دانلود پایان نامه

مهشید، 35 ساله نیز فشارهای اقتصادی خود را اینگونه روایت میکند:
“من تو این دو سال کار زیاد عوض کردم، خیلی اوقات پول کافی نداشتم، شده بود پول نداشتم سوار ماشین بشم برگردم خونه! تلفنم سه ماه سه ماه قطع میشد پول نداشتم بدم، غذا نداشتم بخورم، 2-3 بار تو خیابون بیهوش شدم از شدت ضعف و فشار روحی که روم بود.”
علاوه بر موانع اشاره شده، بسیاری از زنان مورد مصاحبه، تجربه از دست دادن شغل خود را بدلیل مزاحمتها و یا نگاه منفی کارفرمایان و همکاران داشتهاند که این مسئله منجر به فشار اقتصادی مضاعف بر آنان گردیده است. در زمینه فرهنگ جنسیتی که منجر به تشدید این فشارها میشود، در بخشهای آتی به تفصیل بیشتری سخن خواهیم گفت.
نحوه واکنش سوژههای اجتماعی به تغییرات اقتصادی پس از طلاق، به عوامل متعددی بستگی دارد. تیپ طلاق افراد، چون همیشه، یکی از عوامل تبیین کنندهی تعاملات کنشگران پس از طلاق است. بر اساس یافتههای تحقیق، عاملانی که در تیپ طلاق عقلانی(خصوصاً فاعلانه) قرار دارند، آمادگی ذهنی و عاملیت قدرتمندتری در بهبود شرایط اقتصادی از خود نشان میدهند. از طرفی برای بسیاری از کنشگران این دسته، طلاق منجر به کاهش فشارهای روانی و بهبود کیفیت زندگی و در نتیجه فراغ بال و تمرکز بیشتر آنها در حیطه اقتصادی خواهد شد.
امین، 35 ساله که طلاق عقلانی را تجربه کرده است اینگونه میگوید:
“بعد از طلاق تونستم خونه بگیرم، بهترین نتایج کاریام رو هم بعد از جداییمون گرفتم(ارتقاء اقتصادی پس از طلاق). ولی قبل از اون، بیشتر پولم رو زنم حیف و میل میکرد.”
این در حالی است که کنشگرانی که طلاق اجباری را تجربه کردهاند، با اراده و عاملیتی ناچیز با چالشهای اقتصادی پس از طلاق مواجه میگردند. این افراد از آنجایی که طلاق را پدیدهای خارج از کنترلشان میدانند، در مواجهه با پیامدهای آن نیز رویکردی منفعلانه اتخاذ میکنند.
حامد، 33 ساله که به دلیل طلاق اجباری، با چالشهای پس از طلاق، به شیوهای منفعلانه مواجه شده است، اینگونه میگوید:
“به زور خرج خودمو درمیارم…انگیزهی کار خیلی ندارم دیگه(رویکرد منفعلانه در قبال چالشهای اقتصادی)،از طرفی با پدرم هم مشکل دارم، اون باشه نمیرم خونه، پارسال زمستون تو یه ساختمون خرابه میخوابیدم، خیلی شبها رو تو پارک ها و دم اتوبان ها خوابیدم(فقدان سرپناه)، چند روز پیش تو خیابون بیهوش افتادم، مردم بردنم بیمارستان(هم گشنه بودم هم خونریزی روده داشتم)، امیدوارم این مریضی واسطهای بشه برا رفتنم از این دنیا(احساس بیانگیزگی، یأس و ناامیدی، آوارگی).”
همانگونه که در بخشهای پیشین اشاره شد، رخداد طلاق برای بسیاری از افرادِ حاضر در تیپهای طلاق شتابزده و اجباری، میتواند منجر به احساسات منفیای چون بیانگیزگی شود. این بیانگیزگی اثرات خود را بر فعالیت اقتصادی کنشگران نیز خواهد گذاشت.
محمد، 28 ساله که طلاق شتابزده را از سر گذرانده، ‌اینگونه روایت میکند:
“الان مشکلات مالی زیادی دارم، انگیزه نداشتم تو این دو سالِ بعد از طلاقم کار کنم. تمام این مدت از خانوادم پول میگرفتم.”
علاوه بر نقش تفاسیر افراد از طلاق در مدیریت نیازهای اقتصادی، عوامل دیگری چون متعینهای زمانی، سرمایههای اقتصادی پیشین، حضور فرزندان و میزان تبادلات اقتصادی زوجین بهنگام طلاق نیز میتوانند در نحوه مواجهه کنشگران دخیل باشند. یافتهها نشان میدهد که با گذر زمان،‌ کنشگران شانس بیشتری برای بهبود شرایط اقتصادی خود خواهند داشت، به گونهای که اکثر زنان و مردانی که با طلاق متحمل خسارات مالی گردیدهاند، موفق به بازسازی اقتصادی و یا تخفیف فشارها شدهاند. سالهای اولیه پس از طلاق اگرچه با دشواریهای فراوانی برای کنشگران همراه است اما برای بسیاری از آنان، منجر به افزایش مهارتهای شغلی و بهبود سطح معیشت در گذر زمان میگردد. همچنین افرادی که از انباشت سرمایههای اقتصادی برخوردارند، با سهولت بیشتری قادر به مدیریت چالشهای اقتصادی پس از طلاق خواهند بود. سوژههای جوان نیز در مقایسه با افراد مسن، از توانایی بیشتری در بازسازی سرمایه اقتصادی خود برخوردارند. هرچند مردان مسن،‌ غالباً از انباشت سرمایه کافی برخوردارند اما زنان مسن، آسیبپذیرترین قشر در این میان هستند، چرا که نه از نیروی جوانی برای بازسازی اقتصادی خود برخوردارند و نه از انباشت سرمایه به میزان همتایانِ مردشان. علاوه بر نقش متعینهای زمانی، حضور فرزند نیز یکی از عواملی است که میتواند منجر به افزایش هزینه و فشار اقتصادی مضاعف پس از طلاق گردد. این مسئله خصوصاً برای زنانی که حضانت فرزندان را بدون دریافت نفقه بر عهده دارند، مشهودتر است. در نهایت، پرداخت و دریافت مهریه نیز میتواند بعنوان عامل دیگری در تشدید یا تضعیف چالشهای اقتصادی پس از طلاق دخیل باشد. این در حالی است که نیمی از مردان مورد مصاحبه، به پرداخت مهریه مبادرت کردهاند و این مسئله را منجر به ایجاد خساراتی در زندگی اقتصادیشان قلمداد میکنند.
مجموعهی تمامی عواملی که بدانها اشاره کردیم، میتواند بعنوان مانع یا تسهیلکننده در مدیریت نیازهای اقتصادی کنشگران نقشی اساسی ایفا نماید. سوژههای اجتماعی نیز متأثر از این عوامل، استراتژیهای کنش- واکنش متفاوتی را در قبال پیامدهای اقتصادی پس از طلاق اتخاذ میکنند؛ بطوری که عدهای با رویکردی فعالانه سعی در مدیریت نیازها و بهبود شرایطشان دارند و عدهای دیگر نیز با رویکردی منفعلانه به وخیمتر شدن اوضاعشان دامن میزنند. بنابراین اتخاذ استراتژیهای خاصی در کنشها، منجر به ایجاد پیامدهای خاصی نیز خواهد شد. بعنوان مثال، اتخاذ استراتژیِ فعالانه در مدیریت چالشهای اقتصادی پس از طلاق، میتواند نتایج مثبتی را در این حیطه برای کنشگران به ارمغان آورد. مهناز 31 ساله، میگوید:
“بعد از طلاق تصمیم گرفتم دنبال کار بگردم و روی پای خودم وایسم. این باعث شد شغل مناسبی پیدا کنم، از لحاظ شغلی و مالی تو این مدت خیلی پیشرفت کردم. اما قبل از طلاق یه زن خانهدار بودم و اصلاً تصور نمیکردم که بتونم به این پیشرفتهای شغلی برسم.(اتخاذ رویکردی فعالانه=ارتقاء اقتصادی)”
آکاک و دمو(1994) نیز در تحقیقی دریافتند، بسیاری از مادران طلاقگرفته، پیشرفت در فرصتهای شغلی و زندگی اجتماعی خود را گزارش کردهاند. بنابراین اگرچه طلاق منجر به خسارات و تنگناهای مالی برای اکثریت کنشگران میگردد، اما نحوه تعاملات و واکنشهای پس از طلاق آنان، تعیین کنندهی پیشرفت یا پسرفت اقتصادی و شغلی آنان خواهد بود.
اگر بخواهیم نتایج این تحقیق را با سایر پژوهشهای انجام شده در این زمینه مقایسه نمائیم میتوانیم تا حد زیادی به مشابهت میان نتایج امیدوار باشیم؛ چرا که شواهد تجربی بسیاری از تحقیقات، نتایج ما را تأیید میکنند. مطالعات بر روی پیامدهای اقتصادی طلاق در کشورهای دیگر نیز نشان میدهد،‌ زنان و مردان کاهش معناداری را در درآمدها و داراییهای خود پس از طلاق تجربه میکنند(دلبوکا، 1994؛ دانکن و هافمن، 1985؛ اسماک، 1993؛ زاگرسکی، 2005). نتایج تحقیقات دیگر نیز حاکی از آن است که زنان مطلقه کاهش اقتصادی معنادارتری را با طلاق تجربه میکنند(هایس و اندرسون، 1993). این کاهش، برای زنان شدیدتر و طولانیمدتتر از مردان است(بیانچی، سوبایا و کان، 1999؛ هائو، 1996؛کیتسُن، 1992؛ مارکز، 1996؛ پترسون، 1996؛ راس، 1995؛ اسماک، 1994). لیونز و فیشر(2006) معتقدند،‌ دلایل متعددی برای این امر وجود دارد. اول اینکه بیشتر مردان طلاق گرفته فوراً میتوانند وضعیت اقتصادی خود را ارتقاء دهند چرا که میتوانند بیشتر درآمد خود را حفظ نمایند و دیگر مجبور به پرداخت آن برای همان تعداد از اعضای خانواده خود نیستند. دوماً و مهمتر اینکه، عموماً حضانت فرزندان را مادران بعهده میگیرند؛ مسئولیت مضاعفی که حضانت فرزندان به ارمغان میآورد منجر به افزایش هزینهها و کاهش سرمایههای انسانی و اقتصادی زنان میشود. تحقیقات دیگری نیز مؤید این مسئله است که زنان مطلقه در مقایسه با مردان طلاقگرفته یا زنان متأهل، مشکلات اقتصادی شدیدتری را مانند ناتوانی در پرداخت قبوض یا خرید کالاهای ضروری گزارش کردهاند(فیشر و دیگران، 1998؛ راس، 1995؛ شاپیرو، 1996؛ سیمونز، 1996) که این تفاوتها به این دلیل وجود دارد که زنان در مقایسه با مردان، سوابق کاری منقطعتری را پیش از طلاق داشتهاند و نیز بدلیل مسئولیتشان در قبال فرزندان، تضاد بیشتری را میان خانواده و کار تجربه کردهاند و با احتمال بیشتری مورد تبعیض شغلی و درآمدی قرار میگیرند(آماتو، 2000).
اما اخوان تفتی(1382) در تحقیق دیگری که در ایران انجام داده است نشان داد، آثار اقتصادی طلاق برای زنان و مردان به یک میزان است اما زنان بیش از مردان نگران آینده اقتصادی خود هستند. او این عدم تفاوت معنادار میان زنان و مردان را به دلیل وضعیت نامناسب اقتصادی کل جامعه میداند و نیز این واقعیت که مردان در جریان طلاق مجبور به تحمل هزینههای سنگین در پرداخت مهریه و نفقه هستند که این مسئله میتواند همسنگ نگرانیهایی باشد که زنان نسبت به وضعیت اقتصادی خود دارند. این در حالی است که نتایج همان تحقیق همراستا با نتایج تحقیق ما نشان میدهد که تنها نیمی از مردان مبادرت به پرداخت بخشی از مهریه و یا تمام آن کردهاند و از سویی وضعیت نامناسب اقتصادی، میتواند هر دو جنس را بطور مشابهی تحت تأثیر خود قرار دهد اما زنان علاوه بر این مسئله، از فقدان پیشینه شغلی، سرمایه اقتصادی و نیز فقدان عادتوارههای منطبق با میدان اقتصادی برخوردارند که چالشهایشان را بهنگام بازسازی اقتصادی دوچندان میکند. بنابراین حتی اگر بپذیریم که به هنگام طلاق، زنان و مردان به یک میزان خسارات مالی متحمل میشوند اما در طول ساخت زندگی پس از طلاق و در صورت عدم وقوع ازدواج مجدد، این زنان هستند که با چالشها و موانع اقتصادی بیشتری دست به گریبان هستند.
4-3-4-2-4. مدیریت چالشهای روانشناختی و جسمانی
علاوه بر چالشهایی که کنشگران در حیطه عاطفی، جنسی و اقتصادی متحمل میشوند،‌ سلامت روانی و جسمانی آنان نیز پس از طلاق دستخوش دگرگونی میگردد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که اکثریت کنشگران، اثرات منفیِ ولو اندکی در سلامت روانشناختی خود خصوصاً در سالهای اولیه پس از طلاق گزارش کردهاند.
محمد، 28 ساله میگوید:

مطلب مرتبط :   پایان نامه حقوق درباره : معروف و نهی از منکر

دسته بندی : علمی