دانلود پایان نامه

البته، باید توجه داشت که شدت مخالفت‌ها با فعالیت آزادانه زنان سکولار بالا است. در واقع، به دلیل تداخل امر مذهبی در قدرت حکومتی در جامعه ایران، نیروهای سکولار به راحتی نمی توانند عمل کنند. در این خصوص، نسرین افضلی، می گوید: «رابطه فمینیست‌های ایرانی با مذهب متفاوت است با بقیه کشورهای مسلمانی که حکومت دینی ندارند. چون حکومت ما دینی است عدم اعتقاد به اصولی هزینه بالایی دارد». سارا لقمانی نیز در این خصوص می گوید: «آنهایی که با اسلام مخالفت می ورزند، نمی توانند در ایران به راحتی کار کنند، آنها عملاً خیلی ساکت هستند». در واقع، سکولار یا لائیک بودن، همچنان از برچسب‌هایی است که می تواند هزینه بالایی در پی داشته باشد.
اما، در مجموع، در رویکرد و عملکرد کنشگران جنبش زنان نسبت به مسئله مذهب تغییراتی ایجاد شده است. بطوریکه، این تغییر حتی در میان گروه‌هایی از زنان اسلامگرا نیز مشهود است. تا چند سال پیش آنها نیز به شدت از پذیرش و همکاری با زنان سکولار اجتناب می کردند، تا جاییکه برخی مواقع این اختلافات به تهمت‌زنی‌‌های متقابل تبدیل می‌شد. در واقع، زنان اسلامگرا به دلیل دسترسی به قدرت حکومتی، بسیاری از مرزبندی‌های سیاسی را در فعالیت‌های خود دخیل می دانستند. اما، امروز این مرزبندی‌ها تاحدودی دچار تغییراتی شده است. نوشین طریقی ، در این خصوص به محقق می گوید: «من به بعضی از این مرزبندی‌ها قائل نیستم، به نظر من بیشتر بر اساس تصفیه حساب‌های شخصی در گذشته است. خیلی جاها به راحتی نمی‌توان مرزبندی کرد».
در نهایت، می توان استدلال کرد که معیار دو قطبی اسلامی یا سکولار بودن دیگر برای توضیح و دسته بندی جریان‌های فعال در جنبش زنان کافی نیست. نحوه تنظیم رابطه کنشگران جنبش زنان با مذهب سطوح متفاوتی پیدا کرده است که برای فهم عملکرد جریان‌های مختلف جنبش زنان باید به آنها توجه داشت. به عنوان مثال می توان به سه سطح از برخورد و مواجه کنشگران جنبش زنان با امر مذهبی اشاره کرد. نخستین سطح، سطح مربوط به مذهب رسمی و دولتی است که بر مبنای یک قرائت سنتی و مرد محور که در ارتباط با قدرت سیاسی است، قرار دارد. سطح دوم، مربوط به مذهب عامه مردم است، یعنی امور مذهبی روزمره و کاربردی مردم که حاوی جنبه‌های متکثری است. و سومین سطح، مربوط به مذهب نوگرایانه‌ای است که توسط روشنفکران مذهبی ترویج می‌شود (مدرسه فمینیستی، 1387: 69-88).
بسته به اینکه، گروه‌های مختلف جنبش زنان با کدامیک از این سه سطح برخورد داشته باشند و چه موضعی اتخاذ کنند، می‌توان آنها را طیف‌بندی نمود. عموماً در بیشتر گروه‌های مستقل زنان (مستقل از حکومت) سعی می‌شود که درگیری و مواجهه‌ای با سطح دوم، یعنی سطح مذهب رسمی و دولتی بوجود نیاید. در واقع، به دلیل هزینه‌هایی که این سطح دارد، بویژه زنان سکولار از مواجه با آن اجتناب می کنند. البته، برخی زنان اسلامگرای نزدیک به حاکمیت، همچنان در این سطح فعال هستند. اما، دو سطح دیگر مذهب، یعنی مذهب مردم و مذهب نواندیشان، طی سال‌های اخیر بیشتر مورد توجه کنشگران جنبش زنان قرار گرفته است. بطوریکه زنان اصلاح‌طلب و ملی-مذهبی بیشتر تمایل دارند تا در سطح مذهب نواندیشان، رابطه خود را با مذهب تعریف کنند. در مقابل، در ائتلاف‌ کمپین یک میلیون امضاء، بیشتر تمایل به تنظیم رابطه خود با مذهب عامه وجود دارد. هرچند، به دلیل تکثر گفتمانی که در این کمپین وجود دارد، تاکنون رویکردها و عملکرد‌های متفاوتی نسبت به مذهب مردم اتخاذ شده است. در مورد گروه میدان زنان، باید گفت که تاکنون از مواجه با سطوح مختلف مذهب خودداری کرده است و ظاهری خنثی از خود نمایش می‌دهد. و تنها گروه زنان چپ‌گرا هستند که همچنان بر موضع لائیک خود اصرار می‌ورزند.
ب) نحوه تنظیم رابطه با نیروهای سیاسی
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، به دلیل گستردگی حوزه قدرت دولتی در جامعه ایران، و همچنین منازعات سیاسی بوجود آمده پس از انقلاب سال 1357، بسیاری از نیروهای اجتماعی متاثر از دسته‌بندی‌های سیاسی بودند. تا پیش از نیمه دهه 1370، گرایش غالب در میان فمینیست‌های سکولار و چپ‌گرا بر این پایه استوار بود که تنها با تغییر حکومت این امکان وجود دارد که وضعیت زنان بهبود بیابد. در واقع، از نظر بسیاری از زنان، معادلات سیاسی نسبت به مطالبات اجتماعی آنها اصلی‌تر بود. اما به تدریج، این نگاه به نفع تغییرات اجتماعی، دچار تحولاتی در سال‌های بعد شد. در واقع، گروه‌هایی از زنان وارد میدان عمل شدند که مسئله اصلی خود را تغییر وضعیت زنان، فارغ از معادلات سیاسی می دانند. نسرین افضلی، در مورد این گروه از زنان می‌گوید: «افرادی هستند که تحقق اهداف فمینیستی خودشان را در چارچوب هر دولتی از جمله دولت فعلی [احمدی نژاد] ممکن می دانند، چراکه به این نتیجه رسیده‌اند که با تغییر حکومت‌ها باز هم مشکلات زنان باقی مانده است».
در حال حاضر، چگونگی تنظیم رابطه بازیگران جنبش زنان با نیروهای سیاسی (اعم از دولت و احزاب)، به یکی از موضوعات مهم در جنبش زنان بدل شده است. بطوریکه، مفهومی مانند «استقلال» به نوعی به یک ارزشگذاری مثبت و هنجاری در جنبش زنان تبدیل شده است. همچنین، برخلاف گذشته که اولویت زنان لزوماً مسائل زنان نبود، در حال حاضر کنشگران مختلف جنبش زنان تاکید دارند که اولویت خود را مسائل زنان عنوان کنند. ناهید کشاورز، در مقاله‌ای با عنوان «مفهوم استقلال در نگاه کنشگران جنبش زنان» به سه مؤلفه تاثیرگذار در تعریف مفهوم استقلال از نظر کنشگران این جنبش اشاره می کند: 1) استقلال از مردان، 2) استقلال از احزاب سیاسی، و 3) استقلال از دولت. وی همچنین، به مستقل بود زنان در رویکرد‌ها، تصمیمات و روش‌های عمل، به عنوان جنبه‌های مهمی از مسئله استقلال اشاره می‌کند (کشاورز، 1385: 118). در واقع، در حال حاضر، مستقل بودن از نیروهای سیاسی و تمرکز بر مسائل زنان، به یکی از معیارهای مهم برای مرزبندی در جنبش بدل شده است.
مسئله استقلال، به ویژه در مورد زنانی که به گروه‌های سیاسی خارج از دولت تمایل دارند، از اهمیت بیشتری برخوردار است. به عنوان مثال، جلوه جواهری در مورد زنان چپ‌گرا می گوید: «چپ‌ها، مستقل از دولت هستند، اما مستقل از احزاب [خودشان] نیستند. در واقع، در مورد چپ‌ها باید مفهوم استقلال را دوباره تعریف کنیم. چون آنها مستقل از دولت هستند، اما مستقل از احزاب‌شان نیستند». همچنین، مریم حسین‌خواه نیز در مورد زنان ملی-مذهبی از استدلالی مشابه استفاده می‌کند: «زنان ملی-مذهبی، چون غیرخودی هستند، از دولت مستقل هستند. اما پشت سر آنها هم در نهایت مردان سیاسی قرار دارند». در واقع، نوعی بدبینی نسبت به استقلال زنان فعال در گروه‌های سیاسی نسبت به عملکرد جنبشی آنها وجود دارد. سارا لقمانی، در این مورد می گوید: «زنان سیاسی، تنها تا وقتی که منافع حزب‌شان به مسائل زنان نزدیک باشد، فعالانه مشارکت می‌کنند».
همچنین، ناهید کشاورز ، در مصاحبه با محقق درباره گروه‌های زنان با سابقه سیاسی می‌گوید: «گروه هایی از زنان سیاسی هستند که چه به گروه های سیاسی چپ منسوب باشند و چه به گروه های سیاسی ملی-مذهبی، چه ملی یا قومی، به نظر می رسد که ذغدغه اصلی آنها حقوق زنان نیست. ولی برخی اوقات آن ها به دلیل این که زن هستند و در گروه های خود خیلی نقش حاشیه‌ای دارند، به عنوان فعال حقوق زنان مطرح می شوند؛ ولی اکثر اینها دغدغه حقوق زنان ندارند و به استقلال جنبش زنان باور ندارند و به همین دلیل هم هست که در مقاطعی که مسئله حادی پیش می آید و آنها مجبور به انتخاب می شوند، انتخاب آن ها نه اولویت زنان، بلکه اولویت‌های سیاسی‌شان است».
با این وجود، در چند سال اخیر شاهد آن هستم، که برخی از زنان فعال در احزاب سیاسی نیز سعی داشته‌اند تا به نوعی استقلال خود را از منافع حزب متبوع‌شان برجسته سازند. به عنوان مثال، نوشین طریقی، در مصاحبه با محقق، بر این مسئله تاکید داشت که در حزب مشارکت، شاخه زنان حزب تلاش می‌کند تا نگاه مردان را نسبت به زنان تغییر دهد. وی به عنوان نمونه، به وجود سهمیه 30 درصدی زنان این حزب در ارکان مختلف تصمیم‌گیری اشاره می کند. در نهایت، اذعان می‌دارد، حتی اگر زمانی منافع حزب با نگاه زنان در تضاد قرار بگیرد، زنان عضو حزب سعی می‌کنند بصورت «فردی»، نه با عنوان حزبی در آن جهتی که خودشان صلاح می‌دانند فعالیت کنند.
البته، لازم است که به نوع دیگری از ارتباط با احزاب سیاسی در جنبش زنان نیز اشاره کرد. مریم حسین‌خواه، معتقد است: «افرادی هستند که بطور مستقیم وابسته به هیچ حزبی نیستند، اما روابط نزدیکی با احزاب سیاسی دارند. در واقع، اینها نزدیک به قدرت هستند». جلوه جواهری نیز از عنوان گروه‌های «حاشیه قدرت» برای توضیح این دسته استفاده می کند. در واقع، این اظهارات نشانگر آن است که مسئله ارتباط زنان با گروه‌های سیاسی پیچیده تر از ارتباطات مستقیم بصورت عضویت علنی در یک حزب است. بلکه انواع دیگری از ارتباط که ممکن است غیر رسمی باشد، یا حتی بصورت غیر مستقیم تنظیم شود، نیز وجود داشته باشد.
همانگونه که ناهید کشاورز در مقاله‌ای که بالاتر اشاره شد، بیان می‌دارد؛ مسئله مذاکره با گروه‌های سیاسی، اصطلاحاً «لابی»، نیز یکی از مفاهیم چالش بر انگیز در خصوص تنظیم رابطه گروه‌های مختلف زنان با نیروهای سیاسی است. تا اوایل دهه 1380، گروه‌های مستقل زنان که سابقه چپ یا سکولار داشتند، نه تنها تمایلی به لابی با گروه‌های صاحب قدرت نداشتند، بلکه این روش را ناپسند می دانستند. اما به تدریج، چنین جبهه گیری‌هایی تعدیل شد. در این خصوص، نوشین طریقی اظهار می دارد: «زمانی، فعالین جنبش زنان از طیف‌های مختلف نزدیک شدن به سیاست و قدرت را خیلی بد می‌دانستند، ولی الان فکر می کنم بیشتر گروه‌های زنان به این نتیجه رسیده اند که مثلاً لابی کردن، یکی از ابزارهای پیشبرد اهداف است. در واقع، مکروه بودن و قبیح بودن استفاده از قدرت سیاسی کمرنگ شده است».
البته، همچنان اصطلاح «لابی» با بار ارزشی منفی همراه است. و برای توضیح دادن چگونگی ارتباط و مذاکره با دولتمردان، از الفاظ دیگری استفاده می شود. به عنوان مثال، مریم حسین‌خواه در این باره می‌گوید: «بخش مستقل زنان، معتقدند که اگر قرار است رابطه ای با قدرت داشته باشند، این رابطه باید برابر باشد، نه اینکه بخواهند در پشت پرده لابی کنند و امتیاز بگیرند. در واقع، اینها مستقل از سیاست هستند، اما ممکن است با سیاست درگیر شوند. یعنی هر وقت لازم باشد مردان صاحب قدرت را بازخواست می کنند». حتی در مواردی، با اینکه نفس مذاکره در شرایط برابر پذیرفته می شود، اصطلاح لابی به «معامله» تعبیر می‌شود. به عنوان مثال، الناز انصاری ، در مصاحبه با محقق می گوید: «برخی از مسائل قابل لابی و معامله نیست. مسئله حقوق زنان را نمی توان معامله کرد. برخی مسائل جزئی و عملیاتی قابل مذاکره است، آن هم از موضعی برابر، که به نظر من این کار اصلاً لابی نیست».
در مجموع، اهمیت دو اصطلاح «استقلال» و «لابی» در میان کنشگران جنبش زنان حاکی از آن است که برای آنها مسائل زنان در اولویت قرار دارد. در واقع، آنها اگرچه ممکن است با نیروهای سیاسی وارد مذاکره یا حتی همکاری شوند، اما حفظ استقلال برایشان از اهمیت بالایی برخوردار است. در حال حاضر، نحوه تنظیم رابطه جنبش زنان با نیروهای سیاسی، برخلاف دوره‌هایی که وابستگی کامل وجود داشت، یا دوره‌هایی که جدایی طلبی و منزه بودن از بازی‌های سیاسی ارزش بود، به موضوع پیچیده‌تری تبدیل شده است. فعالان جنبش زنان، به نسبت‌های مختلف سعی می‌کنند از ابزارهای سیاسی نیز برای پیشبرد اهداف‌شان استفاده کنند. بدین ترتیب، نمی توان جریان‌های جنبش زنان را به سادگی از یکدیگر تفکیک کرد. البته، هنوز در دو قطب متضاد در این طیف، گروه‌هایی هستند که به هیچ وجه حاضر به مذاکره نیستند، و بالعکس گروه‌هایی هستند که جزء لابی کردن، فعالیت دیگری ندارند. اما در این میان، جمع گسترده ای از کنشگران قرار دارند، که تلاش می‌کنند به طرق مختلف بر فرایند‌های سیاسی تاثیر بگذارند، بی آنکه استقلال‌شان خدشه‌دار شود.
ج) رویکردهای ایدئولوژیک و تعریف از فمینیسم
اگرچه در ابتدای انقلاب، و حتی تا سال‌های پایانی دهه 1370، دسته بندی‌های ایدئولوژیک همچنان در جنبش زنان جدی و تاثیرگذار بود، اما به تدریج با افزایش عملگرایی و همکاری میان جریان‌های مختلف از شدت سوگیری‌های ایدئولوژیک کاسته شد. مریم حسین‌خواه در اینباره می گوید: «به نظر من، دسته بندی‌های ایدئولوژیک الان خیلی کمرنگ شده، مثلاً تا چند سال پیش، اینکه طرف چپ باشد یا چه گرایش سیاسی داشته باشد، خیلی برجسته بود. اما الان می بینیم که توی یک گروه از هر ایدئولوژی داریم». وی سپس می‌افزاید: «فمینیست‌هایی که ما در ایران داریم بیشتر بر اساس روش‌ها مشخص می شوند». مشابه چنین نگاهی، نوشین طریقی، معتقد است: «من فکر می کنم هیچ کدام از این جریانات خیلی ایدئولوژیک عمل نمی کنند؛ در واقع، یکی از ویژگی‌های جنبش زنان در ایران این است که خیلی ایدئولوژیک نیست. یعنی ایدئولوژی‌ها راهنمای عمل نیستند، بلکه خواست تغییر و بهتر شدن وضعیت است که حرکت‌ها را جهت می‌دهد».
البته، هنوز برخی از گروه‌های خاص بر تفاوت‌های ایدئولوژیک تاکید دارند. سارا لقمانی، در این مورد می‌گوید: «به جز چپ‌ها که خیلی از اسامی ایدئولوژیک استفاده می کنند، من گروه دیگری را ندیده‌ام که زیاد بر ایدئولوژی خودش تاکید کند. یعنی اصلاً این دسته بندی را در جنبش کمرنگ می‌بینم». با این وجود، به نظر نمی رسد که مبنای تفاوت‌های ایدئولوژیک، صرفاً برآمده از تئوری‌های سیاسی چپ یا راست باشد. این موضوع را جلوه جواهری چنین توضیح می‌دهد: «من دسته بندی‌های ایدئولوژیک را در ایران زیاد پررنگ نمی بینم. به نظر من، رابطه با مذهب مهمتر از راست یا چپ بودن است. شاید به همین دلیل وقتی مثلاً چپ‌ها با کمپین مخالفت می‌کردند، بیشتر به این نقد داشتند که چرا شما می گوئید اسلام با حقوق زنان منافاتی ندارد». به بیان دیگر، بیشتر به نظر می‌ر‌سد که برچسب‌های ایدئولوژیک، نام‌هایی هستند که برای تفکیک اختلافات سیاسی گذشته به کار می‌روند، و در حال حاضر چندان ما به ازای خارجی مشخصی ندارند.
تا سال‌های نخست دهه 1380، استفاده از واژه «فمینیست» برای هویت‌یابی تابو بود. بیتا طاهباز ، در مصاحبه با محقق، به افرادی در سال‌های قبل اشاره می‌کند که اگرچه اندیشه‌ و عملکردی فمینیستی داشتند، اما حاضر نبودند که خود را فمینیست معرفی کنند و با این نام مخالفت می‌کردند. اما به تدریج این تابو شکسته شده است. امروزه بسیاری از کنشگران جنبش زنان تمایل دارند که خود را فمینیست معرفی کنند. هرچند، ممکن است از پسوندهای مختلفی برای نشان دادن تفاوت با یکدیگر استفاده کنند. همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، برخی ممکن است بر هویت سکولار خود تاکید داشته باشند، و خود را فمینیست سکولار بنامند، گروهی ممکن است بر گرایش چپ‌گرای خود تاکید کنند و از صفت‌هایی همچون فمینیست سوسیالیست یا مارکسیست استفاده کنند. اما، در مجموع، این تفاوت‌های ایدئولوژیک نیز چندان فراگیر نیست.
باید توجه داشت که بسیاری از این تعاریف در ایران با همپوشانی یا ابهاماتی همراه است. به عنوان مثال، در مقطعی برای معرفی فعالان مستقل و سکولار جنبش زنان، از واژه فمینیست‌های رادیکال استفاده می‌شد، اما این اصطلاح هیچ سنخیتی با فمینیست‌های رادیکال در اروپا یا امریکا ندارد. در واقع، در ایران ویژگی «مستقل» بودن از چنان اهمیتی برخوردار بود که ممکن بود به هسته رادیکال جریانات فمینیستی بدل شود. مریم حسین‌خواه در این مورد اظهار می‌دارد: «بر اساس تعریفی که در ایران رایج است، معمولا فمینیست‌های رادیکال را همان زنان مستقل می دانند». همچنین، بیتا طاهباز تاکید می‌کند که: «فمینیست رادیکال به آن معنی که بگویند زنان برتر از مردان هستند یا ما بر ضد مردان هستیم، [در ایران] وجود ندارد». البته، نسرین افضلی، با اشاره به برخی از کنشگران جنبش معتقد است که نوعی رادیکالیسم در مقیاس کوچک در جنبش زنان قابل ردیابی است: «برخی جوان‌های جنبش زنان خودشان را رادیکال می دانند، چون مثلاً خیلی با تابوهای جنسی مشکل دارند».
در مجموع، تفکیک جریان‌های مختلف جنبش زنان بر مبنای معیارهای ایدئولوژیک به مانند گذشته امکان پذیر نیست. چراکه از یک سو، ایدئولوژی موضوع مهمی برای کنشگران نیست، و از سوی دیگر، معیارهای ایدئولوژیک موجود نیز مخدوش و دچار ابهام است. تنها در مورد دو جریان چپ‌گرا و ملی-مذهبی می‌توان تاحدودی به رعایت معیارهای ایدئولوژیک اشاره کرد. که آن هم به دلیل تفاسیر متفاوتی که وجود دارد، نشانگر رابطه ای منطقی و معنادار نیست. البته، می‌توان بر مبنای تفسیر روش‌ها و برنامه‌های عمل موجود در جنبش زنان، تعابیری ایدئولوژیک را از بیرون بر این روش‌ها، برنامه‌ها و گروه‌هایی که آنها را پیگیری می‌کنند، تحمیل کرد؛ اما به ندرت پیش می‌آید که گروه‌های مختلف جنبش زنان – به جزء مواردی که ذکر شد – بر اساس ایدئولوژی خاصی دست به عمل بزنند.
د) برنامه‌های عمل و روش‌ها
تا سال‌های نخست دهه 1380، روش‌های خاص و محدودی توسط گروه‌های مختلف جنبش زنان استفاده می‌شد. برنامه‌های عمل مشخصی در جنبش زنان قابل شناسایی نبود، و بیشتر بر مبنای یک رویکرد دوگانه «کار فرهنگی در پائین»، در مقابل «چانه زنی در بالا» می‌شد عملکرد گروه‌های مختلف جنبش زنان را دسته بندی کرد. این دو رویکرد نیز، همانند دوگانه‌های دیگری که پیشتر اشاره شد از بار ارزشی مثبت یا منفی در گروه‌های مختلف برخوردار بود. اما به تدریج، این نوع استفاده از روش‌های عمل دچار تغییراتی شد. در این خصوص، جلوه جواهری معتقد است: «قبلاً روش‌ها در گروه‌های مختلف، خاص تر بود، اما الان روش‌ها ترکیبی شده اند. یعنی گروه‌های مختلف از هم یاد گرفته اند و از روش‌های یکدیگر استفاده می کنند». در واقع، به تدریج قبح استفاده از روش‌ها و ابزارهای مختلف شکسته شد و راه برای تدوین برنامه‌های عمل و استراتژی‌های ترکیبی فراهم آمد.

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق با موضوع پردازش اطلاعات

دسته بندی : علمی