دانلود پایان نامه

گاهی باستانگرایی به حدی است که حتی در کتابهای فارسی و تعلیمات اجتماعی برای آموزش اخلاق نیکو به دانش آموزان، از نامهایی مانند اردشیر و شاپور و بهرام استفاده می شود تا دانش آموزان را نبست به گذشته بیش از پیش آشنا کند. مثلا اردشیر پسر بسیار باهوشی است یا بهرام پسر بسیار خوبی است. بدین سان هر چه بیشتر به بررسی کتاب های درسی می پردازیم، فضای حاکم بر عصر پهلوی اول که احیای گذشته باستانی بوده است بیشتر احساس شده و بر شدت گرایش های باستانی افزوده می شود. به طوری که وقتی کتاب های درسی سالهای پایانی دوره رضاشاه را بررسی می کنیم، صفحات بیشتری به این مطالب اختصاص داده شده است.
5-3-2. نژاد
از جمله مواردی که در کتاب های درسی به آنها پرداخته شده است مقوله نژاد است. در این کتابها، از چهار نژاد سفید، سرخ، زرد وسیاه نام برده شده است. مثلادر جایی آورده که «مردم روی زمین همه از یک نژاد نیستند بعضی سفید پوستند مثل ما ایرانیها و اروپاییها. بعضی سیاه پوستند مثل افریقایی هاو بعضی زرد پوستند مانند چینیها و ژاپنیها. بعضی سرخ پوستند مثل مردم آمریکا.» در ادامه به تفاوت های هر یک از این نژادها همچون رنگ پوست و مو، شکل صورت و بینی، پرداخته و محل سکونت هر یک متمایز از دیگری دانسته شده است. به عنوان نمونه سکونت گاه نژاد سفید، اروپا و افریقای شمالی و آسیاسی غربی و جنوب غربی آمریکا و اقیانوسیه بیان شده است. در ادامه یکی از دسته های نژاد سفید آریاها عنوان شده و ایرانیان را جزو این دسته و نژاد به شمار آورده اند. نژاد سفید از سایر نژادها با هوش تر و متمدن تر و سیاه پوستان، وحشی و بدون تمدن شناخته شده اند. مجد زاده صهبا نیز ضمن ستودن نژاد آریایی، ایرانیان را با هوش تر از دیگر نژادها می داند که در اثر هوش و استعداد خود، قدرت برتری و به دست آوردن خوشبختی را یافته است. این گونه مطالب، در کتاب های درسی این دوره یادآور تعصب نژادی می باشد که در راستای باستانگرایی عنوان شده است. نویسندگان این عصر در اکثر کتاب های درسی تاریخبه دلیل علاقه ای که به فرهنگ غرب و پیشرفت هایش داشته اند، سعی نموده اند ایرانیان و اروپائیان از یک نژاد مشترک معرفی شوند.
کتاب «تاریخ عمومی اول متوسطه» به تمدنهای بزرگ دنیا اشاره کرده و ضمن معرفی یونان به عنوان یکی از شاخه های نژاد آریا در خصوص آنان عنوان می دارد که: «یونان را مهد درخشانترین مدنیتهای روزگار باستان می داندکه مطالعه تاریخ آن حائز اهمیت بسیار میباشد.» از مورخان قدیمی آنجا مانند ارسطو و افلاطون و توسیدید و هرودوت و گزنفون نیز نام برده می شود.
فلسفی نیز از جمله مولفینی است که به مسئله نژاد توجه نموده و سرزمین ایران را به واسطه موقعیت جغرافیایی، معبر اقوام مختلف می داند و ساکنان این سرزمین را از نظر نژاد به سه دسته بزرگ تقسیم می نماید: «نخستین آنها را شعبه بزرگی از نژاد سفید می داند که در شمال اروپا مسکن داشته اند، دسته دوم از نژاد یاساکاها بوده و دسته سوم را شعبه ایرانی می داند و آنها را به عنوان «نیاکان ما» معرفی می کند. در همین راستا در کتاب تاریخ اول دبیرستان ضمن اشاره به تاریخ کلده و آشور، در مورد آکادیها که اصلا از نژاد سامی بودند مطالبی را آورده است. کلدانیها را از جمله نژادهایی می داندکه در تمدن دنیا دخالت تامی داشته و از عوامل مهم تمدن محسوب می شدند و از این راه حق بزرگی به گردن علما و دانشمندان امروزی دارند.
5-3-3. قومیت در محتوی کتابهای درسی
در مسئله شیوه ی برخورد کتابها با اقوام مختلفِ ایرانِ دوره ی رضا شاه و درمورد هویت قومی ساکنین ایران گاهی سکوت اختیار شده و گاه نیز به صورت گذرا به آنها اشاراتی داشته است. منشأ قومی پارسها و مادها و حتّی اقوام اسطوره ای نظیر پیشدادیان و کیانیان، بارها یادآوری شده است؛ به طوری که حتی به موقعیت جغرافیایی آنان نیز می پردازد و در اغلب موارد به جای «ایران» از ضمیر «ما» استفاده می شود که این امر شرایط مناسبی برای القای هویّت ملّی فراهم می کند.
همچنین کتاب های درسی این دوره، درهنگام بحث از اقوام جامعه ی آن روزگار، نه تنها مستقیماً به آنها اشاره نمی کند بلکه زندگی ایلی – عشایری نیز بازگو نمی شود. زیرا زندگی ایلی – عشایری از نظر دولت وقت و به تبعِ آن کتابهای درسی محکوم بوده است. بنابر این در کتابهای درسی قومیت محدود شده و بیشتر ملیت و ملی گرایی بیان می شود. مثلاً تعلیمات مدنیّه «انسان چادرنشین» را چنین تعریف می کند: «انسان چادر نشین آن است که در بیابانها و زیر چادر ها زندگانی نموده و بر حسب اختلاف فصول تغییر مکان داده و سرچشمه معیشت ایشان از گله چرانی و کارهای دیگر است از قبیل شبانان و ایلات که مانند وحشیان ادراک عمارت ساختن و آبادی نداشته و از خود هیچ اثری باقی نمیگذارد.» البته قبل از تعریف انسان چادر نشین به تعریف انسان وحشی می پردازد: «انسان وحشی آن است که در بیابانها و جنگلها سرگردان بسر برده از میوه جات و برگ نباتات و گوشت حیوانات سدّ گرسنگی نموده و تمام عمر خویش را بجهالت و بدبختی گذرانیده و مانند درندگان به یکدیگر اذیت و آزار میرسانند.» تدین درهمین کتاب در تعریف انسان «متمدن» چنین می گوید : «[انسان متمدن] آن است که همیشه اتحاد و اتفاق با امثال خود نموده در تکمیل صنایع و فنون کوشش کرده و از میانشان اشخاص عالم و تاجر و صنعتگر و غیره ظهور مینماید.» او (تدین) اصول تمدن را کسب علوم و معارف و صنایع و ترویج تجارت و فلاحت و ثبات در اصول مذهب و تهذیب اخلاق میداند. علاوه بر آن کتاب «تاریخ اول دبیرستان» نیز شهر نشینی را کامل ترین تمدن معرفی کرده و دوره های آن را به طور کامل توضیح می دهد. همچنین زبان فارسی را دلیل تمدن می نامد.
عبارت اخیر بطور ضمنی چنین القا می کند که مردمان روستاها و قصبات غیرمعتبر به لهجه ی مازندرانی سخن می گویند در نتیجه اگر بخواهند جزو مردمان شهرهای معتبر به حساب بیایند، بایستی به فارسی کنونی صحبت کنند. مجد زاده اعتقاد دارد که زبان ایرانیان عهد هخامنشی که امروز به پارسی قدیم مشهور است در اصل از زبان آریایی گرفته شده و دانشمندان جدید با خواندن کتیبه ها توانسته اند قواعد صرف و نحو این زبان را تدوین کنند. یا دربرخی کتاب ها اظهار می دارد : «مردمان ایران از نژاد آریا می باشند و زبان کنونی آنها فارسی است.» و نیز « زبان ما فارسی است ؛ زبان فارسی را در هندوستان و عراق عرب و قفقازیّه و افغانستان و ترکستان هم بسیاری می دانند و بدان تکلّم می کنند.» نمونه هایی ازاین دست و دیگر نمونه به حاشیه ای بودن اقوام ایرانی- کشوری که تنوع اقوام آن به اندازه ی تنوّع ملّت هاست – می انجامد. به عنوان مثال در تعریف «ملّت» در تعلیمات مدنیّه چنین آمده است: «عده ی نسبتاً زیادی از مردم که در تاریخ و زبان و عادات و رسوم شریک باشند.» بلافاصله با افزودن تبصره ای تأکید می کند که: «باید دانست بعضی اوقات بواسطه ی طول مدت تاریخ یا اختلاط و آمیزش اقوام با یکدیگر، اختلافی در زبان و عادات یک ملّت تولید می شود و این اختلاف جزئی باعث اختلاف ملیّت نخواهد بود؛ بنابراین هیچ وقت نباید فارس و ترک و کرد را در ایران از ملل جداگانه محسوب داشت بلکه عموماً ایرانی هستند.»
در جایی دیگر یکی از شرایط انتخاب شوندگان مجلس شورای اسلامی را دانستن خط و سواد فارسی می داند. مخالفت حکومت وقت با ایلات و عشایر از دیگر موضوعاتی است که جلوه بارزی در کتابهای درسی دارد. در تشریح به قدرت رسیدن رضاشاه که او را به عنوان منجی قلمداد می کند، عشایر و ایلات را عامل اغتشاشات معرّفی می کند: «اعلیحضرت پهلوی وقتی برای نجات ایران رسید که در ایران یک روزگار هرج و مرج بود …شمال ایران بواسطه ی میرزا کوچک خان، جنوب ایران دچار غوغا از دست سارقین و غارتگران کهگیلویه و قشقایی…هرقطعه از مملکت محکوم به حکم یکی از سرداران بی سپاه و رؤسای عشایر و ایلات…غالب شهرها از ترس هجوم عشایر و طوایف یاغی آرام نداشتند.»
با توجّه به اینکه زندگی عشایری و ایلاتی در حکومت وقت سرکوب و محکوم بود، سعی کتابها براین بوده است که زندگی شهرنشینی به عنوان مشخّصه ای از مشخّصات قومیّت مطرح شود. زندگی دهقانی و روستائی، پس از زندگی شهری در مرتبه ی دوم اهمیّت قرار دارد و به شکلی بسیار کم رنگ درقالب حکایات و داستانهایی با شخصیتهای دهقانی طرح شده است. به همین علت است که در تعلیمات اجتماعی تمدن را در اجتماع انسان در شهرها می داند. همانگونه که در سطور پیش اشاره شد ایلات و عشایر گروهی نسبتا وحشی و یاغی تلقی می شوند که جایگاهی در تمدن ندارند.
در اشاره به آذری های ایران از آنها به عنوان کسانی یاد می کندکه: «در جنگهای بزرگ تاریخی در هر نوبت به مدافعه از کشور و حفظ خاک ایران قیام کرده، مردانه کوشیده اند؛ از این جهت است که عموم آذربایجانی هابه سلحشوری و ثبات قدم معروفند.» اشاره ای کوتاه به نوع زندگی کردها از زبان و عادات و رسوم و آداب اهالی کردستان چنین برمی آید که آنها از نژاد ایرانیان قدیم می باشند و امتزاج آنها با طوایف دیگر کمتر بوده است و زبان کردی شعبه ای از زبان فارسی قدیم است که به زبان پهلوی شباهت بسیار دارد. اهالی کردستان اغلب مسلمان شافعی مذهب و بعضی شیعه می باشند و شغل عمده ی آنها تربیت گاو و گوسفند و اسب و شتر است.» در ذکر سکنه ی خراسان از«طایفه ی آرین» سخن به میان آمده و به همین مناسبت این ایالت «مهد تمدن قدیم ایران» لقب گرفته است. و یادر ایالت کرمان و مکران طوایفی هستند که از اعقاب طوایف ترک و کرد و عرب اند وسکنه ی این ایالات عموماّ مردمانی تندرست و نیرومندند. بدین ترتیب سعی عمده در این مورد ایجاد و اتحاد و پیوند بین تمام مردم کشور بوده است و با نفی قومیت ها و الگوهای فرهنگی و زبانی مختلف، همه را تحت لوای واژه ملیت گردآوری نموده که این مسئله نشانگر رویکرد ملی گرایی در کتاب های درسی است.
در سخن گفتن از زبان فارسی نیز ، این زبان به عنوان زبان عمومی و رسمی کشور معرفی شده است در حالی که سایر زبانها و گویش هابه عنوان لهجه هایی از زبان فارسی القا گردیده است. رشید یاسمی به پادشاهانی که به زبان فارسی خدمت کرده اند توجه ویژه دارد مثل امیر نصر سامانی و شمس المعالی قابوس وشمگیر از خاندان آل زیار، که از او به عنوان یکی از نویسندگان بزرگ زبان فارسی یاد می کند. به طوری که در بخش های قبل نیز اشاره گردید تدریس در تمام مدارس این دوره با استفاده از زبان فارسی بود و دانش آموزان ترک و کرد و لر و… موظف بودند به زبان فارسی آشنا شده و از طریق آن به ادامه تحصیل بپردازند.
5-3-4. شاه دوستی
یکی از مقوله های دیگر که در محتوی کتاب های درسی حکومت پهلوی اول بدان پرداخته شده، مقوله شاه پرستی است. به طوریکه اقدامات رضاشاه را شبیه اقدامات پادشاهان گذشته جلوه داده و وی را شایسته تمجید و پرستش می داند. همچنین عملکردهای رضاشاه پهلوی به گونه ای در ذهن دانش آموزان القا می شد که، رضاشاه نیز همانند پادشاهان ایران باستان، آرامش را به کشور بازگردانده است، پس از این رو، شایسته تکریم و دوست داشتن است. حسین خطیبی رضاشاه را به عنوان فردی نابغه و بسیار کوشا و ساعی معرفی می کند که از زمان کودکی «آثار رشادت» از خود بروز می داده به طوری که زمینه ترقی و سعادت وطن را فراهم آورده است.
رشید یاسمی در کتابش درباره رضاشاه آورده است: «در این تاریخ مردم چنان ناامید شده بودند که کسی گمان نمی کرد چاره برای ایران ممکن باشد همه کس یقین داشت که این کشور تاریخی بزرگ که بانی اولین دولت منظم دنیاست و روزگاری بر آبادیهای کره خاک حکمرانی داشته یکباره از صفحه جهان معدوم خواهد شد. اما خداوند تبارک و تعالی یکی از فرزندان توانا و خیر خواه و دلیر ایران را بر انگیخت تا در اندک مدتی خرابیهای پیشین را به آبادی و ضعف سابق را به قدرت مبدل کرد ایرانیان را در همه جا سربلندی بخشید و کشورما را در ردیف دول توانا درآورد.»
بدون شک در ذهن کودک چنین طرز تلقی نقش می بست که کسی که شجاعت به خرج داده و کشور را از دست بیگانگان برهاند وهمچنین با ایجاد امنیت در کشور آرامش را به مردمش باز گرداند، اقدام خارق العاده ای انجام داده و شایسته ستایش و مباهات است، از این رو، در این متن اهمیت شاه به سبب مبارزه اش با دشمنانی که مرزها را تهدید می کردند و از سوی دیگر به علت برخوردش با دشمنان داخلی که کشور را در معرض آسیب قرار می دادند، بسیار مهم جلوه داده شده است.
رشید یاسمی تصویری از رضاشاه عرضه می کند که هم شخصیتی خود کوش است و هم به اندیشه میهن پرستان ارج می گذارد و دلیل پیشرفت کشور را نیز همین امر دانسته است. نویسنده در این راستا ضمن برشمردن اصلاحات رضاشاه در زمینه های مختلف، تاسیس نظام وظیفه را موجب تغییر بزرگ در اخلاق ایرانی ها و پایانی بر ضعف های آن می داند که در سده اخیر بر آنان حادث شده است و از این رو، برپایی نظام وظیفه عمومی را گونه ای تلاش برای به دست آوردن نیروی باستانی و قوای پهلوانی به منظور آماده شدن در راستای دفاع از میهن برشمرده است. از سوم اسفند به عنوان روزی یاد کرده که استقلال و قدرت و آبادی ایران از آن زمان آغاز شد و داشته ها را از برکت این روز دانسته است. افزون بر آن وی در کتاب تاریخ ایران خدمات رضاشاه را در جهت نوسازی کشور، برای کودکان برمی شمارد: «از معارف جز نامی شنیده نمی شد در بعضی شهرها مدارس ملی و مکتب خانه هایی موجود بود. اما معلم و کتاب و منزل و برنامه صحیح نداشتند. به فرمان شاهنشاه در تهران و سایر ولایات به ساختن دانشگاه و دانشسراهای مقدماتی و عالی و طبع کتب و تهیه معلمین دانا اقدام شد و چون بانوان کشور از حقوق اجتماعی و تربیت و تعلیم بهره مند نبودند و در چادرهای سیاه محبوس و حق تنفس در هوای آزاد و نور آفتاب نداشتند در 17 دی 1314 بعنایت همایونی از قیود سابق آزاد و مهیای تحصیل و تعلیم و خدمت به میهن گردیدند.»
گاهی در این متون قدردانی از شاه واجب شمرده می شد: «از این مختصر که به نگارش آمد و صد برابر آن ناگفته ماند، جوانان هوشمند درمی یابند که این شاهنشاه توانا چه حقی بر خرد و بزرگ ایرانیان دارد و قدردانی از خدماتش که به کشور باستانی ایران می کند، بر هر فردی واجب است. سپاسگذاری از او تنها به گفتن و نوشتن نیست، بلکه باید از دل و جان دستورهای او را به کار بست و از پی او در خدمت مملکت قدم برداشت. وظیفه خود را به انجام رسانید». بر این اصل آنان معتقد بودند تدریس تاریخ موثرترین وسیله تحریک حس میهن پرستی و شاه دوستی در میان جوانان و بزرگترین عامل تقویت روح شهادت و شجاعت در درون ایشان است. با گنجاندن این مطالب در کتاب های درسی، ذهن دانش آموزان با این مسائل درگیر می شد. بنابراین خدمت به شاه و دوست داشتن او را یکی از وظایف خود می دانستند. بدین سان برای تقویت شاه پرستی، هنگامی که از پادشاهان باستان سخن می گفتند، وی را اینگونه معرفی می کردند: «شاهنشاه در ایران عهد هخامنشی شخص اول کشور و مورد ستایش و احترام ایرانیان بود سلطنت او را از جانب اهورامزدا و اراده او را اراده خدایی میدانستند. شاهنشاه دارای قدرت کامل بود و بر تمام سازمان کشوری و لشکری و دینی ریاست داشت. بدین سان به کودکان تفهیم می کردند که اراده شاه، اراده خدایی است و دارای قدرت کامل است. در این متن، قداست بخشی به رضاشاه و اطاعت از دستورات او لازم دانسته شده است.
برای آشنایی بیشتر دانش آموزان، سلسله ی پهلوی و مؤسّس آن درکتاب های پنجم وششم ابتدایی اینگونه معرفی شده است: «رضاه شاه، که پدر مرحومش عباسقلی خان، سرهنگ فوج سواد کوه و جدّ عالیقدرش مرحوم مراد علیخان یاور که در جنگ هرات کشته شد – در سنه ی1295 هجری در یکی از بلوک سواد کوه تولد یافت و از بدو تولد آثار رشادت از او هویدا بود.» لذا به دانش آموزان تلقین می شد که با به قدرت رسیدن رضا شاه که همزمان با غارتگری های طوایف و اقوام مختلف بویژه ایلات و عشایر و رقابتهای سیاسی انگلیس و روسیه در چارچوب اجتماعی- فرهنگی و سیاسی ایرانِ بود احساس نیاز به یک حاکم و پادشاه قدرتمند رشید در کشور بود تا تمام نا بسامانی های موجود در کشور را اصلاح نموده ودست اجانب را از مملکت کوتاه کند. بنا به دلایل ذکر شده از رضا شاه پهلوی همچون یک منجی بزرگ یاد شده که توانسته بودتا حد زیادی به این مهم دست یابد. البته نباید از نظر دور داشت که این کتابها جهت بالا بردن مقام و منزلت رضاشاه به خاطر خدمات شایسته ای که به کشور آشوب زده ایران کرده است، سعی در نادیده انگاشتن و گاه تخریب چهره سایر مجاهدین وگروههایی که در این دوره با اشغالگران در ستیز بودند، دارد. افرادی همچون میرزا کوچک خان، رئیس علی دلواری و سردان ترک ستارخان و باقرخان.
5-3-5. وطن دوستی و ایران گرایی
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب های درسی، ویژگی حب وطن و ایران گرایی بود. در کتاب های درسی ایران گرایی و وطن دوستی به حدی بود که حتی وقتی از سلسله های اسلامی نام می بردند، تنها به آنهایی توجه می نمودند، که به تحکیم مرزها و کوشش در گسترش دامنه قلمرو خود پرداخته و با دشمنان مختلف به مقابله برخاسته بودند. بدون تردید، نویسندگان کتاب های درسی این دوره، در گزینش مطالبشان با اهداف مورد نظر حاکمیت وقت همسو بودند و سعی می کردند تا بیشتر به مطالب ایران و ایرانیان گذشته بپردازند. تمام سعی آنان بر این بود که کشور ایران را باشکوه و عظمت جلوه دهند. توجه به تاریخ، ویژگیهای جغرافیای ایران، زبان و ادبیات فارسی به عنوان زبان رسمی کشور، معرفی ویژگیها و سجایای اخلاقی بیان حس تعلق و وطن دوستی، معرفی شهرهای مختلف و… از موضوعاتی هستند که در قالب آنها ردپای رویکرد میهن پرستی را می توان دنبال کرد. اما یک موضوع مهم تلاش برای معرفی یکپارچه کشور و اجتناب از پرداختن زیاد به قومیتها و فرهنگهای مناطق مختلف کشورمی باشد که آن را مایه چند دستگی و عدم وحدت کشور می شمردند. به طور مثال در «تاریخ عمومی اول متوسطه» درباره عظمت ایرانیان باستان و شکست ناپذیری آنان این گونه آمده است: «هرچند مورخان یونانی جنگهای مدی مخصوصا نبردهای دریایی سالامین را طور دیگر جلوه داده و ایرانیان را مغلوب شمرده اند ولی نوشته های ایشان همه ناشی از کینه توزی نسبت به ایرانیان بوده و حقیقت قضایا به طوری است که مورخین جدید نوشته اند و ایرانیان را فاتح دانسته اند.» وطن دوستی در کتاب های درسی این دوره نقش بسیار مهمی را ایفا می کند. به طور نمونه در کتاب «منتخبات ادبیات فارسی دبیرستان» داستانی از «وطن دوستی یک سردار» در یکی از دروس گنجانده شده و بدین سان حب وطن به دانش آموزان آموخته می شود.
برای ستودن ایران به اخلاق و ویژگی های اخلاقی ایرانیان باستان توجه زیادی شده و بارها در کتاب های درسی به این موضوع اشاره شده که: «بنا به گفته عموم مورخین دروغگویی در نزد ایرانیان قدیم بزرگترین گناهان بشمار میرفته و به طور خلاصه رفتار نیک-گفتار نیک واندیشه نیک اساس اخلاق و آداب ایشانرا تشکیل میداده است. پرستش شاه و میهن نیز از معتقدات عمومی بوده و در راه این دو چیز از هیچگونه فداکاری دریغ نمیکردند.» بنابراین بسیاری از کتابهای تاریخی که در زمان رضاشاه تالیف شدند، فرهنگ ایرانی را نسبت به تمام فرهنگهای دیگر برتر جلوه دهد. فلسفی نیز به معرفی کشور ایران می پردازد: «کلمه ایرن مشتق از لغت آئریا ست که به معنی با وفا و نجیب بود. بعدها این کلمه را آیران تلفظ میکردند ولی بعدها تحریف شده اَیران-اِیران و ایران شد.»
در کتاب های درسی این دوره حتی از تاثیر اخلاق ایرانیان بر مردم کشورهای دیگر نیز آمده است. به طوری که گفته شده «وقتی مصری ها آداب و رسوم و عقاید جدیدی را در ارتش ایران دیدند، به تدریج تعصب آنها نسبت به عقاید باطله خود کمتر گردیده و فکر آنها برای قبول تمدنی غیر از تمدن خودشان و همچنین عقاید تازه حاضر شدند. چنانکه کامبوزیا وقتی از سفر نوبه برگشت در یکی از شهرها مصریها را دید که برای گاو آپیس جشن گرفتند. خطاب به مصریان گفت گاو اگر چه حیوان مقدسی است ولی پرستیدن آن به عنوان خدایی شایسته نیست.» در جایی دیگر از تربیت و آموزش فرزندان ایران صحبت می کند و می گوید ایرانیان فرزندان و بزرگان اشراف را خط نوشتن و حساب کردن و چوگان بازی و شطرنج و سواری می آموختند و مخصوصا چنان تربیت میکردند که در عقیده شاه پرست و میهن دوست باشند و در عمل پهلوان و دلیر و بیباک.

مطلب مرتبط :   فایل پایان نامه حقوق سازمان جهانی تجارت

دسته بندی : علمی