دانلود پایان نامه

فراخواننده هیجان اشاره دارد (اوکسنر و گروس، 2004، 2005؛ به نقل از حسنی و میرآقایی، 1391). تنظیم شناختی هیجان می تواند به عنوان مدیریت اطلاعات برانگیخته شده هیجانی با راهبردهای شناختی هوشیار تعریف می شود (زلومکی و هان، 2010؛ به نقل از زارع و سلگی، 1392). تنظیم هیجان به فرایندهایی اشاره می کند که به وسیله ی آن ما بر این که چه هیجاناتی را تجربه می کنیم، چه موقع آنها را تجربه می کنیم و چگونه آنها را بیان می کنیم تاثیر می گذارد (سزیگیل، بوزنی و بازینسکا، 2012؛ به نقل از زارع و سلگی، 1392). و به عنوان ساختار وسیعی تصور می شود که تعدادی از فرایندهای تنظیمی مثل تنظیم تجربه هیجانات و خصیصه های زیربنایی و اساسی هیجانات مثل واکنش پذیری فیزیولوژیایی، اجتماعی، رفتاری و فرایندهای شناختی را شامل می شود (زلومکی و هان، 2010؛ به نقل از زارع و سلگی، 1392).
مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه شناختی دست کاری ورود اطلاعات فراخواننده هیجان دارد (اوکسنر و گروس، 2005؛ به نقل از سلگی و زارع، 1392). به عبارت دیگر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، به نحوه ی تفکر افراد پس از بروز یک تجربه ی منفی یا واقعه ی آسیب زا برای آنها اطلاق می گردد. پژوهش های پیشین 9 راهبرد تنظیم شناختی هیجان را به صورت مفهومی شناسایی کرده اند:
1)سرزنش خود188 2)سرزنش دیگران189 3)نشخوار فکری190 4)تلقی فاجعه آمیز191 5)توسعه چشم انداز192 6)تمرکز مجدد مثبت193 7)ارزیابی مثبت194 8)پذیرش شرایط195 9)برنامه ریزی کردن196 (سلگی و زارع، 1392).
سرزنش خود: خود را مسئول و مقصر دانشتن در تجربیات تلخ. کسی که در وقایع پیش امده به سرزنش خود می پردازد به این معنی است که شخص به شدت گرفتار احساس گناه است. احساس گناه بالا ممکن است منجر به بیماری های روانی چون افسردگی شود. گفته می شود سبک های اسنادی در سرزنش خود دخیل هستند و با افسردگی و دیگر بیماری های روانی مرتبط است؛ سرزنش خود در سطح رفتاری با بازده مثبت در عملکرد همراه می شود (گرانفسکی و همکاران، 2002؛ به نقل از امین آبادی و همکاران، 1391)
سرزنش دیگران: نحوه تفکری مبتنی بر اینکه دیگران مسئول و مقصر تمام اتفاق بدی که برای شما رخ داده هستند. مطالعات نشان داده اند که تمام نمونه هایی که تجارب منفی دارند شخص دیگری را در این رویداد مقصر می دانند و به سرزنش او می پردازند، چنانچه گفته می شود که سرزنش و مقصر دانستن دیگران با بهزیستی هیجانی ضعیف همراه می باشد (گرانفسکی و همکاران، 2002؛ به نقل از امین آبادی و همکاران، 1391) و در سطح عملکردی با مشکلات رفتاری همراه می شود. سرزنش خود و دیگران سبک های اسنادی فردی هستند، طرز تفکری درونی، باثبات و کلی بودن علیت تجارب و وقایع، بخصوص وقایع منفی.
پذیرش: دلالت دارد بر پذیرش رویداد و تجربه تلخ و کناره گیری از آنچه روی داده است. پذیرش یک راهبرد مقابله ای است که رابطه مثبت و تعدیل کننده ای با میزانی از خوش بینی و عزت نفس و رابطه منفی (تعدیل کننده) با میزانی از اضطراب دارد. اگرچه خود فرایند پذیرش، خوب است اما برای بسیاری از قایع، سطوح خیلی بالای پذیرش می تواند نشانگر نوعی از کناره گیری حسی شود و به احساس عدم توانایی در تاثیرگذاری روی وقایع منجر شود (گرانفسکی و همکاران، 2002؛ به نقل از امین آبادی و همکاران، 1391).
نشخوار فکری: تفکر مداوم به احساسات و تفکرات همراه با اتفاق ناخوشایند بدون اقدام به اصلاح محیط بلاواسطه ی موثر. اثبات شده است که شیوه مقابله ای نشخوار ذهنی با سطوح بالای افسردگی همراه می باشد و البته این نحوه تفکر تا حدی هم به مقابله موثر با شرایط تنیدگی زا کمک می کند (گرانفسکی و همکاران، 2002؛ به نقل از امین آبادی و همکاران، 1391)
توجه مثبت مجدد: فکر کردن درباره وقایع مثبت به جای وقایع منفی، تحقیقات نشان داده اند که این راهبرد به خودی خود تاثیر مثبت روی سلامت روانی انسان ها دارد؛ اما به کارگیری این راهبرد در سطوح بالا می تواند به عنوان ترک رابطه روانی محسوب گردد. گمان بر این است که این راهبرد در کوتاه مدت یاری دهنده ولی در بلند مدت مانع از مقابله سازنده با رویداد منفی گردد.
توجه مجدد به برنامه ریزی: تفکر درباره برنامه هایی که برای مداخله در اتفاقات طرح ریزی می شود، یا تفکر روی طرحی که موقعیت ها را تغییر می دهد. این راهبرد لزوما یک راهبرد مقابله شناختی مثبت است. این راهبرد مقابله شناختی متمرکز بر عمل است یعنی صرفا شناختی نیست بلکه همراه با عمل می گردد و رفتاری حقیقی به دنبال دارد. توجه مجدد به برنامه ریزی میان مقابله مواجهه ای (تلاش پرخاشگرانه برای مواجهه با موقعیت) و حل مسئله برنامه ریزی شده تمایز قائل می شود. حل مسئله برنامه ریزی شده شامل دو مولفه می باشد : الف) شناختی: رویکرد تحلیلی به مسئله داشتن؛ ب) رفتاری: تلاش رفتاری برای تغییر موقعیت. این راهبرد همچنین میان دو حوزه از مقابله مسئله محور تمایز قائل می شود: الف) حوزه رفتاری محور (مقابله فعال)؛ ب) حوزه شناختی محور (برنامه ریزی). بنابراین این راهبرد درهم آمیزده عناصر شناختی و رفتاری می باشد، کاربرد برنامه ریزی به عنوان یک راهبرد با خوش بینی و عزت نفس رابطه مثبت و با اضطراب رابطه منفی دارد.
باز ارزیابی مثبت: معنای مثبت بخشیدن به وقایع و اتفاقات دوران رشد و فکر کردن به اینکه این اتفاقات می توانند فرد را قوی تر کنند. این راهبرد نیز با خوش بینی و عزت نفس رابطه مثبت و با اضطراب رابطه منفی دارد.
اتخاذ دیدگاه: اتخاذ این دیدگاه یا نحوه تفکر که وقتی یک سری از عوا
مل با هم همراه می شوند و یا نقش یک سری عوامل دیگر اگر ضعیف شود چه اتفاقی خواهد افتاد. این راهبرد با انواع گوناگونی از بیماری های روانی همبستگی نشان می دهد.
فاجعه آمیز پنداری: فکر کردن به اینکه اتفاق رخ داده چقدر وحشتناک بوده و این اتفاق بدترین چیزی است که در زندگی هر کسی رخ می دهد. کاربرد زیاد این راهبرد به مشکلات هیجانی و بیماری های روانی منجر می شود. در کل این رهبرد به نظر می رسد که با غیرانطباقی بودن، پریشانی هیجانی و افسردگی مرتبط باشد (گرانفسکی و همکاران، 2002؛ به نقل از امین آبادی و همکاران، 1391).
مدیریت هیجانات به منزله ی فرایندهای درونی و بیرونی است که مسئولیت کنترل، ارزیابی و تغییر واکنش های عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف او بر عهده دارد و هرگونه اشکال و نقص در تنظیم هیجانات می تواند فرد را در برابر اختلالات روانی چون افسردگی و اضطراب آسیب پذیر سازد (گارنفسکی و کرایج، 2003؛ به نقل از زارع و سلگی، 1392).
3-8- راهبردهای تنظیم هیجان
راهبردهای سازگارانه تنظیم هیجان
توانایی تغییر دادن رفتار همراه با تغییرات محرک در کنش وری سازگارانه تنظیم هیجان، امکان پذیر است. تنظیم هیجان سازگارانه شامل استفاده منعطف از مهارت ها به جای حذف و نادیده گرفتن یک هیجان منفی به منظور تنظیم و تعدیل تجارب هیجانی می باشد (به عنوان مثال تغییر در شدت یا مدت یک هیجان) (مظفری، 1392). یک مدل گسترده و جامع که توسط گراتزورومر (2004) ارائه شده است، جنبه های متعددی از تنظیم هیجان را یکپارچه کرده است. این جوانب شامل موارد زیر است:
1. آگاهی هیجانی، فهم و پذیرش هیجان ها
2. توانایی کنترل رفتارهای تکانشی در زمانی که فرد هیجان های منفی را تجربه می کند.
3. توانایی استفاده منعطف از راهبردهای نظم جویی هیجانی برای تنظیم پاسخ های هیجانی زمانی که فرد با اهداف شخصی و خواسته های موقعیتی آشنا می شود.
از بین 9 راهبرد تنظیم شناختی هیجان، 5 راهبرد آن سازگارانه می شود که شامل پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، ارزیابی مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی و دیدگاه پذیری می باشد. از میان 5 راهبرد فوق راهبرد ارزیابی مجدد مثبت در بسیاری از تحقیقات به عنوان راهبرد سازگارانه مثمر ثمرتر در نظر گرفته شده است (آلداو و همکاران، 2010).
راهبردهای ناسازگارانه تنظیم هیجان
از آنجا که تنظیم هیجان بخش مهمی از زندگی هر فرد را به خود اختصاص می دهد، تعجب آور نیست که آشفتگی در هیجان و نظیم آن می تواند منجر به اندوهگینی و حتی آسیب روانی شود (آمستاتر،2008 به نقل از حاجی مهدوی، 1389؛ به نقل از مظفری، 1392).
کارنفسکی و کراچ (2006)؛ مک گی و ولف والسون (2001)؛ هوکسما و مک براید (1997) و سرلیوان و همکاران (1995) نشان دادند که استفاده از راهبردهای ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان در بزرگسالان دچار اختلال روانی شایع تر است (صالحی و همکاران، 1390).
چهار راهبرد ناسازگارانه تنظیم هیجان عبارتند از: مقصر دانستن خود، مقصر دانستن دیگران، نشخوار ذهنی و فاجعه آمیز تلقی کردن (صالحی و همکاران،1390). در یک فراتحلیل انجام شده توسط آلداو و همکاران (2010)، نشان داده شده است که از میان همه راهبردهای ناسازگارانه تنظیم هیجان، نشخوار فکری به معنی تمایل به تجربه هیجان منفی است. نشخوار فکری، خلق متناسب با آن تفکر را افزایش می دهد و با حل مسئله و رفتار ابزاری تداخل ایجاد می کند و ممکن است حتی فرد، حمایت اجتماعی را از دست می دهد.
4-شناخت و درد
شناخت به عنوان عمل دانستن تعریف شده است و شامل آگاهی، ادراک، منطق، قضاوت و تصمیم گیری می باشد (وندر197 و همکاران، 2012 به نقل از سیمون و همکاران، 2014). این فرایند ها در درد مزمن دچار تغییر می شوند (هارت198 و همکاران، 2003؛ موریارتی و همکاران، 2011؛ ویچ و همکاران، 2008 به نقل از سیمون و همکاران، 2014). به طور کلی شواهد از این مفهوم حمایت می کند که درد اثر منفی بر شناخت و فرایندهای توجه دارد (اکلستون و کرومبز، 1999 به نقل از سیمون و همکاران، 2014). تغییر شناختی در بیماری های زیر گزارش شده است: سندرم درد پیچیده منطقه ای (CRPS) (کلب و همکاران، 2012 به نقل از سیمون و همکاران، 2014)، فیبرومیالگیا (گلاس، 2008 به نقل از سیمون و همکاران، 2014).
5-هیجان و درد
درد یک تجربه پیچیده است که به سادگی با شدت تحریک مشخص نمی شود بلکه نقش عوامل روانی باید در نظر گرفته شود (گچل و همکارن،1999 به نقل از آراندا199 و همکاران، 2010). متغیرهای روانشناختی زیادی در ادراک درد تاثیر دارند اما به نظر می رسد که هیجان نقش با اهمیتی در این زمینه دارد (آراندا و همکاران، 2010). ادبیات علمی در شواهد قطعی نشان داده اند که جنبه هیجانی به طور مستقیم در شدت، فرکانش و مدت زمان درد نقش دارند ( همیلتون200 و همکاران، 2007؛ کیف201 و همکاران، 2001، رامیرز202 و همکاران، 2001 به نقل از آراندا و همکاران، 2010). با این زمینه متغیر های هیجانی مختلفی همانند افسردگی ( زاترا و همکاران، 2001)، اضطراب ( سانشز و همکاران، 2006) ، حساس بودن به اضطراب203( کگ و همکاران، 2002)، ترس از درد (هیرش و همکاران، 2008) و استراتژی های ناکافی کنارآمدن مانند فاجعه سازی204 (جنسن و همکاران، 2001) مطالعه شده است (آراندا و همکاران، 2010).
6-رابطه هیجان با شناخت
بر اساس شناخت نگری، هیجان ها متضمن گرایش های گزاره ای هستند. یعنی بر اساس مجموعه ای از گزاره ها مشخص می شوند. به عنوان مثال شخص در صورتی می تواند از دست کسی عصبانی شود که باور داشته باشد که آن شخص عملی علیه او انجام داده است یا در صورتی می تواند به ک
سی حسادت بورزد که باور داشته باشد آن شخص چیز با ارزشی در اختیار دارد که او ندارد. بر اساس این تصویر از شناخت گرایی، هیجان ها به وسیله گرایش های گزاره ای مشخص می شوند اما بر اساس یک تصویر دیگر، هیجان ها همان گرایش های گزاره ای هستند، یعنی در میان آن ها این همانی وجود دارد. به عنوان مثال عصیبانیت همان باور بر این است که دیگری به من بدی کرده است. هیجان ها نقش تعیین کننده ای در شناخت افراد از خود دارد و افراد می توانند به وسیله آن ها واکنش های خود را در برابر محرک های مختلفی شناسایی کنند و آگاهی شان راه شناخت افراد از خود می باشد که آن ها ار چه چیزی می ترسند و به چه چیزی امید دارند، هیجان ها گاهی می توانند وانمودهای افراد را از خودشان فریب دهند و در نتیجه در شناخت خود به بیراهه می روند و این نشان

مطلب مرتبط :   شاخص های فرهنگی
دسته بندی : علمی

دیدگاهتان را بنویسید