دانلود پایان نامه

نوشین احمدی خراسانی، در کتاب اخیر خود با عنوان «جنبش یک میلیون امضاء: روایتی از درون»، یکی از ائتلاف های فراگیر جنبش زنان در دو سال گذشته را مورد تحلیل قرار داده است. وی در این اثر، روایت و تفسیر خود را از سیر یک ساله حرکت این کمپین (از شهریور 85 تا تابستان 86) نقل کرده است. این کتاب، یکی از منابع اسنادی بسیار مهم برای تحلیل جنبش زنان در ایران معاصر است. چراکه ضمن تحلیل واقعیت ها، مصادیق و داده های بسیاری از فعالیت های کنشگران جنبش زنان را نیز گردآوری کرده است.
این کتاب، در پنج فصل تدوین شده است. در فصل نخست، نوشین احمدی به چرایی و دلایل «اهمیت خواسته های حقوقی» در جنبش زنان می پردازد و درباره «خواسته محور» شدن جنبش زنان در دو سال اخیر بحث می کند. فصل دوم، مربوط به خصایص جنبش زنان ایران در عصر حاضر با تاکید بر ائتلاف یک میلیون امضاء است. در این فصل، مبنای هویت زنانه، و تاکید بر فضاسازی زنان در عرصه عمومی مورد بحث قرار می گیرد. ربط سیاست های خیابانی با هویت جنبش زنان تحلیل می شود و به «تخیل زنانه»، «نمادهای جنبش»، و «نسل پنجم فعالان فمینیست در ایران» پرداخته می شود.
فصل سوم کتاب، در مورد چالش های درونی ائتلاف یک میلیون امضاء است. در این قسمت، موضوعاتی همچون، «دوگانه وسیله/هدف»، «پارادوکس لابی و آگاهی رسانی»، «چالش میان منزه طلبی و جاه طلبی»، «معضل سوءاستفاده های سیاسی»، و مسئله تکثرگرایی در سازماندهی پرداخته می شود. در فصل چهارم، نقدهایی که از زوایای گوناگون به کمپین یک میلیون امضاء وارد شده، مورد بررسی قرار می گیرد. و در فصل پایانی، به تعامل میان جنبش زنان با سایر جنبش های اجتماعی و نیروهای سیاسی توجه می شود.
این کتاب، همانند دو کتابی که بالاتر توضیح داده شد، قابل خلاصه سازی در چند سطر نیست. اما یکی از منابع اصلی این تحقیق است و در صفحات بعدی این تحقیق، ارجاعات زیادی به متن و محتوای این کتاب خواهد شد.
حمیرا مشیرزاده
حمیرا مشیرزاده، استاد علوم سیاسی در دانشگاه تهران، در رساله تحقیقی دوره دکترای خود که به موضوع جنبش زنان در امریکا اختصاص داشت، داده ها و یافته های گسترده ای در این خصوص ارائه داده است. محتوای این تحقیق که با عنوان «فمینیسم در ایالات متحده: از جنبش اجتماعی تا نظریه اجتماعی» در سال 78 به اتمام رسیده است، پس از آن در قالب دو کتاب با عنوان های «درآمدی نظری بر جنبش های اجتماعی» (1381) و «از جنبش تا نظریه فمینیستی: تاریخ دو قرن فمینیسم» (1381) منتشر شده است. در ادامه به خلاصه ای از محتوای این رساله اشاره می شود، اما در کل این تحقیق (پایاننامه) به بخش های مختلف کتاب های مشیرزاده ارجاع خواهد شد.
رساله فوق، در چهار بخش تنظیم شده است، در بخش نخست پس از بررسی آثار نظری و مفهومی مرتبط به جنبش های اجتماعی، یک مدل تبیینی – ترکیبی ارائه شده است که با تکبه بر این مدل در بخش های بعدی به بررسی فرضیه ها پرداخته می شود. بخش دوم، به بررسی موج نخست جنبش زنان و زمینه های شکل گیری آن و دوران تعلیق پس از آن اختصاص دارد. پس از آن در بخش سوم، شرایط اقتصادی – اجتماعی و گفتمانی که زمینه های ظهور موج دوم جنبش زنان را فراهم کرد مورد مطالعه قرار می گیرد. و در نهایت، در بخش چهار رساله، به ظهور موج سوم جنبش فمینیستی و خصوصیات آن پرداخته می شود.
مشیرزاده در بخش اول تلاش داشته است تا ابعاد ساختاری و کارگزاری جنبش ها را با پرهیز از تک عاملانگاری در تبیین تحولات مورد توجه قرار دهد. وی با بررسی نظریه های کلاسیک جنبش های اجتماعی نشان داده است که این نظریه ها به رغم نکات مثبتی که از جهت روشن ساختن ابعادی از جنبش اجتماعی دارند، اما به دلیل داشتن پیشفرض هایی بدبینانه یا خوشبینانه، فقط از زاویه ای خاص و محدود، با اتکاء به سطح تحلیل کلان یا خرد به جنبش های اجتماعی می نگرند، و ناگزیر با محدودیت هایی مواجه هستند. بطوریکه، در نظریه های کلاسیک در کل، توجه به نوع خاصی از جنبش ها همراه با زمینه قضاوت ارزشی، تقلیل علل ظهور جنبش ها به علتی واحد، عدم توجه به فرایند جنبش های اجتماعی و پیامدهای آن، مشهود است. البته، توجه به زمینه های ساختاری، عینی و ذهنی ظهور جنبش های اجتماعی در نظریه های کلاسیک از نقاط قوت و قابل استفاده آنها بشمار می آید.
پس از آن، مشیرزاد به بررسی نظریه های «جامعه توده ای»، نظریه های «رفتار جمعی»، نظریه های «روانشناختی»، و نیز ادبیات متاخری چون نظریه های «سازماندهی و بسیج منابع»، نظریه «نظام جهانی»، نظریه های «هویت و شناخت» پرداخته و نکات قوت و ضعف هر یک را مطرح می سازد. در نهایت، سعی می کند که با رویکردی ترکیبی، «طرحواره» ای جدید از طریق تلفیق نکات مثبت نظریه های پیشین به دست دهد. دستاورد این رویکرد ترکیبی، ایجاد چارچوب نظری جدیدی برای بررسی جنبش زنان در امریکا است.
مشیرزاده در طرحواره خود، به 5 عامل موثر در شکل گیری و تحول جنبش های اجتماعی اشاره می کند: 1) نظام اقتصادی، 2) نظام سیاسی، 3) گفتمان مسلط، 4) جنبش های اجتماعی همجوار، و 5) گفتمان جنبش. البته در مورد همه این عوامل به تحولات آنها در طول زمان نیز توجه دارد. به اعتقاد وی، تاثیر نظام اقتصادی بر جنبش های اجتماعی هم بر ایجاد هویت و آگاهی جمعی موثر است، و هم می تواند در زمینه سازی برای بسیج و سازماندهی موثر باشد. دولت نیز از نظر وی هم به لحاظ ساختاری و هم از جهت رویه ای، در ایجاد هویت جمعی، زمینه سازی برای بسیج، تعیین حوزه مبارزه، نهادمند شدن یا خشونت آمیز شدن جنبش، تاثیر دارد. گفتمان های مسلط و هژمونیک در جامعه، به واسطه داشتن عناصر متعارض درونی یا تعارض با واقعیت عینی، می تواند از عوامل زمینه ساز شکل گرفتن هویت جمعی در جنبش و همچنین تعیین میزان مشروعیت گفتمان جنبش به حساب آید. همچنین، مشیرزاده معتقد است که جنبش های اجتماعی هم نسل می توانند بر یک دیگر تاثیرات مختلفی داشته باشند. و در مورد گفتمان جنبش نیز، اهمیت آن در تعیین دستور کار، حوزه فعالیت، و ابزار مبارزه جنبش قابل توجه است (برای توضیحات کاملتر؛ مشیرزاده: 1381، 216-272).
در بخش های دوم، سوم و چهارم این رسانه، سیر تاریخی جنبش زنان در امریکا مورد مرور و تحلیل قرار گرفته است. مقطع تاریخی مورد توجه در این بخش ها، موج های سهگانه جنبش فمینیستی در امریکا است. مرحله یا موج نخست که در سال 1848 آغاز شد، در مرحله نخست به دنبال بازساختاردهی کلی روابط اجتماعی بود، اما در مرحله دوم به یک جنبش «حق رای» تبدیل شد. زنان امریکایی در سال 1920 توانستند به حق رای دست یابند، اما پس از آن جنبش فمینیستی به مدت چهار دهه دچار تعلیق شد. اما مجدداً در دهه 1960 با تلاش مجدد گروه های جوان فمینیستی که با هویت تازه ای وارد میدان شده بودند، موج دوم جنبش فمینیستی به راه افتاد. گفتمان اصلی این موج بر مبنای مخالفت با نظام قدرت مردسالاری شکل گرفته بود، و گروه های فمینیستی خواهان تغییر مناسبات نابرابر موجود (بویژه در سطح فرهنگی) بودند. در نیمه دهه 1970 بار دیگر جنبش فمینیستی با دوران کوتاهی از تعلیق نسبی مواجه شد، اما مجدداً از اوایل دهه 80 موج سوم جنبش فمینیستی شکل گرفت. ویژگی موج سوم عبارت بود از: به رسمیت شناختن تفاوت های زنان، گسترش جنبش های کوچک، محلی و خاص شدن، گرایش به سمت تولید دانش فمینیستی، و کاهش عملگرایی در حوزه های غیرنهادین.
مشیرزاده، پیدایش و تحول جنبش فمینیستی را نتیجه تعارضات ناشی از کارکرد نظام اقتصادی سرمایه داری، و گفتمان مدرن و دولت لیبرالی می داند که زمینه ساز شکلگیری هویت جمعی زنان را فراهم آوردند. به اعتقاد وی، جنبش زنان به دلیل وجود زیرساختهای مناسب سیاسی، گفتمانی و سازمانی که خود محصول نظام های اقتصادی – سیاسی و نیز تحت تاثیر سایر جنبش های اجتماعی و گفتمان های بدیل بودند، شکل گرفت. در انتها، مشیرزاده این بحث را مطرح می سازد که در حال حاضر به دلیل تحولات نظام سرمایهداری، دولت لیبرال – دموکراتیک، و گفتمان هژمونیک، شاهد دوران جدیدی از تعلیق جنبش فمینیستی هستیم.
در مجموع، تحقیق مشیرزاده از ارش های بسیاری در ترجمه آثار مربوط به جنبش زنان در امریکا برخوردار است و منبع مفیدی برای مطالعات تطبیقی فراهم ساخته است. در این تحقیق (پایاننامه حاضر) ارجاعات متعددی بویژه به کتابی که بر اساس بخش نظری رساله تدوین شده، صورت گرفته است.
ناهید مطیع
ناهید مطیع، استاد جامعه شناسی دانشگاه آزاد، در مقاله ای با عنوان «گروه های زنان در حرکت تواناسازی» که در فصلنامه «پژوهش زنان» (مرکز مطالعات و تحقیقات زنان) منتشر شده، به بررسی جنبش زنان ایران پرداخته است. وی در این مقاله که حاصل تحلیل ثانویه گزارشات موجود درباره زنان است، درصدد پاسخگویی به این پرسش بر می آید که «خواست تغییر و نارضایتی زنان ایران از وضع خویش، پیرامون چه محدودیت هایی شکل گرفته است» (1382: 7).
مطیع، مقاله را با این بحث آغاز می کند که «چالش اصلی در میان طرفداران وجود جنبش زنان یا عدم آن در ایران به مسئله “سازماندهی حرکت زنان” بر می گردد» (1382:8). به اعتقاد وی، تفاوت در رویکردهای نظری به جنبش ها سبب شده که واقعیت جنبش زنان به خوبی دیده نشود. از این رو، وی بر این نظر است که اگر با نظریه جنبش های جدید به حرکت زنان بنگریم، بسیاری از واقعیت های آن قابل فهم خواهد شد. در ادامه، وی به مرور مفاهیم و نظریه های جنبش های اجتماعی می پردازد.
پس از مرور نظریه های جنبشی، مطیع جمع بندی خود را از مفهوم جنبش زنان در قالب دو ویژگی کلی مطرح می سازد: 1) «خواست تغییر» جزء بالقوه جنبش های اجتماعی است؛ و 2) سازماندهی اعضا و هوادارن تغییر، جزء دیگری است که برای بالفعل کردن جنبش ضرورت دارد. وی در ادامه به توضیح ویژگی سازماندهی در جنبش های اجتماعی جدید می پردازد؛ «در حالی که جنبش های جدید از نوعی ساختار برخوردارند، اما تمام آنها دارای یک سازمان رسمی اصلی که بر جنبش مسلط باشد و آن را هدایت کند، نیستند. جنبش های اجتماعی بطور معمول از شبکه ها، سازمان ها، رهبران و تاکتیک های رقیب ساخته می شود. […] جنبش های اجتماعی از نظر سازماندهی دارای سه ویژگی هستند: چندمرکزیتی ، قطعه ای ، و شبکه ای. این ویژگی ها در جای خود آنها را قادر می سازند که انعطاف پذیر یا موثر باشند و از طریق اتخاذ تاکتیک های گوناگون با تشکیلات بزرگتر همصدا شوند» (1382: 12).
در ادامه، مطیع بر اساس تحلیل ثانویه تحقیقات و گزارش هایی که درباره زنان ایران موجود است به بررسی دو ویژگی جنبش زنان ایران، یعنی «خواست تغییر» و «سازماندهی جنبش»، می پردازد. وی، خواست تغییر را به دو دسته خواست های آشکار و پنهان طبقه بندی می کند. خواست های آشکار را می توان در قالب ایجاد حساسیت اجتماعی نسبت به «اصلاحات قانونی» نشان داد. حق طلاق، افزایش سن قانونی ازدواج، تامین اجتماعی زنان خانه دار، و حق حضانت از جمله خواسته هایی آشکاری هستند که به اعتقاد مطیع توسط «گروه زنان حاشیه قدرت» پیگیری می شوند. خواسته های پنهان از نظر وی، خواسته های عمدتاً اجتماعی هستند که در گذشته بیشتر بصورت فردی پیگیری می شدند. برخی از خواسته های پنهان به اعتقاد مطیع عبارتند از: افزایش طلاق های «زنخواسته»، به تعویق افتادن سن ازدواج دختران، افزایش تعداد دختران دانشجو، پائین آمدن آمار تولد و باروری، و حضور گسترده زنان در سازمان های غیردولتی (1382: 13-14).
در بخش بعدی مقاله، مطیع به سازماندهی جنبش زنان می پردازد. به اعتقاد وی، گروه های زنان درگیر با مسائل زنان در ایران را می توان در 4 گروه دسته بندی کرد: 1) گروه زنان حاشیه قدرت، 2) گروه زنان در سطح وسایل ارتباط جمعی (در سه حوزه مطبوعات، سینما، و اینترنت)، 3) گروه های زنان در سطح دانشگاه، و 4) گروه زنان در سطح عامه (خیریه های سنتی و سازمان های غیر دولتی جدید). مطیع، معتقد است که میان این گروه های مختلف زنان شبکه های ارتباطی ایجاد شده است. به عبارت دیگر، زنان ضمن کنش متقابل و بحث برای رفع مشکلات و مسائل زنان، با یکدیگر همکاری و رقابت می کنند (1382: 15-18).
در نهایت، مطیع به چالش های موجود در جنبش زنان می پردازد. وی به سه چالش موجود در جنبش زنان اشاره می کند: 1) طرفداری نمایشی و غیرواقعی از زنان که تحت تاثیر فشارهای گوناگون در جامعه وجود دارد. 2) بدفهمی از فمینیسم که توسط گفتمان رسمی حاکم ترویج می شود. 3) نبود زبان مشترک و تعامل پویا و کارآمد میان فعالان سازمان های غیردولتی مدرن و تشکل های سنتی زنان (1382: 19).
مقاله مطیع از این جهت ارزشمند است که ارتباط جالبی میان سازمان ها و خواسته های جنبش زنان برقرار کرده است. اما شاید تنها نقطه ضعف آن، ناکافی بودن داده ها و ارجاعات باشد. بویژه آنکه وی در مورد روش مطالعه بسیار مختصر توضیح داده است.

مطلب مرتبط :   توسعه پایدار شهری

دسته بندی : علمی