دانلود پایان نامه

یکی از مسایلی که منجر به باقی ماندن کنشگران در زندگی گذشته میگردد، یادآوری خاطرات مشترک خوشایند و ناخوشایندی است که پیش از طلاق داشتهاند. چرا که اگر باور داشته باشیم که این خاطراتِ انسان‌هاست که هویت فرد را می‌سازد، بنابراین جدایی از هویت ساخته شده بواسطه خاطرات تلخ و شیرین گذشته و ساختِ هویتی جایگزین گاهاً بسیار دشوار به نظر میرسد و نیازمند صرف زمانی کافی است. اما برای افرادی که خصوصاً خاطرات شیرین بسیار کمی در گذشته داشتهاند، گسست عاطفی و روانی از زندگی سابق، آسانتر است. مهناز، 31 ساله میگوید:
“ببین من زندگیم خیلی تلخ بود؛ هیچ خاطره مثبتی با هم نداشتیم؛ اصلاً باهم مسافرت نرفتیم…خیلی پیوند عاطفی از همون اولم نداشتیم.”
مسلماً برای افرادی که با عاملیتی مضاعف و پس از وقوع طلاق عاطفی تصمیم به جدایی گرفتهاند، ساخت مجدد «خود» سهلتر از کسانی است که با عاملیت همسر یا سایر عوامل بیرونی مجبور به جدایی شدهاند. افرادی که طلاق اجباری را تجربه کردهاند، عموماً بدلیل عدم شکلگیری زمان کافی برای بازیابی خود در حین طلاق و پس از آن، دچار نوعی بیگانگی، بیهویتی و احساس تعلیق میشوند؛ همچنین، همانگونه که در بخش متعینهای زمانی اشاره شد، افرادی که در ازدواجهای طولانیمدت قرار دارند، با نقشها و جایگاه متأهلی بیشتر عجین شده و با وقوع طلاق، جدایی از این جایگاه برایشان دشوارتر است. چرا که هویت و «خودِ» افراد در مدت زمان طولانیتری در آن نقشها تعریف شده و بازتعریف جدید از چنین هویت مستحکمی پس از طلاق دشوار است. بطور کلی میتوان گفت، هر چه شرایط عینی و موارد تسهیلکننده بازسازی(که در بخشهای پیش بدانها اشاره کردیم) برای افراد مهیاتر باشد، ذهنیت آنان نیز آمادگی بیشتری را برای پذیرشِ وضعیت جدید پس از طلاق دارد. افرادی که از شرایط علّی، زمینهای و مداخلهگر مناسبی در بازسازی برخوردارند، عموماً در بازتعریف «خود» نیز موفقتر عمل میکنند. بنابراین میتوان پیشبینی کرد که افرادی که در تیپ طلاق عقلانی(خصوصاً فاعلانه) قرار داشته و یا از سرمایههای گوناگون بهره بیشتری مییابند و یا به لحاظ متعینهای زمانی و عادتوارههای دخیل در بازسازی، از وضعیت مناسبی برخوردارند، بازتعریف «خود» نیز برایشان با سهولت بیشتری انجام خواهد شد.
از سویی، آنچه را که نباید از نظر دور داشت، این است که اگرچه کنشگران انسانی ناگزیر به عملکرد در یک شبکه اجتماعیاند، اما خودِ رشد یافته، ضمن واکنش در برابر جهان اجتماعی، آن را دگرگون نیز میسازد(کوزر، 1385: 450). این بدین معناست که اگرچه با طلاق، خودِ آینهسان افراد دستخوش تغییر گردیده و نوعی احساس سرشکستگی را برای آنان به ارمغان می‌آورد، اما کنشگران میتوانند از طرق دیگری وارد عمل شده و خودهای جدیدی خلق نمایند که بتواند نه تنها احساسات منفی سابق را برطرف کند، بلکه شرایط عینی زندگی آنان را نیز بطوری فعالانه دستخوش تحول گرداند.
در پایان یادآوری این نکته حائز اهمیت است که مقوله بازتعریف خود، که شامل بازتعریف نقشهای جدید، تغییرات سبک زندگی، خودهای ارتباطی و بازسازی خود است، نقش مهمی در فرایند بازسازی زندگی پس از طلاق دارد. میزان موفقیت افراد در بازتعریف خود بستگی به شرایط علّی، زمینهای و مداخلهگر آنها دارد؛ البته این بدین معنا نیست که عاملیت و خودِ رشدیافته افراد نتواند این شرایط را به خودی خود دستخوش تغییر نماید. در حقیقت این شرایط، به همراه مجموعهای از تعاملات، فرایند پیچیدهای را طی کرده و منجر به بازسازی خودهای افراد و در کل بازسازی زندگی پس از طلاق میگردد.
4-3-4-2. مدیریت نیازها و چالشها
طلاق، تغییرات و چالشهای فراوانی را در زندگی کنشگران پدید میآورد. یافتههای تحقیق حاکی از آنست که با طلاق، نه تنها «خود»های افراد دچار چالش و تهدید میگردد بلکه ابعاد دیگری از زندگی آنان نیز دستخوش تحولات بسیاری میشود. این ابعاد شامل، حیطه عاطفی، حیطه جنسی، حیطه اقتصادی، حیطه سلامت روانی و جسمی، حیطه مربوط به فرزندان و حیطه خانه است؛ از اینرو کنشگران ملزم به مدیریت تغییرات ایجاد شده پس از طلاق هستند. زیرمقولات مرتبط با نیازها و چالشهای ایجاد شده پس از طلاق، در جدول زیر نشان داده شده است.
جدول 4-18. مقولات فرعی مرتبط با مقوله عمده هشتم
ردیف
مقولات فرعی
مقوله عمده
1
مدیریت نیازهای عاطفی
مدیریت نیازها و چالشها
2
مدیریت نیازهای جنسی
3
مدیریت نیازهای اقتصادی
4
مدیریت چالشهای روانشناختی و جسمانی
5

مطلب مرتبط :   ﻗﺪﺭﺕ

دسته بندی : علمی