دانلود پایان نامه

محور اصلی انقلاب فرانسه را می توان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست. گسترش اندیشه های لیبرالیستی دکارت مبنی برآزادی خواهی و مبارزه با هرگونه محدودیت برای مردم باعث شدکه لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود. البته مردم عادی ارتباط و آشنایی چندانی با این عقاید نداشتند. پس از انقلاب فرانسه این اندیشه ها بنای مدرنیته را در اروپا بنیان نهاد که دین را از عرصه اداره امور جامعه کنار زد.
به رغم تمام شکاف های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، منشأ بورژوازی را در نیروی جمعی می توان دید که توانست به انقلاب، برنامه اعطا کند. مدتی است که فلسفه روشنفکری تدوین شده و به صورت شعارهای ساده مانند حروف حک شده بر روی سکه، برجسته اند. همچنین بعضی از کتب، اشکال مجلس آرایی و افرادی روشنفکر چون (لژهای بناهای آزاد و فراماسونرها) بیش تر از بقیه زمینه نشر و توسعه را فراهم نمودند. اینان با قواعد ساده و افکار اساسی و قالبی چون «لومیر» شعارهایی مانند «آزادی»، «مساوات»، «سعادت»، «حکومت به عنوان نماینده مردم» و غیره را پذیرفته و در رابطه با بحران سال ۱۷۸۹ شانس اعمال نفوذ بی نظیری را به دست آورند. جمهوری هرگز تجزیه نخواهد شد و خواستار «آزادی، تساوی، برادری یا مرگ است.» (بشلر،1370: 127).
1- اندیشه آزادی
تمامی دلایلی که برای به وجود آمدن انقلاب گفته می شود ممکن است صحیح باشد، ولی فقط یک دلیل اصلی موجود است که مادر وریشه تمام عوامل است واینکه ذاتأ انسان موجودی آزاد است چه ازلحاظ عقیدتی ویا سیاسی و یا اجتماعی. در تمامی جوامع، قوانین هرچند هم مثبت باشند، باذات انسان در تضادهستند، هرچند که، این تضاد درونی اندک باشد. باذکر این مثال که در تمامی انقلاب ها اکثر مردم بدون اطلاع کافی پیرو توده وجمعیت می شوند واگر انقلاب پیروزشود تا زمانی که هنوز سیستم جدید اعمال قدرت نکرده باشد مردم در شور و خوشحالی زیادی به سر می برند که ناشی از حس آزادی است و به محض تثبیت قدرت، خفقان ایجادمی شودکه آن هم ناشی از حس سلب آزادی است. مثال واضح اینکه تخلفات رانندگی زمانی که پلیس راهنمایی و رانندگی اعمال قدرت ویا باشدت بیش تری رانندگان راکنترل کند به مراتب بیش تراززمانی است که رانندگان فقط با یکسری علایم هشدار دهنده به راننگی می پردازند. همکاری در جامعه و تمامی دنیا امری بسیار مثبت است که به پیشرفت اهداف در تمامی زمینه ها کمک می کند و باعث اتحاد می شود تا زمانی که سوءاستفاده، تبعیض، طمع، غرور، اعمال قدرت وعقیده و…راه خود را باز نکرده باشد.
«آزادی، برابری، برادری» شعار رسمی جمهوری فرانسه است. این شعار در حدود سال ۱۷۹۰ در زمان انقلاب کبیر فرانسه و قبل از تشکیل اولین جمهوری فرانسوی، توسط انقلابیون این کشور شکل گرفت. در آن زمان شعائر دیگری از جمله «دوستی، نیکی، علم، اتحاد» نیز در افواه مطرح بود، اما هیچ کدام به اندازه شعار «آزادی، برابری، برادری» محبوب نگشتند. «آزادی» شعاری بود که در آن سال‌ها بیش ترین محبوبیت را دارا بود، سپس کلمه «برابری» به آن اضافه گشت و در آخر نیز کلمه «برادری» این شعار را تکمیل ساخت. اولین فردی که این شعار را به کار برد کسی نبود جز «ماکسیمیلیان روبسپیر»، که در جزوه «در آمدی بر تشکیلات گارد ملی»، تالیف ۱۷۹۰ از آن سخن راند. این جزوه توسط انجمن‌های مردمی در تمامی فرانسه انتشار یافت ( پالمر،1352: 80).
اعلامیه حقوق بشر و شهروندی ۱۷۸۹ فرانسه، آزادی را چنین تعریف کرده‌است : «آزادی را انجام هر عملی گویند، بدون آزار رسانیدن به دیگری، انجام حقوق طبیعی هیچ کس به هیچ وجه نمی تواندمحدود شود، مگر هنگامی که با حقوق افراد دیگر جامعه تعارض پیدا کند. محدودیت مذکور فقط توسط قانون مشخص می‌گردد.» (یعنی در صورت عدم تصریح نص قانون، هیچ محدودیتی وجود نخواهد داشت). شعار دیگری که می تواند با مفهوم آزادی در ارتباط باشد «یا زندگی آزاد یا مرگ» است (عماری،1330:‌ 45).
این انقلاب سراسر یک اعتراض سیاسی و اجتماعی بوده است. حکومت استبدادی و دیکتاتوری شاهان در فرانسه _ شاهانی که حقوق طبیعی مردم را زیر پا می گذاشتند _ ورشکستگی مالی حکومت به خاطر جنگ‎های پرهزینه شاهان، بی نظمی در سازمان‎های دولتی و اداری، بی‎کفایتی حکومت در سر و سامان دادن به وضعیت اقتصادی کشور، یکنواخت نبودن قوانین حقوقی و قضایی در تمام نقاط فرانسه، همه این ها عواملی بود که موجب نفرت مردم از حکومت شد و مردم را واداشت برای آزادی از قید قوانین نادرست اعتراض کرده ودر نهایت، به انقلاب بیانجامد. اندیشمندان و متفکران فرانسه و آلمان با طرح مسائلی چون حقوق طبیعی، مبارزه با حکومت استبدادی، تساوی همگان در برابر قانون، آزادی بیان و اندیشه و نیز با اصالت دادن به انسان و فهم انسانی توانستند به انسان جان تازه‎ای بخشند. از آن پس، انسان ها ارزش واقعی خود را دریافتند و به درجه‎ای از آگاهی و شناخت رسیدند که بتوانند سرنوشت خودشان را خود تعیین کنند. احیای حقوق طبیعی انسان ها، به ویژه آزادی، اجرای حکومت دمو‎کراسی، از بین بردن ظلم و بی‎عدالتی، اعتبار بخشیدن به قانون و اثبات تساوی همگان در برابر آن، از جمله وظایف آن ها بوده است. به نظر می رسد که وظیفه بنیادینی که انقلاب در حوزه سیاست به عهده گرفت سرآغاز ورود به نظام جدیدی از مسائل انجام شد. بدین ترتیب، هر یک از آن ها با این وظیفه مواجه بودند که مشکل جدید را در کلیتش دست یافتنی سازند، آن را مشخص سازند و برای آن راه‎حلی پایدار به دست آورند. «جمهوری شدن حکومت فرانسه»، «صدور اعلامیه حقوق بشر» و «تدوین چند قانون اساسی در سال‎های مختلف انقلاب» و «بدست آوردن آزادی» را می‎توان از دستاورد‎های انقلاب فرانسه دانست.
2- اندیشه برابری
دومین کلمه شعار جمهوری فرانسه «برابری» است. این کلمه معرف اصل «قانون یکسان برای همه» می‌باشد. بر اساس مفهوم برابری، تبعیضات نوعی و نژادی برانداخته می‌شوند و ارزش هر شخص به اندازه نفعی خواهد بود که از او به جامعه می‌رسد. اعلامیه حقوق بشر ۱۷۹۳ فرانسه تصریح می‌کند که: «همه انسان‌ها به صرف انسانیت برابر و در پیشگاه قانون یکسان می‌باشند». همچنین در سال ۱۷۹۵ اعلامیه حقوق بشر فرانسوی اعلام می‌دارد : «برابری یعنی قانون یکسان برای همه، چه قانون حمایت کننده و چه مجازات کننده باشد. برابری باعث رفع هرگونه تبعیض نژادی و وراثت ارزش می‌گردد». جلوگیری از وراثت ارزش یعنی هرکس به واسطه سعی و کوشش خویش به مقام و منزلت برسد و نه به واسطه اسم و رسم پدر و …
«ژان ژاک روسو» _ فیلسوف بزرگ فرانسوی _ هم برابری را جوهر آزادی می‌داند و آن را این گونه معرفی می‌کند: «هیچ کس آن اندازه بی ارزش نیست که به فروش برسد و نیز هیچ کس آنقدر ارزش ندارد که بتواند دیگری را بخرد.» (دورانت،1374: 169).
جالب است که نخستین گروه های طرفدار حقوق زنان و برابری در اجتماع به صورت سازمان یافته بلافاصله در دوران پس از انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ این کشور شکل گرفت. درسال های ۱۹۷۰، با الهام از آرمان های برابری که انقلاب برای آن ها بوجود آورده بود، چندین باشگاه زنان در پاریس و شهرستان های عمده تشکیل شد. این باشگاه ها جایگاهی برای اجتماعات زنان بودند. اما برنامه های سیاسی نیز داشتند که حقوق برابر در زمینه آموزش و پرورش، اشتغال و حکومت را درخواست می کردند (گیدنز؛۱۳۸۲: ۲۱۴)، که تمام این برنامه ها به برابری و احترام به جایگاه انسان ها منتهی گردید. زیرا که در دیدگاه اومانیستی انسان مادی و زمینی تنها موضوع ارزشمند برای تلاش و تفکر است.
3- اندیشه برادری
سومین اصل شعار فرانسه «برادری» می‌باشد. در سال ۱۷۹۵ زمانی که سومین قانون اساسی فرانسه نوشته شده بود، در صدر منشور حقوق و وظایف شهروندی این چنین آمده‌است : «بر دیگران عملی را انجام ندهید که نمی‌خواهید دیگران آن را بر شما انجام دهند و با دیگران همان طور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود». براساس اصول جمهوری فرانسه: «برادری یعنی در کنار هم بودن. چه فرانسوی باشیم چه نباشیم، همه باید برای به دست آوردن آن مبارزه کنیم تا بتوانیم به کمک آن برابری و آزادی خود را نیز جاودانه سازیم». به عقیده ی«پل تیبو» _ یکی از فلاسفه فرانسوی _ «همان طور که آزادی و برابری حقوقی هستند که می‌بایست عملی شوند، برادری هم یک حق و یک الزام برای هرکس در برابر دیگری است. پس مفهوم برادری با نظم عمومی در سروکار است» (خیراندیش،1355: 177).
این شعار در حدود سال ۱۷۹۰ در زمان انقلاب کبیر فرانسه و قبل از تشکیل اولین جمهوری فرانسوی، توسط انقلابیون این کشور شکل گرفت. در آن زمان شعائر دیگری از جمله «دوستی، نیکی، علم، اتحاد» نیز در افواه مطرح بود، اما هیچکدام به اندازه شعار برادری محبوب نگشتند. کلمه «برادری» انقلاب و اهداف آن را تکمیل ساخت. اولین فردی که این شعار را به کار برد کسی نبود جز «ماکسیمیلیان روبسپیر» که در جزوه «در آمدی بر تشکیلات گارد ملی»، تالیف ۱۷۹۰ از آن سخن راند. این جزوه توسط انجمن‌های مردمی در تمامی فرانسه انتشار یافت.
در 27 اوت 1789 مجمع ملی، بیانیه حقوق بشر و شهروندان را تصویب می کند. بر طبق این بیانیه، آزادی، یک حق طبیعی محسوب و تساوی تمام شهروندان در برابر قانون تضمین می گردد. در دوران انقلاب فرانسه (1789) که با شعار برابری، برادری و آزادی برای همه شهروندان صرف نظر از تفاوت های قومی، نژادی و طبقاتی، جنسی و مذهبی بود. و قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر و شهروندی بر محور این اصول به تصویب رسید. این شعار ها باعث شد که مفهوم برادری در فرانسه تبدیل به قانون شود.
ح-کارکرد ایدئولوژی انقلابی
هدف انقلاب، نابودی نظام فئودالیسم بود و این هدف را تعقیب می کرد و بعضی اوقات مورخین جدید به علت مبارزه افراطی با الفاظ بیگانه، واژه فئودالیسم را نپذیرفته و یا حداقل توضیحات تکمیلی در این مورد داده اند و مطمئنا واژه فئودالیسم بیش تر به نظام اجتماعی قرون وسطایی مربوط می شود و آن دوره ی تاریخی را بررسی می کند؛ هم چنین رژیم قبل از انقلاب با این نظام اجتماعی یعنی فئودالیسم منطبق بود. ولی حقوق دانان انقلابی در مورد اصطلاح فئودالیسم تصور دقیقی را در سر داشتند (آراسته خو،1370: 39).
اینان با مطرح کردن سوالات بنیادی ساختاری به طور ساده؛ توانستند خصلت و مشخصات روش تولید فئودالی و یا واژه (فئودالیسم) را در مفهوم امروزی دوباره معنی بخشد. فرانسه سال ۱۷۸۹ میلادی، تصویری از این نظام است. در عین حال فرانسه با بعضی از مشخصات خاص خود، در روند انقلاب مفهوم و معنی فئودالیسم را مجددا آشکار کرد (اخوان مفرد،1379: 54).
صحبت در باب واژه فئودالیسم ابتدا این معنی را می دهد. (فئودالیسم نظامی اقتصادی _ سنتی می باشد که بخش زراعت، فعالیت عمده و غالب جامعه را تشکیل می دهد)، ۸۵% از نفوس مردم فرانسه در سال ۱۷۸۹ را جمعیت روستاها تشکیل می داد و اغلب در این مقطع از زمان، روند اقتصادی توام و به موازات قحطی ها و بحرانی های غذایی بود. از هم پاشیدگی اقتصادی در نظام فئودالیسم، بیش تر به دنبال بحران افت تولیدات زراعی بود. در مقابل این عوامل اصلی و علی رغم تکرار مداوم قحطی بزرگ در قرون گذشته، صنعت در مرتبه ی دوم اهمیت و اعتبار بود. پیشرفت صنعت در فرانسه در مقایسه با انگستان عقب مانده بود و در بسیاری از جهات و دیدگاه های فرانسه به عنوان استانی (غیر پویا) تصویر می شد (اخوان مفرد،1379: 74).
1- نفی وضع موجودp

مطلب مرتبط :   مدل همبریک و شکتر

دسته بندی : علمی