دانلود پایان نامه

تپه سبز:
تپه سبز به فاصله شش کیلومتری شمال بهبهان، و در 110 متری شرق جاده آسفالته ای که بهبهان را به کارخانه سیمان و تأسیسات سد سازی سازمان آب و برق وصل می کند قرار گرفته است. این تپه در موقعیت 50 درجه و 7 دقیقه و 38 ثانیه طول جغرافیایی و 30 درجه و 35 دقیقه و 12 ثانیه عرض جغرافیایی قرار دارد. ارتفاع بالاترین نقطه تپه نسبت به اراضی پست اطراف تقریباً 35-50 متر است و از فراز آن می توان بر تمام دشت باستانی ارّجان احاطه داشت. علّت نامگذاری این تپه باستانی به سبز فعالیت های کشاورزی بر وی این تپه می باشد. قدمت آن را می توان همزمان با چغابنوت، تل نخودی، چغامیش جوی و شوش دانست. تاریخ پیشنهادی برای تپه سبز مربوط به دوره ی سوزیانای میانه است. بنابراین تپه سبز نیز مثل سایر آثار و شواهد باستان شناسی حکایت از قدمت این شهر بزرگ تاریخی در دوره قبل از ورود آریایی ها به ایران است.
نامهای ارّجان:
ارجان، اورجان، ارگان، ارغون، ارکان در واقع همه نام شهری را تشکیل می دهد که در منابع مختلف هر یک به چند نمونه از این نام ها اشاره کرده اند. ارّجان نام پسر قرقیسیا بن فارس است که از پدرش قهر کرد و از آشور بیرون رفت، و این ولایت را آباد کرد. ارگان معرب ارّجان به فتحۀ الف و تشدید دوم مفتوح شهر مشهور فارس است که تا بحر یک منزل فاصله داشت. اصل آن آریاگان است. فسایی می گوید قصبه بلوک کوه‏گیلویه در قدیم شهر ارّجان به تشدید «راء» بود و اهل این بلوک آن را شهر «ارگان» به کاف فارسى و «ارغان» نیز می گفتند. خوارزمی در آغاز شعر خود می گوید: « فلوا بصرت فی ارجان نفسی علیه من ابی یحیی زمام». ناحیه ی ارّجان از مناطق غربی فارس و در میان دو استان خوزستان و فارس واقع است. نام شهر ارّجان بر مهرهای ساسانی به صورت(ا.ر.گ.ا.ن) آمده است و بر روی سکه های عرب- ساسانی و اسلامی به صورت «ارجن» آمده است. این نام در منابع دوره اسلامی به صورت های ارّجان و ارّگان نیز آمده و صورت اصلی و درست آن ارگان است که به ارّجان معرب شده است. نگارنده ی افضل الملک می گوید شهر قدیم بهبهان به قول مورخان قدیم و نگارندۀ مرات البلدان در بهترین درّۀ مملکت فارس تشکیل یافته بود و جزء ایالت کوهگیلویه محسوب می شد. شهر قدیم ارکان بوده است که تا بهبهان فرسخی مسافت دارد و ارکان را سابقاً ارکران می گفتند و بعداً ارکان شد، و در دوره اسلامی به تعریب ارّجان شد. در دورۀ اسلامی ولایت قباد خره به نام شهر حاکم نشین آن ارّجان یا ارگان شهرت یافت. طبری از نام کهن تر رام قباد که همان بومقباد یا برمقباد باشد یاد کرده است. اصمعی به صورت آمد قباد و حمزه اصفهانی نیز آن را به صورت «به از آمد کواد» که به معنی قباد بهتر از آمد، آورده است. دینوری شهری را به نام ابرقباد نام می برد که می باید بین فارس و خوزستان بوده باشد، وی تاریخ تأسیس این شهر را درست مثل طبری تعریف می کند، اما ارّجان را با شهری در عراق به نام ابر قباد اشتباه می کند. ابن فقیه نیز از آن با نام ابر قباد یاد می کند. خلیفه بن خیاط و بلاذری در وصف خود از اشغال فارس فقط از اشغال ارّجان صحبت می کنند. و شاید این مورد دلیلی بر این باشد که ارّجان در دوره فتوح اسلامی نام قرون وسطایی اش را حفظ کرده بود. اشاره طبری به نام بومقباد یا برمقباد سبب شده که برخی از محققان این دو نام را مربوط به یک موضع و یا مربوط به ناحیۀ وسیعتری بدانند. مارکوارت «به از آمد کواد» را به عنوان نام رسمی ارّجان پذیرفته، و شوارتس نیز آن را کهن ترین نام ارّجان دانسته است. ارّجان و بهبهان را برخی منصوب به قباد بن فیروز و برخی ابنیۀ شاپور بن اردشیر می شمارند. اما یونانیان ارجان را ارکران می گفتند. و این نام پیش از عصرساسانی به کار می رفت. از این مطلب می توان به قدمت شهر ارّجان پیش از دوره ی ساسانیان پی برد. برخی بر این باور اند که ارّجان نام حاکم نشین و برمقباد نام منطقه بزرگی از آن مرکز بوده است. برخی دیگر نیز بر این گمانند چون در منابع اسلامی در بخش مربوط به فتوحات مسلمانان و شهر هایی که به تصرف آنان در می آمد از برمقباد نامی برده نشد، و تنها از ارّجان یاد شده است، این فرض را مطرح کرده اند که پیش از قباد اول شهر یا حداقل ناحیه ای به نام ارّجان وجود داشته است. به این ترتیب که پس از پیروزی قباد در شمال بین النهرین و کوچ دادن مردمان آن ناحیه به استان ارّجان، ناحیۀ جدیدی پدید آمد که مرکز شهر به نام خود آن خوانده می شد. از این روی در کنار این نام رسمی، نام قدیمی در واقع احیاء شد، یعنی نام قدیمی ارگان جای نام «وه از آمد قباد» را گرفته است. امّا آنچه احتمال اطلاق این دو نام را بر یک شهر، یا حتی یک محل و ناحیه تضعیف می سازد، یافته شدن سکه هایی با ضرب ارّجان و برمقباد است که همزمان در (54 ه. ق) و به نام عبدالرحمان بن زیاد ضرب شده اند. چون احتمال اینکه یک حاکم در طول یک سال از یک محل و یک ضراب خانه با دو نام سکه زده باشد، بسیار بعید به نظر می رسد. همچنین ادامه ضرب این نوع سکه ها در ارّجان در 56 ه. ق و برمقباد در 58 ه. ق با نام حاکم محلی دیگری به نام حکم بن ابی العاص تأیید دیگری بر نظریۀ یاد شده است. تا کنون سکه ای که پیش از اسلام در ارّجان ضرب شده باشد، به دست نیامده است- اگر چه ضرب سکه های عرب ساسانی در این شهر احتمال ضرب آن را در دوره پیش از اسلام کاهش نمی دهد- و نام برمقباد نیز بر روی مهر های ساسانی به صورت وه از آمد قباد و بر سکه های این دوره با نشانه اختصاری ضراب خانه آن «ب.ر. م » آمده است. از این رو این نظریه که ارگان نام کهن تری برای برمقباد بوده، با توجه به اینکه سکه ای یافت نشده در حال حاضر قابل پذیرش نیست. وجود این نام ها می تواند نشان از قدمت وسیع ارّجان باشد، که در دوره های مختلف شاید با نام های مختلف وجود داشته است. مورخان اسلامی بیشتر تأکید بر نام ارّجان داشته اند و سعی کرده اند قدمت آن را به دوره ساسانی برسانند، امّا در ضمن برخی از اوراق کتاب های خود به نام های دیگری نیز اشاره نمودند که این نام ها قدمت این شهر تاریخی را به گذشته های دورتر می برد.
عبور اسکندر از ارّجان:
از وقایع مهم در تاریخ ارّجان به عبور فاتح بزرگ تاریخ یعنی اسکندر مقدونی از این منطقه می توان اشاره نمود. در قرن چهارم قبل از میلاد که اسکندر مقدونی به ایران لشکر کشید، پس از جنگ های گرانیک(334ق. م)، ایسوس (333ق. م) و گوگامل(331ق. م) و سقوط بلاد آسیای صغیر و تصرف شوش، اسکندر از این شهر متوجه پرسپولیس پایتخت معروف هخامنشی شد. اسکندر بعد از فتح خوزستان از راه بختیاری و رامهرمز و بهبهان به استخر فارس رفت. میان بهبهان و رامهرمز دره ای بسیار سخت وگردنه وکتل غریبی است، که در تاریخ اسکندر شرحی درباره ی آن نوشته شده است. یونانی ها از این دره به نام اوکسین یاد می کنند. ماری تس یا مادیاتس از اقوام دارا و یکی از سرداران دلیر وی مأمور حراست از این دره بود. زمانی که اسکندر به این منطقه رسید متحیر ماند که چگونه از آن عبور نماید، امّا سر انجام در نتیجه ی اطلاعاتی که یکی از اهالی در اختیار او قرار داد، از دهنۀ کوه وارد شد، و از پشت لشکریان ایران را محاصره نمود و آنجا را فتح کرد. اسکندر از راه لرستان و خوزستان به بهبهان رسید. اسکندر پس از شکافتن معبر اوکسین وارد ارّجان شد، و از آنجا به طرف دربند پارس که امروز آن را تنگ تکاب می گویند حرکت کرد. زمانی که اسکندر به دربند پارس (کوه گیلویه کنونى) رسید دچار مقاومت شدید آریو‏برزن و سپاهیان او گردید، و چون مقدونیها از این جبهه نتوانستند بر آنها فائق آیند، اسکندر مجبور شد همان کاری را انجام دهد که ایرانیها در ترموپیل کردند. بنابراین قسمتى از قشون یونانى از کوره راه ‏ها حرکت کرده، پشت سر مدافعین را گرفت و آنها را قلع ‏و قمع نمود. این یگانه مدافعه مرتّب و صحیحى بود که در این زمان به عمل آمد. بعد از ورود به پرس‏پلیس اسکندر کشتارى در شهر راه انداخت و قصر شاهان هخامنشى را آتش زد. از بهبهان‏ به شیراز، از دشت «لیشتر» ده منزل است. سیصد و چند سال قبل از میلاد، اسکندر بعد از فتح خوزستان، از راه بختیارى و رامهرمز و بهبهان‏ به استخر فارس رفت. تنگه ‏اى که معروف به «پیل‏پرسیک» مى‏باشد، اسکندر در وقت عبور از این تنگه، ناچار شده چند روزى توقف نموده‏اند و بعد گذشت؛ الان هم موجود است. این اسم را مورخین اسکندر به این تنگه گذاشته‏اند که ترجمۀ تحت اللفظ آن «دروازه‏ى فارس» است. «پیل» به معنى دروازه است و «پرسیک» همان «پرس» مى‏باشد که پارس و فارس است. در مورد محل دربند پارس امروزه اختلاف است و جاهای مثل تنگ تکاب، دره های اطراف بابا احمد و بوالفرایس لیکک و کت بهمئی بهبهان و تنگ تامرادی را محققان با این محل یکی دانسته اند و نظر یکسانی در این مورد وجود ندارد. به طور کلی می توان گفت که این مقاومت های دلیرانه در محل کوره ارّجان قدیم اتفاق افتاده است، که این علاوه بر اینکه حکایت از رشادت مردم این ناحیه دارد، می تواند نشان دهنده اهمیت ارتباطی و راه های این منطقه باشد که محل عبور فاتحان مختلف بوده است. در ضمن اهمیت تنگه ها و کوه ها به عنوان حافظان طبیعی این منطقه از این مطلب استنباط می شود.
همچنین مطابق کتیبه بیستون در پارس وهیز داته، که خود را مانند گئومات مغ بردیا پسر کورش می خواند سر به شورش برداشت. سپاهیان داریوش در محل رخا که احتمالاً با محل ارّگان یا ارّجان امروز مرتبط است روبرو شد و بار دیگر در کوهستان پرگ به جنگ پرداخت و شکست خورد و دستگیر شد. پس از این شورش است که داریوش در فارس سازمان جدیدی برقرار کرد و مساکن طوایف غیر اصلی و بومی را از این ساتراپی جدا نمود.
ارّجان در دورۀ ساسانیان:
ساسانیان نسبت خود را به ساسان جد اردشیر یکی از روحانیون بزرگ پارس، که ریاست معبد آناهید را بر عهده داشت می رساندند. اردشیر بابکان در اصطخر پادشاهی خود را اعلام نمود و بر تخت سلطنت نشست. او از فارس به اهواز حمله کرد و از رامهرمز به سوی ارّجان رفت و پس از یک سلسله نبردها در مناطق مختلف به سوی فارس برگشت. او موفق شد با کشتن اردوان به عمر سلسله اشکانی پایان دهد و سلسله جدیدی به نام ساسانی را در ایران پایه گذاری نماید.
کورۀ ارّجان:
در دوره ساسانی ارّجان یکی از پنج کورۀ اصلی فارس محسوب می شد، که این تقسیم بندی در دورۀ اسلامی نیز ادامه یافت. پس از اسلام نیز پادشاهان ایرانیان فارس را به پنج منطقه ی کورۀ اردشیرخره، کورۀ استخر، کورۀ دارابگرد، کورۀ شاپور و کورۀ قباد که مرکز آن ارّجان بود، تقسیم می کردند. ولایت ارّجان غربی ترین ولایات پنج گانه فارس بود و شهر ارّجان کرسی آن غربی ترین مرز آن ولایت، در کنار رود طاب واقع بود. در اینجا رودخانه مزبور مرز میان ایالت فارس و خوزستان راتشکیل می دهد. خرابه های شهر ارّجان در چند میلی شمال شهر بهبهان کنونی است که اهالی ارّجان به آن شهر کوچ کرده اند و در نتیجه از اواخر قرن ششم مهمترین شهر این ولایت گردید. بنا به روایت طبری قباد اول ساسانی در شهر ارّجان کوره ای ترتیب داد که شامل رستاق کوره شهر سورق یعنی دورق و کوره رامهرمز می شد. اصطخری می گوید: « شهر بزرگ آن اقلیم ارّجان است و در آن اقلیم هیچ کوره ای بزرگ تر از آن نیست» ابن فقیه می نویسد قباد هنگامی که پادشاه ی را از برادرش جاماسب باز پس گرفت، با رومیان جنگ کرد و دو شهر از شهرهای جزیره را گشود و دستور داد تا در میان فارس و اهواز شهری را ساختند و آن را « برقباد» نامید، و این شهر اکنون به ارّجان معروف است. او آنجا را استان کرد و چند روستا از حوزه های رامهرمز، شاپور، اردشیرخره و سپاهان را بدان افزود. ابن بلخی، جزیره هنگام، جزیره خارک، جزیره لام و جزیره بلور را جزو کوره قباد خوره می نویسد. یعقوبی محدوده حکمت ساسانیان را در زمان مسلمانان شامل چهار ناحیه اصلی خراسان، جبل(جبال) فارس و اهواز و عراق (بین النهرین) می داند، که هر کدام از این نواحی را تحت حکومت اسپهبدی (سپهسالاری) جداگانه ذکر می کند. در این میان ناحیه فارس و اهواز شامل شهرهای اصطخر، شیراز، ارّجان، نوبندگان، گور ( فیروز آباد) کازرون، فسا و غیره بود و به عامل هر دو ناحیه اسپهبد فارس می گفتند. مقدسی در احسن التقاسیم می گوید من فارس را به شش خوره و سه ناحیت بخش کرده‏ام. نخستین آنها در سمت خوزستان ارّجان، سپس اردشیرخرّه، دارابگرد، شیراز، شاپور، استخر است. سه ناحیت نیز روذان، نیریز و خسو مى‏باشد. بارتولد منطقه ساحلی را با شهر ارّجان معمولاً جزو کوره ارّجان محسوب می داشتند، هر چند که جغرافیا نویسان عرب تعیین سرحدات بعضی از کوره ها را با صراحت نمی نویسند و نگارش های جغرافی نویسان مختلف راجع به اتنساب بعضی از شهرها به یکی از کوره ها همه یکسان نیست. خود شهر ارّجان را اغلب همان خرابه های واقع در نزدیکی بهبهان می دانند. در قرن دهم شهر قدری جنوبی تر و در جنب رود طاب، یعنی همان شعبه از رود مزبور که امروزه به خیر آباد موسوم است واقع بود. در اینجا پلی بر روی رودخانه ساخته بودند که با پول یکی از توانگران فارس بنا گردیده بود و سرحد بین فارس و خوزستان محسوب می شد. هر چند شهر عمده ایالت فارس پس از اسلام اصطخر بود، اما در قرون نخستین اسلامی آن شهر تحت الشعاع شهرهایی چون شیراز، فسا، سیراف و ارّجان قرار گرفت. در این میان شهر شیراز در تمام ایام اسلامی کرسی این ایالت وسیع بود. بارتولد می گوید بلوک ارّجان که شهر عمده آن به همین نام معروف است و خرابه های آن نزدیک قریه بهبهان است – که جزو استان خوزستان محسوب می باشد- قسمت غربی فارس را تشکیل می دهد؛ و لنگر گاه جنابه که در این زمان آن را جناوه می گفتند؛ در همین بلوک واقع بود. از اینجا به آسانی می توان اهمیت ارّجان را استنباط نمود، زیرا چه در دوره قبل از اسلام و چه بعد از اسلام فارس یکی از مهد های فرهنگ و تمدن ایران بود، که بسیاری از مواقع در کانون مرکزی دین و فرهنگ و سیاست ایران قرار می گرفت. در طول امپراتوری های هخامنشی و ساسانی به عنوان یکی از مناطق مهّم مرکزی نقش بارزی ایفا نمود، و اکثر مورخان ارّجان را یکی از پنج کوره مهّم فارس دانسته اند، و این اهمیت تاریخی ارّجان را بسیار روشن می نماید. زیرا اگر ارّجان اهمیت نداشت کوره ای جداگانه با منطقه وسیعی که در این منطقه شهرهای بسار مهمی از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بود، به آن اختصاص داده نمی شد.
دین زردشتی:
اردشیر بابکان در راه استواری مملکت خود اقدامات مختلفی انجام داد که یکی از این اقدامات رسمت دین زردشتی در ایران بود. او می گفت: « پادشاهى و دین، دو برادر همزادند که پایدارى هر یک جز به آن دیگرى نباشد. زیرا دین شالوده پادشاهى است، و تا کنون پادشاهى پاسدار دین بوده است. پادشاهى را از شالوده و دین را از پاسدار گزیرى نباشد. زیرا آن چه را نه پاسدار است تباه شود و آن چه را نه پایه، ویران گردد. دین پایه کشور است و شهریارى ستون آن، و دارنده پایه، از دارنده ستون درچیره شدن بر همه کاخ تواناتر است». بنابراین در سراسر امپراتوری ساسانی دین زردشت در ایران رسمیت داشت. در این میان در کوره ارّجان نیز دین زردشتی از چنان عمقی برخوردار بود که حتی تا مدت ها بعد از رسوخ اسلام در ایران توانسته بود به عمر خود ادامه دهد. مورخان از قلعه ای به نام حصن الجص در ارّجان یاد می کنند که مدت ها نقش به سزایی در حفظ و صیانت از فرهنگ زردشتی در این منطقه داشته است. حصن الجص واقع در ناحیه ارّجان‏ هنوز در سده 4 ه. ق وجود داشت. در این دژ نسخه‏هایى خطى، شامل تاریخ و عکس شاهان ایرانى و بزرگان طراز اول که همگى آتش‏پرست بودند، و موبدان و جز آنها به امانت گذاشته شده بود. تصویرهاى این اشخاص با سرگذشتها و داستانهایشان در صندوقهائى نگهدارى مى‏شد، و عهده‏دار حفظ آنها گروهى بوده‏اند که در ناحیه ارّجان در جائى که نام آنجا را به عربى «حصن الجص» نوشته است نشیمن دارند، و دژنشینان را در محافظت آن اهتمامى تام بود. روحانیون زردشتى بسیار متعصب بودند و هیچ دیانتى را در داخل کشور تجویز نمی کردند. لیکن این تعصب بیشتر مبتنى بر علل سیاسى بود، دین زردشت دیانت تبلیغى نبود و رؤساى آن داعیه نجات و رستگارى کلیه ابناء بشر را نداشتند اما در داخل کشور مدعى تسلط تام و مطلق بودند. پیروان سایر دیانات را که رعیت ایران بشمار مى‏آمدند، محل اطمینان قرار نمی دادند، خاصه اگر همکیشان آنها در یکى از ممالک خارجه داراى عظمتى بودند. این طبقه روحانى خطر وجود مانویان را در داخل دولت شاهنشاهى دفع کردند. فرق یهودى بابل براى آیین زردشت و دولت ایران موجب خطرى محسوب نمی شدند؛ هرچند اردشیر اول چندان روى خوشى به یهود نشان نداد و یهودیان بیاد آزادى که در زمان اشکانیان داشتند حسرت می خوردند؛ و در دوره اول عهد ساسانى گاهگاه تحت فشار واقع مى‏شدند؛ خاصه وقتی که مى‏خواستند از زیر بار مالیات شانه خالى کنند. رویهم رفته این طایفه بطور کلى تحت حمایت شاهنشاه ایران بصلح و آرامش می زیستند، اما وضع عیسویان با آنان بسیار اختلاف داشت. آتشکده ها و ابنیه و آثار دیگر در ارّجان و رامهرمز و نواحی کم و بیش کوهستانی شرقی و شمال شرقی خوزستان گواه های توجه شاهان ساسانی به این قسمت از کشور است. کریستن سن می گوید در زمان ساسانیان در کنار آتشکده های مهم آذر گشنسپ، آذر فرنبغ، و آذز برزین مهر بسیاری از معابد درجۀ دوم هم مورد توجه واحترام بود؛ خاصه آن معابدی که به یکی از دلیران یا خود زردشت نسبت داشت؛ که در این میان در کنار معابدی مانند طوس ونیشابور از معابد ارّجان فارس یاد می شود. در دائره المعارف بزرگ اسلامی آمده است که ارّجان دارای آتشکده ای بوده است که مورخان زمان بنای آن را مربوط به دوران کیانیان رسانده اند. قلعه معروفی نیز در ارّجان وجود داشته است که زرتشتیان در آنجا به آموزش کتابهای خود مشغول بوده اند. از اینجا می توانیم به اهمیت دین زردشتی در این منطقه از کشور پی ببریم، که ما به صورت مفصل در فصل چهارم در این مورد توضیح خواهیم داد.
آیین مسیحیت:
علاوه بر آیین زردشتی قبل از ورد اسلام به کوره ارّجان ادیانی دیگری مثل مسیحیت نیز در این منطقه رسوخ داشته اند. مسئله مسیحیت و نفوذ آن در ایران و تمایل برخی از سلاطین ساسانی به این مذهب یکی از نشانه های ضعف معنوی دین زردشت علی رغم قدرت روحانیون آن می باشد. و اگر اسلام به ایران نیامده بود مسیحیت ایران را می گرفت، و آیین زردشت به دست عیسویت تباه می شد. همچنان که کیش های مانوی و مزدکی که از داخل ایران ظهور کرده بودند رقیب های سرسخت دیگری برای آیین زردشتی بودند و زردشتیها کینه شدیدی نسبت آنها داشتند. مذهب مسیح در ایران به دست آرامیها که در سوریه اقامت داشتند، یا مبلغانی که از ادس (اورفه) آمدند؛ و یا به دست اسیران جنگی وارد ایران شد. در موقعى که سلسله ساسانى جانشین اشکانیان شد عیسویان مرکز تبلیغى‏ مهمى در شهر الرها داشتند، و دولت ایران در جنگهاى بزرگى که با دولت روم کرد اسیران را در نواحى دوردست کشور ایران مسکن داد. پادشاهان ایران در لشگرکشیهاى خود به سوریه گاهى تمام سکنه یک شهر یا یک ناحیه را کوچ داده، و در یکى از نقاط داخلى کشور مقیم می کردند. چون قسمت اعظم این مهاجرین عیسوى مذهب بودند، دیانت مسیح در هر گوشه‏اى از ایران اندکى رواج یافت‏. در زمان شاپور دوم وضع مسیحیان ایران بسیار بد بود و به شدت مورد آزار و اذیت قرار گرفتند؛ امّا وقتی ایام آزار به علت اشکالاتی که در نتیجه حملات هون ها و هیاطله در شرق ایران پیش آمد پایان یافت، موقعیت برای ایجاد تشکیلات و وضع ثابت مسیحیان در ایران فراهم شد و مسیحیان به زودی صاحب حیات معنوی و فرهنگی نیرومندی گردیدند، که حتی از آزارهایی که بوسیلۀ یزدگرد دوم و بهرام چوبین به عمل آمد، نتوانست شکستی بر آنها وارد آورد. در زمان خسرو پرویز مسیحیت در ایران بیش از هر زمان دیگری رواج گرفت. او در اثر قیام بهرام چوبین به روم رفت، و گویند در مدتی که در روم بود به مسیحیت تمایل پیدا کرد. امّا کریستن سن می گوید که خسرو آیین نصارا را نگرفت و فقط بخاطر موریکیوس امپراتور روم که او را در گرفتن تاج و تخت یاری کرد و مزاوجت او با شاهزاده خانم رومی به نام ماریا و نفوذ محبوبه اش شیرین که کیش مسیحی داشت، وادار شده بود که لا اقل ظاهراً نسبت به رعایای عیسوی خود به خوبی رفتار نماید. در این میان می توان گفت که از جمله نواحی کوره ارّجان که در آن مسیحیان نفوذ بیشتری داشتند ریشهر بود، که طبری آن را جزو هشت شهری می داند که به دست اردشیر ساسانی ساخته شد. پس از اردشیر بابکان فرزندش شاپور بر تخت سلطنت نشست، شاپور جنگهاى پدر را با رومیان ادامه داد، و در سوریه پیش رفت؛ اما در سال 243 م مقابل سپاهیان امپراتور گوردیانوس‏ سوم عقب نشست، و مغلوب شد. پس از کشته شدن گوردیانوس‏، فیلیپ عرب در سال 244 م پیمان صلحى با شاپور امضا کرد، که به‏ موجب آن ارمنستان به ایران واگذار شد. بعد از درگذشت دکیوس، که امپراتورى روم دچار ضعف و انحطاط شد، شاپور حملات خود را از سر گرفت؛ به سوریه لشکر کشید، و انطاکیه را ویران کرد. عاقبت امپراتور والریانوس به مقابله با وى رفت، اما نزدیک ادسا مغلوب و اسیر شد. می توان حدس زد که وقوع این نبردها در مناطقی که بیشتر ساکنانشان مسیحی بودند و اسیر شدن بسیاری از آنها باعث افزایش تعداد مسیحیان موجود در ایران شد. شاپور بسیاری از این اسیران را در بخشی از ارّجان جای داده است. گاوبه می گوید شاپور اول رومیها را بعد از سال 256 م به شهر ریو اردشیر یا ریشهر تبعید کرد و در این شهر دو کلیسا بنا گردید. این شهر مرکز مسیحیت فارس گردید و یک دسته از علماء مسیحی در این شهر به عنوان اسقف و اسقف اعظم معروفند. عالم مشهور منطق با نام پاولوس محتملاً از همین شهر برخاسته است، و حقوق دان های نامی مثل ایشوبخت و شمعون اسقف های همین شهر نیز بوده اند. در لغت نامه دهخدا آمده است که یکی از حواریون عیسی(ع) به نام ارجیان در آن محل قرار دارد. همچنین پس از ایجاد دشمنی میان نسطوریان و مسیحیان روم، بسیاری از آنها به ایران آمدند و به تبلیغ آیین خود پرداختند و کلیساهایی در بلاد مختلف بنا نمودند. از جمله مراکزی که آنها بنا نمودند بیت اردشیر یا ریو اردشیر از توابع ارّجان بود که معنا در آن ریاست یافت. ریواردشیر یکی از این مراکز مهّم بود و به سبب وجود او تعلیم علوم یونانی در حوزه دینی ریو اردشیر رواج یافت.
آیین مزدکی:
یکی دیگر از مذاهبی که در اواخر عهد ساسانیان طلوع کرد و پیروان زیادی را به خود جذب نمود مذهب مزدک بود، که آن را اشتقاقی از مانویت دانسته اند. قباد اول در ابتدا برای مقابله با اشراف و روحانیون زردشتی به آیین مزدکی گروید ولی به فاصله اندکی از همان زمان مزدکیان در زمان سلطنت خسرو انوشیروان قتل عام شدند و از آن پس به صورت یک فرقه سری در آمدند. آنها در دورۀ اسلام تا دو سه قرن وجود داشتند و در دورۀ اسلامی نهضت های ایرانی ضد خلافت و احیاناً ضد اسلامی را مزدکیان رهبری می کردند.
گسترش مسیحیت:
شاید یکی از دلایل اصلی گسترش مسیحیت در ایران از بین رفتن مزدکیان بودند، که با آیین زردشت مخالفت می ورزیدند. با این همه در این زمان اکثریت مردم ایران پیرو آیین زردشت بودند، اما این دین برای پیروان خود شرایط بسیار جان فرسایی داشت و این باعث بیزاری مردم ایران از این آیین شد. روحانیان زردشتى بسیار متعصب بودند و هیچ دیانتى را در داخل کشور تجویز نمی کردند، لیکن این تعصب بیشتر مبتنى بر علل سیاسى بود. در این زمان مسیحیان نفوذ وسیعی پیدا کردند و چنانچه گاوبه می گوید در این زمان در ریو اردشیر که یکی از توابع ارّجان بود مسحیت رسوخ وسیعی پیدا کرد و تا زمان ورود اسلام، این شهر دارای یک جامعه مسیحی نیرومند بود و بسیاری از بزرگان مسیح به این شهر منسوب بودند. از جمله کسانی که به احتمال زیاد به این ناحیه منتسب است می توان بولس ایرانی بود که کتابی راجع به منطق ارسطویی برای خسرو انوشیروان نوشت. در این میان می توان شواهد و مدارکی که حاکی از رسوخ و گسترش دین مسیح را در ارّجان و توابع و نواحی آن باشد در نوشته های جغرافیا نویسان به دست آورد. مثلاً مقدسی در احسن التقاسیم از مکانی به نام دیرجان یاد می کند. اصطخری نیز ذیل نواحی ارّجان، از دیرعمر و دیر ایوب یاد می کند، و آنها را از جمله شهرهایی می داند که منبر ندارد. نام این دیرها خود حاکی از رسوخ مسیحیت در نواحی و توابع ارّجان است.
فصل سوم: جغرافیای تاریخی ارّجان
موقعیت جغرافیایی:
استان قرون وسطایی ارّجان تا حدودی ترکیب باستانی خود را در شهرستان بهبهان که یکی از شهرهای خوزستان است حفظ کرده است. این استان تقریباً پانزده هزار کیلومتر مربع وسعت داشته و یکی از غربی ترین استان های پنج گانه فارس بوده است. یکی از مشخصات این ناحیه چین خوردگی های زاگرس است که از طرف شمال غربی به سمت جنوب شرقی امتداد دارند. در شمال ارتفاع کوهها به 3500متر می رسد، و این کوهها همواره از برف پوشیده شده است. در یکصد و پنجاه کیلومتری جنوب آن در نواحی ساحل خلیج فارس، دمای متوسط هوا به 30 درجه در سال می رسد. در یک سوم از شمال این استان در ارتفاعات بالاتر از 1500 متر عشایر چادرنشین و نیمه چادرنشین سکونت دارند که به دامپروری و کشت و زرع مشغولند. در قسمت های جنوبی به ویژه در جلگه های بهبهان و دهدشت و همچنین در دره های شعب رودخانه کردستان مثل طاب، شیرین، کردستان، زیدون و هندیجان مردمی سکونت دارند که به زراعت اشتغال دارند. ارّجان، شهری در دوره ساسانی و یکی از تقسیمات کشوری نخستین سده های اسلامی در جنوب غرب ایران، که در مرز خوزستان و فارس قرار دارد. و امروزه ویرانه های آن در چند کیلومتری شمال بهبهان دیده می شود. مسافت این شهر تا شیراز صد و پنجاه و سه میل انگلیسی می باشد که هر میل هزار و پانصد ذرع است. مسافت از بهبهان‏ به شیراز، از دشت لیشتر ده منزل است. و این ناحیه یکی از گذرگاههایی است که فلات ایران را به بین النهرین مرتبط می سازد.
مرزهای ارّجان:
این استان در قسمت غربی گاهی از مرز مارون/ کردستان و هندیجان می گذشت. در قسمت شمال و شمال شرقی دارای مرزی است که امروزه شهرستان بهبهان در آنجا می باشد. این خط مرزی تقریباً از 30/50 درجه طول شرقی رود خراسان به سوی بالا تا کوه دینار و سمت خاوری آن یعنی ناحیه یاسوج ادامه دارد. این خط مرزی در سمت جنوب غرب تا نزدیک های دو گنبدان و از آنجا در جهت جنوبی به طرف خلیج فارس تا گناوه امتداد دارد. و مرز جنوبی آن را ناحیه ساحلی که تا رود هندیجان که در منطقه ده ملا خاتمه می یابد، تشکیل می دهد. از اینجا سرحد این سرزمین به طرف رود مارون / کردستان کشیده شده و سپس به سوی شمال یعنی 30/50 درجه طول شرقی امتداد داشته و به خراسان می رسد.
در قرون نخستین هجری استان ارّجان از طرف جنوب غرب به نواحی دورق/ سرق، در سمت غرب و شمال غربی رامهرمز، در شمال و شمال شرق اصفهان، در سمت خاوری شاهپور، در طرف جنوب خاوری اردشیر خوره و مرز جنوبی آن را خلیج فارس تشکیل می داد. تمام آراء بر این است که عرب ها پس از تسخیر ایران تقسیمات اداری کشور را مثل زمان خسرو اول (531-579 م) پذیرفتند. و سکه های اوایل حکومت اسلامی در ایران این موضوع را نیز تأیید می کند. مقدار زیادی از سکه های نقره ای محلی دوره ساسانی نیز پیش از رفورم پولی دیده می شود. و از اینجا می توان استنباط نمود که این استان محدودۀ وسیعی را به خود اختصاص داده بود که در این محدوده جغرافیایی هم دریاهای قابل کشتیرانی بود که از نظر ترانزیتی و اقتصادی مهم بودند، و هم زمینهای کشاورزی مناسب، و هم صحرا ها و کوه هایی که در دنیای قدیم مرزهای طبیعی مناسبی برای یک سرزمین بودند.

مطلب مرتبط :   فعالیت های اجتماعی

دسته بندی : علمی