دانلود پایان نامه

“اولین احساسی که آدم بعد از طلاق بهش دست میده اینه که فکر میکنه رها شده؛ در جامعه رها شده و توی زندگیای افتاده که باهاش بیگانه است. این باعث شد من بدبین و بیاعتماد بشم، منزوی بشم، اعتماد به نفسام رو از دست بدم و هیچ هدف و انگیزهای برای زندگیم نداشته باشم(تأثیر طلاق بر سلامت روانشناختی).”
از سویی سلامت روانشناختی تأثیر مهمی بر سلامت جسمانی افراد دارد بطوری که امروزه منشاء بسیاری از بیماریهای جسمی را در روان افراد جستجو میکنند و آنها را بیماریهای روانتنی مینامند. بنابراین سلامت روانی و جسمی، رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارند. از سویی، نحوه تفاسیر افراد از طلاقشان و نیز فشارهای پیش از طلاق و پیامدهای پس از آن، نقش تعیینکنندهای در سلامت روانی آنها خواهد داشت. بنابراین کنشگرانی که تفاسیر مثبتی از جداییشان دارند و طلاق را با اراده و تمایل خود در جهت رسیدن به زندگی با کیفیتتری انجام دادهاند(تیپ طلاق عقلانی)، با احتمال بیشتری نسبت به سایرین(تیپ طلاق اجباری و شتابزده) از سلامت روانی و جسمانی در دوره پس از طلاق برخوردارند. سلامت روانی افراد همچنین، رابطه مستقیمی با میزان فشارهای اجتماعیای دارد که آنان پس از طلاق متحمل میشوند. از این رو،‌ مجموعهای از شرایط زمینهای، علّی، مداخلهگر و نحوه تعاملات افراد میتواند در این حیطه نقش به سزایی داشته باشد. بطور کلی هرچه افراد از شرایط تسهیلکننده بیشتری در بازسازی زندگی خود برخوردار باشند، سلامت روانی و جسمی بیشتری را تجربه خواهند کرد. بنابراین تمامی حیطههای عاطفی، جنسی،‌ اقتصادی و زمینهی طلاق، در کنار نحوه بازتعریف «خود»، عادتوارهها و میزان برخورداری افراد از انواع سرمایه و عادتوارههای گوناگون، در ارتباطی متقابل با یکدیگر، میتواند بر چالشهای روانی و جسمانی کنشگران و نحوه مدیریت آنها تأثیرگذار باشد.
یلدا، 29 ساله میگوید:
“اول از همه لطف خدا بعد حمایت خانوادم بعد مشغول شدن به کار و تا حدودی کمک و صحبتهای دوستانم بهم کمک کرد. حمایت خانوادم بود که باعث شد من خیلی افسرده نشم یا بیمار روحی روانی نشم(نقش سرمایه اجتماعی در کاهش چالشهای روانی). وگرنه به این شکل زندگیت بهم بخوره در حالی که عاشق همسرتی، واقعاً یه ضربه خیلی عمیق به آدم وارد میشه.”
استراتژیهایی که بسیاری از افراد در مقابله با این چالش به کار میبرند، مراجعه به مشاور، روانشناس و پزشک است. این مسئله در میان زنان مورد مصاحبه، از شیوع بیشتری برخوردار بود. هرچند مراجعه به مشاور بیشتر در میان سوژههایی که از سرمایههای اقتصادی بالایی برخوردارند، رایج است. علاوه بر آن، کسب سرمایههای اجتماعی جدید، پرداختن به فعالیتهای جدید و خلق هویت و معنای جدیدی برای زندگی از جمله راهکارهایی است که افراد برای کاهش چالشهای روانشناختی خود اتخاذ میکنند.
نگین، 28 ساله در این باره میگوید:
“سر کار اگه نمی رفتم که دیوونه میشدم…چندین بار هم پیش مشاور رفتم. اون هم خیلی به تغییر روحیهام کمک کرد.”
عباس، 57 ساله نیز میگوید:
“یه مدت رو خودم خیلی کار کردم، سعی کردم روحیهام رو عوض کنم. ورزش کردم، پاورلیفتینگ میرفتم، با اراده کار کردم، شروع کردم به کتاب نوشتن.”
همانگونه که در بخش زمینه طلاق عنوان شد، طلاق میتواند منجر به احساسات و موضعگیریهای گوناگونی در میان کنشگران گردد که اکثریت افراد را خصوصاً در سالهای اولیه پس از طلاق با چالشهای بزرگی روبرو کند که این چالشهای روانشناختی مستقل از تفاسیر طلاق و وضعیت عینی زندگی کنشگران نیست. اگرچه عموم این چالشهای روانشناختی با گذر زمان بهبود مییابد اما نحوه مدیریت آنها میتواند منجر به اثرات گوناگونی در بازسازی زندگی پس از طلاق افراد گردد.
سرور، 29 ساله اینگونه میگوید:
“بعد از طلاق عصبیتر شدم اما خانوادم بهم بیشتر توجه میکردن(حمایتهای خانواده)؛ تو ارتباطاتم هم بسیار شکاک شدم، به مردها خیلی بدبین شدم…تا یه مدت قرص آرامبخش و ضد افسردگی میخوردم(مراجعه به روانپزشک). اما خوشبختانه دانشگاه قبول شدنم خیلی کمکم کرد. درس و دوستای جدید خیلی برام خوب بود. رفتن به دانشگاه خیلی روحیهام رو عوض کرد و کم کم شدم همون آدم سابق(تغییر فضا، کسب سرمایه اجتماعی و خلق فعالیتهای جدید = کاهش فشارهای روانی).”
گاهی فشارها و آسیبهای روانشناختیای که کنشگران متحمل میشوند در صورت عدم مدیریت صحیح، میتواند منجر به ایجاد رفتارهای پرخطر و آسیبزایی چون خودکشی، اعتیاد، مصرف بیرویه الکل و امثال آن شود.
مهشید، 35 ساله در این باره میگوید:
“خشم شدید داشتم، نسبت به همه؛ پدرم، برادرم، شوهرم… دنبال انتقام بودم…نمیتونستم تحمل کنم یکی زندگی من رو اینطوری متلاشی کنه و بره. با خودم درگیر بودم، یهو به خودم اومدم دیدم از همه بدم اومده…تصمیم گرفتم خودکشی کنم، بُریدم…خودکشی کردم، اما انقدر ناشی بودم که فهمیدن! صد تا قرص دیازپام خوردم اما برادرم سریع منو رسوند بیمارستان. تازه بعد از اون فهمیدن که من خیلی خرد شدم.”
حامد، 33 ساله نیز اینگونه میگوید:
“انقدر خودخوری کردم که خونریزی معده گرفتم… یک سال بعد از طلاق معتاد شدم… روانی ام از فرط مشکلات عاطفی؛ واسه همین مجبور شدم برای رفعش پناه بیارم به مواد(تریاک و شیشه)…اما الان کلاً ترک کردم.”
اگرچه تحقیقات بسیاری بر نقش مثبت ازدواج در سلامت روانی و جسمانی افراد تأکید داشتهاند و طلاق را منجر به افزایش مخاطرات روانی و جسمانی میدانند اما نباید فراموش کنیم که طلاق همواره منجر به کاهش سلامت افراد نمیگردد. بلکه در بسیاری از ازدواجهایی که توأم با تنشها و کشمکشهای فراوان است، طلاق منجر به کاهش فشارها، بهبود کیفیت زندگی و ارتقاء سلامت روانی و جسمانی کنشگران میگردد.
یلدا، 29 ساله میگوید:
“فشار عصبیای که توی دوره ازدواجم داشتم باعث شده بود معده درد شدیدی پیدا کنم. اونموقع هر چی میرفتم دکتر میگفتن معدهات هیچ مشکلی نداره، الان فهمیدم که مال اعصاب خرابم بوده. باورت نمیشه بعد از طلاق مثلِ آبی که رو آتیش ریخته بودن درد معدهام خوب شد.”
چندین تحقیق دیگر نیز به امکانِ ارتقاء سلامت روانی افراد پس از طلاق اشاره کردهاند. بعنوان مثال، در یک تحقیق کیفی، ریزمن(1990) دریافت که زنان، ‌اعتماد به نفس بالاتر و احساس کنترل قویتری را پس از طلاق گزارش کردهاند و مردان نیز مهارتهای میان فردی و تمایل به خوداظهاری بیشتری را گزارش کردهاند. همچنین کیتسُن(1994) و مارکز(1996) نشان دادهاند که افراد مطلقه، میزان بالاتری از خودمختاری و رشد شخصی را در مقایسه با افراد متأهل گزارش کردهاند.

مطلب مرتبط :   خرید پایان نامه رشته حقوق :اصل حاکمیت اراده

دسته بندی : علمی