موجود در محیط شهر همدان بوده و جامعه آماری هدف ، اساتید دانشگاهها و دبیران دبیرستانهای این شهر می باشد که در این تحقیق بعنوان اقشار فرهنگی طبقه متوسط جدید در نظر گرفته می شود.
در این شهر پنج سازمان دانشگاهی به فعالیت می پردازند که عبارتند از : دانشگاه بوعلی سینا ، دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی و دانشگاه فرهنگیان .
شهر همدان که امروزه بعنوان قطب دانشگاهی غرب کشور محسوب می شود هم اکنون ، هم از لحاظ تعداد دانشجو و هم از نظر اساتید و اعضای هیات علمی ( که قسمتی از جامعه آماری این تحقیق را تشکیل می دهد ) از مراکز دانشگاهی عمده کشور محسوب می شود و در سالهای اخیر نیز از گسترش و توسعه امکانات آموزشی قابل توجهی بر خوردار بوده است .
دانشگاه بوعلی سینا
این دانشگاه که بعنوان بزرگترین مرکز دانشگاهی شهر همدان محسوب می شود در حال حاضر دارای ۳۵۱ عضو هیات علمی تمام وقت و حدود ۱۴۰۰۰ دانشجو و ۳۷ گروه آموزشی با ۱۲ گرایش در مقاطع کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکتری می باشد بنا بر گزارش لابراتوار دانشگاهی رتبه بندی دانشگاهها ، و بر اساس عملکرد آکادمیک urap در آخرین گزارش رتبه بندی دانشگاههای جهان در دوره ۲۰۱۳-۲۰۱۲ دانشگاه بوعلی سینا رتبه ۱۲۵۱ را در بین ۲۰۰۰ دانشگاه دنیا کسب کرد دانشگاه بوعلی سینا بعنوان یکی از سیاسی ترین دانشگاههای کشور نیز شناخته می شود حجم فعالیت سیاسی– فرهنگی در این دانشگاه آن را به یکی از منحصر به فردترین دانشگاههای سراسر کشور تبدیل کرده است (ویکی پدیا ، دانشنامه آزاد ، ۲۰۱۳ ) .
دانشگاه علوم پزشکی همدان
این مرکز دانشگاهی دومین مرکز دانشگاهی شهر همدان از نظر تعداد اساتید است این دانشگاه داری ۷ دانشکده می باشد که دانشکده های پزشکی ، دندانپزشکی ، داروسازی ، توانبخشی ، پرستاری و مامایی و بهداشت و پیرا پزشکی را شامل می شود و داری ۲۹۶ نفر عضو هیات علمی می باشد (ویکی پدیا ، دانشنامه آزاد ، ۲۰۱۳ ) .
دانشگاه آزاد واحد همدان :این واحددر ردیف بزرگترین واحد های دانشگاهی دانشگاه آزاد قرار داشته و از لحاظ درجه بندی بعنوان (واحد بسیار بزرگ نوع الف ) قرار گرفته است این واحد دانشگاهی دارای ۲۴۷ نفر عضو هیات علمی و ۱۵۰۰۰ نفر دانشجو است (ویکی پدیا ، دانشنامه آزاد ، ۲۰۱۳ ) .
دانشگاه فرهنگیان همدان: از پردیس های دانشگاهی براداران بنام تربیت معلم شهید مقصودی و پردیس خواهران بنام پردیس شهید باهنر همدان تشکیل می شود این دانشگاه ابتدا در سال ۱۳۶۲ در قالب تربیت معلم تاسیس یافت . و از سال۱۳۹۱ با تشکیل دانشگاه فرهنگیان در سازمان این دانشگاه ادغام گردید . این واحد دانشگاهی هم اکنون در ۸ رشته کارشناسی پیوسته و در ۱۲ رشته کارشناسی ناپیوسته به فعالیت خود ادامه می دهد ( سایت دانشگاه فرهنگیان همدان ، ۱۳۹۲) .
دانشگاه پیام نور :این دانشگاه در سال ۱۳۶۷ تاسیس شد و فعالیت خود را در پنج رشته دانشگاهی در سال تحصیلی ۶۸-۱۳۶۷آغاز کرد . هم اکنون این مرکز در ۴۸ رشته مقطع کارشناسی و ۱۱ رشته مقطع کارشناسی ارشد به فعالیت ادامه می دهد
سازمان آموزش و پرورش همدان
در مقطع متوسطه آموزش و پرورش شهر همدان که شامل دو ناحیه می گردد حدود ۱۴۰۰ نفر دبیر با تحصیلات لیسانس و بالاتر مشغول به کارند . از بین رقم یاد شده ۹۶۲ نفر زن و ۵۳۸ نفر مرد در رشته های مختلف در دبیرستان ها و مراکز آموزشی دولتی و خصوصی شهر به تدریس اشتغال دارند . نکته ای که در این باره لازم به ذکر است اینست که فعالیت های صنفی ، مدنی و گرایش گروهی به جریان های سیاسی رایج در حالت قطب بندی شده آن در بین کارکنان آموزش و پرورش این شهر امری شایع و نسبتا همه گیر بوده و از سابقه ای طولانی برخوردار است . فعالیت های کانون معلمان این شهر در سالهای ۸۶-۸۴ در قالب یک جنبش صنفی از نمونه های قابل ذکر این نوع فعالیت هاست .
۱-۵- تعریف مفاهیم :
۱- ۵-۱-فرهنگ سیاسی :
فرهنگ سیاسی بخشی از فرهنگ عمومی جامعه است که جهت گیری افراد جامعه را نسبت به موضوعات سیاسی شامل می شود . گرچه عده ای از متفکران علوم اجتماعی اروپایی معتقدند که نمیتوان فرهنگ را به اجزای گوناگون مانند فرهنگ سیاسی و غیره تقسیم کرد اما گروهی دیگر بر این باورند که تفکیک فرهنگ سیاسی از فرهنگ به شکل عام آن نه فقط امری مفید است بلکه در برخی موارد ضروری نیز خواهد بود زیرا در این صورت هم می توان به جنبه های فرهنگی سیاست ، مستقل از سایر وجوه سیاست پرداخت و هم ابعاد سیاسی فرهنگ را جدا از دیگر ساخت های آن مطالعه کرد . بدین ترتیب امکان بیشتری برای تحلیل نظام یافته تر از سیاست و فرهنگ پدید خواهد آمد ( رزاقی ، ۱۳۷۴ص۱) .
واژه فرهنگ سیاسی را نخستین بار گابریل آلموند در علم سیاست بکار برد : هر نظام سیاسی شامل الگوی خاصی از سمت گیریها به سوی عمل سیاسی است و فکر می کنم این الگو را (فرهنگ سیاسی ) بنامم (Almond ,1956,396) .
تعبیر فرهنگ سیاسی را میتوان همچنین در نوشته های جامعه شناختی و مردم شناختی کسانی مانند : ساموئل بولاندر ، روث بندیکت ، مارگارت مید ،آبراهام کاردینر ، رالف لینتون و دیگرانی که بر روی مفاهیم فرهنگ و شخصیت کار کرده اند ، دنبال کرد (رزاقی ،۱۳۷۴، ص۱) .
تعاریف رابرت دال و آلموند به نحو روشنی به تعیین ابعاد مختلف فرهنگ سیاسی پرداخته است :
رابرت دال فرهنگ سیاسی را عامل مهم تعیین کننده الگوهای متفاوت سیاسی می داند . عناصر مهم فرهنگ سیاسی از نظر وی عبارتست از : ۱- سمت گیری نسبت به سیستم سیاسی ۲- سمت گیری نسبت به مردم ۳- سمت گیری نسبت به حل مسئله ۴- سمت گیری نسبت به اقدام جمعی (همان منبع ، ص۳ ) .
از نظر آلموند و وربا فرهنگ سیاسی عبارتست از سمت گیری روان شناسانه به سیاست که در احساسات ، شناخت ها و ارزیابیهای درونی شده افراد نمود مییابد(Almond – Verba ,1990) .
۱-۵-۲-فرهنگ سیاسی دمکراتیک :
با توجه به اینکه موضوع مطالعه حاضر میزان گرایش به فرهنگ سیاسی دمکرتیک است و در گونه شناسی هایی که از انواع فرهنگ سیاسی ارائه شده نوع دمکراتیک یکی از گونه های خاص فرهنگ سیاسی محسوب می شود لازم است تعاریف و مفهوم پردازی هایی که از این گونه ارائه گردیده مشخص گردد .
فرهنگ دمکراتیک با مولفه هایی مانند : اعتماد سیاسی ، لیاقت سالاری ، حل مسالمت آمیز اختلافات ، وجود تساهل و مدارا شناخته می شود ( سهراب رزاقی ، ۱۳۷۴،ص۵) .
از نظر آلموند و وربا فرهنگ سیاسی دمکراتیک در بین گونه های سه گانه مشارکتی ، تبعی و محدود همانا فرهنگ سیاسی مشارکتی است . ویژگی این نوع فرهنگ سیاسی اینست که در این فرهنگ افراد نسبت به اجزای نظام سیاسی شامل نظام ، فرایند و سیاست گذاری یا به عبارتی فرایند داده و ستاده تلقی روشنی دارند، از جریان امور آگاهند و گرایش به بروز دادن نقش فعال از خود در امور را دارند .
نظریه پرداز دیگری که در ادامه رهیافت آلموند و وربا مطالعات دامنه داری انجام داد رونالد اینگلهارت می باشد. وی توجه ویژه ای به ارائه و ارزیابی شاخصی نو و متناسب با شرایط معاصر از فرهنگ سیاسی دمکراتیک نموده است . شاخص اصلی او در تعریفی نو برای فرهنگ دموکراتیک شامل ارزش های ابراز وجود یا رهاینده، ارزش استقلال ، مشارکت ، تساهل و برابری جنسیتی می باشد .
رابرت پاتنام۱۱ نظریه پردازان دیگری است که مولفه ها و شاخص های معینی را برای فرهنگ دموکراتیک ارائه کرده است که عبارتند از :
مشارکت مدنی ، برابری سیاسی ، همبستگی ، اعتماد، تساهل ، ساختارهای اجتماعی همکاری یا تمایل به تشکیل انجمن ها و سازمانهای مدنی و سیاسی ( پاتنام ، ۱۳۸۰ :۱۵۷ ) .
۱-۵-۳- بررسی مفهوم طبقه متوسط جدید :
قبل از آنکه طبقه متوسط جدید که موضوع این تحقیق است مورد بررسی و مفهوم پردازی قرار گیرد ابتدا به طور خلاصه مختصری از مباحث نظری درباره مفهوم طبقه و زمینه های آن ارائه می گردد . دلیل این مطلب نیز این است که در جامعه شناسی تعریف مفهوم طبقه و تعیین مصادیق مختلف آن تحت تاثیر چند رویکرد نظری خاص شکل می گیرد و هر تحقیقی که با موضوع طبقه و مطالعه جامعه شناختی طبقه ای خاص انجام می گیرد ، مفهوم پردازی و مصداق یابی خود را از طبقه مورد مطالعه ، تحت تاثیر رویکردهای مذکور انجام می دهد .
۱-۵-۳-۱- مفهوم طبقه :
مفهوم طبقه یکی از مفاهیم بنیادی در علوم اجتماعی است این مفهوم در معنای عام برای نشان دادن تفاوت ها و نابرابریهای اجتماعی و اختلافات سطح زندگی و امکانات بین گروههای مختلف اجتماعی بکار می رود . مفهوم طبقه به نظام سلسله مراتبی اشاره دارد که در ساخت یک جامعه ظاهر می شود . در کلی ترین سطح دو دیدگاه را درباره تحلیل طبقاتی می توان مشخص کرد که در قالب دو سنت تحلیلی ظاهر شده است .
دیدگاه اول بر محور نظریات مارکس و تئوری تحول اجتماعی او بنا شده است نظریه مارکس درباره طبقات و نابرابریهای اجتماعی با نظریه عمومی او درباره دگرگونی اجتماعی و تاریخ گره خورده است . مارکس معیار تقسیم طبقاتی را در رابطه آنان با وسایل تولید می دانست ، کسانیکه وسایل تولیدی را در اختیار دارند طبقه حاکم سیاسی و اقتصادی را تشکیل می دهند و ارزش افزوده نیروی مولد جامعه یعنی طبقه کارگر را تصاحب می کنند (بشیریه ، ۱۳۸۴ ، ۳۸ ) .
مارکس معتقد است در هر نظام طبقاتی تنها دو طبقه اصلی وجود دارد که از یکسو به یکدیگر وابسته اند و ازسوی دیگر نسبت به هم متخاصمند . از دیدگاه وی عامل مالکیت خصوصی و تقسیم کار عامل اصلی قشربندی و نابرابری اجتماعی است و تفاوت در رتبه اجتماعی و منزلت و در آمد تنها نتیجه ثانوی تمایز و تفکیک اجتماعی است به نظر او طبقه به میزان در آمد ، ثروت و سبک زندگی و زمینه خانوادگی برنمی گردد بلکه اساسا به رابطه با ابزار تولید و جایگاه فرد در سازمان اجتماعی تولید مربوط می شود (گورویچ ، ۱۳۵۲ : ۲۸ ) .
برخورد رابطه ای ، ذهنی و تلقی آن به عنوان یک گروه اجتماعی واقعی از مشخصات دیدگاه مارکس است (افروغ ، ۱۳۷۷ : ۱۸۳ ) . وجه رابطه ای این دیدگاه به این مضمون است که طبقه را بر اساس روابط اجتماعی تولید تعریف می کند و وجه ذهنی آن به این معنی است که ابعاد ذهنی افراد در شکل گیری طبقه اجتماعی ، مهم و اساسی تلقی میشود .
نیکوس پولانزاس و اریک اولین رایت از نظریه پردازانی هستند که در این سنت تحلیلی به تحلیل طبقاتی پرداخته اند .
دیدگاه دوم به نظریاتی اشاره دارد که در تحلیل خود از نابرابری بر ماهیت چند بعدی آن تاکید می کنند و علاوه بر عامل اقتصادی ، عوامل غیر اقتصادی را نیز مورد تاکید قرار می دهد . ماکس وبر مهم ترین نماینده این دیدگاه است تا حدی که از این دیدگاه تحت عنوان سنت وبری هم یاد می شود . وی بر خلاف مارکس ، طبقات را مقولاتی اقتصادی می بیند که به تعاملات انسانی در بازار مربوط می

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان درموردرشد اقتصادی، حقوق مالکیت، فعالیتهای اقتصادی، هزینه مبادله
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید