دانلود پایان نامه

شیما، 40 ساله در حالی که حضور فرزند را مانعی در ازدواج مجدد خود میداند اما به نقش مثبت آن در زندگیاش نیز اینگونه اشاره میکند:
“میدونی بچه داشتن یه جور خوشبختیایه، وقتی که بچه داری انقدر با بچهاتی، انقدر وقتت رو با اون پر میکنی که زود از این قضیه(فشار نیاز عاطفی و جنسی) میتونی فرار کنی. الان تمام زندگی من تو خوشبختی بچهام خلاصه میشه، تمام دلخوشی من اونه. اگه من سعی میکنم سالم باشم بخاطر سلامت اونه. وقتی میبینی پشت و پناهی نداری و فقط یه بچه داری مجبوری خودتو خیلی قوی کنی .”
در مجموع میتوان گفت، حضور فرزند، خصوصاً برای والدینی که حضانت فرزندان را بر عهده دارند، میتواند چالشهای بسیاری را فراهم نماید. این چالشها میتواند شامل: ممانعت در ازدواج مجدد،‌ ایجاد مشکلات اقتصادی مضاعف، عدم گسست از همسر سابق، احتمال افزایش کشمکش میان زوجین،‌ تغییرات نقشی و نیز دشواریهای ناشی از جدایی از فرزند باشد. در این میان هرچه تعداد فرزندان بیشتر باشد، و آنان در سنین پائینتری قرار داشته باشند، چالشهای کنشگران نیز مضاعف خواهد شد. بنابراین بطور کلی میتوان ادعا کرد، بازسازی کنشگرانِ فرزنددار در مقایسه با کنشگرانِ بدون فرزند، بسیار دشوارتر خواهد بود.
علاوه بر این موارد، والدین جداشده با محدودیتهای دیگری در ارتباطات اجتماعی خود مواجهاند. نتایج برخی تحقیقات حاکی از آن است که خانوادههای تک والدی با انزوای اجتماعی مواجه میگردند. تک والدها عموماً دعوت به جمعهای اجتماعی متأهلی را رد کرده و احساس خوشایندی از تنها رفتن به چنین مجالسی ندارند یا به سختی اجتماعی میشوند(کارتر و گلدریک، 1989: 373).
نتایج تحقیقات دیگر نیز همراستا با بخشی از نتایج بدست آمده در این تحقیق است. به عنوان مثال، مطالعه بیانچی و همکاران(1999) بر روی زوجین مشابه، نشان داد مادرانی که حضانت فرزندان را برعهده دارند 36 درصد کاهش را در کیفیت زندگی خود پس از جدایی تجربه میکنند در حالیکه پدرانی که حضانت فرزندان را به عهده ندارند، 28 درصد بهبود کیفیت زندگی را تجربه میکنند. در مجموع، کیفیت زندگی مادران پس از طلاق، تنها به میزان نیمی از کیفیت زندگی مردان است.
هر چه زنانی که حضانت فرزندانشان را برعهده دارند، تعداد فرزندان بیشتری داشته باشند و هر چه با دشواریهای بیشتری در مراقبت از فرزندانشان روبرو گردند، سازگاری دشوارتری با طلاق خواهند داشت(گلدبرگ و دیگران، 1992؛ گاروین، کلتر و هنسل، 1993؛ کیتسون، 1992)، همچنین فقدان تماس با فرزندان برای پدرانی که حضانت فرزندان را بعهده ندارند با افزایش پریشانی و اندوه آنان ارتباط دارد(لاوسن و تامپسن، 1996؛ آمبرسن و ویلیامز، 1993). مطالعات دیگر حاکی از آنست که سازگاری ضعیف با طلاق با کشمکشهای میان زوجین پس از طلاق ارتباط مستقیمی دارد(گودمن، 1993؛ ماشتر،1991).
4-3-4-2-6. مدیریت خانه
یکی از مشکلات دیگری که کنشگران عموماً پس از طلاق با آن مواجهاند، مدیریت خانه است. این مسئله برای غالب مردان متارکه کرده، چالشهای فراوانی را ایجاد میکند؛ چرا که با گسست خانواده و وقوع طلاق، مدیریت خانه که تا پیش از این در اختیار همسر بود، ‌اینک بیسرپرست مانده است و برای مردان که این حیطه را بخشی از وظایف خود نمیدانند، موانع متعددی ایجاد خواهد کرد. امور مربوط به خانه میتواند شامل تمامی مواردی چون: تهیه غذا،‌ نگهداری و پاکیزگی خانه، شستشوی لباسها و امثالهم باشد.
چالشهای مربوط به مدیریت خانه برای آن دسته از سوژههایی که پس از طلاق در کنار خانواده یا در نزدیکی آنها سکنی میگزینند، ناچیز است؛ چرا که در این حالت، عموماً اعضای مؤنث خانواده، آنان را در این حیطه یاری میرسانند؛ اما برای آن دسته از کنشگرانی که به تنهایی زندگی میکنند و ازدواج مجدد نکردهاند، این مسئله میتواند چالشهای فراوانی را به همراه آورد.
مصطفی، 32 ساله که در واحدی جدا در نزدیکی والدین زندگی میکند اینگونه میگوید:
“بعد از طلاق چون جهیزیهاش رو برده بود تو یه خونهی تقریباً خالی زندگی میکردم تا کمکم وسایل خونه خریدیم و از اون وضعیت دراومدم. ناهار و شام رو میرم پیش مامان اینا میخورم. از این بابت خوشبختانه مشکلی ندارم.”
امیر، 28 ساله که در ابتدا در کنار خانواده زندگی میکرد و اکنون به تنهایی زندگی میکند، اینگونه روایت میکند:
“اتاق و تختم همیشه بهم ریخته است. فرصت ندارم خیلی تمیزشون کنم. لباسهام اکثرا‍ً کثیف و بدون اتو است. معمولاً دیروقت خسته از کار میرسم خونه فقط میخوابم. قبل از اینکه برسم خونه هم یه ساندویچی چیزی بیرون میخورم. اما اون مدتی که پیشِ خانوادم زندگی میکردم این مشکلات رو نداشتم.”
امین، 35 ساله نیز که به تنهایی زندگی میکند، اینگونه میگوید:
“بعد از طلاق شرایط خیلی سختی داشتم، تغذیه درست و حسابی نداشتم. یه زمان میدیدی در طول روز هیچ غذایی نمیخوردم. اما تا یکسال و نیمی که پسرم پیشم بود به انگیزهی اون میرفتیم یه چیزی میخریدیم یا درست میکردیم میخوردیم اما تنها که هستم نه.”
امور مربوط به خانهداری خصوصاً برای آنهایی که در سنین بالاتری قرار دارند، یا عادتوارههای سنتیتری دارند، بیش از پیش چالشآفرین است.
عباس، 57 ساله اینگونه میگوید:
“تو مدیریت خانه مشکل زیادی دارم، لباسهام رو مجبورم بدم خواهرم بشوره؛ غذا هم که همش از بیرون میگیرم.”
این در حالی است که یافتههای تحقیق نشان میدهد، ‌تغییرات در مدیریت خانه برای زنان متارکهکرده متفاوت است. زنان، برخلاف مردان، عدم تفاوت یا کاهش در رسیدگی به امور خانه را نسبت به گذشته گزارش کردهاند؛ چرا که پس از طلاق و با بازگشت زنان به خانه پدری، عموماً تقسیم کار مجدد در خانواده شکل میگیرد و زنان مجدداً در تقسیم کار میان اعضای خانواده خود سهیم میشوند، اما این میزان مسئولیت به حدی نیست که آنان پیش از طلاق و به تنهایی در خانهی خود به عهده داشتند. مشارکت در امور خانه خصوصاً برای زنانِ بدون فرزند، با کاهش چشمگیری نسبت به گذشته روبرو است.
یلدا، 29 ساله اینگونه میگوید:
“الان با پدر و مادرم توی یک ساختمان اما واحدِ جدا زندگی میکنم. نهار و شام رو با اونا هستم. از سرِ کار سریع میام ناهار میخورم برمیگردم دوباره سر کار. خوشبختانه کارهای خانهداری و آشپزی دیگه ندارم چندان.”

مطلب مرتبط :   جامعه اسلامی

دسته بندی : علمی