دانلود پایان نامه

نکتۀ ظریفی در اینجا مطرح است که اگر تأویل فقط در قاموس علم – و نه فعل – تعریف شود علم آنگاه حاصل می‌شود که به امر واقع و وجود یافته‌ای تعلق گیرد، امری که در گذشته یا حال واقع شده و با تأویل، نسبت به آن، علم و اشراف حاصل می‌شود. اما اگر تأویل را علم به فعل هم بدانیم این به نوعی می‌تواند شامل علم به افعال و مفاهیم ممکن الوجودی که در آینده صورت واقع به خود می‌گیرند نیز باشد. فلذا آنچه در ذکر نکات این آیه گفتیم احتمالاً بیانگر همین مفهوم ظریف و لطیف است که تأویل تنها رجعت به اصل و ریشه امور واقع نیست، بلکه آدمی را عالم به امور بعد نیز می‌کند.
در این میان آیۀ 7 سورۀ آل عمران که واژۀ تأویل دو بار در آن به کار رفته، موجب بیشترین مباحثات شده است. در این آیه آمده که قرآن مشتمل بر دو گونه آیه است: محکم و متشابه ؛ کسانی که قلب‌هایشان کژی دارد، آیات متشابه را دنبال می‌کنند و به استناد آن‌ها بر اثبات دیدگاه‌های خود احتجاج می‌کنند و در جستجوی تأویل آن آیاتند. در اینجا قرآن (همه یا بخشی از آن) دارای تأویل معرفی شده و در ادامۀ آیه تصریح گردیده است که تأویل قرآن را فقط خدا می‌داند.
راسخان در علم… از عمق جان ایمانشان را به الهی بودن تمام آیات بازمی‌گویند (یقولون آمنّا بهِ کُلُّ من عند ربنا). عبارت والراسخون فی العلم پس از کلمۀ الله و با واسطۀ حرف واو آمده و دو احتمال را پیش کشیده است؛ یکی معطوف بودن به الله و دیگری استقلال از آن (استیناف). بنا بر فرض نخست، کسانی که عنوان راسخان در علم را دارند بر تأویل قرآن واقفند و در عین حال از باور عمیق خود نسبت به قرآن خبر می‌دهند (جملۀ «یقولون…» جملۀ حالیه است)، اما بنا بر فرض دوم، راسخان در علم، در برابر کژدلانی که فتنه جویانه خواستار دستیابی به تأویل آیات متشابه‌اند، قرار می‌گیرند و خود را مؤمن به همۀ قرآن می‌شناسانند.
به عبارت دیگر، مردم در مواجهه با قرآن دو دسته‌اند: کژدلان و راسخان در علم. بنابراین همۀ مؤمنان صادق، راسخان در علم‌اند، در حالی که بنا بر فرض نخست فقط افرادی معین حایز این عنوان شده‌اند.
آموزۀ امامیه در باب تأویل قرآن این است که خدا افرادی خاص (راسخان در علم) را بر تأویل قرآن واقف کرده و هرگونه آگاهی از تأویل، فقط از این طریق حاصل می‌شود. از سوی دیگر، بنا بر برخی احادیث رسوخ در علم وصفی است عام برای همۀ مؤمنان و نشانۀ آن اعلام ایمان به همۀ قرآن، از محکم و متشابه، است و طبعاً پیامبر و اوصیای او بالاترین و کامل‌ترین مصداق‌های این وصف قرآنی‌اند.
نکتۀ درخور تأمل این آموزه – گذشته از مخالفت جدی امامیان با هرگونه کوشش فرامتنی نسبت به قرآن به انگیزۀ وقوف بر تأویل آن و نفی قاطع تأویل‌های غالیان – ساکت بودن آن از بیان ضابطه‌های شناخت تأویل درست از نادرست است، به ویژه از آن حیث که تأویل با تنزیل مناسبت دارد و هر لفظی با معنای تأویلی سازگار نیست.
هرچند گروه اول تأویل قرآن را برای معصومین پذیرفته‌اند، اما بر این نکته پافشاری کرده‌اند که به مرتبه‌ای از آن، انسانهای رشد یافتۀ غیر معصوم نیز می‌توانند دسترسی پیدا کنند.
این هم که پیامبر برای ابن عباس دعا کرد تا خداوند تأویل را به او بیاموزد (اللهم فقهه فی الدین و علمه التأویل) نشانگر آن است که غیر معصومین نیز قدرت به تأویل قرآن را دارند.
از نظر علامه طباطبایی هم محکمات و هم متشابهات قرآنی دارای تأویل هستند. تأویل در مقابل تفسیر است. زیرا تفسیر با الفاظ و مفاهیم سرو کار دارد، هرچند که گاه تفسیر به ظاهر قرآن توجه دارد و گاه به معنای باطنی آن. اما تأویل غیر از تفسیر است. چون از سنخ لفظ و مفهوم نیست. بلکه بیانگر حقیقت عینی قرآن است. طبق نظر علامه طباطبایی تأویل همان حقیقت عینی است که موجب بیان معارف و یا تشریح احکام می‌شود.
استاد جعفر سبحانی مقصود نهایی آیات قرآنی را همان تأویل دانسته‌اند. از نظر ایشان تفسیر همان «پرده‌برداری از معنی و مضمون مفردات و جملات آیات است… و در تفسیر هرگز آیۀ مورد تفسیر دارای دو مضمون ابتدایی و نهایی نیست، بلکه یک مضمون بیش ندارد و با شناختن معانی مفردات و جمله‌ها و یا شأن نزول و سیاق آیات، مضمون آیه کاملاً به دست می‌آید.» اما در تأویل «مضمون ابتدایی آیه کاملاً روشن است، ولی همان مضمون می‌تواند کنایه از مقصود نهایی، یا پلی برای معنی دیگری باشد. در این صورت بازگردانیدن آیه به آن مقصود نهایی تأویل خواهد بود.»
هانری کربن که کتاب تاریخ فلسفۀ اسلامی خود را با بحثی دربارۀ تفسیر روحانی یعنی تأویل آغاز می‌کند ضمن اشاره به تاریخ پیدایش تأویل و گسترش آن در میان شیعه، همه جا می‌کوشد تا ثابت کند که تأویل در واقع به معنای باطنی و پوشیدۀ ظاهر نصّ قرآن مربوط می‌گردد و نه به معنای لفظی و ظاهری آن. وی می‌گوید:
«تأویل… عبارت است از منجر کردن، بعنی بازگرداندن به اصل. پس منظور از تأویل تطبیق نوشته‌ای است به معنای حقیقی و اصلی آن. تأویل، یعنی بازگرداندن چیزی به اصل آن. بنابراین کسی که عمل به تأویل می‌کند کسی است که بیانی را از ظاهر آن برمی‌گرداند و به مفهوم حقیقی آن می‌رساند. پس تأویل به منزلۀ تفسیر روحانی درونی یا به منزلۀ تفسیر رمزی و تعبیر باطنی و نظیر آن است.»
2-1-3 نمونه‌ای از شواهد واژۀ تأویل در ادبیات فارسی :
در ادبیات مکتوب ایران، واژۀ تأویل کاربرد بسیاری دارد. طرفه آنکه برای دریافتن معنای تأویل در متون گوناگون ناگزیریم خود به دامن تأویل بیاویزیم. در شاهدهای ابتدایی در قرن چهارم بیشتر موارد تأویل در معنای دریافتن پیام خواب به کار رفته است:
تأویل این خواب آن است که فردا من اندر این حرب شهادت یابم.
من به خواب دیدم که برداشتمی به‌بالای سر خویش نانی و می‌خوردند مرغان از او، آگاه کن ما را به تأویل آن.
این تأویل آن خواب است ای پدر که من دیدم و خدای راست کرد.
چو بابک سخن برگشـاد از نـهفت همه خواب یکسر بدیشان بگفت
پر اندیشه شد زان سخن رهنمـای نــهاده برو گوش پاسخ ســـرای
سرانجام گفت: ای سرافراز شــاه به تأویل این کــــرد باید نـــگاه
از قرن پنجم به بعد علاوه بر معنای تعبیر خواب، به معانی مختلفی از تأویل، گاه دارای بار معنایی مثبت با مفهوم کشف حقیقت ارزشمند نهان در هر چیزی و گاه دارای بار معنایی منفی در معنای بهانه آوردن و دلیل تراشی برمی‌خوریم:
فرق ازمیان تفسیر و تأویل آن است که تفسیر، علمِ سببِ نزول آیت باشد… و تأویل… او را بود که… قطع نکند بر مراد خدای‌تعالی الّا به دلیل.
آن‌چه عیان بود بسیار بود که آن را تأویل‌ها باشد و عذرها.
راه دین است محکم تنزیل شرح آن مرتضی دهد تأویل
قلمت راز چرخ را تأویل سخنت علم غیب را تفسیر

مطلب مرتبط :   کودکان و نوجوانان

دسته بندی : علمی