نظریه های محتوایی

2-3-9-1- تعاریف موجود در باب انگیزش
امروزه به اندازه تمامی افراد و متخصصان برای انگیزش تعریف وجود دارد. معمولاً از بین این کلمات یک یا چند کلمه برای تعریف به کار می‌رود: “تمایلات، خواسته ها، آرزوها، اهداف، مقاصد، نیازها، گرایش درونی، غرایز”. به طور کلی انگیزش به دلایل موجود در لایه های زیرین رفتار اطلاق می‌شود(گوای و همکاران، 2010؛ لای، 2011) که سبب تحریک، هدایت و نگهداری رفتار می‌شود (هوی و میسکل، 2008).
اهمیت انگیزش در این است که با استفاده از آن می‌توان عملکرد کارکنان را به سطح بالایی رساند. بدین معنی که افراد سخت تر کار کنند، بطور منظم در محل کار حاضر شوند و برای عملی شدن هدفها و تصمیمهای سازمان کوشش کنند. از طرف دیگر مدیران و کارکنان می‌توانند برای خود هدفی تعیین کنند و در جهت آن هدف فعالیت کنند. هدف به عنوان مقصد ونشانه عمل می‌کند و نیز ابزار کنترل مؤثری هستند که فعالیت آنها را در جهت تنظیم عملکرد سازمان کنترل می‌کنند.
2-3-9-2- ابعاد انگیزش
انگیزش شامل فرایندی است که در بر گیرنده شدت، جهت و تداوم تلاش برای رسیدن به یک هدف می‌باشد. انگیزش عمومی به تلاش برای رسیدن به هر هدفی اطلاق می‌شود ولی در رفتار سازمانی تمرکز را بر روی اهداف سازمانی قرار می‌دهند.
شدت: فرد تا چه اندازه سخت تلاش می‌کند.
جهت: باید تلاش در مسیری که به نفع سازمان است قرار بگیرد تا عملکرد مناسبی را در پی داشته باشد.
تداوم: فرد تا چه اندازه می‌تواند به تلاش خودش ادامه دهد.
2-3-9-3- عناصر متشکله انگیزش
انگیزش فرایندی است که با یک نیاز یا نقص روانشناختی یا فیزیکی آغاز می‌شود و باعث بروز رفتار می‌شود یا می‌توان آنرا گرایشی دانست که به هدف یا خواسته ای ختم می‌شود (لاننبرگ و اورنستین، 2012؛ رابینز و جاج،2008؛ شرمرهورن و همکاران، 2003). بر این اساس می‌توان گفت انگیزش از سه عنصر نیاز، عامل محرک و انگیزه تشکیل می‌شود.
نیازها: زمانی که حالت عدم تعادل روانی یا فیزیکی بوجود می‌آید رخ می‌نماید.
محرکها: برای فرو نشاندن نیازها به وجود می‌آیند.محرکهای فیزیکی و روانی مبتنی بر عمل هستند وتمایلی را برای رسیدن به یک انگیزه بوجود آورده و در قلب فرایند انگیزشی قرار دارند.
انگیزه یا مشوق: انگیزه نیز به آنچه سبب فرو نشاندن نیاز و کاهش محرک می‌شود اطلاق شده ، سبب بازیافت توازن فیزیکی و روانشناختی شده و محرک را نیز کاهش می‌دهد.
2-3-9-4- نظریه های موجود در باب انگیزش
در اغلب طبقه بندی های صورت گرفته توسط محققان مختلف نظیر لاننبرگ و اورنستین،(2012) مولینز( 2002)، رابینز و جاج (2008) و بسیاری دیگر، نظریه های انگیزشی به دو دسته نظریه های محتوایی و نظریه های فرایندی تقسیم می‌شوند.
2-3-9-4-1- نظریه های محتوایی
این نظریه ها بر نیازهای فرد تأکید دارند. این نظریات بیان می‌دارند که وظیفه مدیر خلق یک محیط کاریست که به نیازهای افراد به طرز مثبتی پاسخ دهند. این نظریات کمک می‌کنند تا برای عملکرد ضعیف، رفتارهای نامطلوب، رضایت پایین و علاقه ای که توسط نیازهای مسدود شده یا برآورده نشده بر روی کار باقی می‌ماند توضیحی پیدا شود. به طور کلی این نظریات بر آنچه محرک افراد است تأکید دارند. به طور کلی این نظریات بر عوامل درون فردی متمرکز می‌شوند که باعث تحریک، راهنمایی، نگهداری یا منع رفتار می‌شود.
سلسله مراتب نیازها مزلو(1954): معتقد بود در انسان پنج سلسله مراتب از نیازها وجود دارند: فیزیولوژیکی، امنیت، اجتماعی، احترام و خود شکوفایی.
ERG آلدرفر(1972) به سه گروه نیاز اصلی تأکید دارد: نیازهای وجودی (زیستی)، نیازهای وابستگی و ارتباط و نیازهای رشد.
نظریه نیازهای اکتسابی مک کللند(1985): وی یک سلسله نیاز را به عنوان اساس انگیزش مفروض ‌می‌دارد. این نیازها عبارتند از: نیاز به موفقیت، نیاز به وابستگی و نیاز به قدرت، که در اثر ارتباط فرد با محیط او ایجاد می‌شود.
2-3-9-4-2- نظریه های فرایندی
این نظریه هابر روی فرایندهای شناختی و فکری و اصلی یا واقعی انگیزش که در ذهن افراد جریان دارند یا رفتار آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهند (مورهد و گریفین، 2009).
انتظار ویکتور وروم (1994): وی بیان می‌کند قبل از اینکه رفتاری انتخاب شود فرد جنبه های مختلف را بر اساس کار مورد نظر و پاداش آن ارزیابی می‌کند.
برابری آدامز (1963): مبتنی بر این است که افراد خواهان رفتار عادلانه و برابر سازمان با خودشان هستند.

                                                    .