دانلود پایان نامه

“از طلاقم نه تأیید اجتماعی گرفتم نه مقصر شناخته شدم؛ من خودم فوق لیسانس مشاوره خانواده دارم، همیشه این من بودم که دیگران رو نصیحت میکردم ولی خودم در همسرگزینی اشتباه کردم. در مجموع موقعیت اجتماعیم جوری بود که کسی به خودش اجازه نمیداد که منو مقصر بدونه.”
به نظر میرسد هر چه تعداد سالهای بیشتری از طلاق سوژه میگذرد، هم به دلیل افزایش سن و اعتبار ناشی از آن و هم به دلیل فرصتهای بیشتری که او در جهت تثبیت و ارتقاء زندگی خود خواهد داشت، بازخورد منفیِ طلاق در میان اطرافیان او از کاهش بیشتری برخوردار گردد.
معصومه، 41 ساله در این باره میگوید:
“اون اوایل که سنم پائینتر بود فامیل بیشتر پشتم حرف میزدن و نظر میدادن اما الان دیگه میدونن پختهتر شدم. الان بعد از ده سال خیلی بیشتر روم حساب میکنن، چون دیدن تونستم گلیمام رو از آب بیرون بکشم.”
علاوه بر این موارد، به نظر میرسد عامل جنسیت نیز نقش اثرگذاری در بازخوردهای اطرافیان داشته باشد، به طوری که زنان، بازخوردهای منفیتری را نسبت به مردان گزارش کردهاند. این بازخوردهای منفی، عموماً ناشی از انعکاس «فرهنگِ جنسیتی» در جامعه است که بر بازخوردهای «دیگران مهم» نیز تأثیر میگذارد. جزئیات بیشتر در زمینه نقش فرهنگ جنسیتی در بازسازی زندگی پس از طلاقِ زنان، در زیر مقولات بعدی ارائه خواهد شد.
بازخوردهای طلاق در میان اطرافیان و نحوه مواجهه آنان با سوژه متارکه کرده، منجر به تأثیرات بسیاری بر بازسازی زندگی پس از طلاق او خواهد داشت. مطابق مفهومِ خودِ آینهسان، داوری افراد نسبت به کنشگران بر تصویری که آنان از خود ترسیم میکنند و نیز احساسی که نسبت به خود دارند، تأثیر عمیقی میگذارد؛ در حقیقت سوژههای اجتماعی بطور مداوم، درگیر فراگردی اجتماعی در ذهن خود هستند که مبتنی بر نوعی مبادله ارتباطی و تأثیر متقابل افکار راجع به یکدیگر است. بنابراین، دریافت بازخوردها و نظرات مثبت از سوی اطرافیان، منجر به احساس تأیید در کنشگران میگردد و آنان را در بازسازی زندگی پس از طلاق یاری میرساند؛ این در حالی است که بازخوردهای منفی نسبت به طلاق و وضعیت جدید کنشگران پس از طلاق، منجر به احساس طرد در آنان میگردد و چالشی مضاعف در تعاملات آنان ایجاد خواهد کرد.
مهشید، 35 ساله که طلاق منجر به بیاعتباری و بیاعتمادیاش در نزد خانواده شده است اینگونه روایت میکند:
“ساعتها، روزها و ثانیههای این دو سال گذشتهام به شادی نگذشته؛ خواهرم از من کوچیکتره زد تو گوشم، برادرم گفت تو از من دزدی کردی، پدرم گفت دستت کج شده، دوستم برگشت گفت تو خونهی ما پول گم شده، همهی اینا وقتی به من چسبید که من دیگه شوهر نداشتم و احتمال اینکه از نظر مالی ضعیف بشم وجود داشت…اگرچه بعدش معلوم شد که اشتباه کردن، ولی دلِ من شکست. واسه همین حرفهاشون 7-8 ماه از خانواده کشیده بودم کنار(پیامد بازخورد منفی: احساس طرد و انزوا).”
بنابراین با طلاق، اعتبار افراد نیز میتواند دچار چالشهای فراوانی گردد.
4-3-4-3-2. بازخورد طلاق در میان دیگری تعمیم یافته (نگرش جامعه نسبت به طلاق)
علاوه بر بازخورد طلاق در میان نزدیکان، بازخوردهای دیگری که در سطح کل جامعه نسبت به طلاق و وضعیتِ «مطلقه» وجود دارد نیز بر فرآیند بازسازی زندگی پس از طلاق اثرگذار است. اگرچه میان بازخوردهای دیگرانِ مهم و دیگرانِ تعمیم یافته، عموماً ارتباط تنگاتنگی وجود دارد؛ چرا که «دیگری تعمیمیافته» یا «دیگری کلی» در حقیقت همان رویکرد کل اجتماع است(کوزر، 1385: 448) که افراد در فرایند تکوین خود و در فرایند جامعهپذیری بدان آگاهی یافته و آن را درونی میکنند. اما نباید فراموش کنیم که این رویکردها و فرآیندهای موجود در جامعه،‌ از وضعیت کاملاً ایستایی برخوردار نیستند و میتوانند دستخوش تغییر مداوم گردند؛ از این رو، سخن گفتن از یک رویکرد واحد و بدون تغییر در جامعه، کاری ناصواب است؛ به این دلیل که همواره در برابر گفتمان «هژمون» و مسلط در جامعه، گفتمانهای مقابلی نیز وجود دارند که حتی با وجود موضع فروتر، در صدد باز کردن راه خود در جامعه و یا تعدیل گفتمان رقیب هستند. اما با در نظر داشتن تمامی این تفاسیر، آنچه که تأکید اصلی ما در این بخش است، تأثیراتی است که کنشگران آن را ناشی از رویکرد مسلط در جامعه میدانند؛ رویکردی که به شیوههای گوناگون زندگی آنان را تحت الشعاع قرار میدهد. بر این اساس، یافتههای تحقیق نشان میدهد که عموم کنشگران تجاربی از گفتمان منفی مسلط در جامعه نسبت به وضعیت جدیدشان را گزارش کردهاند. این بازخوردهای منفی نسبت به طلاق و افراد طلاقگرفته، یکی از دشواریهای عموم کنشگران به هنگام بازسازی زندگی پس از طلاق است.
طلاق و داغ ننگ
گفتمان مسلط در جامعه که هژمونی خود را عموماً به شیوهای پنهان اعمال میکند، با ارزشمند جلوه دادنِ ازدواج و وضعیت تأهل، عملاً خروج افراد را از آن وضعیتِ باارزش تقبیح کرده و با آنان چون مطرودانی اجتماعی برخورد میکند؛ این مسئله منجر به ایجاد انگ اجتماعی در کنشگران میگردد. در حقیقت گفتمان غالب، طی فرآیندی از برچسب زنی منجر به ایجاد داغ ننگ در سوژههای طلاقگرفته میگردد و زمینه طرد و انزوای اجتماعی آنان را فراهم میسازد.
امیر، 28 ساله در این ارتباط میگوید:
“جامعه نسبت به کسایی که طلاق گرفتن نگاهی مثل یه مجرم یا معتاد یا بیمار ایدزی داره و بعنوان آدمی خطرناک که باید ازش دوری کرد نگاه میکنه. در حالیکه کسی که سابقه یه ازدواج ناموفق داشته صرفاً یک انتخاب اشتباه داشته مثل کسی که تو انتخاب رشته، شغل و…دچار اشتباه شده.”
رضا، 34 ساله نیز به شیوهای مشابه میگوید:
“از نگاه مردم نفرت دارم، از سوال و جوابهاشون، از دخالتها و حتی راهنماییهاشون و یا مقصر کردن خانمم… جامعه به چشم یه مجرم به ما نگاه میکنه علت گوشهگیریم هم همین مسایل هست.”
اگرچه بیشتر تحقیقات در سایر کشورها، بر داغ ناشی از طلاق در میان فرزندان طلاق و مادرانِ بدور از حضانت فرزندان تمرکز دارد اما نتایج برخی از تحقیقات اندکِ دیگر، مؤید داغ اجتماعی در میان مردان و زنان مطلقه است. به عنوان مثال، کیم و دیگران (2002) در تحقیق خود نشان دادند که به دلیل داغ اجتماعی ناشی از طلاق در کشورهای آسیایی و شرقی، برخلاف کشورهای غربی، احتمال وقوع طلاق برای بار دوم در میان افراد طلاقگرفته کمتر است. گرستل(1987) نیز در تحقیقی که 25 سال پیش در زمینه داغ حاصل از طلاق در آمریکا انجام داده است، نشان داد که اگرچه مطالعات دیگر حاکی از افزایش چشمگیرِ پذیرش عمومی نسبت به طلاق به عنوان مقولهای کلی است اما عدم پذیرش افراد مطلقه، مگر در شرایط خاصی، کماکان باقی است. در حقیقت همچنان برخی از افراد مطلقه تجربه عدم پذیرش از سوی جامعه را دارند و غالباً یکی از طرفینِ طلاق در این میان مقصر انگاشته میشود. همچنین تحقیقی که بر روی 65 منطقهی اروپایی در زمینه استیگمای طلاق انجام گرفت حاکی از آن است که در برخی از مناطق که عدمپذیرش هنجاری بیشتری نسبت به طلاق برقرار است، زنان کاهش بیشتری را در ارتباطات خود با دوستان و خویشاوندان پس از طلاق گزارش کردهاند. همچنین زنان و مردان در چنین وضعیتی کاهش چشمگیری را در ارتباطات خود با همسایگان گزارش کرده و مردان به احتمال بیشتری عضویت خود را در باشگاهها ملغی میکنند(کالمین و اونک، 2007).
کاهش اعتبار اجتماعی
داغ اجتماعی حاصل از بازخوردهای منفی طلاق در جامعه، منجر به بیاعتباری و یا کاهش اعتبار اجتماعی کنشگران در نزد دیگران میگردد. چرا که از نگاه پیشفرضِ گفتمان مسلط، کسی که قادر به نگهداشت موقعیت ارزشمند تأهل نبوده است، احتمالاً فردی ناتوان است که از تمایلات و خواهشهای خود پیروی کرده و یا منافع خود را بر مصالح خانواده ترجیح داده است. در حقیقت ارزیابی بسیار منفی جامعه از طلاق به ارزیابی منفی از شخصیت زن و شوهری که جدا شدهاند، تعمیم داده میشود.
محمد، 28 ساله میگوید:

مطلب مرتبط :   فعالیت های اجتماعی

دسته بندی : علمی