دسترسي به منابع مقالات : اثر بخشی آموزش مهارتهای ارتباط مؤثر و جرأتمندی بر سازگاری اجتماعی دانشجویان- قسمت …

– داشتن هدف
– سرگرم بودن
– عشق یا علاقه به کسی یا گروهی یا فردی
فعال بودن و کارکردن. شاملو؛(۱۳۸۴).
جوانان به دلیل تغییرات سریع و متنوعی که در طول این مقطع از زندگی خود با آن مواجه می‏شوند، ملزم به انواع سازگاری می‏باشند، یکی از محیط‏ها و شرایطی که در عصر حاضر، اکثر جوانان تجربه می‏کنند، محیط دانشگاه است. ورود به دانشگاه اتفاق مهمی درزندگی هر بزرگسال محسوب می‏شود که دربسایری ازموارد لازم است فرد با تغییرات حاصل از آن و الزامات حاصل از آن و الزامات مربوطه سازگار گردد. طی انتقال از دبیرستان به دانشگاه از یک سو دانشجو در تلاش برای رسیدن و استقلال و خودمختاری بیشتر و تکمیل هویت است که بخش مهمی از تکلیف زندگی اوست و از سوی دیگر باید با دوستان، تکالیف، وظایف، دلبستگی‏ها، ارتباط‏ها و نقش‏های جدید نیز سازگارگردد. ویکنس و گریف[۶۸]؛(۲۰۰۵). پژوهشگران معتقدند انتقال به دانشگاه و تحصیل رویدادی است که موجب تغییر در مفروضات فرد نسبت به خود و دیگران می‏شود. در حقیقت، این دوران دوره‏ای چالش برانگیز است که بر تمامیت فرد تأثیر می‏گذارد، این تأثیر به ویژه برای دانشجویان سال اول بزرگ‏تر می‏باشد. لوکر و اتزل[۶۹]؛(۲۰۰۷)به نقل از ضربی؛(۱۳۹۰).
منظور از سازگاری با دانشگاه تطابق و سازگار شدن با قوانین، الزامات و هنجارهای حاکم بر دانشگاه است. از این منظر دانشجو لازم است هم با قوانین و قواعد رسمی این محیط و هم با هنجارهای قوانین نانوشته سازگار شده و با آنها کنار آید. چیکرینگ و شلوسبرگ[۷۰]؛(۱۹۹۵).
پارسکالا و ترنزیت[۷۱] ؛(۱۹۹۱) اعتقاد دارند:« سازگاری با دانشگاه در برگیرنده ی فرایندهای اجتماعی شدن و اجتماعی زدایی[۷۲] است. اجتماعی زدایی مستلزم تغییر یا کنار گذاشتن ارزش‏ها، صفات و باورهایی است که فرد با خود به دانشگاه آورده و در موقعیت‏های فعلی کارایی ناچیزی دارد. در مقابل اجتماعی شدن شکل دادن مجدد ارزش‏ها، نگرش‏ها و شایستگی‏هایی می‏باشد که برای زندگی در محیط جدید ضروری است. از دید پژوهشگران فوق ورود به دانشگاه نوعی شوک فرهنگی به شمار می‏رود که نیازمند بازآموزی اجتماعی و روان‏شناختی برای مواجهه مؤثر با محیط، قوانی و دوستان جدید است. این شوک فرهنگی برای کسانی که دور از خانواده‏اند شدیدتراست. چیکرینگ و شلوسبرگ[۷۳]؛(۱۹۹۵).
۳۱-۲- مبانی نظری:
در هر پژوهش علمی، نظریهها از اهمیت زیادی برخوردار هستند و اساس و شالودهای توانمند به حساب میآیند که موجب روایی علم میشوند دراین پژوهش نیزاز نظریه های روانشناسی- جامعه شناسی– مددکاری اجتماعی و مکاتب و دیدگاهها استفاده شده است.
۳۱-۲-۱- نظریههای روانشناسی
۳۱-۲-۱-۱- نظریه اریکسون: دراین نظریه اریکسون[۷۴] رشد و تکامل هر فرد را شامل یک سلسله مراتب مشخص و جهان شمول می‏داند که در تمام افراد بشر نیز صدق می‏کند. اریکسون سعی در نشان دادن یک نقش فرهنگ در تکامل و رشد شخصیت دارد و برای شناخت مسائل مهمی که انسان در رابطه با خود و جهان با آن روبروست، بینش جدیدی عرضه می‏کند. از نظر اریکسون انسان سالم یعنی انسانی که قادر به کارکردن و عشق ورزیدن باشد. البته عشق از نظر اریکسون فقط عشق و نزدیکی جنسی نیست. بلکه شامل نزدیکی، عشق عاطفی بین اقوام، دوستان و در یک معنای وسیع، عشق به انسانیت است. بحران و خطر عمده که در خود فرورفتن و دوری جستن از روابط بین فردی و اجتماعی است که در فرد سالم به صمیمیت و فعالیت‏های اجتماعی منتهی می‏شود. عدم توانایی در برقراری رابطه ی نزدیک و مطلوب با دیگران، احساس تنهایی و انزواطلبی را تقویت می‏کند. افراد در خود فرو رفته سعی می‏کنند که خود را در مقابل ارتباط با دیگران عایق سازی کنند. زیرا با نزدیک شدن به دیگران احساس خطر می‏کنند و می‏هراسند. در اشخاصی که دچار انزوای شدید هستند، رفتارهای ضد اجتماعی دیده می‏شود و قادر به برقراری رابطهی عمیق عاطفی با دیگران نیستند. شاملو؛(۱۳۸۴).
اریکسون با تاکید برجنبه‏های روانی رشد فراتر از اوایل کودکی به عقاید فروید تکیه کرد و آن را گسترش داد. ازدیدگاه اریکسون، رشد روانی- اجتماعی با هم صورت می‏گیرند و ما در هر مرحله از زندگی، تکلیف برقرار کردن تعادل بین خود و محیط اجتماعی‏مان روبرو هستیم. او رشد را بر حسب کل عمر توصیف می‏کند و آن را به بحران‏های خاص که باید حل شوند تقسیم می‏کند. به عقیدهی اریکسون، بحران با نقطهی عطف در زندگی برابر است، یعنی ما توانایی پیشروی یا پسروی داریم. ما دراین نقطهی عطف می‏توانیم تعارض‏های خود را حل کنیم و یا درتسلط یافتن بر تکلیف رشد، شکست بخوریم. زندگی ما به مقدار زیاد حاصل انتخاب‏هایی است که در هریک از این مراحل انجام می‏دهیم.کری؛(۲۰۰۵).
در این نظریه، مراحل منظمی وجود دارد که فرد ضمن عبور از آنها در جریان تعامل با اطرافیان، ساخت‏‏های شخصیتی خود را استحکام می‏بخشد و یا در ساختارهای شخصیتی نامتناسب و ناسازگارانه با سن و موقعیت درجا می‏زند. اریکسون اعتقاد دارد که در همهی سطوح از صدر تا ذیل و در همهی موارد، فرد ضمن برخورد با دیگران و متناسب با نحوهی تعامل، روش‏های سازگارانه یا ناسازگارانه‏ای برای زندگی خود کسب می‏کند. متناسب با سن، افراد مقابل شامل والدین، پرستار کودک، همبازی‎‏ها، مقامات رسمی و سایر افراد اجتماع هستند. صرف نظر از شکل ظاهری، هر مرحله از سن و سال، این فرایند کسب رفتار سازگارانه و یا رفتار ناسازگارانه تا آخرین لحظات زندگی با فرد است و در همهی موارد با اشکال مختلفی نمود می‏یابد. مثلاً: می‏تواند فرد را انسانی خلاق و مفید برای اجتماع کند و یا در حالت انزوا و بریدن از اجتماع درآورد. بینشی؛(۱۳۸۵).
اریکسون معتقد است که افراد تنها در صورتی که از قبل دارای احساس قوی از هویت باشند قادر به انس گرفتن هستند. اگر افراد احساسی روشن و مطمئن از این که چه کسی هستند نداشته باششند، برای آنها غیرممکن است که به طریقی صمیمانه با دیگران ارتباط متقابل پیدا کنند. اریکسون؛(۱۹۵۰)
۳۱-۲-۱-۲- نظریهی روان‏شناسی فردی آدلر[۷۵]آدلر معتقد بود که انسان را نمی‏توان مجزا از دیگران مورد مطالعه قرار داد. بلکه مطالعه ی انسان فقط باید در زمینهی اجتماعی او انجام پذیرد. آدلر معتقد بود که محرک اصلی رفتار بشر هدف‏ها و انتظارات او از آینده است. حرکات و فعالیت‏های هر فرد، همیشه متوجه یک هدف هستند. از این‏رو نمی‏توان روح انسان را یک کل ایستا تصور کرد. بلکه انسان یک کل پویاست که در جهت نیل به هدف تلاش می‏کند. هدف انسان از نیاز به ارگانیزم به سازگاری به محیط و پاسخگویی به آن حاصل می‏شود. دید آدلر به انسان و امور زندگی دیدی کل‏نگر، پدیده شناختی، غایت‏نگر و اجتماعی است. او انسان را موجودی خلاق، انتخاب‏گر، اجتماعی و مسئول و در حال شدن می‏داند که نه خوب است و نه بد ماهیتش درکل جامعه شکل می‏گیرد و تکامل از در واقعیت بخشیدن به خویشتن است. شفیع آبادی و ناصری؛(۱۳۸۱).
از دید آدلر زندگانی در اجتماع از یک سو مستلزم محدودیت‏های متقابل و هدف‏های فردی برتر بلافاصله و فوری است و انسان را مجبور به همکاری و همیاری می‏نماید، از سوی دیگر اینچنین زندگانی تنها شکل موجودیتی است که بتواند “ایمنی” را فراهم سازد. بدین ترتیب در کنار رنجها یعنی احساسات ناتوانی و کهتری، مرهمی نیز نهاده شده است و آن توحید کامل با گروه اجتماعی است. به نظر آدلر این یکپارچگی با توحید با گروه در هر فرد سالم بر اثر تمایل عمیقی که ناشی از انگیزهی اجتماعی زیستن است و انسان را به دوست داشتن و پذیرفتن دیگری و همکاری و تعاون می‏کشاند، تسهیل می‏گردد. خدایاری فرد؛(۱۳۸۵).
از نظر آدلر مهمترین عاملی که انسان زندگی‏اش را براساس آن تنظیم می‏کند و حرکتش را در جهان در زندگی مشخص می‏کند، شیوهی زندگی اوست. شیوهی زندگی مجموعه عقاید، طرح‏ها، نمونه‏های عادتی رفتار و هدف‏های درازمدت و تبیین شرایط اجتماعی و شخصی است که برای تأمین امنیت خاطر فرد در برابر موانع و مشکلات زندگی است. شفیع آبادی و ناصری؛(۱۳۸۱).
آدلرمعتقد است که علاقه ی اجتماعی، تلاش در راه آینده‏ای بهتر برای بشریت را در بردارد. فرایند جامعه‏پذیری که درکودکی آغاز می‏شود، یافتن جایگاهی در جامعه و کسب احساس تعلق و همکاری گروهی است. علاقه ی اجتماعی آموخته و بکار برده می‏شود. کری؛( ۲۰۰۵).
از نظر آدلر، موضوع سازگاری در برابر فرار و زندگی نباید فرد را در برابر جامعه قرار دهد. تلاش برای فراتر رفتن با تلاش برای برتری مترادف است، هر دو ایجاب می‏کنند که فرد از سطح موجود سازگاری فراتر رود و به زندگی عالی‏تر و کامل‏تری دست یابد و احساس رضایت کند. افراد سالم در برابر این عقیده که رضایت خاص مستلزم ایستادن در برابر جامعه است، مقاومت می‏کنند. افراد سالم برای فراتر رفتن از جامعه‏ای که به صورت سازنده‏ با آن ارتباط دارند، عزت نفس را از عزت اجتماعی برتر نمی‏دانند. فرار و زندگی اجتماعی مخصوص فخرفروشان و نخبه‏گرایانی است که فقط با صدمه زدن به آدم‏های معمولی می‏توانند احساس برتری کنند، افراد سالم به کل جامعه کمک می‏کنند تا از سطح فعلی فراتر روند و نظام اجتماعی کامل‏تری شود. پروچسکا و نورکراس[۷۶]؛(۱۳۸۵).
آدلر، سازگاری فردی و روانی از دیدگاه مقایسه‏ای در نظر می‏گیرد. ابتدا به تعریف خود می‏پردازد که منشا آن زمینه ادراک کلی فرد به عنوان یک موجود زنده است. به تدریج ارگانیزم براساس تمایل خود به تمیز از محیط پیرامون به مفهوم خود دست می‏یابد. خود یک شی یا یک موضوع ادراکی در زمینه تجربی فرد است. آگاهی فرد ناشی از احساس بودن و عملکرد اوست. آدلر اعتقاد دارد زمانی سازگاری روانی وجود دارد که مفهوم خود در جهت هماهنگ با تجارب حسی و درونی ارگانیزم بوده و این تجارب و احساسات در یک روند هماهنگ و باثبات در سازمان خود جذب می‏شود. نظرات دیگری در زمینهی سازگاری و عوامل مؤثر به زیربنای فطری آنان، هرکدام جنبه‏ای از زندگی فرد و تأثیر بر سازگاری فردی و اجتماعی تاکید دارد. بینشی؛(۱۳۸۵).
۳۱-۲-۱-۳- نظریه ی بین فردی سالیوان: براساس نظریهی سالیوان[۷۷]، شخصیت و رفتار انسان عبارت است از الگوهای نسبتاً ثابت و مداوم از روابط بین فردی. این روابط، مجموعهی خاصی را در روابط بین فردی در برمی‏گیرد و در تمام عمر استمرار می‏یابد و به نظر سالیوان از فرد به عنوان موضوع و واحد مورد مطالعه در شناخت شخصیت انسان، صحبت نمود. زیرا فرد بدون ارتباطش با سایر انسانها با سایر انسانها موجودیت ندارد.
سالیوان معتقد است که شخصیت انسان از سه عنصر اساسی ساخته شده‏اند که عبارتند از:
الف- پویایی: پویایی‏ها کوچکترین واحد رفتار هر فرد است که قابل مطالعه می‏باشد. همچنین مجموعه‏ای از الگوهای تکراری اننتقال انرژی در موجود است که نسبتاً پایدار می‏ماند و روی هم رفته خصوصیات یک فرد را تشکیل می‏دهد، مانند تفکر، احساس، تخیل و تکلم و…. پویایی‏هایی که روابط بین فردی را دربر می‏گیرند، مختص انسان هستند.
ب- تصویر ذهنی: تصویر یا برداشتی که هر فرد انسان از خود و دیگران دارد. این تصاویر مجموعهی پیچیده‏ای از احساسات، طرزتلقی‏ها و تفکراتی است که هدف آنها ارضای احتیاجات و کاستن اضطراب فرد است.
ج- فرایندهای شناختی[۷۸]: شامل سه نوع تجربه است: تجربه حسی[۷۹]، تجربه ی نامربوط[۸۰] و تجربه ی واقعی[۸۱]، تجربهی حسی ساده‏ترین و خالص‏ترین نوع تجربه است و شامل ادراکات، هیجانات و احساسات دسته اول می‏شود. تجربه نامربوط عبارتند از دادن ارتباط علت و معلولی پدیده‏هایی که در واقعیت با یکدیگر ارتباط علی ندارند ولی به نظر چنین می‏رسند. خرافات توهمات و هذیانها از این نوع هستند. تجربه واقعی آن نوع تجربه‏ای است که واقعیت بیرونی بخصوص تجربیات دیگران بر آن صحه بگذارد مانند لغات و اعداد که نوعی توافق همگانی بر معتای آن وجود دارد. تجربهی واقعی موجب ایجاد نظم منطقی بین تجربه‏ها و سبب ارتباط افراد با یکدیگر می‏شود و وقتی بین رابطهی انسان اختلالی به وجود آید، در پویایی‏ها تصویر ذهنی و فرایندهای شناختی نیز اختلالی صورت می‏گیرد که سبب ناسازگاری در وی می‏شود. شاملو؛(۱۳۸۴).
سالیوان نقش خانواده و محیط پرورشی کودک را مورد بررسی قرار می‏دهد و تأثیر آن را بر چگونگی واکنش کودک در مقابل فشار روانی مهم می‏داند، گر چه در این دیدگاه، بر قدرت مادر تاکید بسیاری وجود دارد، ولی این امر به عنوان یک عامل درونی شده، تلقی می‏گردد و بروز این عوامل درونی شده در پرتو تعامل با همسالان و افراد خارج از چارچوب محدود خانواده است. همچنین کودک تنها ضمن تعامل با گروه است که بخشی از خودمداری کودکانه را وا می‏نهد و می‏آموزد که همهجا، محیط خانه نیست که با تمام خواسته‏های او مخالفت شود و یا همه آن را اجابت نماید. بینشی؛(۱۳۸۵).
۳۱-۲-۲- نظریههای جامعه شناسی
در جامعه شناسی سه معنی متفاوت از سازگاری اجتماعی استنباط می‏شود:
الف)سازگاری به عنوان روابط اجتماعی
ب)سازگاری به عنوان انطباق اجتماعی
ج)سازگاری به عنوان تعامل فرد با محیط و جامعه
الف) سازگاری به عنوان روابط اجتماعی: سازگاری اجتماعی فرایندی است که بر پایهی آن روابط اجتماعی هماهنگ می‏شود.روابط اجتماعی برای نهادها و جوامع انسانی، اهمیتی اساسی دارد و آنها نمی‏توانند بدون این روابط، زندگی کنند اما این روابط آشکار نیستند. دامنهی روابط اجتماعی ناشی از آزادی انتخاب فردی تا حکومت مستبدانه بر دیگران گسترده است. البرو[۸۲]؛(۱۳۸۲).
ب) سازگاری به عنوان انطباق اجتماعی: سازگاری اجتماعی فرایند انطباق فرد با گروه را با محیط میسر می‏سازد. به برکت اجتماعی شدن، هنجارهای اجتماعی درونی می‏شوند، جذب می‏گردند و با شخصیت روانی در هم می‏آمیزند و جزئی از آن می‏شوند. بین شخص و جامعه نه تنها تضاد و جدایی بلکه تدام وتداخل به وجود می‏آید و تضاد نادرست بین شخص و جامعه از بین می‏رود.روشه[۸۳]؛(۱۹۷۲)
ج) سازگاری اجتماعی به عنوان تعامل بین فرد با محیط و جامعه: در سازگاری اجتماعی به عنوان تعامل فرد با محیط و جامعه، افراد و گروه‏ها خود را به تدریج و از روی عمد و غیرعمد تعدیل می‏کنند تا با فرهنگ موجود سازگار نمایند. مانند رعایت عادتها، عرف و تقلید. یه عبارتی سازگاری اجتماعی عبارت است از واکنش‏هایی که شخص برای رعایت معیارهای محیط اجتماعی از خود نشان می‏دهد و آنها را به علت هماهنگی‏شان با معیارهای اجتماعی و پذیرفته شدنشان از طرف آنان اساس رفتار خود قرار می‏دهد. اژدری؛(۱۳۷۳).
۳۱-۲-۲-۱- نظریهی ناهنجاری (دورکیم[۸۴]): این نظریه یکی از پرکاربردترین نظریات جامعه شناسی ناهنجاری دورکیم است. به نظر او ناهنجاری یا آنومیا از دو جزء ترکیب یافته است: ۱- نومیا که در زبان یونانی به مفهوم ناموس و قانون است و بر هنجار و رسم و قانون دلالت دارد. ۲-” آ” که مفهوم نفی چیزی است. آنومی در سه معنی به کار می‏رود: نوعی بسامانی فردی که موجب سرگشتگی انسان و فقدان قانون و دستورالعمل رفتاری برای وی می‏شود. ب- موقعیتی اجتماعی که در آن قواعد محدود قواعد رفتار اجتماعی هم وجود ندارد. هم‏چنین دورکیم معتقد است ناهنجاری پیامدهایی دارد که مهمترینشان عبارتند از:۱- مشخص شدن مرز رفتارها ۲- افزایش همبستگی چرا که افراد در برابر خطر با هم متحد می‏شوند۳- بروز گرایش‏های انقلابی ۴- افزایش ناسازگاری اجتماعی. همچنین دورکیم انواع ناسازگاری اجتماعی را که به نوعی کجروی است این گونه طبقه بندی می‏کند: ناسازگاری اجتماعی بیولوژیکی: در این حالت فرد دارای نقایص جسمی مثل زشتی است و توانایی انطباق با جامعه را ندارد و برخلاف جامعه عمل می‏کند. ب- ناسازگاری اجتماعی انقلابی: موقعیتی که در آن فرد روح جمعی با توسعهی اجتماعی همگام نیست و بیشتر علیه نابراری صورت می‏گیرد. ج-ناسازگاری اجتماعی منحرف: حالتی که در آن فرد کاملا نامناسب جامعه پذیر شده است. آنچه که رویکرد دورکیم را به عنوان رویکرد بی‏بدیل نشان می‏دهد عبارتند از:۱ در نظر دورکیم معنی ناهنجاری متفاوت از آن چیزی است که در نظر دیگران است۲- دورکیم مانند مارکس[۸۵] به اجتماعات کوچک و با همبستگی بالا علاقهی فراوان داشت. ۳- رویکرد دورکیم در سطح کلان مطرح شد. دورکیم؛(۱۹۹۰).
۳۱-۲-۲-۲- نظریهی ناهنجاری مرتون[۸۶]: این نظریه به مرتون منتسب است. وی ناسازگاری و ناهنجاری اجتماعی را نوعی انحراف می‏داند. این در حالی است که دورکیم ناهنجاری را در سطح کلان و مرتون ناهنجاری را در فرایندهای خرد اجتماعی به کاربرد و معتقد است همیشه میزانی از این گونه رفتارها در جامعه وجود دارد که با توجه به ماهیت گروه‏های مختلف جامعه راه‏های سازگاری در جامعه هم چند گونه‏اند که در تقسیم بندی مرتون عبارتند از ۱- همنوایی: موقعیتی که در آن فرد اهداف و وسایل دستیابی به این اهداف را می‏پذیرد۲- نوآوری: فرد اهداف را می‏پذیرد ولی وسایل دستیابی به اهداف را نمی‏پذیرد. مثل دزدان بانک. ۳- مناسک پرستی: فرد هم اهداف را رد می‏کنداما وسایل دستیابی به اهداف را رد می‏پذیرد. ۴- واپس زنی: فرد هم اهداف و هم وسایل دستیابی به اهداف را رد می‏کند. ۵- شورش: فرد اهداف و وسایل دستیابی به اهداف را رد کرده و اهداف و وسایل تازه‏ای را جبران می‏کند.
گونه‏شناسی مرتون بحث و جدل‏های زیادی را برانگیخت. ایراد اساسی این گونه شناسی در تعریف اهداف فرهنگی و وسایل نهادی است. چرا که گاهی با هم یکسان و یک معنی تلقی می‏شود. اما ویژگی رویکرد مرتون این است درحالی که دورکیم ناهنجاری را در سطح کلان به کاربرد مرتون با ظرافت خاصی ناهنجاری را در سطح خرد مورد استفاده قرار داد. شیخاوندی؛(۱۳۸۴).
تئوری ارزیابی برنامه (پیتررسی[۸۷]) و نظریهی میدان اجتماعی.(کورت لوین[۸۸])، کورت لوین طبق نظریه ی میدان اجتماعی[۸۹] در تبیین از رفتار، پویایی، کنش را در معادلهی زیر خلاصه کرده است:{(محیط+ شخصیت) تابع= رفتار} نخستین مفهومی که از این فرض برمی‏آید این است که رفتار یک فرد اولاً بخصوصیات درونی خود او(توارث، توانایی‏ها، شخصیت، وضع سلامت و نظایر آن بستگی دارد و ثانیاٌ به موقعیت اجتماعی که در آن لحظه قرار گرفته است.(حضور یا عدم حضور دیگران، میزان ممانعت از رسیدن او به هدفش، نگرش جامعه نسبت به رفتار وی و مانند آن‏ها).
مفهوم دومی که از نظریهی میدانی و فرض بنیادی آن برمی‏آید آن است که ویژگی‏های هر رویدادی به وسیله رویداد آن با نظام رویدادهایی که در آن رویداد نیز جزئی از آن نظام است تعیین می‏شود به عبارت دیگر رفتار در یک میدان وقوع پیدا می‏کند که این میدان رفتارهای دیگر گروه و جنبه‏های دیگر محیط را شامل می‏شود.کریمی؛(۱۳۷۱).
پیتررسی و همکارانش؛(۱۹۹۸) نیز مبتنی بر”تئوری ارزیابی برنامه[۹۰]” در جهت یافتن متغیرها و مشکلات و موانعی که در نتیجه، در راه بررسی و ارزیابی تأثیرات سازمانها وجود دارد، چند دسته از متغیرهایی که هنگام ارزیابی برنامه سازمان لازم هستند ذکر می‏کند، مانند:
۱- متغیرهای فردی- سن، جنس، سواد، وضعیت اقتصادی، تاهل، قومیت، آگاهی، نوع شغل
۲- متغیرهای خانوارها- برنامه ی زندگی، تعداد فرزندان، درآمد، مشاغل، وضعیت مسکن
۳- متغیرهای واحد سازمانی- اندازه و سطوح دستوردهی و تصمیم گیری
۴-متغیرهای مجتمع‏ها- وضعیت‏های جغرافیایی، ساخت سیاسی، اقتصادی، تراکم جمعیت و میزان رشد. رفیع پور؛(۱۳۷۸).

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.