ت فرهنگی آنست ودر امر فرهنگی دارای نوعی نفوذ و مرجعیت در بین طبقات دیگر است . این موضوع هنگامی اهمیت بیشتری می یابد که در نظر آوریم خیزش طبقه متوسط جدید ، مساله ایست که از آن بعنوان پدیده ای جدید در کشورهای در حال توسعه یاد می شود . کارشناسان در کارنگی اندومنت۸ خیزش طبقه جدید را زمینه ساز پدیده ای می دانند که از آن تحت عنوان (پایان قدرت ) نام می برند . تحلیلگران و نظریه پردازان نیز نقش حساس این طبقه را در حرکت های دمکراتیک مورد تاکید قرار داده اند . هانتینگتون (۱۹۹۱) رشد طبقات متوسط مدرن را در کشورهای در حال توسعه یکی از مهمترین چالش های قدرتهای دیکتاتوری دانسته ارزش آزادی را در بین اعضای این طبقه در حال گسترش ارزیابی می کند و معتقد است که این تغییرات در جهت گیریهای توده ای محرک اصلی فرایند دمکراتیزاسیون در این جوامع می باشد اینگلهارت و همکاران نیز طی مطالعات وسیع و دامنه دار به یافته های قابل توجهی رسیده اند : این یافته ها نشان میدهد که دمکراسی مبتنی است بر توانمند سازی انسانی در جامعه . این توانمندسازی شامل شرایط فرهنگی است که مردم را برای خواست دمکراسی ترغیب می کند و نیز شرایط اقتصادی که مردم را در اعمال تقاضای موثر توانا می سازد دو جنبه ای که از شاخص های مهم طبقه متوسط شناخته می شود .
فوکویاما۹ در تحلیلی که در باره تحولات کشورهای عربی ارائه می دهد نقش افراد طبقه متوسط جدید را برجسته دانسته از آن به عنوان موتور محرکه این تحولات یاد می کند . او نقش طبقه متوسط جدید را در کشورهایی مانند ترکیه ، برزیل و چین مورد اشاره قرار داده ، معتقد است این خیزش پدیده ایست که در همه جا سر بر آورده و این طبقه را در خطوط مقدم مخالفت با سوء استفاده از قدرت ، چه در رژیم های اقتدار گرا و چه در رژیم های دمکراتیک قرار داده است طبقه متوسط ، طبقه ایست که با تحصیلات ، شغل و مالکیت دارایی تعریف می شود و در سطحی بالاتر مردم را بیشتر در حرکت به سمت دمکراسی بهم مرتبط می کند . مردم طبقه متوسط نه فقط امنیت برای خانواده هایشان که فرصت هایی برای خودشان می خواهند در حالیکه فقرا روز به روز برای بقا تقلا می کنند . (وال استریت ژورنال، ۲۰۱۲ ) تحولات رخ داده در کشورهایی که از لحاظ توسعه اقتصادی ، اجتماعی در سطحی مشابه جامعه ایران قرار دارند ایجاب میکند شرایط طبقه متوسط جدید ایران از نظر میزان گرایش به ارزش ها و فرهنگ سیاسی دمکراتیک مورد واکاوی قرار گرفته ، مبنایی برای مقایسه فراهم گردد .
بهمین دلیل بررسی میزان گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک در بین طبقه متوسط جدید بخش نخست و توصیفی مطالعه را تشکیل می دهد. در این بخش سوال اصلی و عمده تحقیق این خواهد بود که تا چه میزان فرهنگ سیاسی در میان این طبقه به فرهنگ سیاسی دمکراتیک نزدیک است
بخش دوم تحقیق به بررسی عوامل موثر بر گرایش به فرهنگ دموکراتیک اختصاص دارد. در این بخش سوال مشخص تحقیق این خواهد بود که چه عواملی بر تنوع فرهنگ سیاسی این طبقه از نظرمیزان گرایش به ارزشهای دمکراتیک تاثیر می گذارد ؟ به بیان دیگر چرا بر خلاف انتظاراتی که رویکرد مدرنیسم درباره فرهنگ سیاسی دمکراتیک مطرح کرده است افرادی که تحولات ناشی از مدرنیسم را به یکسان تجربه کرده اند و تقریبا از این نظر در موقعیت مشابهی هستند ، از نظر گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک در شرایط یکسانی قرار ندارند و عوامل موثر بر ایجاد این تنوع و تغییر چیست ؟
به این ترتیب می توان به عنوان بندی نسبتا دقیق از موضوع تحقیق دست یافت بررسی و سنجش میزان گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک در بین طبقه متوسط جدید و عوامل و متغیرهای موثر بر آن عنوان نسبتا دقیقی است که می توان برای این تحقیق بر شمرد .
۱-۲- بیان ضرورتهای انجام تحقیق:
در سه دهه اخیر رشته ها و حوزه های مطالعاتی مختلف علوم انسانی و اجتماعی ، اقبال ویژه ای را نسبت به مقوله فرهنگ داشته اند و هر کدام در پژوهشها و تحلیلهای خود نسبت به عنصر فرهنگی توجه ویژه ای را مبذول کرده اند در حوزه ی جامعه شناسی و علوم سیاسی هم این اقبال در قالب توجه و گرایش به مفهوم فرهنگ سیاسی نمود پیدا کرده است .
فرو پاشی اقتدار گرایی و گشایش دمکراتیک در برخی جوامع، عالمان سیاست را به بنیادهای فرهنگی دموکراسی پایدار علاقمند کرده است (pye, 2000:27 ) .
برخی پژوهشگران معتقدند که تحولات دموکراتیک دهه میلادی۹۰ نقش موثری در احیای فرهنگ سیاسی داشت . این تحولات که با عنوان ( موج سوم دمکراسی ) مورد بحث قرار می گیرد برخی پژهشگران را به بررسی رابطه میان فرهنگ سیاسی و ساختارهای سیاسی علاقه مند کرده است (گل محمدی ، احمد – صابری ، ۱۳۸۸ ص ۸۶) .
رونالد اینگلهارت و کریستین ولزل یک طبقه بندی از دیدگاه ها و رهیافت های مسلط و رایج در ادبیات دمکراتیزاسیون ارائه کرده اند که میتواند در روشن شدن اهمیت و جایگاه مفهومی و نظری فرهنگ سیاسی و ضرورت مطالعه در این حوزه راهگشا باشد . آندو ، دیدگاهها و رهیافت های اصلی را در دو دسته کلی قرار می دهند.
الف) دیدگاههای ساختار محور
ب) دیدگاههای کنش محور
دیدگاههای ساختار محور بر جنبه هایی مانند ائتلاف طبقاتی ، ترکیب مذهبی ، موقعیت در نظام جهانی و سایر جنبه های ساختاری تاکید داشته تحلیلهای مفصلی به اجرا در می آورند تا ثابت کنند چه عاملهای ساختاری و به چه میزان ، احتمال دمکراتیک شدن یک کشور را افزایش می دهد . اما این تحلیلها هیچ مکانیسمی را مشخص نمی کنند که از طریق آن این ساختارها بتواند در قالب کنش های سیاسی در آید .
نوع دوم دیدگاهها بر چنین کنش هایی تمرکز دارد . این دیدگاه فرایند دمکراتیزاسیون را در قالب کنش های نخبگان و توده هایی توصیف میکند که دمکراتیک شدن را میسر می کند اما توصیف ، بازسازی و طبقه بندی این کنش ها لزوما این فرایند را تبیین نمیکند .
بنظر اینگلهارت و ولزل۱۰ این دو دیدگاه در یک نقطه ضعف مشترکند : چگونگی عبور از ساختار به کنش و بالعکس و آنچه می تواند این دو سطح را به هم مرتبط سازد توجه به ارزش ها و عقاید عمومی جامعه است .اگر جنبه های ساختاری جامعه نقشی را در کنشهای دمکراتیک کننده ایفا می کنند ، این ساختارها از طریق رشد گرایش ها و جهت گیریهایی که مردم را به دمکراسی به مثابه یک هدف آرمانی معتقد می سازد به این مهم نائل می آید بنابر این متغیر میانجی و واسطی که بین ساختارهای اجتماعی و کنش های جمعی قرار می گیرد ارزشها و عقاید توده ای ( فرهنگ سیاسی ) است که با نادیده گرفته شدن آن فرایند دمکراتیزاسیون به کفایت فهمیده نمی شود (Inglehart&Welzel,2009,6 ) .
در ایران پژوهش درباره فرهنگ سیاسی وضعیت متفاوتی داشته است و دچار نوعی تناقض بوده است بعبارتی ، گرچه در چند دهه گذشته نقش و جایگاه فرهنگ در زندگی سیاسی بیش از پیش مورد تاکید قرار گرفته است اما پژوهش درباره فرهنگ سیاسی اهمیت و سامان چندانی نداشته است (گل محمدی ، احمد – صابری ، امیر ، ۱۳۸۸ص۹۵ ) .
ایران با توجه به اینکه در هر سه موج دمکراتیزاسیون شرکت داشته و بخصوص در موج دوم و سوم به ترتیب در قالب نهضت ملی شدن نفت در دهه ۳۰ و انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ فعالانه به جریان دمکراسی خواهی پیوسته است و بعد از سال ۵۷ نیز این جریان با وجود فراز و فرودهایی همواره در بخش هایی از جامعه زنده و پویا بوده است مطالعات و تحقیقاتی که در باره موضوع دمکراتیزاسیون و موانع آن صورت گرفته کمتر به سمت گرایش های دمکراتیک فرهنگ سیاسی و شاخصه های آن توجه نشان داده است .
وجود این کاستی ها با توجه به اهمیت و جایگاه نظری موضوع فرهنگ سیاسی در ادبیات پژوهشی دمکراتیزاسیون و فهم جریان های دمکراسی خواهی و موانع و شرایط آن در جامعه اولین ضرورتی بود که نگارنده را برای مطالعه در این باره بر انگیخت .
ضرورت دوم ناشی از تحقیقات و آثار تحلیلی است که تاکنون درباره فرهنگ سیاسی ایران شکل گرفته است . مطالعاتی که تا کنون در این حوزه انجام شده در دو دسته قابل طبقه بندی است :
دسته اول مطالعاتی است که در قالب تحلیل های تاریخی می گنجد در این نوع مطالعات نویسنده سعی دارد فرهنگ سیاسی امروز ایران را با توجه به میراث بجا مانده از نظام های اجتماعی – سیاسی گذشته تحلیل کرده و برای آن یک خصلت ، منش یا کاراکتر کلی تعریف کند (سریع القلم ، محمود (۱۳۷۷) – بشیریه ، حسین (۱۳۷۵) – behnam (1986) ) .
دسته دوم مطالعاتی است که بیشتر تحت تاثیر ادبیات تحقیقی و مطالعات اروپایی-آمریکایی بوده ودر قالب تحقیقات کمی و تجربی سعی دارد بر اساس سنخ شناسی ها ی مطالعات کلاسیک ، فرهنگ سیاسی ایرانی را در قالب مفاهیم آنها شاخص سازی کنند . (کتابی ،محمود – وحیدا ،فریدون (۱۳۸۰) – جهانگیری ،جهانگیر- بوستانی داریوش (۱۳۷۹) تبریزی ، بیات (۱۳۷۹).
از دیدگاه نگارنده مطالعه حاضر ازدو جنبه نسبت به مطالعات فوق دارای ابعاد خاص و جدید است :
۱-تحقیق حاضر به مطالعه جنبه ای خاص ازموضوع یعنی فرهنگ سیاسی دموکراتیک می پردازد وسعی دارد میزان گرایشات نسبت به ارزشهای دموکراتیک را بسنجد .
۲-جامعه آماری این مطالعه( اساتید دانشگاه و دبیران آموزش و پرورش ) میتواند به عنوان نماد قشر پیشرو و مدرن جامعه محسوب شده و سنجش شاخصه های دمکراتیک این قشر میتواند سقف مطالبات دمکراتیک جامعه را نمودار سازد از طرف دیگر بررسی عوامل مرتبط با شکل گیری فرهنگ سیاسی دمکراتیک درباره این قشر میتواند تصویر نسبتا واقعی از موانع وعوامل موثر بر شکست پروژه دمکراسی خواهی به دست دهد و از این نظر برای مطالعاتی که در حوزه موانع دمکراتیک شدن ایران انجام می شود دستاورد تجربی و نظری جدیدی را در پی داشته باشد .
۱-۳- بیان اهداف تحقیق :
مهمترین و اصلی ترین اهداف حول دو موضوع متمرکز است :
۱-فرهنگ سیاسی جامعه آماری مورد نظر تا چه میزان به الگوهای فرهنگ سیاسی دمکراتیک نزدیک است .
۲-تعیین عوامل عمده موثر بر گرایش افراد به فرهنگ سیاسی دمکراتیک .
در دستیابی به هدف دوم اهداف فرعی تحقیق به شرح زیر مطرح می گردند :
بررسی تاثیر شاخصه های مدرنیسم بر میزان گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک : شاخصه هایی مانند میزان استفاده از رسانه ها – سطح رفاه و موقعیت اقتصادی و اجتماعی – میزان تحصیلات .
برسی تاثیر دینداری بر میزان گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک .
تعیین تاثیر شاخصه های سرمایه اجتماعی بر میزان گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک شاخصه هایی نظیر اعتماد فردی ، نهادی و تعمیم یافته ، اطمینان به نهادهای مدنی ، ذهنیت مدنی و تجربه عملی حضور در انجمن ها و نهاد های مدنی .
۱-۴- محدوده مکانی مورد مطالعه :
همانگونه که از عنوان تحقیق بر می آید محدوده مکانی مورد مطالعه دانشگاهها و

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درموردجامعه شناسی، بازار کار، طبقه حاکم، گروه اجتماعی
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید