دانلود پایان نامه

ترورهای اسماعیلیه و رعب و وحشتی که در دلها ایجاد می‌کردند، باعث شد تا در اروپای سدۀ میانه به اسم اساسین معروف شدند. این نام غلط را، که از اصطلاح تحقیرآمیزی که خود مشتق از واژۀ حشیش بود (حشیشیه) ریشه گرفته است، جنگویان صلیبی و وقایع نگاران غربی آنها، که در دهه‌های آغازین قرن 12 میلادی در خاور نزدیک با اعضای این فرقۀ مذهبی برخورد کرده بودند، رواج دادند. اروپایی‌های سدۀ میانه که از دین اسلام و اعتقادات و اعمال دینی مسلمانان اطلاعی نداشتند، یک سلسله داستان‌های به هم پیوسته را نیز درباره کارهای مرموز و سرّی حشاشین و رهبر آنها شایع ساختند. با گذشت زمان، افسانۀ حشاشین در روایات و داستانها به اوج خود رسید و واژه حشاشین که ریشه آن فراموش شده بود، به عنوان واژه‌ای معمولی به معنی آدم‌کش و قاتل وارد زبان‌های اروپایی شد. امروز نیز اصطلاح Assassination به معنای قتل و ترور رایج و مصطلح است.
پروفسور ادوارد براون در کتاب تاریخ فلسفۀ اسلامی در این باره می‌گوید:
«موضوع افسانۀ سیاه، روزگاری دراز نام اسماعیلیه را به علت نبودن متون مسلم تاریخی تیره کرده بود. بی‌شک در مرحلۀ اول، تصورات جنگجویان صلیبی و توهّمات مارکوپولو (Marco Polo) مسئول این‌گونه توهّمات بوده است. در قرن نوزدهم نیز یک نویسنده و مستشرق اتریشی موسوم به فون هامرپور گشتال، بدگمانی‌ها و وسوسه‌های خیالی خود را در موضوع محافل سری نثار اسماعیلیان کرد و انواع جنایاتی را که در اروپا، بعضی از مردم به فراماسون‌ها نسبت می‌دادند و بعضی دیگر به ژزوئیت‌ها می‌بستند، به آنان نسبت داد، و در نتیجه کتاب تاریخ آدم‌کشان را نوشت که مدتی مدید واقعی و جدّی تلقی می‌شد. س. دوساسی نیز در کتاب خود موسوم به تفصیل مذهب دروزها، کلمۀ Assassins را از روی هوی و هوس، صورتی از اشتقاق حشاشین (یعنی کسانی که حشیش استعمال می‌کنند) دانست. همۀ این مسائل که ناشی از تعصب معمولٌ به بود موجب شد که یک اقلیت مذهبی یا فلسفی را به زشت‌ترین فساد اخلاقی متهم‌سازند. »
اسماعیلیان در طی چند قرن نفوذی بس گسترده در سرزمین ایران داشته اند. این نفوذ تا بدان حد بود که بیش از دو قرن دولتی مستقل برای خود در کوهستان الموت داشته و از لحاظ سیاسی نیز نقش مهمی را در برابر دولت سلجوقی بازی کردند. . . . به نظر می‌رسد کمتر فرقه‌ایست که همانند اسماعیلیه (به خصوص در دوران تکوین ) تا این اندازه دچار پیچیدگی و ابهام باشد آنگونه که حتی پس از سالها تحقیقات مفصل مستشرقین همچنان برخی از مسائل در پردۀ ابهام باقی مانده است. این امر دلایل مختلفی دارد. از جمله آن که اسماعیلیان اقلیتی تحت فشار بوده و معمولاً در دوران تکوین به صورت یک جریان رسمی کمتر مطرح شده‌اند. دشمنان آنها و به خصوص عباسیان سعی زیادی در تحریف عقاید آنان داشته‌اند. عامۀ سنیان نیز به دلیل عناد بارزی که با عقاید آنان داشتند در پوشاندن چهرۀ آنها تلاش گسترده‌ای می‌کرده‌اند.
افزون بر این، پراکندگی اسماعیلیان سبب شده تا آنها طی دو سه قرن عقاید مدوّن و منظم برای خود نداشته باشند. به همین دلیل در هر منطقه‌ای که به سر می‌بردند، تحت تأثیر عقاید محیط قرارگرفته و گرایشات مختلف فکری در عقاید آن‌ها وارد می‌شد. این اختلافات گاهی به اندازه‌ای بود که بین بعضی از فِرَق آن، همچون قرامطه و دیگر فرقه‌ها در ظاهر ارتباطی نبود و اکنون نیز جز با تحقیقات عمیق این ارتباط به صورت گسترده شناخته نشده است. بهره‌گیری آنان از عقاید مختلف فلسفی، چه در ایران، چه در عراق و چه در شام یا مصر، سبب شد تا اندیشه‌های آنها ثبات نداشته و گاهی به شکل تفسیرهای فلسفی روشنفکرانه، همچون رسائل اخوان الصفا و زمانی به صورت تأویلات کاملاً باطنی و شبه عرفانی و حتی خرافاتی، ظاهر شود.
از همۀ اینها مهمتر مخفی‌کاری اسماعیلیان در کارهای تشکیلاتی و سیاسی است که عامل عمده در مخفی ماندن بخشی از تاریخ آنان شده است. این مسئله، وقتی بهتر روشن می شود که آنها را به عنوان فرقه‌ای کاملاً جدا شده از جامعه به حساب آوریم و پیوند آنها را با سایر مسلمین در حداقل آن تصور کنیم.
3-1-5 جایگاه علم و دانش نزد اسماعیلیان:
موفقیت اولیۀ دعوت اسماعیلیان در سال 297 ﮬ. ق با استقرار یک دولت اسماعیلی، یعنی خلافت فاطمی در شمال آفریقا به اوج خود رسید. دورۀ خلافت فاطمی عصر طلایی کیش اسماعیلی بود، زیرا در این دوران امام اسماعیلی بر امپراتوری وسیعی حکم می‌راند و تفکر و ادبیات اسماعیلی به اوج اعتلای خود رسیده بود. بازیافت ادبیات اسماعیلی در روزگار جدید بر غنای میراث ادبی اسماعیلی در دورۀ خلافت فاطمی، که مرحله‌ای از مراحل تاریخ اسماعیلیه است، گواهی می‌دهد. نیز، در این نخستین قرن حکومت فاطمیان بود که اخوان الصفا رسائل دایرهالمعارف‌گونۀ خود را که منعکس کنندۀ وضع دانش در رشته‌های مختلف آن روزگار بود و دریافتی وحدت وجودی از دین و فلسفه داشت، تألیف کردند. در همان زمان داعیان اسماعیلی در سرزمین‌های ایرانی کلام و الاهیات خود را با سنتهای فلسفی مختلف تلفیق کردند و سنت عقلانی و فکری ممتازی را که می‌توان آن را کیش فلسفی اسماعیلی خواند پدید آوردند. داعیان دیگر که در قلمرو حکومت فاطمیان در سرزمین‌های عرب‌زبان می‌زیستند رسائل و کتبی دربارۀ موضوعات مربوط به ظاهر و باطن پرداختند، و نیز علم تأویل یا تفسیر باطنی را تکامل بخشیدند؛ علمی که یکی از نشانه‌های بارز تفکر اسماعیلی گشت. در حقیقت اسماعیلیان تا نیمۀ قرن پنجم کمک‌های مهم و شایانی به تفکر و فرهنگ در ممالک اسلامی نموده بودند.
قاهره پایتخت فاطمیان و قلب قدرت اسماعیلی و زندگی فکری آن بود. فاطمیان مستقیماً خلفای عباسی بغداد را، هم از لحاظ نظامی و هم از لحاظ کلامی، به چالش و مبارزه می‌خواندند. هدف شبکۀ دعوت آنها تنها راهنمایی و هدایت زنان و مردان به یک زندگی عقلانی و نیل به رستگاری روحانی نبود، بلکه رسیدن به رویای شیعی تشکیل یک دولت اسلامی نیز بود.
فاطمیان توجه بسیاری به علم و فراست داعیان خود نشان می‌دادند. فرض بر این بود که داعی باید بتواند هر سوالی را که هرکس اعم از موافق یا مخالف مطرح می‌کند، پاسخ گوید. بنابراین داعی می‌بایست در علوم و فنون مختلف از فقه و حدیث و تأویل و شناخت متشابهات قرآن گرفته تا مناظره و جدل تبحر یابد.
بی گمان پیشرفت، تدوین و گسترش اندیشه‌های اسماعیلی و شکل‌گیری مکتبی فراگیر برای این شاخۀ بزرگ از شیعه به گونه‌ای که بتواند نظام جهان‌شناختی و سامانه فقهی مشخصی را فراروی نهد وامدار تلاش اندیش‌ورانی برجسته همانند ابوحاتم رازی، ابوعبدالله نسفی (نخشبی)، قاضی نعمان، ابویعقوب سجستانی، حمیدالدین کرمانی، مؤیدالدین شیرازی، ناصر خسرو و کسانی از این دست است. پیش از این دانشوران باید از کیالی و همچنین مجموعه‌ای که خود را اخوان الصفا می‌نامیدند و بخشی از بنیادهای اندیشه اسماعیلی را فراهم ساختند یاد کرد.
حکومت دینی اسماعیلی که فاطمیان مستقر کردند کسب علم را تشویق و ترویج می‌کرد و به نحوی درصدد عقلانی ساختن مفاهیم و مقولات دینی بود. داعیان اسماعیلی سرانجام با دامن زدن به آتش کنجکاوی مردم بود که در دعوت خود و جلب آنان موفق می‌شدند. در واقع این امر متناقض نما است که اسماعیلیان که معتقد بودند معرفت به تنهایی برای نیل به رستگاری کافی نیست و هر فرد باید امام را بشناسد و همواره بی‌چون و چرا از او تبعیت کند، به تأسیس مراکز علمی نظیر مدارس و دانشگاه‌ها اقدام می‌کردند تا طالبان علم در آن مراکز، استقلال رأی و اندیشۀ آزاد بیاموزند.
فاطمیان رصدخانه‌ها و کتابخانه‌هایی نیز بنا کردند که همۀ افراد و اقوام، قطع نظر از دین و معتقدات، به آن‌ها دسترسی داشتند. خطبای اسماعیلی خطبه‌های خود را در حالی که طیلسانی بر تن داشتند ایراد می‌کردند و این جامه همانا پیش نمونۀ لباس استادی دانشگاه‌های امروز است. دولت تمامی هزینۀ این نهاد را تقبل می‌کرد و از اقصی نقاط اندلس و آسیا استادان فاضلی برای تدریس رشته‌های علمی گوناگون دعوت می‌شد.
لذا باید گفت که یک حکومت دینی که چهارچوب جامد جزمی و معتقدات لایتغیر داشت نهضت‌های عقلی‌ای به راه انداخت که هدف آن‌ها تطبیق و تألیف مقالات دینی با حقایق علمی و فلسفی زمان بود. آری این حکومت پیشاهنگ تفکر عقلی بود و با ترویج کسب علم، جان تازه‌ای به کالبد علم و ادب دمید. اگر نظر ناصرخسرو را بپذیریم، دولت و دستگاهی که فاطمیان به راه انداخته بودند کانون همۀ علوم و معارف بود، و موجهایی از آن به سراسر جهان اسلام می‌رسید و دیگران را هم به کسب معرفت، استقلال رأی و اندیشۀ آزاد، و نیز نگرش عقلانی به مقالات و مقولات دینی تشویق می‌کرد.
این یکی از وقایع حیرت‌آور تاریخ است که یک حکومت دینی، تفکر عقلی را دامن بزند و حتی با علم به اینکه آن‌گونه علم و آموزش آزاد در اکثر مردم روحیه و ذهنیتی به بار می‌آورد که با تعصب و تصلب حکومت دینی واقعی نمی‌خواند، مع الوصف مطالعۀ فلسفه را ترویج دهد.
3-1-6 اصول باورهای اسماعیلیان:
با وجود همۀ اختلافاتی که در میان فرقه‌های مختلف اسماعیلیه وجود داشت و نیز دیدگاه‌های متفاوتی که رهبران این آیین بیان داشته‌اند، می‌توان اصول باورهای مشترکی که مورد توافق همۀ این فرقه‌ها بوده باشد، یافت. از جملۀ آن‌ها می‌توان موارد زیر را نام برد:
الف – اصل تأویل شریعت
ب- اصل امامت
ج- اصل ابداع هستی
د- اصل تعلیم
ه- اعتقاد به دوره‌های هفتگانه
3-1-6-1 اصل تأویل شریعت:
اسماعیلیان اعتقاد دارند که شریعت را ظاهر و باطنی است. همانگونه که در عالم جسمانی ظاهر و باطنی هست در عالم دینی هم ظاهر و باطنی وجود دارد و غرض شارع، بواطن احکام بوده نه ظواهر آن. از نظر آنان آنچه پیامبران به عنوان دین آورده‌اند در واقع ظاهری بیش نیست و این ظاهر باطنی دارد که تنها از راه تأویل دست یافتنی است. رهبران دینی این فرقه در هر امری که اختلاف داشته باشند در مورد اعتقاد به باطن شریعت که از راه تأویل به دست می‌آید اختلافی نداشته‌اند.
سنیان و شیعۀ اثنی عشری تفاسیری در باب قرآن مجید دارند، ولی اسماعیلیه ندارند و نمی‌توانند داشته باشند. طبعاً عبارات مبهم یا متشابه قرآن را فقط می‌توان نزد امام برد و از او شرح و بیان خواست، و هرکس از این بخت برخوردار باشد، که معنای باطنی را از امام یا نمایندگانش فرا گیرد، باید طبق بیعتی که کرده است آن اطلاعات را محرمانه تلقی کند و نزد خود نگه دارد. بنابراین طبق نظر اسماعیلیه همۀ اتباع حکومت دینی، بر وفق هوش و درایت و اخلاص و وفاداری‌شان با اسرار دیانت آشنا می‌شوند.

مطلب مرتبط :   اجتماعی و فرهنگی

دسته بندی : علمی