دانلود پایان نامه

به فرمان رضاشاه در سال 1315 به منظور مبارزه با بیسوادی برای نخستین بار در ایران کلاس اکابر افتتاح شد. تعلیمات اکابر با توسعه و ازدیاد مدارس ملی و تاسیس انجمن معارف شروع شد. انجمن های مختلف زنان آزادیخواه به تاسیس کلاسهای اکابر همت گماشتتند. در (1315 ه. ش) اداره آموزش سالمندان رسما تاسیس شد و نظام نامه آن به تصویب دولت رسید و وزارت فرهنگ کلاسهای عصرانه و شبانه در دبستانها برای سالمندان دایر کرد. با تصویب این نظام نامه از سوی هیات دولت، نخستین گام در جهت تهیه و تدوین کتاب درسی برای بزرگسالان برداشته شد و چند عنوان کتاب نیز تالیف گشت. در همان سال اول تاسیس اکابر یک مجله خواندنی ماهانه نیز برای دانش آموزان منتشرشد. همچنین حدیث معروف و کلمه مبارک «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد»که از کلمات عالیه پیغمبر اسلام است برای شعار مکاتب شبانه مقرر گردید. در پی تاسیس مدارس بزرگسالان در سال 1315 اعلاناتی در شهرهای بزرگ منتشر گردید و طبقات مختلف از کارگران وکسبه و کشاورزان و مستخدمین ادارات برای ورود به مدارس شبانه استقبال شایانی نمودند و یک نهضت عمومی در سراسر مملکت برای سواد آموزی به ظهور رسید.
جای تردید نیست که رضاشاه نظام آموزشی خود را به عنوان وسیله ای برای یکپارچگی جوانان مملکت و تلقین اندیشه های ملی گرایانه در جوانان و پیرمردان متمایل به نوگرایی، به کاربرد. این نظام وسیله ای بود که از طریق آن، با خرافات و عقب ماندگی مبارزه شود و یک ملت نوین و یکپارچه ی راست اندیش ایجاد کند که از اعتماد به نفس برخوردار باشند. بخش بزرگی از نظام آموزشی رضاشاه که به عنوان یک وسیله دست یافتن بر هدف استفاده از تحصیلات به کار رفت، شایان تقدیر است. اما – خواه ناخواه – به تحولاتی انجامید که فراتر از هدف هایی رفت که شاه آن را مدنظر داشت. حجازی می گوید: «هدف وزارت فرهنگ از تاسیس مدارس شبانه مبارزه با بی سوادی و آشنا ساختن مردم با زندگی بهتر و همچنین بالاتر بردن سطح اطلاعات عمومی بود. این فکر در سال 1315 در دوره سلطنت شاهنشاه فقید، مورد اجرا قرار گرفت و عده زیادی از طبقات مختلف در کلاسهای سالمندان به تحصیل مشغول شدند.» به نظر می رسد که مبارزه با بی سوادی برای آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. به طوری که طی بخشنامه ای که از طرف وزیر معارف به آموزشگاههای اکابر شده است این گونه آمده است: «به طوری که ملاحظه می شود در کلاسهای اکابر نوآموزان عین عبارت مواد حفظی برنامه تعلیمات اکابر مخصوصا تاریخ و جغرافیا را از روی کتاب از بر نموده و جواب می دهند قطع نظر از اینکه حفظ نمودن عین عبارات کتب مخالف اصول فن تعلیم و تربیت است.» طبق آمار موجود در سال 1319، 150000نفر در کلاسهای اکابر مشغول تحصیل بوده و از خواندن و نوشتن برخوردار می شدند. روزنامه اطلاعات سال 1315 گزارشهایی در خصوص افزایش این کلاس ها و هجوم مردم به مدارس شبانه برای ثبت نام در این کلاسها درج نموده است.
3-4. گسترش آموزش عالی
3-4-1. تاسیس دانشسراها
دانشسرای عالی در حقیقت همان دارالمعلین مرکزی (تأسیس ۱۲۹۸ هجری خورشیدی) بود که در در مهر ماه ۱۳۰۷ شمسی به دارالمعلمین عالی تبدیل شد و سپس در ۱۳۱۲ نام آن به دانشسرای عالی تغییر یافت. دارالمعلمین عالی در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی برای تربیت معلم مدارس متوسطه، در تهران تأسیس شد. بنابراین طی مصوبه ای در تاریخ 19 اسفند 1312دولت مکلف شد از اول فروردین ماه 1313 تا مدت پنج سال بیست و پنج باب دانشسرای مقدماتی و یک باب دانشسرای عالی دخترانه در تهران و در ولایات تاسیس نماید و دانشسرای عالی پسرانه را که بر طبق قانون مصوب 1308 تاسیس شده است تکمیل نماید. در یکی از تبصره های این مصوبه آمده است که از این به بعد، مدرسه ابتدایی، دبستان و معلم آن آموزگار، مدرسه متوسطه، دبیرستان و معلم آن دبیر، مدرسه صنعتی، هنرستان و معلم آن هنر آموز، هر شعبه از مدارس عالیه (اونیورسیته)دانشگاه و معلم مدارس عالیه استاد نامیده خواهد شد. همچنین در ماده پنجم این مصوبه هدف از تاسیس دانشسراهای مقدماتی را تربیت آموزگار برای دبستانها عنوان کرده است. در ادامه عنوان نموده، شرط اصلی ورود باین مدارس تحصیلات سه ساله اول متوسطه و دوره تحصیلات آنها دو سال و شهادت نامه فراغ از تحصیلات آنها علاوه بر مزایای اختصاصی دارای تمام امتیازات قانونی تصدیق متوسطه کامل خواهد شد.
افزون برآن در بخش نامه ای که در تاریخ 25/6/1313 به ادارات معارف تبریز و رشت و شیراز ارسال شده اینگونه آمده است: «نظر به اینکه تاسیس دانشسراها نخستین قدم اساسی است بمنظور تربیت آموزگار و تعمیم تعلیم و تربیت بین افراد مملکت بر طبق اصول صحیحه برداشته میشود، باید نهایت دقت را در انتخاب معلمین دانشسرای حوزه خودتان مبذول دارید و مخصوصا متوجه باشید که از حیث حسن اخلاق و سلامتی افکار و عقاید مورد همه گونه اطمینان بوده بتوانند سرمشق آموزگارانی که تربیت آنها را برعهده خواهند گرفت واقع شوند.»
تغییر به دانشسرای عالی در زمان ریاست دکتر عیسی صدیق بر دارالمعلمین عالی اتفاق افتاد که در فروردین سال ۱۳۱۱ از وزارت معارف به ریاست دارالمعلمین عالی انتخاب شد. چون هدف او تکمیل این مؤسسه آموزش عالی بود. وی مهمترین اقدامات را آماده سازی تربیت معلم می دانست چون از این طریق آینده مملکت تامین می شد و به دنبال آن وحدت فرهنگ که هدف مورد نظر دست اندرکاران این دوره بود ایجاد می شد.
همانطور که عنوان شد به دلیل زیاد شدن مدارس دخترانه، دانشسرای دخترانه نیز رونق گرفت، تا معلمان مدارس دخترانه را تامین کند. رضاشاه از اینکه توانسته بود با احداث دانشسرای دخترانه آنان را وارد جامعه کند، اظهار خشنودی می نمود. این جمله شاه بارها با تیتر درشت در روزنامه اطلاعات چاپ شد: «شما خواهران و دختران من حالا که وارد اجتماع شده اید و قدم برای سعادت خود و وطن خود بیرون گذارده اید بدانید وظیفه شماست که باید در راه وطن خود کار کنید، سعادت آتیه در دست شماست و شما تربیت کننده نسل آتیه خواهید بود. شما هستید که می توانید آموزگاران خوبی باشید و افراد خوبی را به جامعه ایران تحویل دهید.»
این امر اهمیت پیشرفت کشور و همچنین ارزش قائل شدن به مقام معلمان را در این دوره می رساند. دکتر رضازاده شفق در طی مقاله ای در مجله تعلیم و تربیت در خصوص اهمیت دانشسراها و معلمان می گوید: «معلم مربی افکار و پیشرو طبقه جوان هر کشور و منادی ترقی و رهبر تکامل جسمی و روحی است. تنها واسطه حقیقی انتقال عقاید و آراءو تعالیم گذشتگان یعنی وسیله بقای وحدت ملی آموزگارانند.» وزیر معارف وقت نیز در طی سخنرانی در حضور محصلین می گفت: «اهمیت تربیت معلم دانا و بصیر که با جدیدترین اسلوب و روشن ترین فکر و ثابت ترین عقیده پرورش یافته باشند، همواره در مد نظر ملوکانه قرار داشت و بر طبق اوامری که می فرمودند وزارت معارف متوجه این معنی گردید که پیشرفت معارف نوین جز به دست آموزگاران و دبیران تربیت شده و منظم صورت نتواند گرفت و اگر این طبقه هم از خردسالی برای این فن بزرگ تربیت نشوند نخواهند توانست تعلیمات متحد الشکل کشور شاهنشاهی را بموقع اجرا گذارند. جوان امروز هنگامی به کردار نیک و گفتار خوب و پندار پاک پرورش مییابد که آموزگار او خود به همان روش بار آمده باشد. اکنون محصلین جوان می کوشند که در پرتو توجهات شاهانه آموزگارانی شرافتمند و وطن دوست و شاه پرست باشند.»
دست اندرکاران پهلوی معتقد بودند که نوسازی و به ویژه نوسازی آموزشی جز به دست آموزگاران و دبیران نخواهد بود و این معلمان هستند که می توانند وطن پرستی و شاه دوستی را همانگونه که خود آموخته اند به دانش آموزان هم آموزش دهند. همچنین با تربیت معلم خود ساخته می توانستند به اصلی ترین هدف خود که مدرنیته کردن کشور بود برسند. بر همین اساس «وزیر معارف به دنبال گفتگو با رضاشاه پیشنهاد کرد در جشن فارغ التحصیلی آن سال مدارس، شاه و خانواده اش به منظور اعطای جوایز و دیپلم دختران حضور یابند و بعد از آن آزادی نسوان رسما اعلام شود.»
بنابراین حکومت پهلوی معتقد بود که برای ایجاد یک تحول اساسی در امر تعلیم و تربیت باید قبل از هر اقدامی نیروی انسانی لازم را برای این کار فراهم آورد. به عبارت دیگر، معلمین و مربیان ایرانی باید «فن تعلیم و تربیت» را بیاموزند تا بتوانند به اطفال، آموزشهای لازم را بدهند. بر اساس این دیدگاه، بدون وجود آموزگاران و معلمانی که با فنون تعلیم و تربیت آشنا باشند، گسترش مدارس ابتدایی بی فایده خواهد بود، زیرا معلم مکتب و روحانیت محل تنها سواد خواندن و نوشتن به کودکان می آموزند و این سواد جزئی هم صرف خواندن قصه «حسین کرد و امیر ارسلان» می شود. با توجه به اقدامات گسترده ای که در جهت توسعه آموزش عمومی و ایجاد مدارس جدید در کشور انجام شده بود، نیاز روز افزون به وجود معلمان در دوره های مختلف تحصیلی، ایجاد مراکز تربیت معلم را در قالب دانشسرا ها اجتناب ناپذیر می کرد و این اقدام یکی از مهمترین اقدامات در جهت پیشرفت آموزش و پرورش در جامعه ایران به شمار می رود.
3-4-2. تاسیس دانشگاه تهران
در خرداد 1313 در زمان وزارت آقای حکمت قانون تاسیس دانشگاه به تصویب مجلس رسید و در 15 بهمن همان سال بنای آن به دست رضاشاه گذاشته شد و از 1316 به بعد به تدریج که بنای جدید آماده شد دانشکده طب و دندانساری و دارو سازی و دانشکده حقوق و علوم سیاسی به آنجا منتقل گشت. دانشکده ادبیات و علوم هم در دانشسرای عالی به وجود آمد. دانشکده معقول و منقول نیز در آن سال در مدرسه سپهسالار تاسیس شد. درآغاز، دانشگاه تهران تا حدودی زیر نظر وزارت فرهنگ بود، اما پس از استعفای رضاشاه به صورت یک نهاد مستقل درآمد. نفوذ سیستم تحصیلی و آموزشی فرانسه در دانشگاه تهران چشمگیر بود اما بعدها نفوذ آمریکا بیشتر مشهود است.
رضاشاه در روز تأسیس دانشگاه، در سخنانی اظهار داشت:«مملکتی که دارای‏ معارف باستانی بوده، باید امروز دارای دانشگاهی باشد که در خور شأن آن است و ایجاد دانشگاه به صورت امروز کاری است که باید دولت‌های پیش از ما خیلی قبل از این‌ها شروع کرده باشند و ما حال آن را تکمیل می‏کردیم، نه اینکه تازه از پایه مبنای آن را درست کنیم … ما به دانشگاه خیلی احتیاج داریم. اگر دانشگاه و مدارس عالیه‌ی‏ خوب داشتیم چه احتیاج داشتیم که فرزندان خود را به اروپا بفرستیم‏.»
یکی دیگر از مهمترین اقدامات در زمان تاسیس دانشگاه افتتاح تالار تشریح بود: «از بدو تاسیس دانشکده طب دانشجویان دانشکده پزشکی فاقد سالن تشریح بودند و اگر دانشجویان می خواستند عملا به تشریح اسکلت انسانی بپردازند می بایستی چند نفری متفقاً دست به کار ربودن مرده ای شوند تا بتوانند آن را تشریح نمایند و در بعضی از مواقع برای ربودن مرده متاسفانه به قبرستان زردشتی ها در هنگام شب روی می آوردند و مرده ای می ربودند و روز بعد باعث شکایت و سرو صدای زردشتیان می شد و مکرر از طرف روسای دانشکده به آنان تذکر داده می شدکه از این عمل ناهنجار خودداری نمایند تا بالاخره در بهمن 1313 تالار تشریح ساخته شد و رسما افتتاح گردید و از آن تاریخ محصلین دانشکده طب تحت تعلیم استادان خود به تشریح پرداختند و دانشگاه به مرور گسترش یافت.» عیسی صدیق در این باره معتقد است اگر قدرت کامل دولت و رضاشاه نبود تحصیلات طب همچنان نظری و کتابی باقی می ماند. بدین ترتیب با تاسیس دانشگاه تهران امکان تحصیل عالیه برای جوانانی که امکان برخورداری از بورسهای دولتی یا تمکین مالی جهت تحصیل در خارج را نداشتند فراهم ساخت. همچنین تحصیل در دانشگاه تهران، به دلیل اینکه زبان مورد استفاده فارسی بود فرصت تحصیل برای افرادی که مسلط به زبانهای غربی نبودند و امکان تحصیل در مدارس عالی و دانشگاههای اروپایی را نداشتند برای آنها ایجاد کردو یک قدم بزرگ در پیشبرد اهداف تجددطلبی در مدرنیسم جامعه برداشته شد.
3-4-3. تاسیس دانشکده معقول و منقول(الهیات)
در قانون تاسیس دانشگاه مورخ 8خرداد 1313، دانشکده ای نیز تحت عنوان «معقول و منقول» پیش بینی شده بود. برنامه آموزشی این دانشکده در تابستان همان سال تهیه و در شهریور، در مجلس جشنی که در مدرسه عالی سپهسالار منعقد شد و تعدادی از علمای تهران از جمله امام جمعه خوئی، بهبهانی و امام جمعه تهران در آن شرکت داشتند، دانشکده به طور رسمی افتتاح شد و ریاست آن به سید نصراله تقوی واگذار شد. این جهت گیری دو هدف را تعقیب می کرد. یکی ایجاد نهادی به موازات حوزه برای تربیت افرادی که با داشتن معلومات حوزوی هیچ گونه وابستگی به نظام روحانیت نداشته باشند. تربیت شدگان این برنامه آموزشی، وارثان علوم قدیمه بودند و وظیفه داشتند میراث کهن فرهنگ اسلامی ایران را آموخته و چون کالایی گرانبها آن را حفظ کنند، اما این دانش آموختگی هیچ تعهدی نسبت به جامعه و دین پدید نمی آورد. فارغ التحصیل معقول و منقول کارمندی بود از کارمندان رو به افزایش دولت که در مشاغل آموزشی و اداری به کار گرفته می شد. نه خود احساس مسئولیت دینی داشت و نه جامعه او را به چشم روحانی و مرجع مسائل دینی و اجتماعی نگاه می کرد. هدف دیگر جوسازی و تبلیغ برای جذب طلاب به نظام آموزشی معقول و منقول بود.
در نظام نامه جدید امتحان طلاب، مواد امتحانی مطابق مقررات و برنامه قسمت مقدماتی و نهایی دانشکده معقول و منقول مقرر شده بود. ممتحنان نیز باید از اساتید آن دانشکده تعیین می شدند. طلابی که موفق می شدند در مرکز از عهده امتحانات برآیند، بر حسب پیشنهاد اداره دانشکده نایل به اخذ مدرک مدرسی می شدند، ولی درجه لیسانس فقط به کسانی داده می شد که طبق اساسنامه و مقررات وارد دانشکده شده و تحصیلات خود را به پایان رسانده باشند. ماده هفتم این نظام نامه، محدثانی که بر اساس قانون 1307، اجازه معافیت از لباس متحدالشکل اخذ کرده بودند، موظف می کرد تا مدارک خود را بار دیگر به وزارت معارف تسلیم کنند. فارغ التحصیلان دانشکده معقول و منقول در صورت گذراندن دوره یک ساله علوم تربیتی از دانشسرای عالی، می توانستند به سمت دبیری ادبیات، عربی و شرعیات در دبیرستانها استخدام شوند.
3-5. استخدام معلم
توسعه مدارس جدید و گسترش نظام آموزش عمومی در کشور در ابتدای امر با کمبودهای زیادی در حوزه فضاها و نیروی کار مورد نیاز روبرو بود که با توجه به اهتمام دولت در این خصوص بودجه ها و برنامه های متعددی را به خود اختصاص داد. یکی از مهمترین کمبودها نیروی انسانی مورد نیاز جهت تدریس در مدارس جدید بود از آنجا که قرار بود دامنه فعالیت آموزشی روحانیون محدود شود و این امر به دست غیر روحانیون سپرده شود، تربیت و استخدام معلمین آشنا به شیوه تدریس نوین از کارهای اولیه و مهم به شمار می رفت. اما کمبود افراد تحصیل کرده به شیوه غربی در کشور موجب شد که در ابتدای امر این کمبود با توسل به آموزگاران خارجی مرتفع شده و در اولین فرصت اقدام به آموزش معلمان جدید گردید.
از این رو یکی از جنبه های بسیار مهم اصلاحات نظام آموزشی دوره رضاشاه، استخدام معلمان خارجی برای مدارس بود. این قانون به موجب لایحه ای در مرداد ماه 1307به تصویب مجلس رسید و اجازه داده شد هشت نفر معلم از فرانسه برای تدریس در مدارس استخدام شوند. یکی از این معلمان مسیو ویلهلم بود که برای آموزش صنعت نجاری استخدام شده بود. بعدها با تاسیس دانشسرا و تربیت معلم و پرورش نیروی کارآمد در کشور، از این عمل امتناع گردید و حتی تاکید حکومت رضاشاه بر این بود که برای مدارس و به ویژه مدارس ابتدایی از معلمان ایرانی استفاده شود: «در آغاز این دوره تا زمانی که هنوز عده معلم ایرانی آگاه به علوم جدید برای مدارس ایران کافی نبود و احتیاج به معلمین اروپایی هنوز به پایان نرسیده بود، وزارت فرهنگ یک عده معلم از فرانسه برای تدریس در دبیرستانها و دانشکده ها و آموزشگاههای دیگر استخدام کرد و به تدریس گماشت اما به محض اینکه عده کافی معلم ایرانی تحصیلات خود را در اروپا بپایان رسانیدند و به ایران بازگشتند دیگر استخدام معلم اروپایی ضروری نبود.»
پهلوی اول به این امر واقف بود که به دلیل اصلاحات و توسعه ای که در نظام آموزشی ایجاد کرده است، نمی تواند بدون کمک گرفتن از کشورهای اروپایی کمبود نیرو را جبران کند و باید برای دبیرستانهایی که تازه تاسیس کرده بود، ناچار از معلمان خارجی استفاده کند. «شاه از بیگانگان خاطرات بدی داشت، در دل راضی به استخدام آنان نبود. اما نیک می دانست که بدون بهره برداری از دانش و تخصص بیگانگان، پیشرفت علمی و صنعتی ایران میسر نیست از این رو برای تقویت کادر آموزشی مدارس عالی و متوسطه دایرنمود و با تاسیس مدارس نو، با استخدام معلمان و متخصصان موافقت فرمود.» عیسی صدیق در این باره می گوید: «از سال 1306 تا 1311 که وزیر مختار ایران در پاریس بود، در انتخاب و استخدام استاد از فرانسه برای دارالمعلمین عالی و مدرسه عالی حقوق و طب و دبیر برای مدارس متوسطه نهایت دقت را به کار برد و اشخاص فاضل و کار آزموده و لایق را برگزید که سالها خدمات شایان به تربیت و تعلیم جوانان کردند و حسن تشخیص او را کاملا به ثبوت رساندند.»
شایان ذکر است که استخدام معلمان خارجی در پاره ای اوقات باعث پیشرفت کشور از لحاظ آموزشی شده است؛ چنانچه یکی از جنبه های بسیار امیدوار کننده اصلاحات نظام آموزشی در دوران رضاشاه و زیر نظر وزارت معارف، این بود که به آلمانیها امکان داده شد تا به راستی خدمت بزرگی را به ایرانیان ارزانی دارند. آموزگاران آلمانی در کار تاسیس مدارس مهندسی نقش مهمی داشتند. بعدها با تاسیس دانشکده حقوق در دانشگاه تهران، استادانی نیز برای تدریس در آنجا از کشورهای فرانسه و ایتالیا استخدام شدند و به تعلیم حقوق مشغول گردیدند. اما با تاسیس دانشسرا و تامین نیروی دولت این امر ملغی شد. البته برخی از نویسندگان معتقدند که رضاشاه به جهت رسیدن به اهداف ملی گرایی خود، استخدام و استفاده از معلمان خارجی را در مدارس ابتدایی ممنوع کرد. بنابراین ایجاد تحول اساسی در نظام قدیمی آموزش کشور، چه از نظر سازمان و تشکیلات و چه از نظر محدوده دامنه آن، کاری بود که به دست رضاشاه صورت گرفت.
همانطور که عیسی صدیق گفته است نظر به قلت و کمبود معلم در آن دوره معلمانی را از فرانسه استخدام می کردند، که شایسته این امر باشند. برای استخدام معلمان شرایطی تعیین شده بود، یکی از این شرایط، شرایط سنی بود: «معلمین و معلمات مدارس ابتدایی باید- دیپلم دارالمعلمین- دارالمعلمات ابتدایی با دوره اول متوسطه یا تصدیق نامه امتحان سه سال اول متوسطه را دارا باشند، معلمین کمتر از 20 و معلمات کمتر از 18 سال نداشته باشند. همچنین معلمین و معلمات سه سال دوم متوسطه نباید از 21 سال کمتر باشند.» در این بخشنامه حتی به اخلاق معلمان که از اهمیت زیادی برخوردار است نیز اشاره می شود: «از لحاظ اخلاقی سالم بوده؛ محکوم به فساد و عقیده و معروف به فساد اخلاق نبوده و متجاهر به فسق و معتاد به استعمال افیون و مبتلا بامراض مسریه نباشد.» مهمتر از آن این است که معلمانی که استخدام می شدند باید قسم یاد می نمودند که به مملکت و ملت و اصول حکومت ملی خیانت ننموده و در وظایف محوله ساعی بوده، قوانین و نظامنامه مربوطه مشاغل خود را کاملا رعایت کنند.
3-6. رسیدگی به بهداشت مدارس
در ضمن گسترش مدارس، حکومت رضاشاه برای تامین بهداشت مدارس و جلوگیری از سرایت بیماری و به منظور درمان شاگردان و معلمان، اداره کلی به نام اداره کل بهداری آموزشگاهها در وزارتخانه تاسیس نمود که در تهران عده ای پزشک و درمانگاه داشت. به طوری که پزشکان به فواصل معین، دانش آموزان مدارس پایتخت را معاینه و نظرات خود را در دفتر مخصوصی ثبت می کردند و رئیس آموزشگاه مسئول اجرای آن بود. شاگردان و معلمان به معرفی مدرسه به درمانگاهها مراجعه می کردند و به رایگان معالجه میشدند. در شهرهای عمده وزارت آموزش و پرورش پزشکانی برای بهداری مدارس استخدام کرده بود که از لحاظ فنی زیر نظر اداره کل بهداری آموزشگاهها کار می کرد. در هر شهر که مدارس پزشک مخصوصی نداشت، رئیس بهداری محل یا طبیب شهرداری موظف به سرکشی آموزشگاهها و مراقبت از بهداشت آنها بود. با تاسیس اداره کل بهداری و درمانگاهها در مدارس بازرسان وزارت آموزش و پرورش مکتب خانه ها را نیز سرکشی می کردند و از لحاظ رعایت بهداشت و اخلاق تذکرات قانونی به مکتب داران داده می شد.

مطلب مرتبط :   هزینه های اجتماعی

دسته بندی : علمی