دانلود پایان نامه

حکمت در شهریور 1312 به تهران احضار شد و در کابینه ذکاءالملک فروغی ابتدا کفیل و بعد وزیر معارف و رئیس دانشگاه شد. در کابینه جم نیز وزیر فرهنگ بود، دوران پنج ساله وزارت فرهنگ علی‌اصغر حکمت را باید دوران تحول فرهنگی در این وزارتخانه نام نهاد. عمده فعالیت های فرهنگی در دهه 1320-1310 بر پایه تجددطلبی و مدرنیسم استوار بود و از سوی دیگر ملی گرایی با تکیه بر میراث باستانی تاریخ هزار ساله اخیر، به نوعی در عرصه فرهنگی موجب تغییرات و تحولات عظیمی شد که تا حدودی با نوع نگرش مذهبی جامعه متفاوت بود. اما با وجود این، خدمات و تلاشهای ارزنده افرادی چون حکمت در احیای مظاهر تمدن ایران چه در دوره پیش از اسلام و چه در دوره اسلامی و شناساندن آنها به دانش آموزان و مردم جامعه را نباید نادیده انگاشت. همچنین آنچه امروز به عنوان جایگاه علمی ایران در جهان مورد بحث قرار می گیرد مدیون تلاش هایی است که در جهت توسعه علوم جدید و مدارس و دانشگاههای نوین در کشور خصوصاً در آغاز راه (از دوره امیر کبیر با تاسیس دارالفنون تا دوره ی پهلوی با تاسیس دانشگاه تهران و سایر دانشگاهها) انجام شده است. هر چند نوسازی آموزشی با کاهش آموزش های سنتی و تا حدودی محدود شدن آموزش دینی در کنار آموزش علمی همراه بوده، اما موجب ارتقای سطح دانش جامعه و امکان سواد آموزی عموم مردم در نقاط مختلف و دور افتاده کشور را فراهم ساخته است. از این رو جامعه مدیون تلاش های افرادی چون حکمت است.
3-2-4. محمد علی فروغی
محمد علی فروغی در 1254 هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. او در دوران نخست وزیری خود در عصر رضاشاه دست به یک سلسله فعالیتهای فرهنگی زد. تاسیس دانشگاه تهران، تاسیس فرهنگستان ایران، برگزاری جشن هزاره فردوسی با شرکت دهها تن از مستشرقان و ایران شناسان در مشهد، تشکیل انجمن آثار ملی، برای احیاء فرهنگ ملی ایران به همت او جامه عمل پوشید. تجدید ساختمان آرامگاه حافظ و تعمیر بنای سعدی از اقدامات فرهنگی اوست. ریاست فرهنگستان و انجمن آثار ملی در دوران نخست وزیری اش با خود او بود. فروغی چه در کسوت تدریس مدرسه علوم سیاسی و مدیریت آن و چه در کسوت سیاست، همت خود را برای جذب استعدادهای علمی و فرهنگی و حمایت بی دریغ مادی و سیاسی و تربیت آنان، به روال تفکر غربی صرف نمود.
دیدگاه ها در مورد نگرش مذهبی و سیاسی فروغی بسیار متفاوت و گاه متضاد است. عیسی صدیق در کتاب چهل گفتار از فروغی به عنوان یک شخصیت بزرگ فرهنگی که خدمات ارزنده ای به جامعه و نظام آموزشی داشته یاد می کند و اظهار می دارد: «فروغی علاوه بر احراز عالی ترین مراتب فضل و دانش، عارف و حکیم و خداپرست بود، آرامش خاطر و صفای باطن داشت، با اخلاص تمام شاه را ستایش می کرد، در زمامداری او عقیده افلاطون که بهترین دولت آن است که حکیم حاکم شود مصداق پیدا کرد، در هر مقام که بود بدون تکلف و ساده می زیست، به مال و منال دنیا توجه نداشت، از تظاهر پرهیز می کرد، در استغناء طبع و عزت نفس و مناعت سرمشق بود.»
به اعتقاد بلوشر دین و فرهنگی که فروغی و امثال او تعقیب می کردند، دین رسمی در میان مردم نبود، بلکه احیای فرهنگ وسنن باستانی ایران از یکسو و برداشت خاصی از مذهب تشیع بود. به گفته بلوشر مشخص نبود آزاد اندیشی فروغی تا کجا به قوانین شریعت پایبند است. او ادعا داشت عدم تسامح وتساهل در مذهب شیعه وجود ندارد و سعی می کرد بین علوم غربی و مابعدالطبیعه شرقی پلی ایجاد کند. بدین ترتیب او را شخصی میانه رو معرفی می کند که اصل دین را متناسب با مقتضیات زمان پذیرفته است و گرفتار تعصبات خشک نیست.
اما به اعتقاد برخی مورخین دوره معاصر، فروغی را می توان تئوریسین غرب زده و فراماسونر رژیم پهلوی دانست. ترسیم ایدئولوژی شاهنشاهی و باستانگرایی و زدودن فرهنگ اسلام و احیای ایران باستان و تکمیل تفکر جدایی دین از سیاست و انزوای روحانیت به دست او بود. از این رو او را می توان یکی از کسانی دانست که تاثیرگذارترین اقدامات را در جهت اهداف ناسیونالیستی و تجددگرایی حکومت رضاشاه انجام داده و بیشترین خدمت را به ترویج فرهنگ غربی در ایران کرده است.
3-2-5. سید حسن تقی زاده
سید حسن تقی زاده در 5 مهر 1257 خورشیدی در تبریز به دنیا آمد. تقی زاده در دانشگاه کمبریج انگلستان و مدت کوتاهی در دانشگاه کلمبیای آمریکا و مدت نسبتاً مدیدی در دانشگاه معقول و منقول(الهیات) به تدریس مواد درسی زبان فارسی، تاریخ و فرهنگ ایران، تاریخ عرب، تاریخ ادیان ملل قدیم و تاریخ علوم اسلامی اشتغال داشت. تقی زاده را در عرصه تحقیق بسیار ستوده اند. شاید بتوان گفت اکثر قریب به اتفاق صاحبنظرانی که او را می شناختند، وی را به داشتن روح علمی، انصاف و بی طرفی و وسواس در تحقیق و دقت نظر و قدرت استنباط و اجتهاد علمی ممتاز می شناسند. او درعرصه اندیشه، به ویژه در دیدگاه هایش درباره فرهنگ و تمدن غرب با مخالفتهای شدیدی روبه روست. وی معتقد بود که ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی مآب شود. در سالهای بعد دیدگاه او تعدیل شد اما همچنان گرایش به ترویج فرهنگ غرب در فعالیتهایش دیده می شود. تقی زاده در سن 17 و 18 سالگی، علاقه فراوانی به فراگیری علوم جدید و یادگیری زبان فرانسوی پیدا کرد. به گفته وی در سال 1309 تا 1315 تمایل وی، بیشتر به علوم فرهنگی وکتاب فرانسوی و ایرانیان متجدد و عربی مصری و همچنین به امور سیاسی بود. بدین ترتیب تقی زاده را نیز می توان در زمره افرادی به حساب آورد که شیفته فرهنگ غرب بوده و اقتدار ایران را تنها در پرتو نوگرایی تمام جلوه های زندگی فردی و اجتماعی جامعه می دید.
تجددگرایان و روشنفکران ایران، ساز و برگ فنی و صنعتی و نیز ساختارهای دیوانی و آموزشی را از غرب وارد نمودند، اما بن مایه ی اصلی فرهنگ غربی را که دموکراسی و آزادی طلبی بود به فراموشی سپردند، به همین دلیل است که می بینیم ایران در عصر پهلوی به هیات غربی ها درآمد، اما در درون استبدادی باقی ماند. بدین سان روشنفکران این دوره تاثیرات قابل ملاحظه ای در فرایند نوسازی کشور خصوصا در عرصه آموزش و پرورش داشتند که سه گرایش عمده تجدد خواهی، میهن پرستی و غربی مآبی در اقداماتشان بارزتر بود و به جهت تاثیر این گرایشها در این دوره آموزش و پرورش از روش سنتی خارج و به روش نوین اداره شد.

مطلب مرتبط :   فرهنگ سازمانی در برابر جو سازمانی

3-3. گسترش مدارس نوین
3-3-1.کنترل مدارس دولت های خارجی و اقلیت های مذهبی
مدارس نوین توسط خارجی ها تا زمان رضاشاه سابقه ای نزدیک به یک قرن داشته و این روند در سالهای پیش از مشروطه و خصوصاً دوره ناصرالدین شاه قاجار تقویت شده است. با روی کار آمدن رضاشاه در ایران و رواج مدارس جدید، فعالیت مدارس خارجی و اقلیت های مذهبی نیز بیشتر شد.
نخستین‌ مدرسه‌هایی‌که ‌به ‌سبک‌ مدرسه‌های‌ غربی ‌در ایران‌تأسیس ‌شد، توسط ‌مسیون‌های ‌مذهبی ‌امریکایی ‌و سپس ‌انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها، صورت ‌گرفت. آمریکایی‌ها درسال 1834 و 1849میلادی مدرسه‌هایی ‌را در روستای‌ سید آذربایجان‌ پایه‌گذاری‌ نمودند، سپس ‌دو مدرسه ‌در تهران‌ در سال‌های ‌1873 و 1877میلادی، یک ‌مدرسه ‌دخترانه ‌در تهران ‌در سال‌ میلادی 1874 و بعد مدرسه‌های‌ دیگری ‌در همدان ‌و رشت‌ تأسیس ‌نمودند. مسیون‌های ‌فرانسوی ‌و انگلیسی‌ نیز در جلفای ‌اصفهان‌ و سپس ‌در تهران ‌و تبریز به ‌تأسیس ‌مدرسه ‌پرداختند. تاسیس مدارسی همانند مدارس بهائیان، زرتشتیها، یهودیها، ارمنیها و مدارس میسیونری از این قبیل بودند. مدارس ارمنی و یهودی مختص قوم خودشان بود، ولی مدارس بهاییها و زرتشتیها و میسیونهای مسیحی اینگونه نبودند. به دلیل ارتباط و کمکی که این مدارس از خارج داشتند، به عنوان پیشتازان رفرم و غربی شدن تلقی می شدند. سیاستهای دولت نسبت به مدارس خصوصی در واقع بازتاب دیدگاههای رژیم رضاشاه بود. دولت با این مدارس مخالفتی نداشت ولی می خواست همه آنها را تحت نظارت خود داشته باشد. بنابراین در اجرای برنامه های درسی و دیگر برنامه های مدارس خارجی و به ویژه ارمنی ها به آنان اخطار داده شد و دستورات لازم برایشان ابلاغ گردید. مدارسی که توسط میسیونرهای بیگانه اداره می شدند، اولین مدارسی بودند که تحت مقررات وزارت معارف درآمدند.
اقلیت های مذهبی و به ویژه زرتشتیان در این دوره از آزادی بیشتری برخوردار بودند. به طوریکه «از وقتی قدرت به دست رضاشاه افتاد، آسایش آنان رفته رفته تامین گردید و زندگی آنان روبه آبادی نهاد. جوانان یهودی در ردیف دیگران به انجام خدمت وظیفه دعوت شدند، مدارس و دانشگاهها به روی آنان باز شد.» حکمت در خاطراتش در خصوص آزادی اقلیت های مذهبی در دوران رضاشاه می گوید: «اعلیحضرت پهلوی به مذاهب دیگر کاری نداشتند و کلیه مذاهب آزاد گذاشته شده بودند. از جمله تاسیسات بهائیه دو مدرسه دخترانه و پسرانه بنام تربیت بود که سال 1327 هجری قمری در تهران تاسیس نمودند.» همچنین درباره زرتشتیان نیز همین نظر وجود دارد و گفته شده که با حمایت رضاشاه از زرتشتیان، آنان نیز موفق به گسترش مراکز آموزشی و بهداشتی شدند.
بررسی مدارک و شواهد نشان می دهد که زرتشتیان در آن دوره از اهمیت خاصی برخودار بوده اند زیرا با توجه به نگرش ملی گرایانه افراطی رضاشاه، دین زرتشت که دین باستانی ایران بود، مورد توجه و احترام دولت قرار گرفت. به طوری که الول ساتن در کتاب خود می گوید: «عقاید آزاد متدرجا متوجه فلسفه مذهب باستانی زرتشت می شود و حتی بعضی از افراطی ها معتقد هستند که به واسطه ظهور و پیدایش اسلام و ازمیان رفتن مذهب زرتشت، فرهنگ حقیقی و ملی باستانی ایران از بین رفته است. وضع و افکار جدید سبب شده است که بین مردم ایران و مسلمان و زرتشتی همکاری و اتفاق نظر حاصل شود. به طوری که در همین ایام یکی از شاهزاده خانم ها جوایز مدرسه زرتشتیان را با دست خود به دانش آموزان داد.» همچنین دستور رضاشاه پهلوی درباره پذیرش زرتشتیان به مدارس نظام که در تاریخ 2 شهریور 1304 صادر شد حاکی از آن است که زرتشتیان نیز با حقوق مساوی در این مدارس پذیرفته شدند. جلال آل احمد زرتشتی گرایی دوران رضاشاه را اینگونه بیان می کند: «در دوره بیست ساله از نو سروکله فروهرها بر در و دیوار پیدا می شد… و بعد سروکله ارباب گیو و ارباب رستم و ارباب جمشید پیدا می شود با مدرسه هایشان و انجمنهایشان و تجدید بنای آتشکده ها در تهران. به هر صورت در آن دوره بیست ساله، از ادبیات گرفته تا معماری و از مدرسه گرفته تا دانشگاه، همه مشغول زرتشتی بازی و هخامنشی بازی اند.»
در کنار گسترش مدارس اقلیت های مذهبی چون زرتشتی، مدارس میسیونهای خارجی نیز با آزادی تمام در حال گسترش بود با این حال رضاشاه نسبت به سازمانهای مبلغان مذهبی خارجی بسیار بدبین و بدگمان بود و مدارس این هیئتها را کانون نفوذ و جاسوسی احتمالی می دانست که تحت نظارت حکومت مرکزی قرار داشت. لذا بعد از گذشت مدتی رضاشاه این مدارس را دولتی کرد و قوانینی برای آنان در نظر گرفت. در خرداد ماه سال ذکر شده بخشنامه به مدیران تمام مدارس اتباع خارجی ارسال گردید و تمام نکاتی را که آنان باید اجرا نمایند در آن توضیح داده شد:
«لازم است به کلیه مدارس اتباع خارجی و مدارس ملل تابعه ایران که در حوزه ماموریت شما دائر است به طور متحدالمآل اخطار نمایید که موارد ذیل را در نظر گرفته و هیچ گاه از آن تخلف ننمایند:
پروگرام وزارت معارف را در هر قسمت (ابتدایی-متوسطه-عالی) مدارس خود باید اجرا نمایند.
مدیر و ناظم و معلمین و سایر اعضای مدرسه مکلفند به سوالات و توضیحات مفتشین وزارت معارف در موقعی که برای تفتیش به مدرسه وارد می شوند جوابهای کافی بدهند.
در آخر هر سال شاگردان باید تحت نظر وزارت معارف بر طبق دستورهای رسمی امتحان بدهند.
تدریس شرعیات در مدارس آنها برای شاگردان مسلمان اجباری است.
تعلیمات مذهبی غیر اسلامی برای شاگردان مسلمان ممنوع است.
تبلیغات بر ضد مذهب اسلام و سیاست و حکومت ملی ایران ممنوع است.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه روانشناسی درباره : سازمان یادگیرنده

دسته بندی : علمی