دانلود پایان نامه

هر چند عصر مشروطیت در گسترش مفهوم ملیت موثر افتاد و زمینه تاسیس دولت –ملت را به معنای تازه آن فراهم آورد و با تدوین قانون اساسی و متمم آن حقوق دولت-ملت جدید ایرانی شکل گرفت و نقش ملت پر رنگ شد، لیکن شرایط پس از مجلس دوم، گرایش اندیشه گران را به سمت و سوی حاکمیتی مقتدر کشاند که تنها راه علاج، خروج از بحران آن تشخیص داده شد و مجالی برای ایجاد دولتی نوین باقی نگذاشت.
بدین سان با ضعف دولت قاجار ملی گرایی برجسته تر گردید و ناسیونالیسم شکل گرفت. از آنجایی که یکی از مظاهر ملیت، اقتدار ملت و کشور در مقابل سایر ملتها به شمار می آید، لذا لزوم شکل گیری حکومت مقتدری که کل کشور را یکپارچه کرده و از اعتبار ملت دفاع نماید، با توجه به ضعف و از هم گسیختگی دولت قاجار مشهود بود. با اشغال ایران در جنگ جهانی و مصائب وارد شده به مردم ایران در خلال جنگ، احساسات ملی گرایی و میهن پرستی از نخبگان جامعه عبور کرده و در میان توده مردم نیز طرفداران زیادی پیدا کرد.
در بین نخبگان این دوره کاظم زاده ایرانشهرگفتمان ناسیونالیستی را بیش از سایرین با رویکردهای فرهنگی مطرح کرد. شرایط مکانی و عدم حضور او در ایران در ارائه گسترده اندیشه ناسیونالیستی تاثیر گذار بود. وی معتقد بود معارف (فرهنگ) باید عهده دار فکر ناسیونالیستی و اشاعه دهنده آن باشد. بر همین اساس اولین و اصلی ترین پایه ی معارف را ملیت قرار داد. از دیدگاه وی هر عقیده و فکری که در ایران منتشر می شد می بایست حس ملیت ایرانی از آن بر می خاست در همین راستا به زعم وی در قانون اساسی، برنامه درسی مدارس، کتابهای درسی، مطبوعات و خطابه ها و سخنرانیها محتوا و تاروپودش ایرانی بودن را می بایست به نمایش می گذاشت و جلوه ای از ملیت ایرانی می بود. بنابراین، این نخبگان به منظور هویت بخشی و ایجاد انسجام و وحدت ملی به ملت، توجه خود را بر شناساندن گذشته باستانی به ملت قرار دادند. اقدامات بسیاری در این خصوص انجام شد که احیای مراسم ها و اعیاد باستانی دوره پیش از اسلام از این قبیل فعالیت ها بود.
بروز ناسیونالیسم که در دگرگونی ها و تحولات جوامع اروپایی ریشه داشت و تحت تاثیر زمینه های فکری، سیاسی و اجتماعی اروپا صورت پذیرفته بود، به سایر کشورها، از جمله مناطق شرقی نیز سرایت کرد؛ اما دریافت غرب از ناسیونالیسم با دریافت شرق و نحوه ظهور آن، متفاوت بود. تا آن زمان، زمینه هایی از ناسیونالیسم در اندیشه ایرانیان وجود داشت، چنانکه آنان خود را به عنوان مردمی از نژاد آریا یی می شناختند. اما در اواخر سده نوزدهم ایده ای نوین از این پدیده، ملهم از غرب، شکل گرفت. ناسیونالیسم مد نظر رضاشاه به شدت وابسته به گذشته باستانی کشور بود و به دنبال مظاهری از تمدن ایران بود که یارای مقابله و رقابت با مصادیق فرهنگ ناسیونالیسم غرب را داشته باشد. لذا در این راستا به دسته ای از مظاهر تمدنی و قابل اعتنا و افتخار ایرانیان بی توجهی نشان داده و از سویی بسیاری از سنتهای ایران باستان را احیا کرد. از این رو برخی محققان از ناسیونالیسم رضاشاه با عنوان ناسیونالیسم افراطی یاد می کنند. بصیرت منش در کتاب علما و رژیم شاه معتقد است: «ناسیونالیسم رضاشاه دارای دو ویژگی مهم بود. اول آنکه در صدد تضعیف مذهب بود و برای مقابله با مذهب رایج در میان مردم به باستان ستایی و احیای آداب و سنن پیش از اسلام می پرداخت و در ثانی با تضعیف بسیاری از ارزشهای مذهبی و ملی به مخالفت با توده های مردم برخاست و لذا خصلت مبارزه طلبی در برابر بیگانگان را ازدست داد. ناسیونالیسم افراطی به گونه ای غیر علمی به زدودن لغات عربی از زبان فارسی و جایگزین کردن کلمات از فارسی سره به زبان پهلوی روی آورد تا تنور مبارزه با غرب و اسلام همچنان گرم نگاه داشته شود. از این رو نامگذاری مدارس و دیگر اماکن بر اساس واژه های غیر عربی صورت می گرفت.» توجه به ادبیات ایرانی و زبان فارسی در قالب گفتمان ملی گرایی به عنوان مولفه مهم تجدد ایران بود و متجددان ناچار بودند زبان خود را با زبان توده ها نزدیک سازند. این ملی گرایی با غربی مآبی برخی از روشنفکران وقت در تضاد بود. غربی مآبان در پی حذف سابقه ادبی و فرهنگی و تاریخی و وطن دوست ایرانی بودند. برای مقابله جدی با این طیف توجه به ادبیات و تاریخ ایران ضرورت داشت. تحول ادبی بیشتر از هر چیز در ابتدا خود را در ساحت خط و زبان و پیرایش خط و زبان فارسی از لغات عرب نشان داد.
از سویی دیگر ناسیونالیسم رضاشاه با وجود حمایت از تجدد و نوگرایی اما با ادغام مظاهر تمدن غرب و با جایگزینی آن با مظاهر تمدن ایرانی به مخالفت برخاسته و از آن جمله می توان به احیای نام ایران برای کشور خود اشاره کرد. «واژه پهلوی در ذهن رضاشاه، گذشته پرشکوهی را تداعی می کرد. با انتخاب این نام، گذشته ایران به صورتی که هرگز پیش از این ایام سابقه نداشت، به نمادی از قدرت و شکوه بدل شد که احساسات و روح ملی را در میان این مردم بر می انگیخت. بنابراین نام پرشین نیز که مدتهای مدیدی در سراسر جهات متداول بود، جای خود را به ایران که نام کهن این سرزمین بود داد.» او با این کار می خواست نام خارجی کشورش را به نام ایرانی تبدیل کند تا کشورهای بیگانه هم به جای کلمات پرس و پرشیا ایران را به همین نام بخوانند. به نظر می رسد که طرفداران و مدافعان فعالیت های رضاشاه، اقدامات صورت گرفته را، موجب ارتقای حس وطن پرستی و اقتدار جامعه ایرانی می دانند؛ هر چند اگر این اقدامات موجب تحقیر یا اضمحلال خرده فرهنگ های اقوام مختلف کشور یا برخورد با اقوام بومی شده باشد.
حکمت معتقد است: «اعلیحضرت رضاشاه کبیر به اهمیت مسئله وحدت نژادی ایران پی برده و سعی نمود، از آغاز سیاست خود را، در تقویت و یکپارچگی وحدت ملی قرار دهد و با اشاعه برنامه واحد تعلیماتی و فرهنگی و سازمانهای یکنواخت دولتی سعی کافی مبذول فرمود که بقایای معدودی از نژادهای ترک و مغول و عرب که در گوشه و کنار باقی بودند همه را در وحدت نژادی ایران بطوری امتزاج دهد که اثری از دوئیت و بیگانگی در نژاد واحد ایران باقی نماند. در عصر همایون او تمام افراد ایران از هر دودمان و تبار که بودند ایرانی خالص شمرده شدند و در یک گونه دبستان و دبیرستان تربیت یافتند.» تقی ارانی در مقاله ای خواستار حذف زبان ترکی از جامعه زادگاهش شده و استدلال کرد که مهاجران ترک، زبان خود را بر مردم آریایی محل تحمیل کرده اند. «همه ایرانیان میهن پرست به خصوص مسئولان وزارت فرهنگ، باید منتهای سعی خود را برای جایگزین ساختن فارسی به جای ترکی انجام دهند. ما باید نشریات فارسی، کتابهای فارسی و معلمان فارسی به آذربایجان که وطن زرتشت و آریایی هاست داشته باشیم.» به همین دلیل دست اندرکاران حکومت پهلوی اول معتقد بودند با «پیروی از نیات اعلیحضرت شاهنشاه فقید از طرفی میتوانند مفاخر ایران کهن را بجهان نشان دهند، از جانب دیگر فرهنگ نوین جهان کنونی را فرا گرفته دوران عقب ماندگی را با اتکای خداوند متعال و به رهبری رهبرانی خردمند و با اعتماد و با استعداد خداداد خود جبران کنند.»
بدین سان ملی گرایی در آموزش و پرورش نیز تاثیر گسترده ای نهاد: «ملیت در علائم خارجی نیز تاثیر خود را بخشیده است. در سنوات اخیر سرود ملی را به همه اطفال میاموزند و اعیاد ملی را محترم می شمارند و بیاد بود آنها مدارس را تعطیل میکنند. روز سوم اسفند که مصادف با کودتاست در همه جای ایران جشن برپا میکنند و ارتش و محصلین رژه میروند. روز 24 اسفند را که میلاد اعلیحضرت همایون است خود خانمها و آقایان در این چند روز ملاحظه فرموده اید چه شور و شعفی ایجاد کردند. همین طور عید نوروز جشن ملی است و مدارس یک هفته تعطیل است. بالاخره ملیت همانطور که در روح تاثیر میکند در ظاهر هم بی اثر نیست چنانکه اتحاد لباس محصلین، معلول همین علت است.»
از سوی دیگر مخالفان و منتقدان اقدامات ناسیونالیستی رضاشاه معتقدند که او بلاشک قصد اضمحلال و زدودن تمام جنبه های دینی و عقیدتی را از جامعه و ارکان حکومتی داشته و به شکل افراطی اقدام به تخطئه دین اسلام کرده است. این گروه معتقدند «ناسیونالیسم باستانگرا مخالف تمامی سنتهای فلسفی، عرفانی، دینی و سیاسی اسلامی بود و اینها را باعث از بین رفتن تمدن ایرانی و انحطاط ایرانیان به حساب می آورند.»
ایران جدید پهلوی عمدتاً با عصر افتخارات شاهنشاهی ایران در پیش از اسلام همسان انگاشته می شد و نهضت کوتاه مدتی برای رواج تقویم کهن و بازنویسی کتابهای درسی تاریخی که نمایانگر استمرار تجربه ملی بود رواج یافت. شاه و مشاورانش می خواستند با طرد گذشته نزدیک میراث پیش از اسلام باستانی را با آینده مبتنی بر الگوی اروپایی در هم آمیزند. ناسیونالیسم قدیمی فرهنگی و قومی با عطش و اشتیاق، هر چیز جدید و بیگانه را در هم آمیخت. رضاشاه از روشنفکران بیزار بود، ولی به طور غریزی می فهمید که فارغ التحصیلان مدارس و دانشکده های خارجی و دانشگاه تهران یگانه کسانی هستند که در مورد برنامه های مدرن سازی خود می تواند به آنها تکیه کند. بر همین اساس رضاشاه به دانش آموزان تاکید می کرد که اولاً باید دانش آموزها همیشه درصدد ترقی و تعالی خود باشند و این امر برای آنها طبیعی است و پیشرفت و ترقی آنان ترقی و تعالی کشور خواهد شد زیرا سعادت افراد است که سعادت جامعه را فراهم می کند.
جای تردید نیست که رضاشاه نظام آموزشی خود را به عنوان وسیله ای برای یکپارچگی جوانان مملکت و تلقین اندیشه های ملی گرایانه در جوانان و پیرمردان متمایل به نوگرایی به کار می برد. حکومت پهلوی که تلاش زیادی در جهت یگانگی نظام آموزشی کشور داشت، در مجموع نظام آموزشی را به گونه ای پی ریخته بود که سکولاریزم، ناسیونالیسم و شکوه و عظمت شاهنشاهی ایران برای دانش آموزان القاء شود. بنابراین به نظر می رسد که علاوه بر سازمانهایی که در خدمت اهداف فرهنگی حکومت رضاشاه بودند، آموزش و پرورش و همچنین دانشگاه تازه تاسیس شده تهران نیز در خدمت جریان ناسیونالیسم بودند.
می توان گفت حکومت پهلوی، برای اجرای پروژه ملت سازی از روشها و رویه های معینی سود جست که می توان به طور کلی به سه رویه آموزشی، حقوقی و تبلیغاتی اشاره کرد. در نظام آموزشی و پرورشی، از روش آموزش برای انتقال اطلاعات لازم در زمینه آماده سازی ذهنی برای پذیرش هویت ایرانی متجدد استفاده فراوان و گسترده ای به عمل آمد. به دانش آموزان می آموختند که ایرانیان، ادب، شجاعت اخلاقی و جوانمردی را از ابتدای تاریخشان داشته اند. این مطالب بیشتر در کتابهای درسی تاریخ آموخته می شد. در همین راستا همزمان با گسترش عمومی دادگاههای غیر مذهبی و ارتباطات عمومی، شمار باسوادان فارسی زبان نیز افزایش یافت. از سوی دیگر با تعطیل شدن اندک مدارس و انتشاراتی های متعلق به جمعیت غیر فارس – به ویژه آذری، عرب و ارمنی، شمار باسوادان غیر فارس کاهش یافت.
همانگونه که از مطالعه این دو دیدگاه متضاد بر می آید، دو گروه موافق و مخالف بدون هیچ میانه روی و قضاوت بی طرفانه ای اقدام به تحلیل اقدامات صورت گرفته کرده اند.گروه مخالف بدون در نظر گرفتن حتی ذره ای خیر خواهی در نیات انجام این امور، آن را در ضدیت کامل با دین و فرهنگ اسلامی جامعه تفسیر می کنند و حتی آنها را در راستای تقویت و گسترش فراماسونری و سایر عقاید غربی در کشور می دانند حال آنکه گروه موافق حتی نقاط ضعف اقدامات صورت گرفته را با افتخار به عنوان یک کار برجسته و مورد تایید بیان می دارند؛ در صورتیکه چنین اقداماتی از سوی مردم و اقوام مختلف ایرانی مورد تایید نبوده است و به نظر می رسد کمتر منبعی به نقاط قوت و ضعف اقدامات مرتبط با ناسیونالیسم رضاشاه به طور همزمان پرداخته باشد.
یکی دیگر از سیاستهایی که در راستای ملی گرایی انجام شد، گشایش رادیو تهران در آوریل 1940[4اردیبهشت 1319] بود. برنامه های اصلی رادیو تهران، شامل آموزش و پرورش، امور فرهنگی، بهداشتی و اقتصادی بود که در خط سیاست نظم نوین حکومت پهلوی تهیه می گردید. این سازمان زیر نظر وزارت فرهنگ، به تبلیغات درباره اندیشه های نظم نوین رضاشاهی و وطن دوستی می پرداخت. ستایش و تمجید از شاه، عنصر اصلی برنامه های این سازمان را تشکیل می داد. شعرای این دوره نیز طرفدار اعتلای آموزش، عنایت دوباره به روح ملی و بالاخره احیای مجد و عظمت دیرین این کشور بوده اند. اشتیاق پرشوری به تصفیه جامعه ایران از سستیها و مفاسد گذشته و کشانیدن آن به دورانی از عدالت اجتماعی و رفاه اقتصادی در دلها موج می زد.
رضاشاه علاقه شدید به پیشرفت جامعه ایرانی داشت و تقلید از غرب و پیروی از برنامه های آتاتورک را در تغییر و تحول سیاست های حکومتی پی می گرفت. او می خواست ایران به سرعت قدم در راه مدرن سازی بگذارد. بدون توجه به زیر ساخت های انسانی و اجتماعی و مقدم سازی در درون جامعه ایرانی رضاشاه نهادهای مختلفی بنا نهاد که همه آنها لازمه یک جامعه مدرن بودند. «او نیز همانند بسیاری از ناسیونالیستها بیشتر در پی استقلال کشور بود تا آزادی مردمش.» بنابراین با توجه به اهداف ملی گرایانه و میهن پرستانه ای که در این اقدامات وجود داشته، باید خاطر نشان ساخت که همه فعالیتهایی که در جهت ناسیونالیزه کردن اجتماعی این دوره انجام شد لزوما ضدیت با مذهب و یا گرایش به غرب نداشت. چون هر حکومتی جهت رسیدن به اهداف خود از سیاستهایی استفاده می کند که منطبق بر طرز فکر و ایدئولوژی آن حکومت است. بنابراین این اقدامات و حتی مخالفت با برخی موضوعات مذهبی یا قومی بخشی از ایده های رضاشاه پهلوی و دست اندرکارانش در پیاده کردن این سیاست ها بو
1-1-2. تاسیس فرهنگستان زبان
در دوران سلطنت رضاشاه و در فضای فرهنگی آن دوره توجه به سره‌نویسی و پرهیز از کاربرد واژه‌های بیگانه خصوصاً کلمات عربی و ترکی، به شکل جدی‌تر و رسمی‌تری مورد توجه قرار گرفت و باعث شد تا زمینه تشکیل یک مجمع علمی و در نهایت، فرهنگستان زبان فارسی، برای گزینش و ابداع واژگان فارسی به شکل صحیح، فراهم شود.
دست اندر کاران پهلوی در اندیشه های مدرن خود «مساله اصلاخ خط و تغییر آن را مهم دانسته و علل عقب ماندگی مشرق را بی توجهی به تغییر الفبا» و آمیختگی آن به کلمات عربی می دانستند که از حد معقول تجاوز کرده است. در دوران سلطنت رضاشاه، براساس سیاست های حکومت وی و تلاش برای ایجاد دولت نوین، بسیاری از مفاهیم و مقوله های متعلق به دولت نوین نظیر پرچم و سرود و زبان ملی نیز، موضوعیت رسمی پیدا کرد. اما برخلاف اروپا، فرهنگستان زبان فارسی به عنوان فرهنگستان زبان ملی ایران، بیش از آن‌که حاصل انتخاب و معرفی زبان فارسی به عنوان زبان ملی باشد، در اثر سره نویسی شکل گرفت. درحقیقت، آنچه زمینه عملی شکل گیری فرهنگستان زبان فارسی را به وجود آورد، نه تأسیس آکادمی برای زبان ملی ایران، بلکه پدید آمدن روند سره نویسی افراطی در عهد رضاشاه بود که خود این امر یعنی سره نویسی نیز، همواره یکی از نمودهای جدی ملی‌گرائی باستانگرا در حوزه زبان و ادب فارسی بوده و هست. به دنبال برگزاری جشن هزاره فردوسی در مهر 1313 و برانگیخته شدن حس ملیت و غرور ملی، جمعی از جوانان بر آن شدند که زبان رایج را از کلمات خارجی به خصوص لغات عربی بزدایند و در نوشتن فارسی سره آن چنان تعصبی نشان دادند که وقتی معادلی برای کلمات عربی نمی یافتند از کلمات مهجور «دستاتیر» ایران باستان استفاده می کردند، به گونه ای که نوشته ها قابل فهم نبود و هنگامی که این روش در مکاتبات رسمی و اداری به کار گرفته شد بسیاری از نامه ها به صورت معما درآمد، زیرا مخاطبان از فهمیدن مطالب مندرج در نامه ها ناتوان بودند. رضاخان همیشه تاکید می کرد برای موسسات و اصطلاحات قدیم یک اصطلاحات فارسی جدید همانطور که ترکیه نسبت به زبان ترکی کرده، وضع کنند و اصطلاحات عربی را به صورت فارسی درآورند. بنابراین کار به جایی رسید که معتقدان به سره نویسی اعلام کردند که کلمات بیگانه از یک ارتش خارجی هم خطرناک ترند و استفاده از آنها یک بیماری ادبی است. کسروی جز کسانی است که معتقد به پاکسازی زبان فارسی از واژه های بیگانه بود و به همین دلیل وی مطالب و کتابهایش را با نثری سره به نگارش در می آورد. همچینین تحقیقات تاریخی وی از قبیل آذری یا زبان باستان آذربایجان و شهریاران گمنام در پی اثبات این موضوع است که آذربایجان زادگاه زرتشت و موطن آریائیان بوده و آذری باستان زبان اصیل آریایی بوده که گویش فعلی ترکی آن را نابود کرده است و این گویش توسط مهاجمین به مردم این مناطق تحمیل گردیده است.
بدین سان فرهنگستان زبان در 29 اردیبهشت ماه 1314 با هدف حفظ و توسعه و ترقی زبان فارسی در سه ماده تاسیس شد. این نهاد ماموریت داشت که زبان فارسی را از لغات خارجی مخصوصا واژه های عربی که هفتاد درصد واژه های کنونی را تشکیل می دهد به کلی پاک نموده و به جای آن لغت واژه های فارسی سره به وجود آورد و کتاب لغت جدید تالیف کند و اولین مجموعه واژه های فرهنگستان در سال [1317شمسی] 1938 منتشر گردید. گروهی از دانشمندان کشورگرد هم آمده کوشش بیشمار در این راه نمودند و به این نتیجه رسیده اند که پیراستن زبان رسمی و راهنمایی مردم به نوشتن فارسی فصیح باید از آموزشگاه ها آغاز گردد و سلیقه و ذوق فرزندان میهن باید در مدرسه تربیت یابد وگرنه تغییر و تبدیل کلمات و چند جلسه سخنرانی ما را به منظور و مراد نزدیک نخواهد کرد. همانگونه که مشهود است دست اندرکاران حکومت پهلوی اول جهت اجرا سیاستهای فرهنگی توجه خود را معطوف به تعلیم و تربیت نموده و نظام آموزشی را مد نظر قرار دادند تا بتوانند در مرحله اجرا به نتیجه مطلوبی برسند.
ملک‌الشعرای بهار، از ادیبان و رجال سیاسی – فرهنگی مشهور آن عصر نیز، به همین موضوع اشاره داشته و آن را اقدامی در دنباله مبارزه رضاشاه سردار سپه با بیگانگان و بیرون راندن اروپائیان از شهربانی معرفی کرده و نوشته است: «و بالأخره [سردار سپه] به این کار یعنی اخراج بیگانگان اکتفا نکرد، بلکه بعدها به اخراج لغات بیگانه از فرنگی و ترکی و عربی نیز شدیداً اقدام کرده، کمیسیونی در وزارت جنگ از بعضی افراد متعصب تشکیل داد که به لغت فارسی‌سازی اقدام کنند و همین رفتار، موجب گردید که دولت مرحوم فروغی، به ایجاد فرهنگستان مبادرت ورزد، که لااقل حالا که کاری است و باید صورت‌پذیرگردد و لابد منه است، پس از طریق معقول‌تر و مناسب‌تری عمل شود.»
کسروی اعتقاد داشت که برای پیرایش زبان فارسی از لغات عربی باید به سراغ آن دسته از نوشته های قدیمی رفت که لغات عربی کمتری را مورد استفاده قرار داده اند. صدیق نیز در این باره می گوید «مسافرت دانشمندان ممالک بزرگ جهان به تهران و قدرت رضاشاه و آوازه ترقیاتی که نصیب مملکت شده بود آتش وطن پرستی را در سینه ها دامن زد و جمعی از جوانان بر آن شدند که زبان رایج آن روز را مانند زبان فردوسی خالص کنند و کلمات خارجی بخصوص لغات عربی را خارج سازند.» وی همچنین اظهار می دارد: «اکنون با کمال تاثر باید گفت زبان فارسی از همه جانب مورد هجوم قرار گرفته است. در مدارس به هیچوجه بتدریس آن توجه نمی شود. بیشتر کسانیکه امروز دوره متوسطه را بپایان میرسانند از بیان مکنونات خود عاجزند. الفاظ بیگانه غیر لازم را هر کس که جزئی زبان خارجه میداند در گفتگو و تحریرات خود بی پروا وارد میکند. در بسیاری از کودکستانها و دبستانها توجهی که بتعلیم زبانهای خارجی میشود بزبان مادری نمیشود. وقت آن رسیده است که میهن پرستان و کسانی که عرق ملیت دارند و بارزش فرهنگ ملی خود پی برده اند بخود آیند و از بی قیدی و سستی و زبونی که دامنگیر ما شده جلوگیری کنند و مجاهدت کنند که مهمترین شرط معلمی ورود بخدمات دولتی دانستن زبان مادری باشد تا اساس استقلال و ملیت و افتخارات ما از گزند نابخردان و حوادث روزگار مصون و محفوظ بماند. میرزا عبدالعظیم قریب تمام عمر خود را در این راه صرف کرد ایرانیان با غیرت باید به اوتاسی جویند.» در نوشته ای از علی اصغر حکمت وزیر وقت معارف در مجله تعلیم و تربیت چنین آمده است: «در سده های نخستین سالمه اسلامی زبان ایرانیان همچنان بسادگی آراسته و از آمیزش با زبان بیگانه بر کنار بود، سپس بگذشتن روزگار از این سادگی کاسته و بر آن آمیختگی افزوده میشد و این آمیزش و پیوستگی هم در واژه ها و هم در روش نگارش و آیین گفتار همواره رو بافزایش میرفت تا اینکه در سده های ششم و هفتم استفاده از واژه ها و گفتارهای تازی بسیار زیاد شد. از سده هفتم که بکار بردن اینگونه نگارشها به بسیاری و فراوانی رسیده بود ناگهان دیده می شود که بزرگان بپارسی نویسی رو کرده اند. ما اینها را می گوییم تا دانش آموزان جوان که هواخواه پارسی سره اند بگمراهی نیفتاده و با سخنان ناهنجار پیکر زبان نیاکانی را ریش و دل خداوندان دانش را پریش نسازند.» این مسائل همه نشان از اهمیت باستانگرایی و تاکید بر آن دوره دارد که سعی می شد با توجه به این مسائل گذشته را در اذهان دانش آموزان زنده کنند و برتری ایران را نشان دهند.
مدرس درباره تغییر خط و زبان، با واژه های بیگانه مخالف بود و یکبار که به جای سیم زیر آبی، واژه کابل، به کار رفته بود اعتراض کرد. در این زمینه استدلال مدرس بیشتر بر اساس حفظ اسلامیت ایران است. به نظر می رسد حساسیت مدرس عمدتا مربوط به ورود لغات جدید لاتین بوده و از کاربرد نسبتا افراطی لغات عربی در زبان فارسی شکایتی ندارد. در مقابل حمایت ها و طرفداریهایی که از عملکرد فرهنگستان انجام شده گروهی از رجال سیاسی این دوره این عملکرد را ضعیف و گاه نامطلوب ارزیابی کرده اند. مخبر السلطنه هدایت که از رجال سیاسی این زمان و در جریان کار فرهنگستان بود در مورد عملکرد فرهنگستان در ضربه زدن به زبان فارسی و نگرش ضد مذهبی آن می گوید: «بدواً در فرانسه و بعدا در ممالک دیگر تاسیس آکادمی شد برای تلخیص زبان و تکمیل اصطلاحات یا قبول الفاظ جاری برسمیت در کتب لغت، ما هم فرهنگستان ساختیم اما برای تخریب ریشه زبان. .. این فکر که به واسطه اسلام، ایران تحت الشعاع عرب واقع شده است باید رخنه به اسلام کرد و ترک لغات عربی گفت فرهنگستان را لون دیگر داد… با این تشویش خیال تدریس شرعیات و قرآن در مدارس ممنوع شد. ..و در ورزشگاه آتش زردشت را دیدیم.» همچنین ایرج افشارمی گوید کم نبودند در میان سره نویسان که می خواستند «با قطع رابطه از عرب، امپراطوری داریوش را احیا و عَلَم ساسانیان را برافرازند و با تبدیل کلمه جواب به پاسخ، انتقام از سعد بن وقاص بگیرند و علاقه های بیشمار ما را از هموطنان عربی زبان و ترکی زبانمان قطع کنند.»
در واقع اصلاح زبان، محصول دو گرایش غالب فرهنگی دوره رضاشاه؛ یعنی تجدد گرایی و ناسیونالیسم بود. از یک سو اقتباس از تمدن غرب مستلزم ترجمه لغات و اصلاحات جدید بود، از سوی دیگر تصفیه زبان، نوعی بیگانه ستیزی محسوب می شد. بنابراین رضاشاه تحت تاثیر ذبیح بهروز معلم ریاضیات دانشکده افسری، تغییر یک سلسله واژه های عربی به فارسی را پذیرفت.
بدیع الزمان از آغاز تاسیس فرهنگستان در 1314 منشی آن مجمع علم و ادب و مخبر کمیسیون فرهنگ زبان فارسی بود و در نتیجه سرعت انتقال و طبع وقادی که داشت هر وقت واژه تازه ای مورد حاجت بود با اندکی تعمق کلماتی را پیشنهاد و مشکل را حل می کرد.
اما کار فرهنگستان برخلاف اهداف ترسیمی و پس از انجام خدماتی که چندان هم دوام نیاورد، عملا به پالایش زبان فارسی از لغات عربی محدود شد و به ابزاری برای زدودن برخی نشانگان فرهنگ اسلامی از متن زندگی مردم بدل گردید. فرهنگستان در سال، 1314 تاسیس شد و 120 لغت تصویب کرد و در پایان سال 1315، تعداد لغات به 360 و در سال 1316به 650 لغت رسید. رضاشاه از این تعداد لغات راضی نبود. به طور نمونه در تاریخ بیستم بهمن ماه 1315طی بخشنامه ای از طرف وزیر معارف لغاتی مانند: اعلان، دفیله، دفیله دادن، متحدالمآل و کمیسر سرحدی تغییر یافته و به جای آنها کلمات: آگهی، رژه، رژه رفتن، بخشنامه و کلانتر مرز انتخاب شد.

مطلب مرتبط :   ﺣﻜﻤﺮﻭﺍﻳﻲ

دسته بندی : علمی