تحقیقات خود به وجود رابطه ای مثبت بین آندو اشاره کرده اند . امروزه ، این امر به باور پذیرفته شده ای تبدیل شده است که اعتماد جزئی از یک دموکراسی سالم است . چرا که دموکراسی مستلزم وجود افرادی است که تمایل داشته باشند سرنوشت خود را در دستان مردم قرار دهند (wuthnow,2002 ).
البته همانطور که پوتنام از سرمایه اجتماعی درون گروهی و سرمایه برون گروهی سخن به میان می آورد اعتماد نیز به دو بخش برون گروهی و اعتماد درون گروهی تقسیم شده است . از این بین نقش اعتماد برون گروهی یا آنچنان که کلاوس اوفه۶۲ اعتماد افقی شهروندان به دیگران نا شناس می نامد برای تحقق دموکراسی و گرایش های دمکراتیک مورد تاکید قرار گرفته است . توجه به این نوع اعتماد و یا ارتباطات برون گروهی در جامعه شناسی سابقه ای طولانی دارد در دهه هفتاد با انتشار اثر مارک گرانووتر۶۳ با عنوان (قدرت پیوندهای ضعیف ) ارتباطات برون گروهی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت . منظور گرانووتر از این مفهوم ، ارتباطاتی است که افراد با بیرون از گروه بر قرار می کنند . این نوع ارتباطات که ویژه جوامع مدرن هستند از قدرت و شدت روابط درون گروهی برخوردار نیستند اما تونایی در نوردیدن شکافهای گوناگون اجتماعی مبتنی بر دین ، نژاد ، قومیت ، طبقه و جنسیت یا آنچه که برت۶۴ از آن تحت عنوان ( حفره های ساختاری ) یاد میکند را دارا هستند . اعتماد ضعیف فراهم آورنده و ایجاد کننده بستری برای نوعی از کنش متقابل رودرروست که شهروندان جامعه بر پایه آن سازمانهای داوطلبانه و دیگر نمودهای کنش های جمعی را سازماندهی می کنند . این امر افراد را قادر به حرکت بین گروهها کرده و از این راه به صورت حاملان افکار و اطلاعات تازه در می آیند ( تاجبخش ، ۱۳۸۹ :۱۷۴ ) این نوع ارتباطات که از نظر گرانووتر مبنایی استوار برای همبستگی اجتماعی در جامعه مدرن محسوب می شود و با مفهوم همبستگی ارگانیکی مطرح شده توسط دورکیم و روابط گزل شافتی تونیس قابل مقایسه است ، مبتنی بر اعتماد برون گروهی است که اساس روابط اجتماعی آزادتر را در جوامع مدرن در مقایسه با جوامع پیشامدرن که روابط آن مبتنی بر اعتماد درون گروهی است پایه ریزی می کند . ( Newton , 1997)
در مقابل زمانیکه روابط اجتماعی بر اساس اعتماد درون گروهی شدید پایه ریزی می شود تاثیر آن بر روند دمکراسی منفی خواهد بود در غیاب نوعی از پیوند های افقی ممکن است گروههای متنوع از جامعه و بصورت شبکه هایی بسته در آیند که فقط در جهت منافع فرقه ای ، قومی و محلی خود عمل می کنند . در واقع تنها با ارتباط شبکه های اعتماد به همدیگر و منظم شدن آنها به سیاست عمومی است که فرهنگ سیاسی دموکراتیک توانایی شکوفا شدن دارد . (تیلی ،۱۳۹۰ :۱۶۹ )
در کنار دیدگاه فوق که قوت جامعه مدنی و وجود حدی از سرمایه اجتماعی را لازمه رشد فرهنگ سیاسی دمکراتیک میداند و توضیحی نسبتا قانع کننده ارائه می دهد توجه به دیدگاه هایی که عموما با نگاهی بومی و درونی مولفه های فرهنگ سیاسی را مورد کنکاش قرار داده اند و در اغلب موارد به توضیح علل عدم شکل گیری فرهنگ سیاسی دمکراتیک پرداخته اند ضروری است . این دسته از دیدگاهها از منظری تاریخی به فرهنگ سیاسی سنتی توجه کرده و تاثیرات آن را از نظر موانعی که برای شکل گیری فرهنگ دمکراتیک در پی دارد مورد بررسی قرار داده اند .
در این دسته از نظریات نیز رد پای توجه به اهمیت جامعه مدنی و بحث های مربوط به شاخص های سرمایه اجتماعی نظیر اعتماد دیده می شود با این تفاوت که وجوه باز دارنده فرهنگ سیاسی سنتی برای شکل گیری چنین شاخص های اجتماعی- فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است .
ماروین زونیس یکی از کسانی است که در اثر خود (نخبگان سیاسی ایران ) شاخصه های فرهنگ سیاسی نخبگان ایران را در چهار ویژگی خلاصه کرده است : بی اعتمادی شخصی ، احساس عدم امنیت آشکار ،احساس بی قدرتی سیاسی و بدبینی سیاسی . به نظر وی این نگرش ها اساس رفتار ایرانیان بوده اند .
حسین بشیریه فرهنگ سیاسی ایران را فرهنگ تابعیت در مقابل فرهنگ مشارکت می داند .به نظر وی در فرهنگ سیاسی تابعیت ، ایدئولوژی ها و نگرش های نامساعد نسبت به مشارکت و رقابت میان گروهها قوت می گیرد و چنین نگرشی با ساخت قدرت یک جانبه و عمودی ارتباط متقابل می یابد . در فرهنگ سیاسی تابعیت فرد می کوشد تا به هر نحوی که شده رضایت حاکم را بدست آورده و به حریم او نزدیک شود از اینجاست که فضای فرصت طلبی و چاپلوسی گسترش می یابد ترس از اعمال مختلف حکومت نیز از شاخص های چنین فرهنگی است بطور کلی در فرهنگ سیاسی تابعیت رفتارهای سیاسی افراد ترکیبی از فرصت طلبی ، انفعال و کناره گیری و ترس است . چنین فرهنگی توانایی افراد را در همکاری و اعتماد به یکدیگر تضعیف می کند .(بشیریه . ۱۳۸۰ )
بشیریه صرف نظر از ساخت قدرت ، چند پارگی اجتماعی را نیز موجب فرهنگ سیاسی بدبینی و بی اعتمادی می داند و شکاف های اجتماعی را تقویت کننده فرهنگ سیاسی تابعیت و مانع شکل گیری فرهنگ دمکراتیک می داند .
همانطور که دیده می شود این رهیافتهای تاریخی نیز بطور غیر رسمی شاخص هایی مانند اعتماد ، امنیت وذهنیت مدنی را که در دیدگاههای پیش گفته مورد تاکید قرار گرفته بود به عنوان محور یافته های خود ارائه کرده اند هر چند بروجود جنبه های سلبی شاخص های مذکور مانند بی اعتمادی ، عدم احساس امنیت و ذهنیت بد بین نسبت به موضوع سیاست در تاریخ ایران توجه کرده اند در نهایت اهمیت و نقش این عوامل را در شکل گیری فرهنگ دمکراتیک پذیرفته اند .
۲-۲-۴- رویکردهای نظری درباره رابطه مذهب و گرایش به دمکراسی :
بطور کلی در هر مطالعه ای که در حوزه فرهنگ صورت می گیرد توجه به مذهب بعنوان یکی از ارکان اصلی شکل دهنده نگرشها و ارزش ها ی فرهنگی موضوعی اجتناب ناپذیر شناخته می شود و موضوع فرهنگ سیاسی نیز که بعدی از ابعاد فرهنگ را شامل می شود از این امر مستثنی نیست اهمیت توجه به مذهب وقتی دو چندان می شود که بدانیم در پی مطالعه فرهنگ سیاسی در جامعه ای مانند ایران هستیم که در آن مذهب یکی از تاثیر گذار ترین عوامل فرهنگی – اجتماعی است . آنچنان که هیچ مطالعه ای در حوزه فرهنگ بدون توجه به این عامل مطالعه کاملی نخواهد بود .
در اغلب مطالعاتی که در حوزه فرهنگ سیاسی انجام شده است تحلیل های خاصی در باره نقش مذهب در دمکراسی و ارزش های مرتبط با آن ارائه شده است هانتینگتون طی مقایسه ای که بین شاخه های مختلف دین مسیحیت انجام داده تسلط جمعیتی پروتستانها را به نفع دمکراسی دانسته در حالی که تسلط اجتماع مذهبی را بعنوان یک عامل بازدارنده دمکراسی ارزیابی می کند (هانتینگتون ۱۹۹۶) در این میان آراء ارائه شده در باب رابطه اسلام و دموکراسی بسیار گسترده و متنوع است . اسپوزیتو و وول۶۵ با تاکید بر پیچیدگی رابطه اسلام و دموکراسی ،معتقدند که این آراء را میتوان بر روی پیوستاری جای داد که در یک طرف آن کسانی قرار می گیرند که منکر هر گونه رابطه میان اسلام و دموکراسی هستند در مقابل نیز کسانی قرار دارند که معتقدند اسلام در درون خود یک سیستم دموکراتیک دارد . در این میان گروهی نیز وجود دارد که نوعی دمکراسی اسلامی را مطرح می کنند ( Esposito & voll 2001 :10 ) حامیان اصلی ایده ناسازگاری اسلام و دمکراسی بر بنیادهای ذاتاً متفاوت این دو تاکید می ورزند و معتقدند دمکراسی بر پایه فلسفی لیبرالیسم غربی مبتنی است که پذیرش سکولاریسم مقدمه و پیش نیاز آن است . ( هانتینگتون ،۱۹۹۷ :۷۰ ) در حالیکه اسلام به حوزه تمدنی دیگری تعلق دارد که اساس آن با مقدمات سیاست دموکراتیک ناسازگار است هانتینگتون در توجیه نظر خود به این نکته اشاره می کند که هیچ کشور اسلامی در طول تاریخ به استثناء ترکیه به نظام سیاسی دمکراتیک دست نیافته است کشوری که آموزه های اسلامی را از حوزه زندگی سیاسی کنار گذاشته است در نهایت هانتینگتون این قاعده را مطرح میکند که اسلام علیرغم اینکه ممکن است از بعضی جهات جنبه های دمکراتیک داشته باشد در عمل با دمکراسی مخالف است . اینگلهارت و نوریس ، مذهبی بودن و اجتماع مذهبی یک جامعه را بعنوان یک عامل فرهنگی مهم در دمکراسی معرفی می کنند . (Inglehart & Norris,2002)
اینگلهارت و ولزل (۲۰۰۹) نیز در تحلیلهای جامع خود که بر روی داده های حاصل از پیمایش ارزش های جهانی انجام داده اند نتیجه گیری می کنند که درصد تفاوت بین پروتستانها و مسلمانان در یک جامعه عمدتاً سطوح دمکراسی را تحت تاثیر قرار می دهد . بر اساس یافته های آنان اسلام ، ارزش های رهایی بخش را که به عقیده آنان برای تکوین ارزش ها و فرهنگ دمکراتیک اساسی فرض می شود محدود کرده و از این طریق تاثیری بازدارنده بر شکل گیری فرهنگ دمکراتیک اعمال می کند یافته دیگری که اینگلهارت و ولزل ارائه می کنند اینست که زندگی در یک جامعه مسلمان اثر مثبت آموزش را بر روی ارزش های رهایی بخش تقلیل می دهد . البته یافته ها و تحلیلهای مذکور را نمی توان به تمامی پذیرفت و اسلام را یکسره معارض دمکراسی و فرهنگ سیاسی مرتبط با آن تلقی کرد . همچنان که هانتینگتون نیز در برخی از تحلیلهای خود اسلام را دارای نظام عقیدتی پیچیده ای دانسته که ممکن است بخش هایی از آن با دمکراسی سازگار باشد با اینحال کمترین برداشتی که از مطالعات ارائه شده و نیز شواهد موجود می توان استنتاج کرد این است که دموکراسی در کشورهایی با درصد بالای جمعیت مسلمان حداقل در مرحله تحکیم با مشکل اساسی مواجه شده است و مرحله تحکیم دمکراسی مرحله ایست که نقش آفرینی فرهنگ سیاسی در روند دمکراتیزاسیون از سایر مراحل بیشتر شده و یکی از ابعاد دمکراتیزاسیون در این مرحله این است که ارزش های دمکراتیک باید به یکی از شاخصه های فرهنگ عمومی تبدیل شود در مطالعه حاضر نیز عامل مذهب به عنوان یکی از متغیر های مهم مورد بررسی قرار خواهد گرفت و تاثیر آن در قالب اشکال مختلف دینداری در جامعه بر میزان گرایش به فرهنگ سیاسی دمکراتیک مورد سنجش قرار می گیرد .
در میان افراد دسته دوم ، مارک تسلر از جمله کسانی است که با تمرکز بر روی مسئله رابطه اسلام و گرایش های دمکراتیک ، ارتباط بسیار محدود و ناچیزی را بین آندو می یابد و عملاً به این نتیجه می رسد که اعتقاد به اسلام گرایش های افراد به ارزشهای دمکراتیک را تحت تاثیر قرار نمی دهد .
برنارد لوئیس۶۶ از جمله کسانی است که تا حدودی ایجاد حکومت اسلامی دمکراتیک را منتفی نمی داند و معتقد است که اسلام لزوماً در مقابل دموکراسی قرار نمی گیرد چرا که در تعالیم اسلام هم عناصر و اندیشه های موافق دمکراسی وجود دارد و هم افکار متضاد با آن دیده می شود . فقدان دولت ، دادگاه ، جامعه شهری و بویژه فقدان نظام قانون گذاری در اسلام مانع دموکراسی در جوامع اسلامی است . همچنین

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درموردمدرنیزاسیون، فرهنگ سیاسی، احساس امنیت، اجتماعی شدن
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید