بازار مربوط می شود . بازار اساسا نظامی از مبادله رقابتی است که افراد از طریق آن اشیاء با ارزش را برای سود خرید و فروش می کنند این اشیا شامل : الف ) کالاهای مختلف بویژه دارایی و مالکیت ب) خدمات ، عمدتا مهارت های انسانی ج) نیروی کار می باشد .
وبر بر خلاف مارکس که بعد ذهنی و انتزاعی را در تعریف آن مهم می دانست بیشتر بر وجه عینی و انضمامی آن تاکید دارد و طبقه را بجای اینکه یک گروه اجتماعی واقعی بداند به مثابه مقولاتی اقتصادی در نظر می گیرد . وی علاوه بر مفهوم طبقه دو مفهوم دیگر یعنی گروه منزلت و حزب یا گروه قدرت را به تحلیل نابرابری خود افزود .یک گروه منزلت ، گروهی است با حقوق معین ، مطلوبیت ها و فرصت هایی برای دستیابی به آنچه مطلوب است که نه از طریق موقعیت در بازار ، بلکه از طریق بر خورداری از ویژ گیهای معینی که با ملاکهای ارزش ، منزلت و مطلوبیت ذاتی و احترام ارزیابی می شودبه دست می آید . منزلت اغلب بر حسب سبک زندگی متمایز و محدودیت هایی در تعامل اجتماعی با دیگران تعریف می شود . به تعبیر گیدنز گروههای منزلت بر پایه روابط مصرف و نه روابط تولید تعریف می شوند (Giddens & held , 1982 :158 ) .
مفهوم اساسی دیگر وبر مفهوم حزب یا گروه قدرت است . به نظر وی هر گروهی اعم از گروه فشار ، اتحادیه ها و گروههای حرفه ای که هدف آنها اعمال قدرت یا رقابت برسر قدرت در جامعه باشد مشمول حزب یاگروه قدرت است (افروغ ،۱۳۷۷ :۱۹۰).از میان نظریه پردازانی که از این دید گاه به تحلیل طبقاتی پرداخته اند و مفروضات خود را بر دریافت وبری از طبقه بنا نهاده اند می توان به پارکین۱۲ و گیدنز۱۳ اشاره کرد .
البته در کنار دو دیدگاه مارکسی و وبری می توان به دید گاه سومی اشاره کرد که تحت تاثیر جامعه شناسی آمریکایی و مکتب کارکرد گرایی ساختاری است . نظریه پردازان این دیدگاه از وجه جهانی و همیشگی بودن نابرابری ، نتیجه گیری می کنند که نابرابری وجه اساسی هر سازمان اجتماعی است و ضرورتی است کارکردی که در جهت کارکرد موثر جامعه ایفای نقش می کند .دیویس و مور۱۴ از شاخص ترین نظریه پردازان این دیدگاه محسوب می شوند . به اعتقاد آنها نظام توزیع متفاوت پاداشها کمک می کند تا افراد لایق و مستعد جامعه برای اشغال این موقعیت ها و انجام موثر و کارای وظایف خود برانگیخته و تشویق شوند .
این دیدگاه از مفهوم طبقه که حاوی بار تقابل و تضاد میان بخش های مختلف جامعه است استفاده نمی کند و بیشتر در تحلیل نابرابریهای اجتماعی از اصطلاح نظام قشر بندی و سلسله مراتبی امتیازات اجتماعی سود می جوید .
۱-۵-۳-۲- طبقه متوسط جدید :
پس از این بحث مقدماتی و طرح دیدگاه های کلی درباره مفهوم طبقه ، ابتدا مفهوم طبقه متوسط را مورد بررسی قرار می گیرد و سپس مفهوم طبقه متوسط جدید که بخش مهمی از طبقه متوسط را تشکیل داده و جامعه آماری این تحقیق نیز به قشر خاصی از این طبقه اختصاص دارد ، مورد مطالعه قرار می گیرد. در این بخش ابتدا دیدگاهها و نظریاتی که به مفهوم پردازی درباره آن پرداخته اند ارائه می گردد و سپس به شاخص هایی که برای شناسایی اعضای این طبقه مطرح گردیده اند اشاره می شود .
طبقه متوسط از جمله اصطلاحات بسیار رایج در علوم انسانی بویژه جامعه شناسی و علوم سیاسی میباشد در سالهای اخیر طبقه متوسط هم بعنوان یک طبقه تاثیر گذار در تحولات اجتماعی سیاسی و هم بعنوان یک مفهوم مهم در نظریه پردازی های تحول اجتماعی مطرح بوده است تا جاییکه اهمیت و نقش بسیار حساس آن در تحولات جوامع سبب شده است تا محققان در کنار سیاستمداران توجه ویژه و خاصی به آن داشته باشند . از مارکس و لنین گرفته تا وبر و لاروک۱۵ و بسیاری دیگر ، همگی به تعریف و تحلیل طبقه متوسط پرداخته اند .
در ادبیات سیاسی ، اجتماعی استفاده از مفهوم طبقه متوسط سابقه ای دیرینه دارد و حتی به یونان باستان بر می گردد . آنجا که ارسطو جامعه را به سه بخش تقسیم کرد : گروههایی که از وضع مالی خوبی برخودارند ، آنهایی که در تنگدستی به سر می برند و سر انجام آنها که در بین این دو طبقه قرار می گیرند . تعریفی که ارسطو ازاین گروههای میانی ارائه می دهد شباهت بسیاری با مفهوم طبقه متوسط آنچنان که در عصر مدرن بکار گرفته می شود دارد .
در دوره مدرن ، بویژه از قرن هیجدهم به بعد ، گروههایی که در این طبقه جای گرفتند عمدتا شامل کارکنان اداری ، نظامیان ، زمینداران غیر فئودال ، تجار و کشیشان و دیگر گروههایی از این طراز بودند .
در قرن بیستم که جامعه شناسی مدرن شکل گرفت ملاکهای مشخص تری برای تعریف این طبقه ارائه گردید که عواملی مانند شغل ، درآمد ، سطح تحصیلات ، و پیشینه خانوادگی و طبقاتی را شامل می شد .
امیل لدرر ، جامعه شناس آلمانی که عموما از او به عنوان اولین متفکر طرح طبقه متوسط جدید یاد می شود ، مفهوم طبقه متوسط را مرتبط با مهم ترین ویژگی آن که شیوه زندگی و حقوق اعضای طبقه است مطرح می کند ( مقصودی ، ۱۳۸۰ :۳۲۰ ) .
پیر لاروک طبقه متوسط را شامل گروههای متعددی می داند که ویژگی مشترک آنها فقط اینست که جزء هیچ یک از دو طبقه حاکم و کارگر نیستند او می گوید : این طبقات از طبقه حاکم به این جهت متمایز می شوند که هیچ یک از پست های حساس سیاسی ، اقتصادی و اداری را در دست ندارند . البته اعضای این طبقات مجریان ساده ای نیستند و اختیارات و مسئولیت هایی نیز دارند اما اقدامات آنها کم و بیش آگاهانه و در چارچوب و در جهتی است که توسط مقامات بالاتر معین می شود . طبقات متوسط از طبقه کارگر به مناسبت بر خورداری از اندوخته های مادی نظیر سهام ، اوراق بهادار ، خانه یا اندوخته های معنوی نظیر آموزش و تعلیمات حرفه ای، مهارت و ارتباط شخصی متمایز می گردند . این اندوخته ها به آن امکان می دهد که از احساس نا امنی که از مشخصات طبقه کارگر است در امان باشند (لاروک ، ۱۳۴۶ :۸۸-۸۹ ) .
توجه به طبقه متوسط به عنوان یک طبقه اصلی بیشتر تحت تاثیر سنت وبری است سنتی که در تحلیل نابرابری بر ابعاد چندگانه و متنوع اقتصادی و غیر اقتصادی متوسل شده و راه شناسایی طبقه متوسط را که عمدتا بر ابعاد غیر اقتصادی متکی است گشوده است . تحلیل وبری از نابرابری بر عوامل و شرایط متنوع و چندگانه ای در تعیین و تعریف طبقات تاکید میکند . وی عوامل دیگری علاوه بر ساختار تولید مورد نظر مارکس را دخالت می دهد که اتفاقا هیچ رابطه مستقیمی با دارایی ندارند عواملی مانند تحصیلات و مهارتها که می تواند تاثیر ویژه ای بر مشاغل افراد داشته باشد (Giddens,1982,302) .
این مبحث که با عنوان چند پارگی طبقاتی نیز از آن یاد می شود در آثار پیر بوردیو۱۶ جای مهمی دارد : وی که تعریف متفاوتی از طبقه ارائه می دهد ، معتقد است در تعیین اعضای یک طبقه ، عوامل فرهنگی به موازات عوامل اقتصادی دخیل می باشند و هیچ یک الویتی بر دیگری ندارد ( اباذری و چاووشیان ،۱۳۸۱ : ۱۹-۲۰ ) .
در این نوع تحلیل ، نه تنها تلقی طبقه متوسط بعنوان یک طبقه فرعی و در حاشیه دو طبقه اصلی پذیرفته نمی شود بلکه یکی از طبقات اصلی جامعه محسوب می گردد که در اشکال جوامع مدرن امروزین ، هم در بعد اقتصادی و هم از ابعاد اجتماعی و سیاسی نقش روز افزونی پیدا می کند .
وبر در صورت بندی خود از طبقات اصلی جامعه از چهار طبقه نام می برد : الف ) سرمایه داران بزرگ ب) طبقه متوسط خرده بورژوا ( پیشه وران ، مالکان مزرعه های کوچک و مستقل ) ، ج) طبقه متوسط حقوق بگیر د) طبقه کارگر . تفاوت اساسی ساختار طبقاتی وبر و مارکس در اهمیتی است که وبر عمدتاَ برای طبقه متوسط حقوق بگیر قائل است . آنتونی گیدنز از جمله کسانیست که در سنت وبری به تحلیل طبقاتی می پردازد و عوامل مختلفی را در طبقه بندی جامعه دخالت می دهد به نظر وی( معیارهای سه گانه دارایی ، آموزش یا مهارت و نیز کار فیزیکی ) بنیان اصلی ساختار طبقاتی در جامعه است که بر اساس آن طبقه بالا بر سرمایه کنترل دارد طبقه میانی دارای تحصیلات و مهارت های بالاست و طبقه کارگر کار فیزیکی خود را مبادله می کند گیدنز از این عوامل سه گانه تحت عنوان ظرفیت های بازار نام می برد . وی در تئوری ساختیابی۱۷ خود از ساختیابی بلافصل روابط طبقاتی سخن به میان می آورد و یکی از منابع مرتبط با آن را تقسیم کار درون عرصه تولید می داند . به نظر او درنظام صنعتی مدرن ، تقسی کار فنی باعث جدایی شرایط کار یدی و غیریدی می شود و میزان بالایی از جدایی فیزیکی بین گروههای یقه سفید و یقه آبی ایجاد می شود . بدین ترتیب ، شکاف بین طبقات متوسط و کارگر بیشتر شده و ساختیابی طبقاتی در این جوامع شدت می یابد ( Giddens & held ,1982 ) .
علاوه بر موارد فوق در درون طبقه متوسط جدید هم با تقسیم بندی هایی مواجه می شویم که به واسطه نوع فعالیت تولیدی ، حرفه ای و اقتصادی ، در طیف های معینی در درون طبقه متوسط قرار می گیرند . در طیف هایی نظیر صاحبان شرکت ها که به واسطه مدیریت سرمایه ای که خود مالک آن هستند در زندگی اقتصادی شرکت دارند . طیف دیگر در طبقه متوسط آنهایی هستند که سرمایه چندانی ندارند بلکه به واسطه تخصص فنی و حرفه ای در بازار کار موقعیتی مطلوب دارند و خدمات و تواناییهای فنی شان در بازار کار جذابیت دارد مانند پزشکان ، معماران مهندسان . گروه سوم طیفی هستند که به عنوان کارمند در نهادهای عمومی و خصوصی شاغل هستند که این گروه در جوامع مدرن طیف بزرگی را تشکیل می دهند و سرانجام گروههایی که به واسطه توانایی های فکری ، دانش و خلاقیت های علمی و هنری خود هویت طبقه متوسطی پیدا کرده اند معلمان در رده های مختلف تحصیلی ، روزنامه نگاران ، وکلا و گروههایی از این دست به این طیف تعلق دارند (حاجی قاسمی ، ۱۳۸۶ ) .
مقوله طبقه متوسط جدید را با مفهومی که برای آن ذکر شد به این صورت می توان به موضوع پژوهش مرتبط کرد که در جهان واقعیت عده ای بنا به تحصیلات ، تخصص و خلاقیت خود دارای یک سری دارایی های متمایز غیر اقتصادی همچون سرمایه های فرهنگی و اجتماعی هستند که این گروه را طبقه متوسط جدید می نامند افراد این طبقه با استفاده از این سرمایه های فرهنگی و اجتماعی سهم زیادی در تولید گری فرهنگی دارند و در حوزه های مختلف فرهنگی از جمله فرهنگ سیاسی تاثیر بسزایی دارند .
بعنوان جمع بندی ویژگیهای طبقه متوسط جدید را به گونه ای که شناسایی آن را از نوع سنتی آن امکان پذیر سازد به شرح زیر می توان خلاصه کرد :
تحصیلات عالی و تخصص های حرفه ای :
اعضای این طبقه دارای تحصیلات عالی و تخصص های حرفه ای مورد نیاز جامعه هستند . این سطح از آموزش و تخصص موقعیت خاصی را در بازار عرضه و تقاضای کالاهای سه گانه به معنای وبری آن (سرمایه ، مهارت و کار ) برای این طبقه ایجاد کرده و باعث تمایز آنها از طبقات پایین تر می

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درموردجامعه مدنی، فرهنگ سیاسی، ابراز وجود، جامعه شناسی
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید