بر این، برخی افراد مستعد یادگیری پاسخ‌های شرطی نیرومندی هستند و بدین ترتیب نظریه‌های زیست – پزشکی و رفتاری را تلفیق می‌کند.
نظریه سلیگمن پیرامون آمادگی در ابتلاء به هراس، تلفیقی است از نظریه‌های زیست شناختی و رفتاری، به نظر او آدمی، به واسطه فرایندهای تکاملی، از نظر زیستی متسعد ابتلاء به شماری ترس‌های شرطی در برابر محرک‌های خاصی است. این ترس ها در انسان نخستین به مثابه پاسخی طبیعی واکنشی که ضامن بقای نوع به شمار می‌رفته، تجلی پیدا کردند( به نقل از پاول و اندایت، ۱۳۷۸).
۲-۳-۵-۳–نظریه‌های روانکاوی
نظریه فرویدی:
فروید بین سه نوع متفاوت از اضطراب تمایز قائل شده است: اضطراب عینی یا اضطراب در برابر واقعیت که هر کسی آن را تجربه می‌کند و قابلیت واکنش به خطر واقعی است آن گونه که در همان خارجی رخ می‌دهد. فروید مشخص می‌کند که چنین اضطرابی هم منطقی و هم متناسب با محرک می‌باشد. چنین اضطرابی شیوه‌ای سریع و سازگارانه است که فرد هنگام مواجهه با خطر به آن متوسل می‌شود. دو شکل اضطراب که موجب مشکلات روانی می شوند اضطراب اخلاقی[۹۰] و اضطراب روان رنجوری[۹۱] خوانده می‌شوند.
فروید اظهار می‌دارد که نخستین تجربه اضطراب در اثر تولد رخ می‌دهد. نوزاد از رحم که جایی امن برای اوست جدا می‌شود و وارد یک موقعیت نو و ناآشنا می‌شود و به ناگاه در می‌یابد که نیازهای نهاد[۹۲] یا تأخیر ارضا می شود. این اضطراب اولیه است که پس از آن برای تمامی تجربه‌‌های دیگر الگو می شود به دومین شکل از اشکال سه گانه اضطراب فروید بر می‌گردیم. اضطراب اخلاقی به ترس از تنبیه توسط فراخود[۹۳] اشاره دارد و زمانی رخ می‌دهدکه نهاد، فرد را مجبور کند تا رفتاری را انجام دهد یا تمایل انجام آن رفتار را در او برانگیزد و رفتار با هنجارهای معمول، سازگار نباشد.
در چنین مواقعی اضطراب به شکل احساس گناه و شرح در می‌آید. سومین شکل یعنی اضطراب روان رنجوری نتیجه تهدید نهاد برای تسلط برخود است که پیامد اجتماعی آن نیز رفتار ناپسند لذت جویانه یا پرخاشگرانه است. کودک شدیداً به واسطه چنین رفتارهایی از گذشته تا حال مورد تنبیه قرار گرفته است. همچنین انتظار تنبیه آتی است که اضطراب ایجاد می‌کند خود[۹۴] تلاش می‌کند تکانش های نهاد را با توجه به نظارت فراخود، واپس زند ولی وقتی این واپس زنی به طور جزئی موفق باشد اضطراب شناور[۹۵] تجربه می‌شود( پاول و اندایت، ۱۳۷۸).
۲-۳-۵-۴-نظریه نو فرویدی :
این نظریه‌‌ها در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ و عمدتاً نتیجه اختلاف نظر درباره آن چه تاکید افراطی فروید بر اهمیت تکانه‌های بیولوژیکی تلقی می‌شد، خصوصاً تکانه جنسی و تهدیدی که آن تکانه‌ها بر فرد تحمیل می‌کند، مطرح شدند.
نوفرویدها شخصیت آدمی را به میزان زیادی پیامد و نتیجه تأثیرات اجتماعی می‌دانند. آنها بر این باورند که اضطراب اولیه نه در آغاز تولد بلکه بعدها بروز می‌کند، زمانی که کودک فهمید به والدین وابسته است. کودک نه تنها برای ارضای نیازهای فیزیولوژیکی اساسی، بلکه برای حفاظت و حمایت نیز به والدین وابسته است. اضطراب در نتیجه ناکامی بالقوه یا واقعی چنین نیازهای ایجاد می‌شود. بر اثر رفتارهای بد کودک، والدین ممکن است عواطف و حمایت خویش را از کودک دریغ کنند. این تهدید، کودک را بر می‌انگیزد تا با انتظارات والدین همنوا[۹۶] شود. با وجود این، نیاز مداوم کودک به واپس زنی این تکانه‌ها، ناکامی و سپس پرخاشگری معطوف به والدین را بوجود می‌آورد. آشکارا اگر کودک این پرخاشگری را ابراز دارد به طرد و اضطراب اولیه منتهی می شود و در غیر این صورت در نتیجه مجبور می‌شود، با استفاده از مکانیسم‌های دفاعی کاملاً تثبیت شده که در اوان زندگی برای سرکوبی اضطراب اولیه به چالش گرفته شوند. بر طبق نظریه نوفرویدیها وقتی که دفاع‌های اولیه که علیه اضطراب به کار گرفته می‌شوند منطقی و معقول باشند به آسانی در موقعیت‌های جدیدی مورد تهدید خواهند گرفت. اگر چنین دفاع‌هایی ضعیف باشند یا در نتیجه فشار روانی درازمدت تضعیف گردند، آن گاه دفاع‌های جدیدی شکل می‌گیرند که اضطراب‌های جدید را دامن می‌زنند و در نتیجه روان نژندی تمام عیار ایجاد می‌شود(پاول و اندایت، ۱۳۷۸).
۲-۳-۵-۵-نظریه‌های رفتاری اضطراب
آزمایش‌های اولیه واتسون[۹۷] و رینر[۹۸] اضظراب را بر اساس نظریه رفتاری مورد پژوهش قرار داده. بنابر توصیف آنها، هراس‌ها می‌توانند از طریق شرطی شدن کلاسیک فرا[۹۹] گرفته شوند و این تبیین را از آزمایش‌هایی که در مورد آلبرت کوچولو انجام داده بودند، به دست آوردند( سیف، ۱۳۹۰).
ماوور[۱۰۰] در این مورد نظریه دو عاملی را ارائه داده است. در عامل اول، ترس ها همان گونه که اشاره شد از طریق شرطی‌سازی کلاسیک ایجاد می‌شوند و فرد یاد می‌گیرد که ترس را به وسیله گریز آموزی کاهش دهد. کاهش ترس از طریق اجتناب یعنی دومین نوع یادگیری شرطی سازی فعال ایجاد می‌شود و پاسخ اجتنابی فرا گرفته می‌شود. مساله آموخته می شود و اضطراب کاهش می‌یابد و تقویت می‌شود. نظریه سلیگمن نیز بر اساس پیوستار از پیش آمادگی، عدم آمادگی می‌تواند بر فهم ترس شرطی شده کمک کند. محرک‌هایی که ما نسبت به آنها از نظر فیزیولوژیکی آمادگی داریم، با سرعت بیشتری نسبت به محرک‌های غیر آماده، شرطی می‌شود(سیف، ۱۳۹۰).
۲-۳-۵-۶–نظریه یادگیری شناختی – اجتماعی
این دیدگاه از رفتارگرایی تحول یافت و گسترش آن در نتیجه انتقاد از چیزی بود که انعطاف‌ناپذیری و عقاید ساده‌گراینه رفتارگرایی محض خوانده می‌شود. بندورا[۱۰۱] این نظریه را درست می‌داند که ترس و اضطراب فرا گرفته می‌شوند، ولی برای یادگیری، چهار مکانیسم اجتماعی را بر شمرد: نخست ، ترس ممکن است از طریق شرطی‌سازی کلاسیک دقیقاً به همان شیوه‌ای که توصیف شده، فرا گرفته شود. دوم بنا به اظهار بندورا تجربه نیابتی[۱۰۲] می‌تواند با اهمیت تلقی شود. این فرآیند هم سرمشق‌گیری[۱۰۳] خوانده شده است. سوم، آموزش نمادین که به یادگیری از طریق آموزش اشاره دارد، خواندن یا گفتن اینکه چیزهایی معین تهدید‍ا، دردزا، یا منع شده[۱۰۴] هستند. چهارم، بندورا به منطق نمادین[۱۰۵] که بالقوه در ایجاد اضطراب مهم می‌باشد نیز اشاره دارد. شخصی ممکن است استنباط کند چیزی خطرناک است. این فرایند ممکن است منطقی یا غیرمنطقی باشد. بنابراین در نظریه‌های یادگیری شناختی اجتماعی بر اهمیت ترکیب اصول یادگیری همراه با نقش تفکر و استدلال فردی در ایجاد اختلالات اضطرابی تاکید می‌شود( پاول و اندایت، ۱۳۷۸).
۲-۳-۵-۷-نظریه‌های شناختی اضطراب
در نظریه‌های شناختی عقیده بر این است که عامل بوجود آورنده اضطراب یا فشار روانی رویدادها یا مشکلات نیستند، بلکه تفسیر فرد از رویدادها یا وقایع است که می‌تواند این مشکلات را به دنبال داشته باشد. نظریه‌های شناختی به عنوان رویکردی برای تبیین و درمان افسردگی توسعه یافته‌اند. اخیراً از این نظریه‌ها در حیطه اضطراب نیز استفاده شده است و نکات مورد تأکید و تلویحات درمانی آنها در این مورد نیز معتبر به شمار می‌روند. با وجود آن که نظریه‌های مختلف نکات نسبتاً متفاوتی را مورد تاکید قرار می‌دهند، در مجموع می‌توان گفت که اضطراب به وسیله ارزیابی اشتباه یا نادرست از موقعیت ایجاد می‌شود(پاول و اندایت، ۱۳۷۷). تئوری شناختی بک از اضطراب و افسردگی، مورد بررسی قرار گرفته است. این تئوری مطرح می‌کند که هر حالت آسیب شناختی یک نیمرخ شناختی خاصی دارد. در وضعیت اضطرابی این نیمرخ شامل موقع تهدید جسمانی یا روانی ادراک شده در حوزه فردی است،‌ نظریه شناختی بک تفاوت میان حالت عاطفی مبتنی بر محتوای شناختی خاص همراه با هر اختلال را مطرح می‌کند(بک، ۱۹۹۲). بک می‌گوید افکار اضطراب‌زا در اثر یک یا چند مورد از ۴ نوع معنای فکری ایجاد می‌شود. الیس[۱۰۶] با طرح این موضوع که شماری از باورهای غیرمنطقی، عامل اولیه رنج و ناراحتی آدمی هستند به بسط و گسترش نظریه شناختی پرداخت به نظر وی اضطراب از باورهای غیرمنطقی ایجاد می شود. وی محرک‌ها را موجب اضطراب نمی‌داند.بلکه تفسیر فرد از محرک‌ها در ایجاد اضطراب مهم می‌داند و بازده باور غیرمنطقی طرح می‌کند(پاول و اندایت، ۱۳۷۷).

۲-۳- ۶-تجربه اضطراب

اولین قدم در مقابله با اضطراب شناخت علائم اضطراب و چگونگی تاثیر این علایم بر خود است . همانطور که در بالا اشاره شد ، اضطراب هم می تواند به ما نیرو ببخشد و ما را برای مقابله با مشکل آماده کند و هم می تواند عملکرد طبیعی ما را مختل سازد وجود مجموعه ای از علایم بدنی ، ذهنی و روانی ما را متوجه می کند که مضطرب هستیم( بک وامری ،۱۹۹۰).
علایم جسمی :
مهمترین علایم بدنی اضطراب عبارتند از : تپش قلب ، تنگی نفس ، بی اشتهایی ، تهوع ، بی خوابی ، تکرر ادرار چهره بر افروخته ، تعرق ، اختلال در گفتار و بی قراری.
علایم شناختی :
شامل سردرگمی ، اختلال در حافظه و تمرکز ،‌حواس پرتی ،‌ترس از دست دادن کنترل ، کمرویی ، گوش به زنگی و افکار تکرار شونده .
علایم روانشناختی :
شامل عصبی بودن ،‌بی طاقتی ، نگرانی ،‌هوشیاری افراطی ،‌ وحشت زدگی ‌،دلواپسی ‌،افسردگی ، تنیدگی ،‌ترس یا هیجان زدگی .
آگاهی ازاین واکنش ها مهم است زیرا به شما کمک می کند تا به اضطراب خود پی ببرید . وقتی متوجه این علایم اضطرابی شدید از خود بپرسید ،‌آیا این علایم واکنشی طبیعی به تهدیدی واقعی است یا اینکه واکنشی غیر عادی که موجب تنش بی جا می شوند ؟ چگونه می توانید این کار را انجام دهید ؟ اولین قدم بررسی دقیق ،‌ارزیابی های اولیه خود است . (بیابانگرد،۱۳۸۷).

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir