دانلود پایان نامه

یک- هرمنوتیک خاص: در این قسم هرمنوتیک به تفسیر متون مختلف توجه می‌شده است. آثار خلق‌شده در هریک از شاخه‌های مختلف علوم، مانند ادبیات، فلسفه، حقوق و کتب مقدس، متنی تلقی می‌شده که نیاز به تفسیر دارند و برای تفسیر هریک از متون هر رشته باید به قواعد خاص به خود را مطرح کرد. نخستین نویسندگان هرمنوتیک طرفدار هرمنوتیک خاص بودند و هرچند معتقد بودند که برخی از اصول و قواعد برای تفسیر متون مختلف، عام است، اما هر علمی قواعد تفسیری خاص خود را دارد.
دو- هرمنوتیک عام: در این قسم از هرمنوتیک، متون مختلف از روش واحد تفسیری پیروی می‌کنند. به بیان دیگر قواعد فهم و تفسیر عام هستند و بر هر متنی حاکم‌اند. شلایر ماخر، دیلتای و هرش از طرفداران این نوع هرمنوتیک هستند.
سه- هرمنوتیک فلسفی: این قسم هرمنوتیک به تفکر در اصل پدیده فهم توجه دارند و به اصول و قواعد تفسیر و فهم کمتر توجه دارند. از نظر هایدگر و گادامر باید به جای روش فهم به ماهیت فهم توجه کرد. هرمنوتیک فلسفی عموماً به همۀ معارف بشری توجه دارد.
در بررسی دلایل تحول معنا و مفهوم هرمنوتیک در قرون اخیر صاحبنظران چند علت را ذکر کرده‌اند:
نخست این که بشر ظرف دو سه قرن گدشته به درک این مفهوم نائل شد که هستی نیز به اندازۀ دین رازدار و محجوب است. آغاز و انجام هستی، فلسفۀ حیات، هدف زندگی، کشف وجود و سایر مفاهیم مطرح در این فضا اساسی‌ترین سوالات آدمی در مواجهه با هستی در غیبت انگاره‌های دینی بودند.
هایدگر از جمله اندیشمندان متفکر در قلمرو وسعت معنای هرمنوتیک و گذر آن از عرصۀ دین به هستی است. وی معتقد است دیدگاه ما دربارۀ متون و مفاهیم دین که آن‌ها را رازوارانه می‌دانیم – و لذا برای فهم و کشف آن‌ها به هر وسیله‌ای متوسل می‌شویم – همانند نگرش ما به هستی است.
دوم این‌که آدمی به این نکته نائل شد که ظاهراً نوعی ارتباط متقابل بین دین و هستی وجود دارد. به عبارت دیگر از دیدگاه کسانی که در متحوّل کردن مفهوم و معنای هرمنوتیک نقش داشتند، هستی و دین در نگاه اول، یا دو رویۀ یک مفهومند یا هستی نیز به اندازۀ دین حامل و حاوی گوهرهای معرفتی است و این نکته خود یکی از غنیمت‌های فوق‌العاده ارزشمند در عرصۀ تحول مفهوم هرمنوتیک است.
در هرمنوتیک هستی شناسانه، خرد محض، ابزار کشف و درک است و این مفهوم خود از جملۀ موارد امیدواری بشر در بستر هستی‌شناسی بوده است و شاید بتوان اوج‌گیری هرمنوتیک ظرف چند سال گذشته و تبدیل آن به یک ابزار شناختی را متأثر از همین تحول مفاهیم در ذهن و روح انسان دانست.
یعنی آن‌چه را که کانت با تقسیم مفاهیم به عین و ذهن بیان کرده بود در هرمنوتیک جدید بسیار عمیق و ریشه‌دارتر شد و عواملی چون زمان، مکان، پیشینۀ تاریخی و آن فرهنگ معرفتی که یک مفسر یا یک هنرمند صاحب متن از آن تغذیه می‌کند به عنوان اجزای اصلی و اساسی هرمنوتیک مورد بحث قرار گرفتند.
تا قبل از تدوین هرمنوتیک به عنوان دانش تفسیر و تأویل که در قرن هفدهم شکل گرفت، توجه به تفسیر بویژه در مورد کتاب مقدس در میان متفکران مسیحی رواج بسیار داشت و حتی فیلسوفانی مانند آگوستین به برخی از قواعد تفسیر اشاره کردند که زمینۀ پیدایش هرمنوتیک را فراهم می‌آورد. هرمنوتیک به عنوان یک شاخۀ علمی در قرن شانزدهم میلادی یعنی دورۀ رنسانس و اصلاح دینی تحقق پیدا کرد. در سال 1654 دان هاوسر کتابی به عنوان هرمنوتیک قدسی نگاشت و در آن از روش تفسیر متون سخن به میان آورد. از نظر وی نه تنها الهیات (برای تفسیر کتاب مقدس) بلکه همه علوم بشری باید به دانش تفسیر مجهز شوند.
ریچارد پالمر شش معنا در مورد هرمنوتیک ارائه کرده است:
یک- نظریۀ تفسیر کتاب مقدس = جنبۀ تفسیری
قدیمی‌ترین و احتمالاً شایع‌ترین تلقی از واژۀ هرمنوتیک به اصول تفسیر کتاب مقدس اشاره دارد. این تعریف به لحاظ تاریخی برمی‌گردد به زمانی که احساس می‌شد که کتاب‌هایی مشتمل بر قواعد تفسیر صحیح کتاب مقدس مورد نیاز است. محافل پروتستان آلمان به دلیل اینکه حجیت کلیسا را نفی می‌کردند نیازمند معیارهای مستقلی برای تفسیر کتاب مقدس بودند. از این‌رو بین سال‌های 1720 تا 1820 میلادی کمتر سالی بود که در آن کتاب هرمنوتیکی تازه‌ای برای استفادۀ کشیشان پروتستان عرضه نشود. هرچند استعمال واژۀ هرمنوتیک در این معنای اصطلاحی از قرن هفدهم شروع شده است، می‌توان ریشۀ نظریه‌های تفسیر کتاب مقدس را تا عصر عهد عتیق، یعنی زمانی که قوانینی برای تفسیر صحیح تورات مطرح شده بود، پی گرفت.
دو- روش شناسی عام لغوی = جنبۀ لغوی
اعتقاد بی‌قید و شرط عصر روشنگری به عقل، از یک سو، و سربرآوردن فقه اللغه کلاسیک در قرن هفدهم، از سوی دیگر، چرخشی در هرمنوتیک کتاب مقدس پدید آورد. روشنگری در صدد بود که محتوای کتاب مقدس را به نحو روشنگرانه یعنی سنجیده با معیار عقل و سازگار با آن بفهمد. برای نیل به این مقصود لازم بود که تلقی اسطوره‌ای از کتاب مقدس کنار گذاشته شود و مضامین آن به تعابیری قابل قبول برای عقلِ روشن‌شده، ترجمه شود. در این صورت دیگر تفاوتی بین تفسیر کتاب مقدس و تفسیر کتب بشری نمی‌ماند و هرمنوتیک کتاب مقدس با نظریۀ غیر دینی تفسیر، یعنی فقه اللغه کلاسیک یکی می‌شود.
سه- علم هرگونه فهم زبانی = جنبۀ علمی
شلایر ماخر در صدد بود که به جای هرمنوتیک‌های تخصصی، همانند هرمنوتیک کتاب مقدس، هرمنوتیک فقه اللغوی و هرمنوتیک حقوقی که به تناسب محتوای متون شکل گرفته بودند، هرمنوتیک عام را عرضه بدارد تا تمامی متون را صرف نظر از موضوع و محتوایشان در بر بگیرد.
چهار- مبنای روش شناختی علوم انسانی = جنبۀ مربوط به علوم انسانی
هرمنوتیک شلایر ماخر، هرچند به نوع خاصی از متن محدود نمی‌شد، متن‌دار بود. هرمنوتیک دیلتای هر نوع فراوردۀ فرهنگی، یعنی تمام قلمرو علوم انسانی را در بر می‌گرفت. او نظریۀ هرمنوتیکی را به عنوان معرفت شناسی و روش شناسی فهم در علوم انسانی بسط داد. در زمینۀ روش شناسی، تلاش دیلتای معطوف بود به متون زبانی به عنوان مورد یا مصداق خاصی برای استفاده از روش فهم در مقابل روش تبیین که به علوم طبیعی اختصاص دارد.
پنج- پدیدارشناسی وجود و پدیدارشناسی فهم وجودی = جنبۀ وجودی
هایدگر در وجود و زمان برای پاسخ دادن به پرسش «وجود» به پدیدار شناسی انسان به عنوان بودن – در – جهان (Being in the world) پرداخت. او تحلیل خود را از انسان که آن را دازاین می‌خواند، هرمنوتیک دازاین می‌نامد. این هرمنوتیک به علم یا قواعد تفسیر متن و به روش شناسی علوم انسانی اشاره ندارد، بلکه به تبیین پدیدار شناختی وجود انسان دلالت دارد. تحلیل هایدگر نشان داد که فهم و تفسیر شئون وجودی انسان هستند، به همین جهت هرمنوتیک او نوعی وجودشناسی فهم است.
شش- نظام‌های تأویل، هم متذکرانه و هم بت‌شکنانه، که برای رسیدن به معنای نهفته در زیر اسطوره‌ها و نمادها مورد استفادۀ انسان قرار می‌گیرند = جنبۀ فرهنگی.
هدف فلسفۀ هرمنوتیکی دقیقاً برانگیختن تأمل و بازاندیشی و مقابله با تصور رایج از قطعیت دریافت معانی و روش‌های متعارف موجود است.
ره‌یافت نخست تفکر آدمی، تأمل در کیهان و عناصر قوام بخش آن بود که در تاریخ تأملات از نخستین روز پیدایش تا سیصد قبل از میلاد را در بر می‌گیرد. در دومین ره‌یافت اندیشۀ فلسفی که آدمی در صدد دانستن و شناختن جهان برآمد و سرانجام در ره‌یافت سوم، متوجه ابزاری گردید که دانش از معرفت به جهان را ممکن می نماید. این سه فرایند که بی‌تردید سه مرحله و زمان اندیشۀ متمایز را شامل می‌شود، عبور و استمرار طبیعی و منطقی فلسفه در معنای خاص و اندیشه در معنای عام قلمداد می‌گردد. به عبارتی اولین دورۀ تعقل با Cosmology یا متافیزیک خام و جهان‌شناختی می‌آغازد. سپس Epistemology یا معرفت شناختی استمرار یافته و سرانجام به Hermeneutics یا نظریۀ تأویل و فلسفۀ زبان انتها می‌یابد. هرمنوتیک محصول و نتیجۀ منطقی فرایند حرکت فکری کاروان عقل و اندیشه در حوزۀ فلسفه و دین است.
این گفته‌ای آشناست که شنوندۀ بزرگ به شنیدن آن چه واقعاً گفته می‌شود توجه می‌کند و شنوندۀ بزرگ‌تر به شنیدن آن چه گفته نشده اما در سخن‌گفتن معلوم می‌شود. توجه صرف به جنبۀ ایجابی آنچه متن به صراحت می‌گوید روا داشتن بی‌انصافی نسبت به وظیفۀ هرمنوتیکی است. برای دریافتن آن چه متن نمی‌گوید، و شاید نمی‌توانسته بگوید، رفتن به پشت متن لازم است.

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد درموردجامعه مدنی، فرهنگ سیاسی، ابراز وجود، جامعه شناسی

دسته بندی : علمی