دانلود پایان نامه

سه- هنر فهم سخنان شخص دیگر به صورت مشخص.
او معتقد است که هرمنوتیک را باید به عنوان یک کار هنری در نظر گرفت. تفسیر خودش یک هنر است.
شلایر ماخر هرمنوتیک را به دو نوع عام و خاص تقسیم می‌کند. هرمنوتیک عام با نقد و گرامر ارتباط دارد اما هرمنوتیک خاص جمع مشاهدات است و جنبۀ علمی ندارد.
هرمنوتیک وی در زمان او شناخته نشد و بعدها توسط دیلتای به جهان عرضه گردید. هرمنوتیک شلایر ماخر از دو مکتب بهره برده است: یکی کانت که اندیشه‌هایش در فضای آلمان آن روز به صورت یک تفکر غالب وجود داشت و دیگری رمانتیسم که اثر ادبی را ناشی از ذهن خلاق و نبوغ صاحب اثر می‌دانست و به ویژگی‌های فردی او توجه داشت.
ماخر در باب معنای نهایی متن که اساسی‌ترین مسئلۀ هرمنوتیک محسوب می‌شود با دیدگاه کلاسیک موافق است و بر وجود معنایی خاص تأکید دارد که مفسر در جستجوی آن است و هرقدر به آن نزدیک‌تر شود به همان اندازه در تفسیر خود کامیاب خواهد بود. ولی به اعتقاد شلایر ماخر معنای نهایی متن به آن‌چه در متن بیان شده و در حد عبارات متن، محدود نمی‌شود. بلکه معنای نهایی متن چیزی است که مؤلف در آن متن خاص در جستجوی آن می‌باشد و آن همانا تمام زندگی مؤلف است. وی معتقد است نویسنده در هنگام خلق یک اثر تمام توانایی‌ها و همۀ هستی خود را به ظهور می‌رساند و مفسر برای دستیابی به معنای نهایی متن باید تمام هستی او را بازشناسی کند.
شلایر ماخر نشان داد که جایگاه اصلی هرمنوتیک، زبان و به‌گونه‌ای خاص زبان نوشتاری است. او شناخت واژگان و قاعده‌های نگارش را همچون گام نخست پذیرفت، اما گام اصلی را معنا شناسیک دانست. در گام بعد او هرمنوتیک را روش ندانست، بل آن را هنر تأویل خواند، و این اصطلاحی است که پیش از او کلادنیوس به کار برده بود.
برخی از مهم‌ترین نظریات هرمنوتیکی شلایر ماخر از این قرار است:
1-3-2-2 فن فهم:
نقطۀ شروع هرمنوتیک مورد نظر شلایر ماخر چگونگی فهمیده شدن همۀ گفته‌ها، چه مکتوب و چه ملفوظ انسان بود. تا آن‌جا که وی علم هرمنوتیک را فن شنیدن می‌نامید؛ در هر هم‌سخنی یا گفتگویی دو عمل کاملاً متمایز گفتن و فهمیدن آن‌چه گفته شده است وجود دارد. شلایر ماخر، مبحث علم هرمنوتیک را عمل دوم یعنی فن فهم می‌دانست. از نظر او حتی تبیین و توضیح این فهم هم بیرون از علم هرمنوتیک قرار می‌گرفت، با این توضیح که همین که توضیح از حد گذشت بیرون از فهم قرار می‌گیرد و به فن ارائۀ بیان بدل می‌شود.
1-3-2-3 بازسازی:
از نظر شلایر ماخر فهم در مقام فن عبارت است از دوباره تجربه کردن اعمال ذهنی مؤلف، یعنی عکس عمل تصنیف. باز تجربه کردن آن‌چه مؤلف تجربه کرده بود یعنی بازساختن تفکر خود آن شخص از طریق تأویل گفتۀ او.
1-3-2-4 تأویل دستوری/ تأویل فنی/ فهم سبک:
شلایرماخر برای نیل به بازسازی صحیح اعمال ذهنی و در واقع بازسازی کامل تفرّد مؤلف، دو رویکرد مختلف را پیش نهاده بود: الف: تأویل یا تفسیر دستوری (نحوی) ب: تأویل فنی یا روانشناختی.
در حقیقت وی با این کار دو عنصر را در کنش ادراک، از یکدیگر جدا می‌کند: درک گفتار همچون چکیدۀ زبان، و ادراک همچون واقعیتی در ذهن اندیشیده. از اینجا دو فراشد متفاوت پدید می‌آید: یکی فهم هر لحظه از گفتار و دیگری فهم مناسبت همان لحظه با عناصر دیگر ذهن. شلایر ماخر اصطلاح تأویل دستوری را در مورد نخست به کار می‌برد و آن را بررسی رابطۀ گفتار با زبان می‌داند و اصطلاح تأویل روانشناسیک را که آن را تأویل فنی نیز خوانده است در مورد دوم به کار می‌برد و آن را بررسی گفتار با عناصر اندیشه و ذهنیت اندیشگر می‌داند. شاید بتوان گفت که تأویل دستوری توصیف گزاره‌هاست و هدفش شناخت ساختار معناشناسیک جمله در جایگاه الفاظ است و تأویل فنی یا تأویل روانشناسیک در حکم شناخت معنای هر گزاره در سخن است.
در تفسیر روانشناختی به رویکردی اساساً شهودی (حدسی) نیاز است. آن هم نه برای فهمیدن مؤلف از دیدگاه روان‌شناختی، بلکه برای کسب کامل‌ترین نزدیکی به آن چیزی که در متن مراد شده‌است و البته نباید فراموش کرد که این دو شیوه مکمل یکدیگر هستند و به ما مکان می‌دهند که تا حدودی به معنای متن نزدیک شویم.
از این رو افراط در تأویل دستوری به فضل‌فروشی و افراط در تأویل فنی به تیرگی و ابهام می‌انجامد. این دو در سبک مؤلف ترکیب می‌شوند و به نظر شلایر ماخر «فهمِ تمام و کمالِ سبک، تمامیِ نهایتِ علم هرمنوتیک است.»
1-3-2-5 نیت مؤلف:
از آنچه آمد نمی‌توان به این نتیجه رسید که شلایر ماخر می‌خواست به یاری تأویل فنی مؤلف را بشناسد، نکتۀ اصلی به نظر او قدرت دادن به شگردهایی بود که برای پژوهش معنا به کار می‌آیند. به همین دلیل شلایر ماخر هرگونه تلاش برای شناخت متون از راه زندگی مؤلف آن‌ها را محکوم به شکست می‌دانست… او بر خلاف آنچه در آغاز به چشم می‌آید اساساً به نیّت مؤلف باور نداشت و می‌گفت که مؤلف از آن‌چه که می‌آفریند بی‌خبر است و همواره سویه‌هایی از اثر خود را نمی‌بیند و نمی‌شناسد… شناخت تأویل کننده از مؤلف بارها بیش از شناختی است که مؤلف از خویشتن دارد. او از بسیاری از چیزها خبر ندارد. چیزهایی که تأویل کننده از آن‌ها باخبر است…[البته] نباید از این نکته که شلایز ماخر به نیّت مؤلف بی‌اعتنا بود به این نتیجه برسیم که او معنای نهایی، اصلی و قطعی متن را هم رد می‌کرد… او با قاطعیت می‌نوشت که هر واژه در هر عبارت دارای یک معناست… شلایر ماخر به صراحت فرض چند معنایی را رد کرده است… [به نظر وی] هر روشی را دنبال کنیم باید به معنای نهایی و قطعی برسیم.
1-3-2-6 دور هرمنوتیکی:
این‌که معنای نهایی و باطنی پنهان است و ما همواره به آن نزدیک می‌شویم اما به آن دست نمی‌یابیم، خود، یکی از دستاوردهای نظری رمانتیک‌ها بود، و البته از نظر شلایر ماخر موجب بروز مشکل ها و ناسازه‌هایی هم در کار می‌شود. یکی از این ناسازه‌ها، مسئلۀ دور هرمنوتیکی است که وجود دارد و باید به آن دقیق شویم. ما معنای یک عبارت را از چه طریقی می‌فهمیم؟ از طریق دقت به معنای واژه‌هایی که در آن به کار رفته است. از سویی دیگر بیشتر واژه‌ها معناهای گوناگون و متفاوتی دارند، ما چگونه معنای خاص را از هر یک از آن‌ها درک می‌کنیم؟ از راه جایگاه آن‌ها در عبارت. به این ترتیب گرفتار یک دور منطقی هستیم. شلایر ماخر برای رهایی از این دور، گریز‌راهی یافته بود:
عبارت از یک سو به قاعده‌های قراردادی که آن را بامعنا می‌کنند (قاعده‌های دستوری، صرفی، نحوی، مجازی و غیره) متصل است و از سویی دیگر به زمینۀ تاریخی، یعنی فهم عبارت با تأویل‌های فنی و دستوری آغاز می‌شود و در نتیجه چون در موقعیت تاریخی قرار می‌گیرد مسأله‌ساز نخواهد بود.
1-3-3 ویلهلم دیلتای (Wilhelm Dilthey ) (1911-1833 م.):
ویلهلم دیلتای متفکر نیمۀ دوم قرن نوزدهم کار خود را در زمینۀ هرمنوتیک متمرکز بر شناخت رابطۀ معنای اثر و نیّت مؤلف کرد… او به شدت زیر نفوذ رمانتیک‌ها بود و نظرش درمورد اهمیت نیّت مؤلف بازتاب این شیفتگی است. اگر بخواهیم مهم‌ترین نکته درمورد هرمنوتیک دیلتای را خلاصه کنیم به این حکم می‌رسیم که شناخت علمی، عینی و دقیق شرایط پیدایش یک متن یکسر امکان‌پذیر است. دیلتای هرمنوتیک را روش شناسی کامل، همگانی و اساسی علوم انسانی می‌نامید و معنای متن را با نیّت ذهنی مؤلف یکی می‌دانست. به نظر او می‌توان با بررسی اسناد، حقایق و داده‌های تاریخی، آمار و غیره، جهان زندۀ مؤلف، یعنی دنیای ذهن مؤلف را شناخت و حتی مؤلف را چنان‌که خود خویشتن را می‌شناخت بازیافت.
دیلتای شیفتۀ شلایر ماخر بود و زندگی‌نامۀ مفصلی دربارۀ او نگاشت. وی به دنبال پاسخی در برابر پیروان پوزیتیویسم بود که گزاره‌های علوم انسانی را فاقد معنا معرفی می‌کردند. دیلتای این پاسخ را در هرمنوتیک یافت.
پوزیتیویست‌ها معیار معناداری گزاره‌ها را آزمون‌پذیری آن‌ها می‌دانستند و دانش‌های انسانی مانند تاریخ را به دلیل عدم امکان آزمون در آن‌ها، فاقد ارزش علمی می‌شمردند. انکار ارزش تاریخ، بحرانی جدی در تفکر تاریخ‌گرای دیلتای محسوب می‌شد. دفاع از ساحت علوم انسانی، و به تعبیر دیلتای علوم معنوی، رسالت اصلی هرمنوتیک دیلتای بود.

مطلب مرتبط :   پایان نامه

دسته بندی : علمی